
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرندچو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی (سعدی)
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
Monday، December 29، 2003
Tuesday، December 23، 2003
با سلام ...
شنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۳
پياده شدم. وارد خيابان فرعی به طرف خيابان اصلی. وارد خيابان که ميشم، ميبينم ايندفعه پر از پليس هست (شنبه پيش که بيش از چهل هزار نفر بوديم، از پليس خبری نبود). دو نفر مستقيم ميايند طرف من و ميگويند: بخاطر تظاهرات ميخواهيم تفتيش ... من نگذاشتم که تا آخر حرف بزند، ميدونستم چي ميخواهد و دلايلاش هم بارها شنيده ام. ايستادم و کاپيشنم را باز کردم. شروع به جستجو کرد و هرچی رو دست ميزد من هم ميگفتم چيه. دفعه پيش ۱۸ تير امسال جلوی سفارت بود. باز هم بوی گند پاسدار نظام، نظامی دروغگو بيوجدان، خودپرست و مالپرست، فاسد و جانی ... . با خنده دور ميشوم.
بعد از تظاهرات سيگاری ميپيچم و ميشينم سر يک نيمکت. روشن نکرده يکی ميپرسد دانشجوی کجا هستی؟ ميگم: بلی؟ نگاهش ميکنم، ميبينم مثل چپ های افراطی و پانک ها لباس پوشيده، اما لباسها همه تازه هستند. بوی گند پاسدار نظام ... حسابی اصلاح کرده تا جوانتر بنظر بياد. طبق معمول چپ افراطی با کلاه بيسبال و کلاه پيراهنش صورتش را تقريبان پوشانده (از وقتی که چند سال پيش قانون تازه آمد که کسی در تضاهرات اجازه ندارد صورتش را بپوشاند، راديکالها سعی ميککند با کلاه و سايه، قيافه خود را مخفی نگه دارند) ... بوی گند ... . سوالش را تکرار ميکند. من هم ميگويم دانشگاه فنی. ميگويد: نميخواهيد اقدامی کنيد؟ ميپرسم: امروز؟ ميگويد نه، بطورکل، هفته آينده؟ ميگم: نه، خبری نيست. اکثر دانشجويان بخاطر عيد خانه ميروند و خيليها هم در تعطيلات کار ميکنند. ميگويد: خوب هست اگر قبل از عيد کريسمس يک کاری بکنيد و منو مستقيما به کار خلاف کردن دعوت ميکند. من هم بهش ميگويم که نه خبری نيست و شروع ميکنم به حرف رو عوض کردن و درباره دلايل اعتراض و درباره رفتار پليس و سياستمداران با دانشجويان حرف ميزنم و چرا مامورين پليس با دانشجويان مثل خرابکار رفتار ميکند و از سياست خرابکارانه و فاسد دفاع ميکند؟ مگر فکر کردن را از پليسها صلب کردند؟؟ جواب ميدهد: نه، اونها هم فکرشون را ميکنند اما وقتی مياند سر کار با تعليم و تربيتشان که يکطرفه بود و هست، و فساد رو ميبينند و ناچارگيشان را، خود هم فاسد ميشوند. خلاصه کلی حرف زديم. سرآخر ميپرسد : تو هم جزو اعتاصيبيون فعال هستی؟؟ ميپرسم: منظور؟ گفت: تو هم در اشغال دفتر ها شرکت داشتی؟ اشغال تلويزيون باز برلين خيلی کار خوبی بود. ميگم: نه! من مشکل دارم بگذارم پليس من را محاصره کند. ميپرسد: پس خبری نيست؟؟؟ ميگم نه. بلند ميشود و ميگويد: پس تا تظاهرات بعد و دستش را برای فشار دادن از جيبش بيرون مي آورد. نزديک بود بخندم. لباس تازه خوب پيشکشت، آخه جان من حداقل حلقه ازدواجت را در می آوردی!!!!!! يک حلقه طلايی ساده، حلقه ای که پليس و کارمند و "آدم معمولی" به انگشت می اندازد، اما يک چپ افراطی؟؟؟؟؟
به يک مشت آدم کودن و نفهم و بيسواد باطوم و هفتتير ميدهنهد ... چرا؟؟؟ بخاطر اينکه فقط ميشود از همچين آدمهايی استفاده کرد تا يک نظام فاسد را نگه داری کرد.
آرشيو عکس
بعد از تظاهرات سيگاری ميپيچم و ميشينم سر يک نيمکت. روشن نکرده يکی ميپرسد دانشجوی کجا هستی؟ ميگم: بلی؟ نگاهش ميکنم، ميبينم مثل چپ های افراطی و پانک ها لباس پوشيده، اما لباسها همه تازه هستند. بوی گند پاسدار نظام ... حسابی اصلاح کرده تا جوانتر بنظر بياد. طبق معمول چپ افراطی با کلاه بيسبال و کلاه پيراهنش صورتش را تقريبان پوشانده (از وقتی که چند سال پيش قانون تازه آمد که کسی در تضاهرات اجازه ندارد صورتش را بپوشاند، راديکالها سعی ميککند با کلاه و سايه، قيافه خود را مخفی نگه دارند) ... بوی گند ... . سوالش را تکرار ميکند. من هم ميگويم دانشگاه فنی. ميگويد: نميخواهيد اقدامی کنيد؟ ميپرسم: امروز؟ ميگويد نه، بطورکل، هفته آينده؟ ميگم: نه، خبری نيست. اکثر دانشجويان بخاطر عيد خانه ميروند و خيليها هم در تعطيلات کار ميکنند. ميگويد: خوب هست اگر قبل از عيد کريسمس يک کاری بکنيد و منو مستقيما به کار خلاف کردن دعوت ميکند. من هم بهش ميگويم که نه خبری نيست و شروع ميکنم به حرف رو عوض کردن و درباره دلايل اعتراض و درباره رفتار پليس و سياستمداران با دانشجويان حرف ميزنم و چرا مامورين پليس با دانشجويان مثل خرابکار رفتار ميکند و از سياست خرابکارانه و فاسد دفاع ميکند؟ مگر فکر کردن را از پليسها صلب کردند؟؟ جواب ميدهد: نه، اونها هم فکرشون را ميکنند اما وقتی مياند سر کار با تعليم و تربيتشان که يکطرفه بود و هست، و فساد رو ميبينند و ناچارگيشان را، خود هم فاسد ميشوند. خلاصه کلی حرف زديم. سرآخر ميپرسد : تو هم جزو اعتاصيبيون فعال هستی؟؟ ميپرسم: منظور؟ گفت: تو هم در اشغال دفتر ها شرکت داشتی؟ اشغال تلويزيون باز برلين خيلی کار خوبی بود. ميگم: نه! من مشکل دارم بگذارم پليس من را محاصره کند. ميپرسد: پس خبری نيست؟؟؟ ميگم نه. بلند ميشود و ميگويد: پس تا تظاهرات بعد و دستش را برای فشار دادن از جيبش بيرون مي آورد. نزديک بود بخندم. لباس تازه خوب پيشکشت، آخه جان من حداقل حلقه ازدواجت را در می آوردی!!!!!! يک حلقه طلايی ساده، حلقه ای که پليس و کارمند و "آدم معمولی" به انگشت می اندازد، اما يک چپ افراطی؟؟؟؟؟
به يک مشت آدم کودن و نفهم و بيسواد باطوم و هفتتير ميدهنهد ... چرا؟؟؟ بخاطر اينکه فقط ميشود از همچين آدمهايی استفاده کرد تا يک نظام فاسد را نگه داری کرد.
آرشيو عکس
Monday، December 22، 2003
با سلام ...
Andreas von Bülow - In Namen des Staates
آندراس فُن بولو - به نام دولت (کشور)
Piper München Zürich
اينکه چطور تحريک و بازی دادن اقليت ها توسط سازمانهای اطلاعاتی ميتواند ناگهان برای سياست داخلی آلمان موثر بشود، مثال تاميلها، يک اقليت شورشی در جزيره سريلانکا، نشان ميدهد. اواسط دهه هشتاد هواپيماهای اينتر (Inter) و آاِروفلوت (Aeroflot، شرکتهای هواپيمايی بلوک شرق) تاميلها را به فروگاه شونهفلد (Schönefeld) در برلين شرقی میآوردند و از آنجا به برلين غربی برای درخواست پناهندگی قاچاق ميکردند. وقتی که هيجان عموم بخاطر تعداد زياد تاميلها که از مرز ميانشهری برلين، که در قسمت غربی کنترل نميشد، به آلمان فدرال می آمدند، شدت گرفت، شويبله (Schäuble) که در آن زمان مدير دفتر نخست وزيری بود، به شالک (Schalk)، همپای خود در آلمان شرقی گفت: «همه ميدانند و جزو اسرار به حساب نميايد که اتحاديه احزاب دمکرات مسيحی/ سوسيال مسيحی (CDU/CSU) مشکل حق پناهندگی را در تبليغات انتخاباتی بعنوان موضوع انتخاب خواهند کرد.» شويبله برای شالک بیپرده فاش ساخت: «اگر بتوسط اين ماجرا و شايد با حمايت آلمان شرقی موفق بشويم که سوسيال دموکرات ها را به تغير دادن قانون اساسی راضی کنيم، ميتوانيم با تغيير حقوق پناهندگی در آلمان فدرال، مشکل را حل نماييم.» جالبتر اينجاست که در سريلانکا موساد هم تاميلها را راهنمايی و مسلح ميکرد، هم دولتی را که بيرحمانه بر ضد آنها اقدام ميکرد. ايالات متحده به دولت اسلحههای ويژه برای سرکوبی شورش تحويل ميدادند، مخصوصاً هواپيماهايی که آهسته پرواز ميکردند، از آنها ميشد به شورشيان شليک و آنها را با ناپالم بمباران کرد. غير از اين به دولت سريلانکا مشاورين ويژه و سربازان مزدور معرفی ميکردند. سخن از لشکرکشی منظم برای قلع و قم کردن شده است. موصاد و سيا بايستی در اين عمليات با همديگر کار کرده باشند، برای اينکه گروه موصاد ميبايست مخفيانه از مرکز سيا کار خود را انجام ميداد. تاميلها به هندوستان، در جايی که آنها يک اقليت مهم منطقه ای به شمار ميايند، دسته جمعی فرار ميکردند. گزارش ميدهند که در آنجا هم سيا اقليت را به شورش بر عليه دولت مرکزی تحريک ميکرد (۷) (فقط دقت کنيد که اول به دولتی کمک ميکنند تا مردم خود را سرکوب کند و فراری دهد و بعد در کشور ديگر از اين فراريان برای تضعيف دولت استفاده ميکند. آرمين). در آلمان بالاخره برای تغيير حق پناهندگی مورد استفاده قرار گرفتند.
جديدترين مثال برای سوءاستفاده از اقليتها، قتل عام توتسی ها و هوتوها توسط يکديگر در رواندا و بوروندی هست که در آنجا فرانسه و آمريکا با کمک اقليتها و سربازان مزدور از آفريقای جنوبی و صربستان بر سر نفوذ، نفت، طلا، مس و مواد اوليه ديگر آفريقا يک جنگ مخفی راه انداخته اند (۸).
از زمان رايش سوم (قلمرو سوم) اين مثالها وجود دارند: استفاده منظم و اصولی از اقليت ها برای همکاری با ارتش و اساس در تمامی شوروی و اروپای شرقی، هدايت اقليت های آلمانی در چکسلاواکی سابق. هنلاين (Henlein) رييس آلمانیهای سودت (Sudetendeutsch) بعنوان عضو اساس برای مقابله بدون مصالحه با اکثريت چکی نگه داشته شده بود که سرانجامش تصفيهء قومی ناحيه بعد از شکست آلمان بود. تاريخ در فن کاربرد قدرت از يک طرف و تسلط، چه پارسی، رومی، بريتانيايی، فرانسوی، آلمانی و يا در حال حاضر آمريکايی، از طرف ديگر تکرار ميشود. ابزار سرويس های مخفی شبيه هم ميمانند. نتايج هم تا امروز حساب شده هستند.
(۷) مقايسه شود با: Ben-Menache, Profits of war, page 318.
همچنين Ostrovsky, Geheimakte Mossad, seite 53
همان کتاب صفحه ۱۷۲: عمليات موصاد از ميان يک ايستگاه سيا و با همکاری يک هيئت اعزامی آمريکايی برای سعی در ربودن رهبران تاميل با مأموريت دولت سريلانکا. عنوان انگليسی کتاب: The Other Side of Deception
Richard Greenberg, Sri Lanka Lurches Toward Civil War, The Nation, 30.11.1985; Washington Times, 22.10.1994 : سربازان مزدور انگليسی، که قبلاً جزو واحد ويژه ارتش بريتانيا (S.A.S Special Air Service) بودند، ارتش دولتی بيرحم را دربارهء شيوه های «لازم» شکنجه تعليم ميدادند.
تاميلها يک گروه ده هزارنفره را در لبنان تعليم دادند که خرجش را که پرداخت نامعلوم است. دربارهء تأمين مخارج توسط قاچاق هروئين مراجعه شود به:
Sri Lanka: The Tigers and Heroin Money, The Drug Dispatch, No. 64
India: The Tamil Nadu Connection, The Drug Dispatch, No. 69
(۸) زمينه سازمان سيا در نيمه دوم دهه ۷۰ ميلادی
?Rene Lemarchand, The CIA in Africa: How Central? How Intelligent
Alex Beam, Kissinger, Upstairs-Downstairs, The Nation, 15.10.1977
ترجمه: آرمين گيله مرد
ويرايش: پانته آ
اقليّت های قومی - قسمت سوم
Andreas von Bülow - In Namen des Staates
آندراس فُن بولو - به نام دولت (کشور)
Piper München Zürich
اينکه چطور تحريک و بازی دادن اقليت ها توسط سازمانهای اطلاعاتی ميتواند ناگهان برای سياست داخلی آلمان موثر بشود، مثال تاميلها، يک اقليت شورشی در جزيره سريلانکا، نشان ميدهد. اواسط دهه هشتاد هواپيماهای اينتر (Inter) و آاِروفلوت (Aeroflot، شرکتهای هواپيمايی بلوک شرق) تاميلها را به فروگاه شونهفلد (Schönefeld) در برلين شرقی میآوردند و از آنجا به برلين غربی برای درخواست پناهندگی قاچاق ميکردند. وقتی که هيجان عموم بخاطر تعداد زياد تاميلها که از مرز ميانشهری برلين، که در قسمت غربی کنترل نميشد، به آلمان فدرال می آمدند، شدت گرفت، شويبله (Schäuble) که در آن زمان مدير دفتر نخست وزيری بود، به شالک (Schalk)، همپای خود در آلمان شرقی گفت: «همه ميدانند و جزو اسرار به حساب نميايد که اتحاديه احزاب دمکرات مسيحی/ سوسيال مسيحی (CDU/CSU) مشکل حق پناهندگی را در تبليغات انتخاباتی بعنوان موضوع انتخاب خواهند کرد.» شويبله برای شالک بیپرده فاش ساخت: «اگر بتوسط اين ماجرا و شايد با حمايت آلمان شرقی موفق بشويم که سوسيال دموکرات ها را به تغير دادن قانون اساسی راضی کنيم، ميتوانيم با تغيير حقوق پناهندگی در آلمان فدرال، مشکل را حل نماييم.» جالبتر اينجاست که در سريلانکا موساد هم تاميلها را راهنمايی و مسلح ميکرد، هم دولتی را که بيرحمانه بر ضد آنها اقدام ميکرد. ايالات متحده به دولت اسلحههای ويژه برای سرکوبی شورش تحويل ميدادند، مخصوصاً هواپيماهايی که آهسته پرواز ميکردند، از آنها ميشد به شورشيان شليک و آنها را با ناپالم بمباران کرد. غير از اين به دولت سريلانکا مشاورين ويژه و سربازان مزدور معرفی ميکردند. سخن از لشکرکشی منظم برای قلع و قم کردن شده است. موصاد و سيا بايستی در اين عمليات با همديگر کار کرده باشند، برای اينکه گروه موصاد ميبايست مخفيانه از مرکز سيا کار خود را انجام ميداد. تاميلها به هندوستان، در جايی که آنها يک اقليت مهم منطقه ای به شمار ميايند، دسته جمعی فرار ميکردند. گزارش ميدهند که در آنجا هم سيا اقليت را به شورش بر عليه دولت مرکزی تحريک ميکرد (۷) (فقط دقت کنيد که اول به دولتی کمک ميکنند تا مردم خود را سرکوب کند و فراری دهد و بعد در کشور ديگر از اين فراريان برای تضعيف دولت استفاده ميکند. آرمين). در آلمان بالاخره برای تغيير حق پناهندگی مورد استفاده قرار گرفتند.
جديدترين مثال برای سوءاستفاده از اقليتها، قتل عام توتسی ها و هوتوها توسط يکديگر در رواندا و بوروندی هست که در آنجا فرانسه و آمريکا با کمک اقليتها و سربازان مزدور از آفريقای جنوبی و صربستان بر سر نفوذ، نفت، طلا، مس و مواد اوليه ديگر آفريقا يک جنگ مخفی راه انداخته اند (۸).
از زمان رايش سوم (قلمرو سوم) اين مثالها وجود دارند: استفاده منظم و اصولی از اقليت ها برای همکاری با ارتش و اساس در تمامی شوروی و اروپای شرقی، هدايت اقليت های آلمانی در چکسلاواکی سابق. هنلاين (Henlein) رييس آلمانیهای سودت (Sudetendeutsch) بعنوان عضو اساس برای مقابله بدون مصالحه با اکثريت چکی نگه داشته شده بود که سرانجامش تصفيهء قومی ناحيه بعد از شکست آلمان بود. تاريخ در فن کاربرد قدرت از يک طرف و تسلط، چه پارسی، رومی، بريتانيايی، فرانسوی، آلمانی و يا در حال حاضر آمريکايی، از طرف ديگر تکرار ميشود. ابزار سرويس های مخفی شبيه هم ميمانند. نتايج هم تا امروز حساب شده هستند.
(۷) مقايسه شود با: Ben-Menache, Profits of war, page 318.
همچنين Ostrovsky, Geheimakte Mossad, seite 53
همان کتاب صفحه ۱۷۲: عمليات موصاد از ميان يک ايستگاه سيا و با همکاری يک هيئت اعزامی آمريکايی برای سعی در ربودن رهبران تاميل با مأموريت دولت سريلانکا. عنوان انگليسی کتاب: The Other Side of Deception
Richard Greenberg, Sri Lanka Lurches Toward Civil War, The Nation, 30.11.1985; Washington Times, 22.10.1994 : سربازان مزدور انگليسی، که قبلاً جزو واحد ويژه ارتش بريتانيا (S.A.S Special Air Service) بودند، ارتش دولتی بيرحم را دربارهء شيوه های «لازم» شکنجه تعليم ميدادند.
تاميلها يک گروه ده هزارنفره را در لبنان تعليم دادند که خرجش را که پرداخت نامعلوم است. دربارهء تأمين مخارج توسط قاچاق هروئين مراجعه شود به:
Sri Lanka: The Tigers and Heroin Money, The Drug Dispatch, No. 64
India: The Tamil Nadu Connection, The Drug Dispatch, No. 69
(۸) زمينه سازمان سيا در نيمه دوم دهه ۷۰ ميلادی
?Rene Lemarchand, The CIA in Africa: How Central? How Intelligent
Alex Beam, Kissinger, Upstairs-Downstairs, The Nation, 15.10.1977
ترجمه: آرمين گيله مرد
ويرايش: پانته آ
Thursday، December 18، 2003
با سلام ...
Andreas von Bülow - In Namen des Staates
آندراس فُن بولو - به نام دولت (کشور)
Piper München Zürich
يک مثال ديگر کردها هستند که هنگام جنگ جهانی اول انگليس و فرانسه برای مبارزه با دشمن مشترک عثمانی به آنها قول يک کشور مستقل داده بودند. در سال ۱۹۱۸سر قول خود نماندند. از آن زمان تاکنون اين سرنوشت کردهاست که بعنوان اقليت در ترکيه، عراق و ايران زندگی کنند و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای همسايه و امروزه حتی آمريکا با موفقيت تحريکشان ميکنند. با تحت فشار قرار دادن گروه های کرد که با هم اختلاف دارند به نفع و بر ضد ترکيه، عراق، ايران، سوريه و شوروی استفاده ميشد و ميشود. جای تعجب نيست اگر اينجا سازمانهای اطلاعاتی مثل سيا و موصاد با پول، تعليم و اسلحه دست اندر کارند. در دهه هفتاد در بحبوحهء اختلافات مرزی ايران زمان شاه با عراق، سازمانهای اطلاعاتی آمريکا سالانه با ۱۶ مليون دلار به قسمتی از کردها کمک ميکردند، رزمندگان را تعليم ميدادند، آنها را مسلح کرده و در پيکار با بغداد همراهی ميکردند. تا اختلاف بين ايران و عراق تمام شد، پرداخت پول را قطع کردند و بدينوسيله هستی مادی و تا حد زيادی فيزيکی «مبارزان آزاديخواه» را نابود کردند. ايران ناگهان مرز های خود را برای عقب نشينی «شورشيان» بست، و اين عمل منجر به قتل هزاران مبارز شد و ۲۰۰ هزار آواره مجبور به ترک کردن کشور شدند (۳). وقتی در مورد وظيفه اخلاقی يک ابر قدرت مخاطب قرار گرفت، هنری کيسينجر معتقد بود، نبايد عملياتهای مخفی را با کار مبلغين مذهبی اشتباه گرفت (۴). هر قصد بعدی برای نجات متحدين جنگ مخفی توسط معامله يا قراردادی، قربانی سياست روزانه آن زمان شدند (۵).
ارتش عراق در سال ۱۹۹۶ ميلادی در استانهای شمالی بر ضد کردها اقدام نظامی کرد و بدينوسيله يک عمليات کردها که سازمان سيا با ۱۰۰ مليون دلار تامين مالی کرده و بر ضد صدام حسين در موضع قرار داده بود، منجر به شکست کرد (۶). فقط عدهء محدودی توانستند نجات داده شوند.
(۳) مقايسه شود با CIA The Pike Report page 17 & 196
(۴) Pike Report page 17
(۵) کميسيون پايک تمام ماجرا را يک اقدام بدبينانه ناميد.
198 CIA The Pike Report page
(۶) Spies Like Us, The Nation, 07.10.1996;
Andrea Böhm, CIA gegen Saddam: Viel Geld für nichts, taz, 16.09.1996;
R. Jeffrey Smith, CIA Abandoned Kurd Clients, NHT, 09.09.1996; NHT, 16.09.1996
ادامه دارد ...
ترجمه: آرمين گيله مرد
ويرايش: پانته آ
نکته جالب در اينجاست که چقدر آسان از «مبارزان آزاديخواه»، «شورشيان» و يا »تروریست« درست ميکنند!
اقليّت های قومی - قسمت دوم
Andreas von Bülow - In Namen des Staates
آندراس فُن بولو - به نام دولت (کشور)
Piper München Zürich
يک مثال ديگر کردها هستند که هنگام جنگ جهانی اول انگليس و فرانسه برای مبارزه با دشمن مشترک عثمانی به آنها قول يک کشور مستقل داده بودند. در سال ۱۹۱۸سر قول خود نماندند. از آن زمان تاکنون اين سرنوشت کردهاست که بعنوان اقليت در ترکيه، عراق و ايران زندگی کنند و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای همسايه و امروزه حتی آمريکا با موفقيت تحريکشان ميکنند. با تحت فشار قرار دادن گروه های کرد که با هم اختلاف دارند به نفع و بر ضد ترکيه، عراق، ايران، سوريه و شوروی استفاده ميشد و ميشود. جای تعجب نيست اگر اينجا سازمانهای اطلاعاتی مثل سيا و موصاد با پول، تعليم و اسلحه دست اندر کارند. در دهه هفتاد در بحبوحهء اختلافات مرزی ايران زمان شاه با عراق، سازمانهای اطلاعاتی آمريکا سالانه با ۱۶ مليون دلار به قسمتی از کردها کمک ميکردند، رزمندگان را تعليم ميدادند، آنها را مسلح کرده و در پيکار با بغداد همراهی ميکردند. تا اختلاف بين ايران و عراق تمام شد، پرداخت پول را قطع کردند و بدينوسيله هستی مادی و تا حد زيادی فيزيکی «مبارزان آزاديخواه» را نابود کردند. ايران ناگهان مرز های خود را برای عقب نشينی «شورشيان» بست، و اين عمل منجر به قتل هزاران مبارز شد و ۲۰۰ هزار آواره مجبور به ترک کردن کشور شدند (۳). وقتی در مورد وظيفه اخلاقی يک ابر قدرت مخاطب قرار گرفت، هنری کيسينجر معتقد بود، نبايد عملياتهای مخفی را با کار مبلغين مذهبی اشتباه گرفت (۴). هر قصد بعدی برای نجات متحدين جنگ مخفی توسط معامله يا قراردادی، قربانی سياست روزانه آن زمان شدند (۵).
ارتش عراق در سال ۱۹۹۶ ميلادی در استانهای شمالی بر ضد کردها اقدام نظامی کرد و بدينوسيله يک عمليات کردها که سازمان سيا با ۱۰۰ مليون دلار تامين مالی کرده و بر ضد صدام حسين در موضع قرار داده بود، منجر به شکست کرد (۶). فقط عدهء محدودی توانستند نجات داده شوند.
(۳) مقايسه شود با CIA The Pike Report page 17 & 196
(۴) Pike Report page 17
(۵) کميسيون پايک تمام ماجرا را يک اقدام بدبينانه ناميد.
198 CIA The Pike Report page
(۶) Spies Like Us, The Nation, 07.10.1996;
Andrea Böhm, CIA gegen Saddam: Viel Geld für nichts, taz, 16.09.1996;
R. Jeffrey Smith, CIA Abandoned Kurd Clients, NHT, 09.09.1996; NHT, 16.09.1996
ادامه دارد ...
ترجمه: آرمين گيله مرد
ويرايش: پانته آ
نکته جالب در اينجاست که چقدر آسان از «مبارزان آزاديخواه»، «شورشيان» و يا »تروریست« درست ميکنند!
Tuesday، December 16، 2003
با سلام ...
آندراس فُن بولو - به نام دولت
بعلت کمبود وقت، ترجمه يک قسمت از کتابی را که قبلا نوشته بودم و در پيک ایران نشر شده بود میگذارم.
Andreas von Bülow - In Namen des Staates
آندراس فُن بولو - به نام دولت (کشور)
Piper München Zürich
Andreas von Bülow متولد ۱۹۳۷ سال ميلادی در شهر درسدن واقع در آلمان، از ۱۹۶۹تا ۱۹۹۶عضو بوندستاگ (مجلس آلمان)، و همچنين عضو کميسيون کنترل سرويس اطلاعاتی بود. از ۱۹۷۶تا ۱۹۸۰منشی دولتی مجلس در وزارت دفاع، از ۱۹۸۰تا ۱۹۸۲وزير پژوهش و فنون، از ۱۹۹۴ تا کنون وکيل دادگستری در بن.
اقليّت های قومی
قسمت اول
سازمانهای اطلاعاتی ابرقدرتها و همچنين قدرتهای قديمی استعماری، از اقليتهای قومی و اجتماعی برای تأثير و تضعيف حريف استفاده می کنند. آنها از کوشش رهبرانشان برای خودمختاری و يا کشوری مستقل حمايت و گروهک های مسلح را درجنگشان با اسلحه، پول، آموزش، پند و عمل، کمک می کنند (۱). اقليتها با کمال ميل دست نجات سازمان اطلاعاتی خارجی کشوری را ميگيرند که با دولت کشور خود مشکل دارد، با شعار «حتی دشمن سياست خارجه دشمن من، دوست من هست» (۲). مخصوصا قدرتهای استعماری در تاکتيک تسلط ازين روش استفاده ميکردند. برای صرفه جويی در کنترل يک منطقه بزرگ با جمعيت کثير، يعنی بدون استفادهء زيادی از سربازان خودی، هميشه برايشان مفيد بود که از اقليت مناسب و جنگجو در ارتش و پليس مستعمره بهره بگيرند. به آنها هميشه اسلحه و ديگر اسباب قدرت برای کنترل کردن اکثريت مردم داده ميشد، و اقليت ها هم از لحاظ مادی و حفاظت شخصی به قدرت های استعماری وابسته ميشدند.
در آخرين نزاع قومی در يوگوسلاوی سابق احساسات عميق کينهء اقليت و اکثريتهايی که مدتها متوصل به کنستانتينوپل/استانبول، وين/برلين، پاريس/لندن/واشينگتن بودند دوباره شعله ور شدند (يعنی اقليت و اکثريت که وابسته به قدرتهای زمان بودند هردفعه با کمک و برانگيختن حس نفرتشان توسط قدرت های زمان به جان همديگر میافتادند و دفعهء آخر هم به احتمال زياد همينطور بود. آرمين). اقليتها از خارج برای تحت تاثير قرار دادن اکثريت مورد استفاده قرار می گيرند. اکثريت هم که تحريک شده با منزوی و طرد کردن و حتی کشتار قوميهء اقليت، انتقام می گيرد. جزء به جزء کردن بحران از خارج، تامين کردن آشتی ناپذيری، پاداش دادن برای بحرانی کردن وضعيت، زندگی در کنار يکديگر را تحمل ناپذير ميکند. اگر از خارج دخالت نشود، شرکا ميتوانند با هم کنار بيايند. اکثريتها دست و دل بازتر با اقليتها رفتار کنند و اداره خودشان را به آنها تحويل بدهند. اگر اقليتها صلحجويانه خواستار حقوقشان شوند، دولت مرکزی راحتتر خودمختاری بهشان می دهد و حقوق بشر را رعايت می کند. ولی شيوه فشارِ تقسيم کن و حکومت کن، «divide et impera» ، از خارج ريشهء صلح را نابود می کند.
(۱) درباره هدف دستکاری عملکردهای اقليتها مراجعه شود به:
Richard Bissell, Dirty Work 2 (رئيس قسمت عمليات پنهانی سيا)
(۲) چند مثال: CAIB 29 (Covert Action Information Bulletin) Page 49 ;Hugh Deane, The Cold War in Tibet، گروههای آدمکش خمر سرخ، اپوزيسيون در اتيوپی. مقايسه شود با Philip Agee CAIB 29 page 66
ادامه دارد ...
ترجمه: آرمين گيله مرد
ويرايش: پانته آ
Andreas von Bülow - In Namen des Staates
آندراس فُن بولو - به نام دولت (کشور)
Piper München Zürich
Andreas von Bülow متولد ۱۹۳۷ سال ميلادی در شهر درسدن واقع در آلمان، از ۱۹۶۹تا ۱۹۹۶عضو بوندستاگ (مجلس آلمان)، و همچنين عضو کميسيون کنترل سرويس اطلاعاتی بود. از ۱۹۷۶تا ۱۹۸۰منشی دولتی مجلس در وزارت دفاع، از ۱۹۸۰تا ۱۹۸۲وزير پژوهش و فنون، از ۱۹۹۴ تا کنون وکيل دادگستری در بن.
اقليّت های قومی
قسمت اول
سازمانهای اطلاعاتی ابرقدرتها و همچنين قدرتهای قديمی استعماری، از اقليتهای قومی و اجتماعی برای تأثير و تضعيف حريف استفاده می کنند. آنها از کوشش رهبرانشان برای خودمختاری و يا کشوری مستقل حمايت و گروهک های مسلح را درجنگشان با اسلحه، پول، آموزش، پند و عمل، کمک می کنند (۱). اقليتها با کمال ميل دست نجات سازمان اطلاعاتی خارجی کشوری را ميگيرند که با دولت کشور خود مشکل دارد، با شعار «حتی دشمن سياست خارجه دشمن من، دوست من هست» (۲). مخصوصا قدرتهای استعماری در تاکتيک تسلط ازين روش استفاده ميکردند. برای صرفه جويی در کنترل يک منطقه بزرگ با جمعيت کثير، يعنی بدون استفادهء زيادی از سربازان خودی، هميشه برايشان مفيد بود که از اقليت مناسب و جنگجو در ارتش و پليس مستعمره بهره بگيرند. به آنها هميشه اسلحه و ديگر اسباب قدرت برای کنترل کردن اکثريت مردم داده ميشد، و اقليت ها هم از لحاظ مادی و حفاظت شخصی به قدرت های استعماری وابسته ميشدند.
در آخرين نزاع قومی در يوگوسلاوی سابق احساسات عميق کينهء اقليت و اکثريتهايی که مدتها متوصل به کنستانتينوپل/استانبول، وين/برلين، پاريس/لندن/واشينگتن بودند دوباره شعله ور شدند (يعنی اقليت و اکثريت که وابسته به قدرتهای زمان بودند هردفعه با کمک و برانگيختن حس نفرتشان توسط قدرت های زمان به جان همديگر میافتادند و دفعهء آخر هم به احتمال زياد همينطور بود. آرمين). اقليتها از خارج برای تحت تاثير قرار دادن اکثريت مورد استفاده قرار می گيرند. اکثريت هم که تحريک شده با منزوی و طرد کردن و حتی کشتار قوميهء اقليت، انتقام می گيرد. جزء به جزء کردن بحران از خارج، تامين کردن آشتی ناپذيری، پاداش دادن برای بحرانی کردن وضعيت، زندگی در کنار يکديگر را تحمل ناپذير ميکند. اگر از خارج دخالت نشود، شرکا ميتوانند با هم کنار بيايند. اکثريتها دست و دل بازتر با اقليتها رفتار کنند و اداره خودشان را به آنها تحويل بدهند. اگر اقليتها صلحجويانه خواستار حقوقشان شوند، دولت مرکزی راحتتر خودمختاری بهشان می دهد و حقوق بشر را رعايت می کند. ولی شيوه فشارِ تقسيم کن و حکومت کن، «divide et impera» ، از خارج ريشهء صلح را نابود می کند.
(۱) درباره هدف دستکاری عملکردهای اقليتها مراجعه شود به:
Richard Bissell, Dirty Work 2 (رئيس قسمت عمليات پنهانی سيا)
(۲) چند مثال: CAIB 29 (Covert Action Information Bulletin) Page 49 ;Hugh Deane, The Cold War in Tibet، گروههای آدمکش خمر سرخ، اپوزيسيون در اتيوپی. مقايسه شود با Philip Agee CAIB 29 page 66
ادامه دارد ...
ترجمه: آرمين گيله مرد
ويرايش: پانته آ
Monday، December 15، 2003
با سلام ...
تظاهرات شنبه در آلمان:
برلین چهل هزار نفر در باران (تابحال در آلمان زیر باران اینقدر آدم ندیده بودم)، فرانکفورت ده هزار و لایپسیگ بیست هزار نفر.
در برلین از پلیس خبری نبود، اما این چهل هزار نفر هم تصمیم نداشتند انقلاب کنند بلکه فقط متعرضند. حرفهای دواتشی زده شد و حقیقتها گفته شد اما بجای اینکه مردم براشون دست بزنند هرکی با دوستان خودداشت گپ میزد و میخندیید. فکر کنم همه میترسیدند انقلاب بشود. اما در فرانکفورت و لایپسیگ چند برخورد بین پلیس و دانشجویان شد.
برای مبارزه با بی عدالتی باید با مردم اروپا و آمریکا متحد شد، چونکه این دولتهای به اصتلاح آزاد و دموکترات بزرگترین حامیان دیکتاتوریهایی مثل قمحوری هستند. اینکار امروزه بخاطر وجود تکنیک و اینترنت آسانتر از همیشه هست.
فراخوان نويسندگان ، روزنامه نگاران و هنرمندان
جان احمد باطبی در خطر است
در برلین از پلیس خبری نبود، اما این چهل هزار نفر هم تصمیم نداشتند انقلاب کنند بلکه فقط متعرضند. حرفهای دواتشی زده شد و حقیقتها گفته شد اما بجای اینکه مردم براشون دست بزنند هرکی با دوستان خودداشت گپ میزد و میخندیید. فکر کنم همه میترسیدند انقلاب بشود. اما در فرانکفورت و لایپسیگ چند برخورد بین پلیس و دانشجویان شد.
برای مبارزه با بی عدالتی باید با مردم اروپا و آمریکا متحد شد، چونکه این دولتهای به اصتلاح آزاد و دموکترات بزرگترین حامیان دیکتاتوریهایی مثل قمحوری هستند. اینکار امروزه بخاطر وجود تکنیک و اینترنت آسانتر از همیشه هست.
فراخوان نويسندگان ، روزنامه نگاران و هنرمندان
جان احمد باطبی در خطر است
Friday، December 12، 2003
با سلام ...
اعتصاب
شكنجه احمد باطبي براي گرفتن اعتراف دروغين، از ديد يك عضو جبهه متحد دانشجوئي
اعتصاب دانشگاه ها تا 7 ژانویه تصویب شد. فردا 13 دسامبر در سراسر اروپا (بخصوص آلمان و فرانسه) قرار هست مردم برای تعلیم و تربیت و عدالت اجتماعی به خیابان بروند.
اعتصاب دانشگاه ها تا 7 ژانویه تصویب شد. فردا 13 دسامبر در سراسر اروپا (بخصوص آلمان و فرانسه) قرار هست مردم برای تعلیم و تربیت و عدالت اجتماعی به خیابان بروند.
Thursday، December 11، 2003
با سلام ...
تخريب تنظيم شده - قسمت دوم
جای تعجب هست که در ليست مسافرانی که سی.ان.ان منتشر کرد، ۱٩ نام عربی نوشته نبود. البته برای پارانوييد های حرفه ای PsyOpNews (۲) تعجب آور نبود که بنا بر تئوري انها هواپيما ها با کمک اتوماتيک به هدف رسانده شدند و سپس با کمک انفجار های متعدد (کار حرفه ای ها) برجهای دوقولو تميز خراب شدند. من هم تا حالا ديدم که انفجار تحت کنترل ساختمانی و يا آسمان خراشی خوب نباشد و ساختمان به اطراف پخش ميشود، اما نه ديده و نه شنيده بودم که انفجار کنترل نشده، مثل يک انفجار کنترل شده آسمان خراشی را تميز خراب کند. عمودی فرو ريختند. شبيه در بمگذاري در اوکلاهوما که مقدار مواد منفجره ای که تنها مجرم McVeigh (۳) استفاده کرد، بنا بر نظريه خيلي از کارشناسها کار غير قابل توضيح بود، در فاجعه برج های دوقولو هم کمک شد. متخصصين جنگ روانی PsyOpNews نه فقط اين نظريه را باور ميکنند بلکه به اين هم اشاره ميکنند که هر دو جا يک شرکت مخصوص کوبيدن بنا ها، مامور جمع آوری خرابه ها (يا مامور پاک کردن رد بمبگذار ها) شده بود: "Controlled Demoliton" (۴)
فعلا که خرابی تحت کنترل افغانستان و عراق در کار هست. و همه منتظر بمب های بعدی. همانجوری که فرضيه پردازهای سازمان سيا، Brzezinski ("تنها ابرقدرت") و Huntington ("برخورد تمدنها")، از قبل با نقشه بهش فکر کرده بودند، دارد انجام ميشود: دشمن جانی جديد –ترور اسلامی- بالاخره چهرهء خود را نشان داد و حتی دليل اشغال منطقهء بين آسيا و اروپا که از لحاظ استراتيژيکی هم خيلی مهم هست، به دولت آمريکا ميدهد. اين منطقه بايد تحت کنترل باشد تا بتوانند جلوی متحد شدن پاريس، برلين، مسکو و پکينگ را بگيرند، که همچين اتحاديه اي در مدت زمان کوتاهی ميتواند خطر بزرگی از لحاظ اقتصادی و ارتشی برای تنها ابرقدرت شود؛ همچنين جلوی سقوط ارزش دلار که زيادی هست، جلوی سقوط اقتصاد مقروض آمريکا و سيستم جهانی دارائي به آن وابسته را بگيرند.
چند هزار کشته در جبههء وطن در مقابل ادامهء طولانی مدت بقای امپراتوری، ذخيره انرژی برای "يک قرن آمريکايی" ديگر، يک انتظام جديد جهانی، چه ارزش دارند؟ مگر تصميم هنری استيمسون (Henry Stimson) و روئسای سازمانهای مخفی در سال 1941 که در بندر مرواريد (Pearl Harbor) ۲۰۰۰ انسان و چند کشتی را قربانی کنند تا عموم آمريکا را برای جنگ آماده کنند، سرآخر توجيه نشد؟ آيا آمريکا – مخصوصا خانوادهء بوش- با و از تجهيز و تأمين مالی هيتلر و IG Farben (بعد ۵۰ سال BASF و بعدش هم EMTEC ) از سال ۱٩۲٩ تا ۱٩۴۱ ميلادی و سرانجام هم از تخريب تنظيم شده آن، فوق العاده سود نبرد؟ آيا ايالت متحده امريکا بعنوان تنها ابر قدرت بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، که ميشه گفت در سال ۱۹۸۹ واقعاً پايان يافت، سر صحنه نماند؟ آيا سياست خارجه مخفی قرن ۲۰ ميلادی آمريکا با بدرجنده های دلپسند ايرادی داشت؟ از نظر اخلاقی و حقوق بشر حتما، اما از نظر قدرت بينی واشينگتن و وال استريت، هيچ ايرادی نداشت. بخاطر همين هم يک حملهء تحريک تنظيم شده، تحت مراقبت و کنترل بوده و اجازه داده شده از طرف دولت آمريکا، امکان بسيار زيادی دارد.
(۲)http://www.eionews.addr.com/psyops/news/carolvalentine.htm
(۳) http://www.worldnetdaily.com/news/article.asp?ARTICLE_ID=22684
(۴) ويران سازی کنترل شده
PDF متن کامل قسمت پانزدهم
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
آرمین گيله مرد
ترسيدند و تصميمگیری درباره کم کردن بودجه تعلیم و تربیت در مجلس شهر برلين را که قرار بود سال دیگر اجرا بشود، گذاشتند ديروز و امروز. ديروز با 300 تا 500 نفر رفتيم جلوی مجلس تظاهرات و پليس با کمک يک قانون قديمی که اجازه نمیدهد تظاهرات کنندگان تا يک کيلوتر به نزديکی يک نشستی تجمع کنند ما را پراکنده ساخت و عده ای را هم محاصره کرد و اسم و رسمشان را نوشت. نپرسید چه جوری اما ایندفعه من هم محاصره شده بودم اما نمیدانم به چه دلیلی گروه ما را ول کردند و گروه ديگر را نگه داشتند تا اسم و رسمشان را بنویسند. خلاصه شانس آوردم برای اینکه اگر اسم و رسم من رو به کامپيوتر ميدادند، جواب ميگرفتند: مشکوک به تروریست بودند. نه اینکه من تاحالا در کار خشونت آميزی شرکت داشتم، نه، فقط بخاطر اينکه تروريستهای برجهای دوقولو مسلمان و دانشجو بودند و من هم از يک کشور مسلمان و دانشجوی يک رشته فنی هستم، دانشگاه دو سال پيش اسم و آدرسم را به پليس داد البته معذرت خواهی کرد و گفت چاره نداشتيم. سعی ميکنم بزودی مفصل تر ازين روز بنويسم. بازهم دو تا دختر اينروز بيشترین کتک ها رو خوردند.
فعلا که خرابی تحت کنترل افغانستان و عراق در کار هست. و همه منتظر بمب های بعدی. همانجوری که فرضيه پردازهای سازمان سيا، Brzezinski ("تنها ابرقدرت") و Huntington ("برخورد تمدنها")، از قبل با نقشه بهش فکر کرده بودند، دارد انجام ميشود: دشمن جانی جديد –ترور اسلامی- بالاخره چهرهء خود را نشان داد و حتی دليل اشغال منطقهء بين آسيا و اروپا که از لحاظ استراتيژيکی هم خيلی مهم هست، به دولت آمريکا ميدهد. اين منطقه بايد تحت کنترل باشد تا بتوانند جلوی متحد شدن پاريس، برلين، مسکو و پکينگ را بگيرند، که همچين اتحاديه اي در مدت زمان کوتاهی ميتواند خطر بزرگی از لحاظ اقتصادی و ارتشی برای تنها ابرقدرت شود؛ همچنين جلوی سقوط ارزش دلار که زيادی هست، جلوی سقوط اقتصاد مقروض آمريکا و سيستم جهانی دارائي به آن وابسته را بگيرند.
چند هزار کشته در جبههء وطن در مقابل ادامهء طولانی مدت بقای امپراتوری، ذخيره انرژی برای "يک قرن آمريکايی" ديگر، يک انتظام جديد جهانی، چه ارزش دارند؟ مگر تصميم هنری استيمسون (Henry Stimson) و روئسای سازمانهای مخفی در سال 1941 که در بندر مرواريد (Pearl Harbor) ۲۰۰۰ انسان و چند کشتی را قربانی کنند تا عموم آمريکا را برای جنگ آماده کنند، سرآخر توجيه نشد؟ آيا آمريکا – مخصوصا خانوادهء بوش- با و از تجهيز و تأمين مالی هيتلر و IG Farben (بعد ۵۰ سال BASF و بعدش هم EMTEC ) از سال ۱٩۲٩ تا ۱٩۴۱ ميلادی و سرانجام هم از تخريب تنظيم شده آن، فوق العاده سود نبرد؟ آيا ايالت متحده امريکا بعنوان تنها ابر قدرت بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، که ميشه گفت در سال ۱۹۸۹ واقعاً پايان يافت، سر صحنه نماند؟ آيا سياست خارجه مخفی قرن ۲۰ ميلادی آمريکا با بدرجنده های دلپسند ايرادی داشت؟ از نظر اخلاقی و حقوق بشر حتما، اما از نظر قدرت بينی واشينگتن و وال استريت، هيچ ايرادی نداشت. بخاطر همين هم يک حملهء تحريک تنظيم شده، تحت مراقبت و کنترل بوده و اجازه داده شده از طرف دولت آمريکا، امکان بسيار زيادی دارد.
(۲)http://www.eionews.addr.com/psyops/news/carolvalentine.htm
(۳) http://www.worldnetdaily.com/news/article.asp?ARTICLE_ID=22684
(۴) ويران سازی کنترل شده
PDF متن کامل قسمت پانزدهم
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
آرمین گيله مرد
ترسيدند و تصميمگیری درباره کم کردن بودجه تعلیم و تربیت در مجلس شهر برلين را که قرار بود سال دیگر اجرا بشود، گذاشتند ديروز و امروز. ديروز با 300 تا 500 نفر رفتيم جلوی مجلس تظاهرات و پليس با کمک يک قانون قديمی که اجازه نمیدهد تظاهرات کنندگان تا يک کيلوتر به نزديکی يک نشستی تجمع کنند ما را پراکنده ساخت و عده ای را هم محاصره کرد و اسم و رسمشان را نوشت. نپرسید چه جوری اما ایندفعه من هم محاصره شده بودم اما نمیدانم به چه دلیلی گروه ما را ول کردند و گروه ديگر را نگه داشتند تا اسم و رسمشان را بنویسند. خلاصه شانس آوردم برای اینکه اگر اسم و رسم من رو به کامپيوتر ميدادند، جواب ميگرفتند: مشکوک به تروریست بودند. نه اینکه من تاحالا در کار خشونت آميزی شرکت داشتم، نه، فقط بخاطر اينکه تروريستهای برجهای دوقولو مسلمان و دانشجو بودند و من هم از يک کشور مسلمان و دانشجوی يک رشته فنی هستم، دانشگاه دو سال پيش اسم و آدرسم را به پليس داد البته معذرت خواهی کرد و گفت چاره نداشتيم. سعی ميکنم بزودی مفصل تر ازين روز بنويسم. بازهم دو تا دختر اينروز بيشترین کتک ها رو خوردند.
Monday، December 8، 2003
با سلام ...
اعتصاب دانشگاهان:
تا جمعه ۱۹ دانشگاه آلمان، ۱۸ دانشگاه فرانسه و یک دانشگاه بریتانیا اعتصاب کردند.
۱۳ دسامبر قرار هست دانشجويان بخاطر کسر بودجه در تعلیم و تربیت در بسیاری از شهرهای اروپا (فعلا آلمان و فرانسه، انگلیس، سوئيس و به احتمال زیاد بلژيک) بخيابان بروند. در آلمان سنديکاتها و گروه ها و سازمانهای اجتماعی و فرهنگی هم مردم را درین روز به شرکت در تضاهرات دعوت کردند.
از هفته پیش در برلين:
خیلی از پروفسورها و استادان درسهای خود را در خیابان دادند. طولانی ترین درس فيزيک از دوشنبه ساعت دوازده بعد از ظهر تا پنجشنبه 12 بعد از ظهر داده شد. البته هر 2 ساعت استاد عوض میشد و هرچندی هم دانشجویان. من هردفعه بیشتر از ۵ ساعت دوام نیاوردم (اما هرروز رفتم) و آخرش تنها فکرم فقط اين بود که دفعه ديگر در گردهمایی پیشنهاد بدم که فقط تابستان ها اعتصاب کنیم .
عده ای با پوستری که رویش نوشته: منطقه محافظت فرهنگی و عملی – براه افتادند تا به دیوار همه مهدکودک ها، مدارس، موزه ها و تاتر و ... بچسباند.
انواع و اقسام برنامه ها اجرا شدند.
لخت مادر زاد و یا با مایو با شعار »آخرین پيراهنمان را برای تعلیم و تربیت میدهیم« در مرکز شعر و درین سرما شروع به دویدن کردند (ازین ماجرا به بعد اعتصاب در همه رسانه های آلمان ديده ميشود).
تظاهرات در محله پولداران با شرکت هزار تا هزار پانصد نفر. بخاطر باريک بودن خيابان ها به چهار فصمت تقصیم و تمام محله را اشغال کرديم. اين محلات در اصل هميشه روشن هستند. یعنی چونکه نباید صرفه جویی شود اگر خانه هم نباشند، چند چراغ روشن هست. اما اين جمعه محله تاريک بود. ويلا ها تاريک تاريک اما پشت پنجره سایه شان معلوم. ما را ميديدند پرده کرکره آهنينشان به پايين ميکشيدند. اگر پياده بودند قدمشان را سريع تر ميکردند، ماشين سوار ها از پياده رو ميرفتند تا به ما نزديک هم نشوند و یا فوری چراغ را خاموش ميکردند که مثلا ماشین پارک شده هست.
شنبه من شاهد نقض حقوق بشر شدم. بعد از تظاهرات شنبه، عده ای بسوی هتلی که حزب سوسياليست آلمان (کمونيستهای سابق حزب حاکم آلمان شرقی سابق) نشست داشت رفتند. اين حزب در انخابات قبل برلين با قول اينکه بودجه تعليم و تربيت کسر نميشود و دانشگاه پولی نميشود، با کمک رای دانشجويان رای زياد آورد و با ائتلاف با حزب سوسيال دمکرات (اسما اما رسما هيچوقت سوسياليست نبودند و زير فرمان شرودر، نخست وزير وقت آلمان، دمکرات هم ديگر نيستند) و با امضای قرار داد ائتلاف که اين نقطه هم در آن نوشته شده هست، به قدرت رسيده و جزو دولت برلين هستند. بعد از نيمساعت ايستادن در چهار را، يک حزبی به بيرون آمد و با دانشجويان سخن گفت، زياد چکن زد اما چيزی نگفت. درين همگان پلیس خود را مسلح کرد (کلاه خود و زره) و دانشجويان را دعوت به رفتن کردند. بعد از دومين دعوت من به پياده رو رفتم. عده ای ۳۰ تا ۴۰نفری روی خيابان نشستند و پليس آنها را محاصره کرد و من و اونهایی که سرپا ایستاده بودند پلیس را محاصره کردیم. پلیس شروع کرد دانشجويان یک یک بلند کردند و دستگیر کردن و مردم که دور و بر بودند شروع به هو کردن. پلیس به طرف ما میاد و ميگوید برويد. ما اعتراض ميکنيم که وسط خيابان وا نستادیم و در پیاده رو هستیم. پليس روبروی من ميگويد اين يک جماعت هست و شما اجازه ندارید. من هم چشم در چشم پليس ازش ميپرسم:» چه احساسی دارید وقتی حقوق بشر را نقض ميکنيد؟« توی چشم من نگاه ميکند و با پررويي تمام ميگويد : »نقض نميکنيم!« من:» هرکی اجازه دارد در جماعت مسالمتی شرکت کند!« با اخم و مجهز به کلاه خود و پوزه بند و زره : »ما هم صلح آميز هستيم« و اشاره از سمت راستيش که برو دگر چکن نزن که شروع به هل دادن کردند و جماعت به اصتلاح محاصره کردن پليس مثل بنده به عقب و به اصتلاح محاصره کنندگان با همديگر و با محاصره شدگان جدا شدند. تا اونجايي که من شاهدم پنچ نفر را با خود مسلمتانه بردند. با احتمال زياد گروه محاصره شدگان هم پخش شد. خلاصه برای انقلابيون دو آتشه: اگر هم مسالمت آميز نميشد، پدر همه رو در مي آوردند. تمام کوچه پس کوچه ها هم پر ماشين های پليس بود و آماده! جمعه باطومها را به در ماشين آويزان کرده و در را باز گذاشته بودند و ديروز با کلاه خود و زره و امروز ... .
ماده بيست حقوق بشر:
۱. هر کس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت مسالت آميز شرکت جويد.
۲. هيچکس را نميتوان وادار ساخت به حزبی بپيوندد.
سر آخر اين گب يک نقطه در مورد دنيای به اصتلاح آزاد غرب : پنج شنبه ۲۷ نوامبر در برلين ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر بخاطر کسر بودجه در تعليم و تربيت و گرانتر کردن هزينه دانشجويي بخايابان رفتند. اخبار کانال يک آلمان صدها دانشجویان پرو را که بهمين دلايل بخيابان ريخته را نشان ميدهد اما حرفی از تظاهرات برلين نميزند.
آرمين گيله مرد ، ديروز
چون ديروز زياد چکن زدم، بقيه بعداً ...
۱۳ دسامبر قرار هست دانشجويان بخاطر کسر بودجه در تعلیم و تربیت در بسیاری از شهرهای اروپا (فعلا آلمان و فرانسه، انگلیس، سوئيس و به احتمال زیاد بلژيک) بخيابان بروند. در آلمان سنديکاتها و گروه ها و سازمانهای اجتماعی و فرهنگی هم مردم را درین روز به شرکت در تضاهرات دعوت کردند.
از هفته پیش در برلين:
خیلی از پروفسورها و استادان درسهای خود را در خیابان دادند. طولانی ترین درس فيزيک از دوشنبه ساعت دوازده بعد از ظهر تا پنجشنبه 12 بعد از ظهر داده شد. البته هر 2 ساعت استاد عوض میشد و هرچندی هم دانشجویان. من هردفعه بیشتر از ۵ ساعت دوام نیاوردم (اما هرروز رفتم) و آخرش تنها فکرم فقط اين بود که دفعه ديگر در گردهمایی پیشنهاد بدم که فقط تابستان ها اعتصاب کنیم .
عده ای با پوستری که رویش نوشته: منطقه محافظت فرهنگی و عملی – براه افتادند تا به دیوار همه مهدکودک ها، مدارس، موزه ها و تاتر و ... بچسباند.
انواع و اقسام برنامه ها اجرا شدند.
لخت مادر زاد و یا با مایو با شعار »آخرین پيراهنمان را برای تعلیم و تربیت میدهیم« در مرکز شعر و درین سرما شروع به دویدن کردند (ازین ماجرا به بعد اعتصاب در همه رسانه های آلمان ديده ميشود).
تظاهرات در محله پولداران با شرکت هزار تا هزار پانصد نفر. بخاطر باريک بودن خيابان ها به چهار فصمت تقصیم و تمام محله را اشغال کرديم. اين محلات در اصل هميشه روشن هستند. یعنی چونکه نباید صرفه جویی شود اگر خانه هم نباشند، چند چراغ روشن هست. اما اين جمعه محله تاريک بود. ويلا ها تاريک تاريک اما پشت پنجره سایه شان معلوم. ما را ميديدند پرده کرکره آهنينشان به پايين ميکشيدند. اگر پياده بودند قدمشان را سريع تر ميکردند، ماشين سوار ها از پياده رو ميرفتند تا به ما نزديک هم نشوند و یا فوری چراغ را خاموش ميکردند که مثلا ماشین پارک شده هست.
شنبه من شاهد نقض حقوق بشر شدم. بعد از تظاهرات شنبه، عده ای بسوی هتلی که حزب سوسياليست آلمان (کمونيستهای سابق حزب حاکم آلمان شرقی سابق) نشست داشت رفتند. اين حزب در انخابات قبل برلين با قول اينکه بودجه تعليم و تربيت کسر نميشود و دانشگاه پولی نميشود، با کمک رای دانشجويان رای زياد آورد و با ائتلاف با حزب سوسيال دمکرات (اسما اما رسما هيچوقت سوسياليست نبودند و زير فرمان شرودر، نخست وزير وقت آلمان، دمکرات هم ديگر نيستند) و با امضای قرار داد ائتلاف که اين نقطه هم در آن نوشته شده هست، به قدرت رسيده و جزو دولت برلين هستند. بعد از نيمساعت ايستادن در چهار را، يک حزبی به بيرون آمد و با دانشجويان سخن گفت، زياد چکن زد اما چيزی نگفت. درين همگان پلیس خود را مسلح کرد (کلاه خود و زره) و دانشجويان را دعوت به رفتن کردند. بعد از دومين دعوت من به پياده رو رفتم. عده ای ۳۰ تا ۴۰نفری روی خيابان نشستند و پليس آنها را محاصره کرد و من و اونهایی که سرپا ایستاده بودند پلیس را محاصره کردیم. پلیس شروع کرد دانشجويان یک یک بلند کردند و دستگیر کردن و مردم که دور و بر بودند شروع به هو کردن. پلیس به طرف ما میاد و ميگوید برويد. ما اعتراض ميکنيم که وسط خيابان وا نستادیم و در پیاده رو هستیم. پليس روبروی من ميگويد اين يک جماعت هست و شما اجازه ندارید. من هم چشم در چشم پليس ازش ميپرسم:» چه احساسی دارید وقتی حقوق بشر را نقض ميکنيد؟« توی چشم من نگاه ميکند و با پررويي تمام ميگويد : »نقض نميکنيم!« من:» هرکی اجازه دارد در جماعت مسالمتی شرکت کند!« با اخم و مجهز به کلاه خود و پوزه بند و زره : »ما هم صلح آميز هستيم« و اشاره از سمت راستيش که برو دگر چکن نزن که شروع به هل دادن کردند و جماعت به اصتلاح محاصره کردن پليس مثل بنده به عقب و به اصتلاح محاصره کنندگان با همديگر و با محاصره شدگان جدا شدند. تا اونجايي که من شاهدم پنچ نفر را با خود مسلمتانه بردند. با احتمال زياد گروه محاصره شدگان هم پخش شد. خلاصه برای انقلابيون دو آتشه: اگر هم مسالمت آميز نميشد، پدر همه رو در مي آوردند. تمام کوچه پس کوچه ها هم پر ماشين های پليس بود و آماده! جمعه باطومها را به در ماشين آويزان کرده و در را باز گذاشته بودند و ديروز با کلاه خود و زره و امروز ... .
ماده بيست حقوق بشر:
۱. هر کس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت مسالت آميز شرکت جويد.
۲. هيچکس را نميتوان وادار ساخت به حزبی بپيوندد.
سر آخر اين گب يک نقطه در مورد دنيای به اصتلاح آزاد غرب : پنج شنبه ۲۷ نوامبر در برلين ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر بخاطر کسر بودجه در تعليم و تربيت و گرانتر کردن هزينه دانشجويي بخايابان رفتند. اخبار کانال يک آلمان صدها دانشجویان پرو را که بهمين دلايل بخيابان ريخته را نشان ميدهد اما حرفی از تظاهرات برلين نميزند.
آرمين گيله مرد ، ديروز
چون ديروز زياد چکن زدم، بقيه بعداً ...
Wednesday، December 3، 2003
با سلام ...

شاعر آزاده گيلاني خليل دانش پژوه تصنيف زير را متعاقب مشاهده سر بريده ميرزا سروده است (که در مايه ابوعطا خوانده ميشود):
(1)
قـرار است تا بر تنم توان و تا قرار است قرار است
در دل مر از کرده ات شرار است شـرار است
در سينه ام از شيوه ات غباراست غبـار است
ني در خورشأن تو شهريار است ريـار است
ايوطن ! تو آباد نميشـي ــ مــلـّت ! تو آزاد نميـشـي
ايدل ! دگر شاد نميشي چـرا کـه ما ملوليم جهوليم
بـــي دانش و فضوليـــم بـــي دانش و فضولـيــــم
(2)
جبيـن اسـت اين سر که سربلند و مه جبين است جبيـن اسـت
يـا آفـتــاب و طـالــع زمـيـــن اســت زمـيـن اسـت
خاکش زعشقت ايوطن عجيـن اسـت عجيـن است
انصاف ده که مزد سـر نه ايـن اســت نه اين است
ايوطن ! تو آباد نميشـي ــ مــلـّت ! تو آزاد نميـشـي
ايدل ! دگر شاد نميشي چـرا کـه ما ملوليم جهوليم
بـــي دانش و فضوليـــم بـــي دانش و فضولـيــــم
(3)
وطــن بود ايـــن قهرمـــان مــدافـع وطــن بــود وطــن بــود
لشکر کش و شجاع و صف شکن بود شکن بود
يزدان صــفــت بجــنگ اهــرمن بود رمـن بــود
کي مثـل مـا بفــکــر مــا و من بود و مـن بود
ايوطن ! تو آباد نميشـي ــ مــلـّت ! تو آزاد نميـشـي
ايدل ! دگر شاد نميشي چـرا کـه ما ملوليم جهوليم
بـــي دانش و فضوليـــم بـــي دانش و فضولـيــــم
گاهی اوقات برای اينکه انسان باشی و بمانی، لازم هست که سرت را مثل يک حيوان ببرند. گاهی اوقات کافیست که در يک انتخابات ناشرافتمندانه شرکت نکنی.
آرمين گيله مرد
سر بريده ميرزا

شاعر آزاده گيلاني خليل دانش پژوه تصنيف زير را متعاقب مشاهده سر بريده ميرزا سروده است (که در مايه ابوعطا خوانده ميشود):
(1)
قـرار است تا بر تنم توان و تا قرار است قرار است
در دل مر از کرده ات شرار است شـرار است
در سينه ام از شيوه ات غباراست غبـار است
ني در خورشأن تو شهريار است ريـار است
ايوطن ! تو آباد نميشـي ــ مــلـّت ! تو آزاد نميـشـي
ايدل ! دگر شاد نميشي چـرا کـه ما ملوليم جهوليم
بـــي دانش و فضوليـــم بـــي دانش و فضولـيــــم
(2)
جبيـن اسـت اين سر که سربلند و مه جبين است جبيـن اسـت
يـا آفـتــاب و طـالــع زمـيـــن اســت زمـيـن اسـت
خاکش زعشقت ايوطن عجيـن اسـت عجيـن است
انصاف ده که مزد سـر نه ايـن اســت نه اين است
ايوطن ! تو آباد نميشـي ــ مــلـّت ! تو آزاد نميـشـي
ايدل ! دگر شاد نميشي چـرا کـه ما ملوليم جهوليم
بـــي دانش و فضوليـــم بـــي دانش و فضولـيــــم
(3)
وطــن بود ايـــن قهرمـــان مــدافـع وطــن بــود وطــن بــود
لشکر کش و شجاع و صف شکن بود شکن بود
يزدان صــفــت بجــنگ اهــرمن بود رمـن بــود
کي مثـل مـا بفــکــر مــا و من بود و مـن بود
ايوطن ! تو آباد نميشـي ــ مــلـّت ! تو آزاد نميـشـي
ايدل ! دگر شاد نميشي چـرا کـه ما ملوليم جهوليم
بـــي دانش و فضوليـــم بـــي دانش و فضولـيــــم
گاهی اوقات برای اينکه انسان باشی و بمانی، لازم هست که سرت را مثل يک حيوان ببرند. گاهی اوقات کافیست که در يک انتخابات ناشرافتمندانه شرکت نکنی.
آرمين گيله مرد
Monday، December 1، 2003
با سلام ...
ادسيسه ورلد ترد سنتر قسمت پانزدهم
تخريب تنظيم شده - قسمت اول
روبرت فيسک Robert Fisk خبرنگار روزنامهء Independent به دستورالعملی که بنا بر گفتهء مامورين دولت آمريکا در چمدان محمد عطا پيدا شده بود، مشکوک بود. بخاطر اينکه قاعدهء نوشته جوری بود که هيچ مسلمانی، هرچقدر هم گمراه باشد، استفاده نميکند. نامه اينجور شروع ميشود: " بنام خدا، خودم، خانواده ام" که اصلا ويژگی خاص مسلمانان را ندارد که در اطن نقطهء دعا از خود و خانواده اش سخن بگويد، بلکه فوری بعد از صدا کردن نام خدا فوری نام محمد را ميبرند. بنا به گفتهء فيسک ترجمه ای که FBI منتشر کرد "تقريبا يک ديد مسيحی آنچه را که هواپيما ربايان ميتوانستند حس کنند" بود. منی که کم و بيش با هردو جامعه آشنايی دارم ميدونم که فيسک درست متوجه شد. او در مقاله اش به چيزهای عجيب و غريب ديگری هم اشاره ميکند که خيلی قابل توجه هستند. بُب وودوارد Bob Woodward (۱) خبرنگار واشينگتن پست هم چيزهای عجيبی درين متن پيدا کرده.
با داشتن ۱٩ نام عربی که چندنفرشان در فلوريدا کلاس خلبانی با هواپيماهای کوچک ديده بودند و چندی هم مدتی در هامبورگ دانشجو بودند که چند ساعت بعد از حمله وحشيانه تروريستی "فاش" کرده بودند، و با وصيت نامه و نوشته های ديگری که بگفت شان مال عطا بود و چندين حواله از عربستان بحساب محمد عطا، که برای هيچ دادگاهی بعنوان مدرک کافی نبود، به کشوری که نميخواست قراردادی را که با شرکت هاليبرتن (Halliburton) ديک چنی (Richard Cheney) بسته بود اجرا کند، حمله و بمباران کردند. و صد البته تهديد چنی در آنموقعی که هنوز معاون رئيس جمهور نبود و مدير هاليبورتون بود، که اگر طالبان سر قول خود نماند، افغانستان و افغانان را با بمباران کردن به عصر حجر ميبرند، دليل جنگ نبود، بلکه این مدارک ناواضح برای هر دادگاهی دلیل اصلی بودند. (فکر کنم اين طولانی ترين جمله ای بود که تاحالا نوشتم و حتما هم پر از غلط).
چند اتفاقی که ثابت در واقعيت رسانه های گروهی ثابت کردند که محمد عطا رييس گروه و تروريست بوده و بخاطر همان مدارک هم بقيه هم تروريست شدند هم جالب هست. اتفاقی ماشين کرايه را جلوی فوردگاه ميگذارند و در آن هم نوشته هايي دربارهء پرواز بزبان عربی و يک قرآن فراموش ميشود و اتفاقا هم يک نوفر شاهد هست که او و دونفر ديگر از ماشين پياده شده اند. مسافر با بليط يک طرفه چمدان هم دارد که يکی را با خود به داخل هواپيما ميبرد و يکی هم تحويل ميدهد که اتفاقی در فرودگاه جا ميماند و بخاطر بخت خوب دولت الهی آمريکا هم دستور عمل ترور و دعا، که ترجمه اش منتشر شد، را در اين چمدان و نه در کيف همراهش ميگذارد. يعنی اگر عطا گيج نبود، همين مدارک هم نداشتند. آيا گيج بود يا از عمد ردی بجا گذاشت؟ اگر از عمد کرد، چرا چمدان را در سالن جا نگذاشت؟ از کجا ميدونست که فراموش ميشود؟ اتفاق ها خيلي گيج کننده هستند. مثلا چرا در يکي ازين نوشته ها نماز را که در اصل همه حفظ هستند، يادداشت شده؟
ادامه دارد ...
(۱) يکي از دو خبرنگاری که جريان واترگيت را فاش کرده بودند.
http:///www.washingtonpost.com/wp-dyn/articles/A37629-2001Sep27.html
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
آرمین گيله مرد
اعلاميه حقوق بشر - ماده بيست و شش:
الف) هركس حق دارد مستقيما" يا به وسيله نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومي كشور خود شركت جويد.
ب) اراده ملت اساس قدرت اختيارات ملي است,اين اراده به وسيله انتخابات شرافتمندانه صورت مي گيرد كه دوره به دوره از طريق انتخابات عمومي يكسان, با راي مخفي يا بنا به روشي مشابه با آن كه آزادي راي را تامين , انجام مي يابد.
شرکت در انتخابات در قمحوری اسلامي ايران، نقض و کمک به زير پا گذاشتن حقوق بشر هست !
وقتی خودمان حقوقمان را زير پا بگذاريم و يا حتی تمايل به نقض کردن حقوقمان نشان دهيم، نميتوانيم اعتراض کنيم که چرا با ما مثل يک انسان رفتار نميشود. شرکت در انتخابات یعنی دادن حق به اين رژيم فاسد و گرفتن حقِ ملت!
روبرت فيسک Robert Fisk خبرنگار روزنامهء Independent به دستورالعملی که بنا بر گفتهء مامورين دولت آمريکا در چمدان محمد عطا پيدا شده بود، مشکوک بود. بخاطر اينکه قاعدهء نوشته جوری بود که هيچ مسلمانی، هرچقدر هم گمراه باشد، استفاده نميکند. نامه اينجور شروع ميشود: " بنام خدا، خودم، خانواده ام" که اصلا ويژگی خاص مسلمانان را ندارد که در اطن نقطهء دعا از خود و خانواده اش سخن بگويد، بلکه فوری بعد از صدا کردن نام خدا فوری نام محمد را ميبرند. بنا به گفتهء فيسک ترجمه ای که FBI منتشر کرد "تقريبا يک ديد مسيحی آنچه را که هواپيما ربايان ميتوانستند حس کنند" بود. منی که کم و بيش با هردو جامعه آشنايی دارم ميدونم که فيسک درست متوجه شد. او در مقاله اش به چيزهای عجيب و غريب ديگری هم اشاره ميکند که خيلی قابل توجه هستند. بُب وودوارد Bob Woodward (۱) خبرنگار واشينگتن پست هم چيزهای عجيبی درين متن پيدا کرده.
با داشتن ۱٩ نام عربی که چندنفرشان در فلوريدا کلاس خلبانی با هواپيماهای کوچک ديده بودند و چندی هم مدتی در هامبورگ دانشجو بودند که چند ساعت بعد از حمله وحشيانه تروريستی "فاش" کرده بودند، و با وصيت نامه و نوشته های ديگری که بگفت شان مال عطا بود و چندين حواله از عربستان بحساب محمد عطا، که برای هيچ دادگاهی بعنوان مدرک کافی نبود، به کشوری که نميخواست قراردادی را که با شرکت هاليبرتن (Halliburton) ديک چنی (Richard Cheney) بسته بود اجرا کند، حمله و بمباران کردند. و صد البته تهديد چنی در آنموقعی که هنوز معاون رئيس جمهور نبود و مدير هاليبورتون بود، که اگر طالبان سر قول خود نماند، افغانستان و افغانان را با بمباران کردن به عصر حجر ميبرند، دليل جنگ نبود، بلکه این مدارک ناواضح برای هر دادگاهی دلیل اصلی بودند. (فکر کنم اين طولانی ترين جمله ای بود که تاحالا نوشتم و حتما هم پر از غلط).
چند اتفاقی که ثابت در واقعيت رسانه های گروهی ثابت کردند که محمد عطا رييس گروه و تروريست بوده و بخاطر همان مدارک هم بقيه هم تروريست شدند هم جالب هست. اتفاقی ماشين کرايه را جلوی فوردگاه ميگذارند و در آن هم نوشته هايي دربارهء پرواز بزبان عربی و يک قرآن فراموش ميشود و اتفاقا هم يک نوفر شاهد هست که او و دونفر ديگر از ماشين پياده شده اند. مسافر با بليط يک طرفه چمدان هم دارد که يکی را با خود به داخل هواپيما ميبرد و يکی هم تحويل ميدهد که اتفاقی در فرودگاه جا ميماند و بخاطر بخت خوب دولت الهی آمريکا هم دستور عمل ترور و دعا، که ترجمه اش منتشر شد، را در اين چمدان و نه در کيف همراهش ميگذارد. يعنی اگر عطا گيج نبود، همين مدارک هم نداشتند. آيا گيج بود يا از عمد ردی بجا گذاشت؟ اگر از عمد کرد، چرا چمدان را در سالن جا نگذاشت؟ از کجا ميدونست که فراموش ميشود؟ اتفاق ها خيلي گيج کننده هستند. مثلا چرا در يکي ازين نوشته ها نماز را که در اصل همه حفظ هستند، يادداشت شده؟
ادامه دارد ...
(۱) يکي از دو خبرنگاری که جريان واترگيت را فاش کرده بودند.
http:///www.washingtonpost.com/wp-dyn/articles/A37629-2001Sep27.html
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
آرمین گيله مرد
اعلاميه حقوق بشر - ماده بيست و شش:
الف) هركس حق دارد مستقيما" يا به وسيله نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومي كشور خود شركت جويد.
ب) اراده ملت اساس قدرت اختيارات ملي است,اين اراده به وسيله انتخابات شرافتمندانه صورت مي گيرد كه دوره به دوره از طريق انتخابات عمومي يكسان, با راي مخفي يا بنا به روشي مشابه با آن كه آزادي راي را تامين , انجام مي يابد.
شرکت در انتخابات در قمحوری اسلامي ايران، نقض و کمک به زير پا گذاشتن حقوق بشر هست !
وقتی خودمان حقوقمان را زير پا بگذاريم و يا حتی تمايل به نقض کردن حقوقمان نشان دهيم، نميتوانيم اعتراض کنيم که چرا با ما مثل يک انسان رفتار نميشود. شرکت در انتخابات یعنی دادن حق به اين رژيم فاسد و گرفتن حقِ ملت!
اشتراک در:
پیامها (Atom)




