ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۹

با سلام ...

از حضور نمایندگان رژیم جمهوری اسلامی ایران در مجامع خارج از کشور جلوگیری کنیم!

جامعه آتلانتیک آلمان بار دیگر اعلام نموده است که که در تاریخ ٥ مه ٢٠١٠ میزگردی را تحت عنوان " موقعیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران ، سیاست امنیتی آن و موضع آلمان" با شرکت سفیر جمهوری اسلامی ،علیرضا شیخ عطاربرگزار می نماید. این شیخ که مسئول سرکوب مردم کردستان در سالهای ١٩٨٥-١٩٨٠ است ،همواره از حامیان جنایات رژیم اسلامی ایران بوده و می باشد. امید نوری پور،کارشناس امور امنیتی حزب سبزهای آلمان و یکی از مسولین جامعه آتلانتیک آلمان در این میز گرد با سفیر رژیم به بحث و گفتگو می نشیند.


همانطوری که در موضوع گفتگوی این میزگرد آمده است، وضعیت اسفبار حقوق بشر در ایران، پیگرد و دستگیری ، اعدام ، شکنجه و تجاوز آزادیخواهان مورد گفتگو نیست. این گفتگو در شرایطی انجام می گیرد که دولت ایران از طرف مجامع و دول جهان در انزوا قرار گرفته و از سوی شورای امنیت سازمان ملل تهدید به تحریم های اقتصادی و سیاسی می باشد. به نظر ما این گفتگو می خواهد پای نمایندگان این رژیم جنایتکار و منزوی را در مجامع بین المللی باز کند و نقض حقوق بشررا در ایران نادیده میگیرد.
لازم به یادآوری است که قرار بود که این نشست در تاریخ ٢٤ فوریه ٢٠١٠ برگزار شود اما به دلیل اعتراضات اپوزیسیون ایران ، نیروها و شخصیت های آلمانی این میزگرد لغو شد.

ما در اعتراض به دعوت از نماینده رژیم ترور و جنایت به این نشست طی نامه ای به برگزارکنندگان نیز اطلاع داه ایم که در صورت عدم لغو دعوت ازسفیر رژیم اسلامی ایران، درمقابل محل برگزاری این میزگرد دست به اعتراض خواهیم زد.
با شرکت وسیع در این گردهمایی اعتراضی و با افشای بیش از سه دهه جنایت رژیم اسلامی ایران اجازه ندهیم که نمایندگان این رژیم در مجامع بین المللی حضور پیدا کنند.
مکان :
ARD-Hauptstadtstudio
Wilhelmstraße 67a
10117 Berlin
زمان: چهار شنبه، ٥ مه٢٠١٠ ساعت ١٨

برگزارکنندگان:
انجمن رنگ انتخاب دمکراتیک
ایرانیان سکولار طرفدار دمکراسی و آزادی- برلن
کانون پناهندگان سیاسی ایران- برلن
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران- برلن
(KUPG_RAN@YAHOO.DE)

برای اطلاع بیشتر پیرامون اهداف این چامعه می توانید به سایت این نهاد مراجعه کنید.

سه‌شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۹

با سلام ...

دوازده‌تان بدر!


دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

با سلام ...

شانس و خیال

مردم ایتالیا شانس آوردند که برلوسکونی عکس "امام" نبود ...


یا ایکه خود برلوسکونی خیال کرد عکس "امام" هست و گذاشت پاره‌اش کنند تا مشکلات رفع شوند (هرزگی و فساد)

جمعه، مهر ۲۴، ۱۳۸۸

با سلام ...

Complete Documentary of what really happened in iran after election



جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸

با سلام ...

برلین در حمایت از جنبش مردم






راهپیمایی و تظاهرات بعدی در برلین:
یکشنبه ۲۱ ژوئن، ساعت دو تا شش بعد از ظهر تا
(21. juni)
تجمع ساعت دو:
stuttgarter platz (s charlottenburg / u7 wilmersdorfer straße)
خواهشی از برنامه‌گذاران "بی‌طرف" (؟؟؟؟!!!!):
همانطور که خیلی از شرکت کنندگان، باند و شالهای سبز و شعار غیر مستقیم طرفداری از موسوی را تحمل میکنند، شما هم شعارهای ضد نظام را تحمل کنید و پلاکارتها را بزور و با تهدید پلیس آوردن از مردم نگیرید




۱۹۸ شیوه‌های کنش خشونت‌پرهیز

تحریم محصولات تبلیغ شده در صدا و سیما

Google Earth to update satellite images of Tehran

چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۸

با سلام ...

دوازدهتان بدر!

خدایی غیر از بشر وجود ندارد.

انسان این حق را دارد که بنا بر قانون خود زندگی کند – آنطور زندگی کند، که مایل هست عمل کند: چگونه می‌خواهد کار کند: چگونه می‌خواهد بازی کند: چگونه می‌خواهد استراحت کند: چگونه و کی می‌خواهد بمیرد.

انسان این حق را دارد، آنچه که می‌خواهد بخورد: آنچه که می‌خواهد بیاشامد: آنجا که می‌خواهد مسکن گزیند: چنانکه می‌خواهد روی زمین حرکت کند.

انسان این حق را داد، آنچه که می‌خواهد فکر کند: آنچه که می‌خواهد سخن گوید: آنچه که می‌خواهد بنویسد: انچه که می‌خواهد رسم، نقاشی، حک، تیزاب‌کاری، ریخته‌گری، بنا کند: چگونه لباس بپوشد.

انسان این حق را دارد، هرگونه می‌خواهد دوست بدارد.

انسان این حق را دارد، آنانی را که این حقوق‌هایش را پایمال می‌کنند، نابود کند.

منبع:the equinox: a journal of scientific illuminism, 1922
ناشر: aleister crowley

پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۷

با سلام ...

خاتمی (سوال) نامه

آیا خاتمی یک ناجی هست؟
چرا خاتمی ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰ رییس‌جمهور شد؟
ریاست‌جمهوری او خواست کی بود؟
آیا در نظام ایران و با این مدیران فقط خواست و رای ملت میتواند شخصی برای اداره مملکت انتخاب کند؟
چرا می‌خواهند (باید) خاتمی را دوباره به میدان برگردانند و چرا تمام کوشش خود کردند تا دوباره و همه‌باره (حتی در مورد احمدی‌نژاد) این را خواست مردم نشان دهند؟

سه‌شنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۷

با سلام ...

دشمن به از هر دوست

اینکه اشغال فلسطین ناحق بوده شکی نیست اما امروزه اکثر اسرائیلی‌ها متولد این سرزمین هسنتد و با بیرون راندن آنها یعنی یک ناحقی دیگر، حق به ثمر نمیرسد. در ضمن با تمام شعارهایی که احزاب و بعضی دولت ها می دهند و پزهایی که در می‌آورند، کسی هم قادر به چنین کاری نیست. و بنظر من که در اصل کسی هم خواهان چنین کاری نیست. به اصطلاح دوستان اسرائیل که از همان اولش‌ خواهان سکونت یهودیان در کنار خود نبودند و هنوز هم نیستند. از همان اول که خود مسیحی شدند و با توجه به اینکه اجداد خود عیسی را به صلیب کشیدند، قتل او به گردن یهود (همکیشان و هموطنان عیسی) انداختند و خود بیگناه و ناچار و فریب خورده جلوه دادند، و آنهم در حالیکه قرن‌ها به کوچکترین خواست‌های قوم یهود محل نگذاشته و بارها و بارها آنان را قبل و بعد از این واقعه سرکوب و تارومار کردند، تا امروز که با اصرار بیخود و طرفداری بی چون و چرا از اسرائیل، ضدیهودیت را در جوامع خود زنده نگه می‌دارند. و به اصطلاح دشمنان اسرائیل که از بدو تولدش فقط و فقط باعث نیرومندتر و راسخ‌تر در عملکردشان شدند تا اکثریتی نسبی باور بر این شد که فقط فقط خشونت می تواند و باید این قوم نجات دهد.

راه حل هست اما خرابکاری، خودفریبی، فرصتطلبی و ... مجاز حل مسئله نمی دهند و دلیل نفاق هم دلیل همیشگی هست، با دشمن سازی، دشمن اصلی که بالا و نزدیک مان هست، نادیده گرفته می‌شود.

برای من نکات زیر که واقعیت و حقیقتش را نمیشود انکار کرد، وضع امروزه را روشن میکند.
یکی از پایگاه‌های اصلی حماس که قدرت و محبوبیتش را تامین و تضمین میکند، مرکزهای کمک اجتماعی و بهداشتی آنان هستند که با کمک و پول دولت اسرائیل پا و جا گرفتند. و منبع و پایه اصلی قدرت امروزی حماس هستند.
حماس با شلیک صدها موشکهایی که در اصل فشفشه هستند صدمات اندکی به اسرائپل میزنند و متاسفانه در این میان هم مانند هر فشفشه بازی سال نو تعدادی مجروح و حتی مقتول بجا میگذارند و چنین حملات و سیاست خشن اسرائیل را توجیه می‌کند و همچنین طرفداران سیاست دولت را هم بیشتر می‌کند.
دولت اسرائپل با مقابله خشن بیش از «حد و معمول» به بهانه امنیت و با کمک فشفشه‌های حماس چنان مردم بی‌نوا را تار و مار می‌کند تا پایه دیگر قدرت حماس هم تامین شود: طرفدار و عضو مسموم شده از کینه تا کورکورانه امر به فرمان برد.
و چنین دشمنانی سالاران ما نیاز دارند تا ما خیال کنیم، محتاجشان هستیم.


درجهء رفاه جامعه و مقدار عمل برای ترساندن اعضایش
حال بگویید اگر واقعیت دارد پس چرا اسرائیل هم با فشفه به سراغ فلسطینی‌ها نمی‌رود تا با آنان هم با کشتار کمتر سیاست همدیگر را پیش ببرند. اگر یاور همدیگر هستند چرا اینقدر تفاوت!؟
این مسئله را رابطه مابین رفاه اجتماعی و سوءاسفاده از ترس جامعه برای تحکیم قدرت توضیح می‌دهد. هرچه رفاه در جامعه بیشتر، به حرکات و اعمال کوچکتر و کمتر و حتی گاهی فقط حرف شعار برای ترساندن کافی هست.
رفاه در اسرائیل نسبتا آنقدر هست که با سر و صدای ترکش و البته گاهی فجایع ناگوار کافی هست تا ترس کور و کر کند و بدنبال سالاران براه اندازد. اما فلسطینی‌های از خانمان رانده شده، مال و منال و جان دوستان از دست داده با این چیزها نمی‌ترسد، آنان انگیزه بیشتری نیاز دارند.
در کشوری مثل ایالات متحده در زمانی که رفاه حد بالایی داشت فقط سخن و افکار ترسناک کافی بود تا توده مردم مع مع کنان به دنبال سالاران دینی و دنیوی خود براه بیفتند و نیازی به فاجعه و اتفاق ناگوار نبود. البته هنوز هم آنانی که در رفاه بالا بسر می‌برند، برایشان افکار ترسناک کافی هست اما این‌ها دیگر اکثریت نیستند. چنین دیدیم وقتی که درجه رفاه در امریکا رو به نزول رفت افکار ترسناک تبدیل به اعمال ناگوار (بمب‌گذاری در برج‌های دوقولو در دهه نود میلادی) و تا فاجعه (یازده سپتامبر ۲۰۰۱) اتفاق افتادند یا باید اتفاق می‌افتادند تا اکثریت نسبی جامعه بدنبال سالاران براه بیفتند و از (سیاست) آنان پشتیبانی کنند. و اگر درجهء رفاه تا این حد در آمریکا نزول نمی‌کرد، این افکار ترسناک (برای مردم آمریکا) که اوباما تروریست، مسلمان، ناتوان برای مقابله با دشمن و ... کافی بودند تا او انتخابات را ببازد.


چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷

با سلام ...

حماقت توده​ای، رياکاری وابستگان

مدتی هست که اخبار از تايلند و تظاهرات گسترده توده مردم و اعتراض اپوزيسيون خبر می​دهد. در اخبار از خواست معترضين سخن می​رود و از مشکوک بودن نخست​وزير قبلی به فساد (مالی) و اينکه نخست​وزير فعلی باجناق رييس دولت اسبق هست و بخاطر همين به گفته اپوزيسيون، مترسک يک سياستمدار فاسد و فراری هست.
ساده اين اخبار را بنگريم و گوش دهيم، می​بينيم که (يا بهتر بگويم: خيال می​کنيم) بی​طرفانه هست: «مشکوک» ... «به گفته اپوزيسيون» .... البته اين واژه​ها: »مفسد« ... «فراري» ... «باجناق» ... «سياستمدار» ... باعث اين فکر می​شود که خب حق دارند اعتراض کنند و آدم برای معترضين احساس همدردی و يا حتی همفکری می​کند. اين تا حدی هست که وقتی بعد از اينکه کودتای ارتش (وابسته) دو سال پیش نتوانست دولت منتخب اکثريت مردم تایلند - حال به حق يا توسط فريب سياسي، بحث ديگری هست - در یک انتخابات آزاد و عمومی، عوض کند، تظاهرات ماهانه و اشغال فرودگاه توسط توده مردم، دولت را عوض کند، خبر رسید که قضات (وابسته) سه حزب دولتی را به جرم خريد آرا* ممنون اعلام کردند، چندی از دمکرات​منش​های غرب هم خوشحال شدند که مردم به حق و خواست خود رسيدند. اما اکثریت، حتی فکر کنم خود اکثریت تظاهرات کنندگان، به این نکته توجه نکردند و حتی نمی​دانند که خواست اصلی تظاهرات و اپوزیسیون و ارتش و اشراف و سران اقتصادی مملکت برکنار و مجازات شدن نخست​وزیر قبلی و مترسکش (باجناق و نخست​وزیر فعلی) که مککر در رسانه​ها اعلام شد، نیست. بلکه خواست اصلی تغییر قانون انتخابات مجلس و قانون اساسی هست: فقط یک سوم توسط مردم در یک رای​گیری دمکراتیک و عمومی انتخاب شوند و بقیه انتصاب باید بشوند. و چنین تضمین شود که اپوزیسون فعلی (وابسته به مالکین، اشراف، سران اقتصادی) مانند همیشه و قبل از انتخاب دولت جدید، نامحدود حکومت کنند. و برای چنین حکومتی باید حماقت توده​ای و رياکاری وابستگان هم نامحدود باشد. و چنین هم در ظاهران دمکراسی​ها (دیکتاتوری با رای و فریب -منجمله خودفریبی- اکثریت) دولت تقربا همش یکی هست حال هرقدر بین دو رنگ (حزب) عوض کند و گاهی تک و توک رنگهای دیگر یدک بکشد. و بزور دمکراسی​ها (براه انتداختن انتخابات ظاهری و مردم با فریب -منجمله خودفریبی- و بالاجبار در آن شرکت کرده و چنین به نظام آری می​گویند) هم که دیگر جای خود دارد.
ای کاش که حماقت حدی داشت تا ریاکاری بی​ثمر میشد!

* اکثريت سران و نخبگان مالی و اشرافی تايلند طرفدار اپوزیسیون و در پشت معترضين هستند. با اين حال دولت محکوم به خريد آرا می​شود. نمی​توانستند آنان را محکوم به تقلب ديگری بکنند چونکه انتخابات هم توسط وابسگان به سران و نبگان اقتصادی و اشرافی انجام شد.

جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۸۷

با سلام ...

اعترافی با تاخيير

وقتی سخنرانی باراک را بعد از پيروزی انتخاباتی شنيدم و مخلوط با اين شايعه که او فقط و فقط از «مردم» کمک مالی برای مبارزات انتخاباتی گرفت و از چشمه​های معمول (لابی​های مختلف) سرپوشی کرد ... بخصوص وقتی خانم و بچه​هايش با لباس​های سياه و قرمز* روی صحن آمدند و خودش هم که کت و شلوار سياه با کراوات قرمز، يک لحظه من هم باور کرد. اما باور کردن و دانستن دو چيز متفاوت هست. من هم می​دانم که تغيير ممکن هست اما اين هم می​دانم که هيچکس تا بحال نتوانست با و در سيستم، سيستم را تغيير دهد و هرکی با اين شعار در سيستم رفت، خودش تغيير کرد و در سيستم هذم شد و اگر به قدرت هم رسيد يا کشته شد و سقوط کرد يا کاملا تغيير يافت و مهرهء ديگری از و در سيستم شد.
با اينحال ببينيم و بعد تعريف کنيم.

*

دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۷

با سلام ...

در پیرامون انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده

فردا آمریکا انتخاب می‌کند.
تشخیص اینکه کی برنده خواهد تابحال سخت نبود، حال هرقدر رسانه‌ها و سیاست‌بازان بحث و تحلیل می‌کردند.
دمکراتها سعی می‌کردند یک «شارلاتان» به میدان بفرستند و جمهوریخواهان یک «احمق» و درجه حماقت و شارلاتانی هرکی بر دیگری میچربید او برنده می‌شد، حتی اگر کمتر رای می‌آورد (کندی و بوش).
شارلاتانترین‌ها، بهترین رییس‌جمهور و هرچه احمق‌تر، محبوبیت بیشتر مابین عوام داشتند و هنوز هم دارند.
محبوب‌ترین رییس‌جمهور آمریکا رونالد ریگان بود که خیال و اعلام می‌کرد گیاهان باعث آلودگی هوا هستند و نه کارخانه‌جات و ماشین‌آلات.
کندی و کلینتون و روزولت مملکت را خوب «چرخاندند» و اگر فردا اوباما پیروز شود، بهترن رییس‌جمهور آمریکا خواهد شد که از او شارلاتان‌تر تابحال ندیدم. البته شارلاتان داریم تا شارلاتان. از نوع کندی که خیال می‌کرد آنقدر زرنگ هست که می‌تواند سر هر کس و ناکسی کلاه بگزارد و مانند کلینتون که زرنگی کرد و دانست سر عده‌ای را نباید شیره بمالد و سر حرفش بماند تا خود بماند و زرنگ‌ترین و ماهر‌ترین (فرانکلین دلانو روزولت) که می‌دانست هرکی و هروقت زورش می‌چربد مجاز هست شیره بمالد و کلاه بگزارد حتی بزرگان و از ما بهتران را.
مک‌کین با اینکه در حماقتش شکی ندارم اما احمق‌ترین کاندید جمهوری‌خواهن نیست در اصل باید از شارلاتان‌ترین کاندیدی که تابحال دمکراتها داشتند، شکست بخورد اما باید دید که خوی نژادپرستی تا چه اندازه در ایالات متحده تحت کنترل شخصی توده مردم هست...

پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۶

با سلام ...

حال و احوال

نکته عمومی جالب:
بعد از نشر گزارش سازمان سیا که ایران فعلا دست از غنی سازی برداشته است، انگولک کشتی‌های جنگی آمریکا در خلیج فارس، ماهیت و کمبود و عقده سران قدرت نظام نشان می‌دهد.
اعمالشان مرا بیاد این به اصطلاح »ستارگان« و نیمه «معروفان» غرب می‌اندازد که بر این اصل پایدارند که »خبر بد نداریم» و با هر خبری که شده باید در افکار عموم زنده بمانند حال هرخبر و هر افتضاحی می‌خواهد باشد، باشد ...
چند هفته در جهان خبری ازشان نباشد حاضرند دست به هرکاری بزنند!!!

نکته شخصی جالب:
چند هفته پیش آلبوم والیبال ساحلی را تکمیل کرده بودم و می‌خواستم خبر دهم که دیدم صفحه من بسته شده و دلیلشان (دلیل مجری‌ای که صفحه من را بست و اسم صفحه خودش »تاب آزادی« هست) هم این بود که من آلبوم‌های خود را مینیمال نگه داشتم و صفحه من در اصل لینکستان/سیاسی هست. عجب. آلبوم‌ها من هرچه باشند: بد، زشت، تاریک، طراحی افتضاح و ... و... و... فقط و فقط مینیمال نیستند و هرقدر کم و بی و بد کیفیت باشند از لحاظ کمیت خیلی زیاد هم هستند. بگذریم، میدانم کرم کجاست و چه خواب از سرشان میپراند.
اسباب کشی کردم.

البوم والیبال ساحلی ۲۰۰۷ تکمیل شد.
آلبوم برلین ۲۰۰۷ هم همچنین.
برلین ۲۰۰۷

چهارشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۶

با سلام ...

گزارش سازمان «سیا» در مورد برنامه بمب اتم قم‌حوری

زیاد بحث و تحلیل نمی‌کنم فقط سه نوع برداشت را اینجا یادآوری می کنم و تحلیل و فکرش با خودتان!!

برداشت خودم:
سازمان اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا (سیا) گزارش داد که ایران برنامه بمب اتمی دارد. در سال ۲۰۰۳ میلادی این برنامه متوقف شد و تا نیمه ۲۰۰۷ متوقف ماند و آیا دوباره شروع به کار شده یا نشده، فعلا خبری ندارند. قم‌حوری توانایی فنی ساختن بمب اتم را از ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ دارا خواهد شد.


اخبار رسانه‌های تلویزیونی آلمان:

ایران برنامه بمب اتمی خود را در سال ۲۰۰۳ متوقف ساخت و تا ۲۰۱۵ توانایی ساخت بمب اتم را هم نخواد داشت.


رسانه‌ها و سران قم‌حوری:
دروغ بوش برملا شد. سازمان جاسوسی امریکا گزارش داد که ملت ایران نمی‌خواهد بمب اتم بسازد و برنامه اتمی ایران حق هست و ملت سرفراز و پیروز ...


فقط یک نکته: وقتی در جوامع جهانی دروغ براحتی حقیقت شود، وقتی ما براحتی هرچه باور کنیم، حقیقت هم تبدیل به کالای بی‌ارزشی می‌شود که می‌توان گران به فروش برسد. و برای اینکه حاضر نیستیم قبول کنیم زود و همه چیز باوریم، حاضریم این قیمت گران را بپردازیم.

جمعه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۶

با سلام ...

سپر دفاع

از آسمان برلین: فعلا چند روز هست که هوا ابری هست و چیزی به "چشم" نمیخورد، اما تا قبلش هروز در آسمان تمرین بود و نکته جالب
این بود که پنجشنبه و صبح جمعه خیلی شلوغ بود

بعد از اعلام آقای رییسقمحور، سیاستمداران آلمان خواستدار قرار دادن سیستم سپر دفاعی آمریکا در آلمان شدند. درحالی که تا دیروز اکثریت مخالف قرار دادن موشک در لهستان و رادار در چک بودند. میگفتند معنی ندارد، روسیه و کره اگر حمله کنند از شرق به آمریکا حمله میکنند و موشکهای ایران تا تفلیس هم نمیرسند. حالا ممکن هست به کمک سردار ارشد دکتر احمدینژاد صنایع سنگین و جنگی آمریکا سود بیشتر و خیلی بیشتر هم ببرند.
همه مطمعن هستند و می‌دانند که هرکی پنجاه هزار سانتریفوژ می‌خواهد، می‌خواهد بمب اتم درست. با اینکه تا دیروز منابع رسمی اعلام میکردند ایران دویست تا سانتریفوژ هم ندارد، الان سازمان جهانی اتمی رسما اعلام کرد که ایران هزاروسیصد تا سانتریفوژ دارد. قبل از این اسرائیل نه فقط اعلام کرد که حرفهای سران و مترسکان قم‌حوری را باور می‌کند، بلکه تمام توان خود را بکار می‌برد که غرب هم باور کند.
خب حال جریان در سه راهه (البته چهارراه هست اما ما داوطلبانه کمک کردیم که یکیش مسدود باشد تا مبادا ...)
راه یک: سران قمحوری کنار می آیند و دست از غرب آزاری برمیدارند ..البته بعد مجازند بدلخواه به مردم آزاری خود ادامه دهند!
راه دو: غرب بزور اقتصادی یا جنگی انان را وادار میکند که دست از بکشند یا حداقل برنامه به تاخیر بیفتد.
راه سوم: اسرائیل بزور و توان اصلحه برنامه را نابود یا به تاخییر خواهد انداخت.
هرکدام از این سه راه عواقبی خواهد داشت که خود دقیقا معلوم نیستند اما میتوان حدس زد کدام عاقبت بدتری خواهد داشت.

راه مسدود هم این هست که خودمان دستبکار شویم که با توجه به اینکه بعضی یا خیلی دستبکار شدند و بودند اما بخاطر نبودن اتحاد دارای چنان قدرتی نیست که سیاست و رژیم را عوض یا حداقل مجبور به اصلاحات واقعی (نه شعاری) بکند. بنا به همین دلیل و دلایل و بهانه های دیگر من این راه را فعلا مسدود میبینم و تابحال (بنظر من) هر کوششی برای باز کردن این راه باعث سد و سنگرهای بیشتر در این راه شده.

چند نکته مربوط و نیمه مربوط:
دونالد کلاین (شهروند المانی که خواست در خلیج فارس ماهیگیری کند و به زندان ایران افتاد و انهم فقط و فقط بخاطر دادگاهی میکونوس و قاتل بودن سران و بعضی از کارمندان قمحوری به زندان محکوم شد) به خانمش:"هرگز به این سرزمین لعنتی نیا!"
افتضاح بودنش میدانید چیست!؟ وقتی این جمله خواندم نه فقط به من برنخورد بلکه کاملا درکش هم کردم!

بیست آوریل دوهزارچهار میلادی

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

با سلام ...

جعل معمول، سیاست رایج!

دو مثال از آلمان سال ۲۰۰۶

روزنامه‌ها خبر دادند که احود المرت١ اعتراف کرد که اسرائیل بمب اتم دارد و گفت: »اگر آمریکا، انگلیس، فرانسه یا اسرائیل بمب اتم دارند، تصمیم به نابودی دیگران ندارند و مسئله فرق می‌کند.« تمام روزنامه‌ها و رسانه‌های معروف و معرف این خبر را پخش کردند. حتی اون کانالی که کل مصاحبه را پخش کرده بود، در اخبارش فقط "خبر" بالا را پخش کرد. فردایش از دوست و آشنا همه گفتند: » ... شنیدید که اسرائیل اعتراف کرد بمب اتم دارد ...«
حال به هرکی می‌گویم که همچین نبود و اعتراف نکرد، کی باور می کند؟؟ حتی اگر تابحال از من دروغ نشنیده و می‌دانند که "آنها" بارها دروغ گفتند.
من جزو معدود کسانی بودم که مصاحبه را از اول تا اخر دیدند. خبرنگار یا بهتر بگویم گوینده هی وسط حرف‌های مخطلف به نوعی لوث می‌پراند که: پس چرا و آیا اسرائیل بمب اتم دارد و می‌خواهد داشته باشد و از این "سؤالات". المرت هردفعه (پنج شش‌بار) رد و نفی کرد و حتی قبل از گفتن جملات بالا تاکیید کرد که مثال دارد می‌زند و به این معنی نیست که اسرائیل بمب اتم دارد و یا می​خواهد داشته باشد.

١. نخست وزیر "فاسد" اسرائیل ... فاسد اینجا فقط یک اصطلاح نوعی قم‌حوری نیست، بلکه بخاطر جرم فساد اقتصادی هست که دادستانی اسرائیل بر ضد او در حال تحقیق هست. و فساد اخلاقی رئیس‌جمهور اسرائیل فراموش نشود که بخاطرش مجبور شد مرخصی برود و احتمالا دادگاهی خواهد شد.




در سال پیش دولت آلمان قانون جدیدی نوشت که اگر هواپیمایی ربوده شد بخاطر نجات جان مردم روی زمین قبل از استفاده تروریستی از آن توسط موشک هدف قرار گیرد و نابود شود.
قانون در دادگاه عالی رد شد. دلیل دادگاه: چونکه جان مردم در روی زمین بیشتر از جان مردم در هواپیما ارزش ندارد.
البته سیاستمداران قهار آلمان ساکت ننشسته‌اند و می‌خواهند با دلیل جدید قانونگذاری کنند: بخاطر نجات مال عموم هواپیمای ربوده شده را نابود کنند.
به این میگویند سیاست، کلی کیف کردم برین هوش و توانایی، اول اینکه حتما و صددرصد ارزش تخریبی که در روی زمین اتفاق می​افتد حتما بیشتر خواهد بود تا یک هواپیما، و خب در دنیای امروز که معلوم هست مال بیش از جان ارزش دارد.




جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۵

با سلام ...

دعوی دو جبهه و مهره​هایشان* در یک طرف سکه**

* دانسته، نداسته یا خواسته و نخواسته مهره هستند، بحثی دیگر هست
**می​گویند هر سکه​ای دو طرف دارد و این را به ماجراهها هم می​چسبانیم. وانمود می​کنند که "آمریکا" و قم​حوری دو طرف سکه هستند (در مقابل هم قرار گرفته​اند)، یا این و آن، و ما جزو "این" و آنان به "آن" تعلق دارند. اما اگر با دقت نگاه کنیم دو طرف مقابل چیز دیگری هست و بدو. حکام در مقابل مردم. که اگر مردم در مقابل هم قرار داشتند، نیازی به اینهمه سعی نبود تا ما را ز هم جدا کنند و در مقابل همدیگر قرار دهند.برای مثال: آیا اگر "آمریکا" نبود، کاسترو اینهمه دوام می​اورد!؟


جبهه اول (ج۱)، جبهه حاکم در "آمریکا" که سعی دارد با کمک سیاست خشونت، اهداف خود را پیاده کند. مهره اصلی این جبهه در ایران در انتصابات پیش با کمک همپیمانان حزب جمهوریخواه آمریکا (از زمان گرونگارینگیری سفارت آمریکا و پیروزی ریگان در آمریکا) در ایران به مقام ریاست​جمهوری رسید و کار این مهره* تبلیغ و ترویج سیاست خشونت هست. فکر نکنم نیازی باشد تا مثال برای کوشش این شخص در بثمر رساندن اهداف آمریکا بیاورم که روزانه و فراموش نشدنی هستند. کسی مانند این شخص برای سیاست خشونت "آمریکا" چنین مؤثر تبلیغ و ترویج نکرد، حتی اسرائیل عرضه و توان چنین تبلیغاتی نداشت و ندارد.

جبهه دوم (ج۲)، جبهه حاکم در اروپا هست که تابحال با کمک مهره​های خود * توانسته بود ۱۶ سال از منافع خود، طبق معمول با قربانی کردن جان و مال مردم و با کمک ترور توسط مزدوران*، در منطقه نگهداری کند. حال که ج۲ شاهد علنی از دست رفتن منافعش با کمک مهره دست یک تبلیغاتی ج۱ هست، دوباره دست بکار شده و با کمک مهره​های قدیمیش، بخصوص آن دو نفر، نقشه جدیدی پیاده کرده. وقتی روسای جمهوری پيشي در برکناری رییسقمحور جدید موفق شوند، می​توان خشونت طلبی "ایران" را به گردنش بیاندازند و افکار عمومی جهان را دوباره برای مدتی تغییر دهند (من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود). چنین با سوزاندن مهره تبلیغاتی ج۱ و نشان دادن کوشش صلحجویانه مهرههای ج۲ با یک تیر دو نشان میزنند: حفظ منافع خود و برکنار کردن بزرگترین مهرهء تبلیغاتی ج۱.
البته عده​ای از دوستان خواهند گفت، هر راهی که از جنگ جلوگیری کند، راه خوبی هست. اما این راه (مقصر معرفی کردن احمدی​نژاد و برکناری او) فقط جنگ را به تاخیر خواهد انداخت، که تا وقتی این نظام اصلاح ناپذیر در ایران حاکم هست، خطر جنگ حتمی هست. و آنروزی که اروپا هم فقط در جنگ حفاظت منافع خود ببیند، حتما آمدنی هست.
من هنوز سر این عقیده خود هستم که فقط با برکناری این نظام می​شود از وقوع یک جنگ جلوگیری کرد. چاره دیگر اصلاحات هست اما با چنین قانون اساسی، غیر ممکن هست. بخصوص بعد از "اصلاحات" سال شصت و هشت.

لطفا به اخبار در مورد آقایون احمدینژاد، خاتمی و رفسنجانی با دقت نگاه کنید و توجه کنید منبع از رسانه آمریکایی یا اروپایی هست و هرکدام این اخبار را چگونه بررسی میکنند. به تعدادی ازین اخبار در قسمت وبگردی (پایین وبلاگ) لینک دادم.

حال در مورد مهره اصلی نظام ایران، که در این نزاع مهره​ای نخواهد بود. این مهره اول نظام ایران چونکه هیچکدام از این دو جبهه خواستدار و توانایی نگهداریش را ندارند، قرار هست کاملا قربانی شود. از خود بپرسید، چرا اینهمه شایعه و چرا به وضوح دکتر و متخصص از خارج به ایران آمد؟ حال هرقدر مریض باشد یا نباشد، خود بمیرد یا نمیرد، باید بدون برگشت برود. که ج۱ او را نمی​خواهد و ماندنش برای ج۲ منفعت ندارد. حال هرقدر مریض شدنش یا فوت کردنش شایعه و دروغ باشد، مرگش حتمی هست.

دوشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۵

با سلام ...

کی پیروز شد!

پرسید: کی برد ..؟؟ ... انتخابات را میگم.
گفتم: نظام برنده شد!
گفت: هه ..؟؟
گفتم: وقتی مردم حاضر شوند بین خیلی بد و خیلی بدتر انتخاب کنند، نظام همیشه ... و فقط نظام برنده هست!

جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۸۵

با سلام ...

جنگ، دروغ، ویدئوها - قسمت دوم

اینکه ارتش ایالات متحده دست رسانه‌های خود را در گزارشات جبهه‌ای باز می‌گذاشتند و بزرگترین آزادی‌ها را به آنها می‌دادند، موقعه‌ای شناسنامه دمکراسی آمریکا بود. مسلم هست که سانسور نظامی موجود بود تا از اطلاعات سری استراتژیکی و نیروی جنگنده حفاظت شود، اما حتی ژنرال‌های خط اول جبهه در جنگ جهانی دوم علاقه خاصی به گزارشات عینی و گسترده داشتند تا در مقابل منتقدین خانگی مدارک دفاعی داشته باشند. اما با ترور بمب ناپالم در مقابل کشاورزان ویتنامی و رسانه‌های معترض در وطن، وضعیت معکوس شد، وحتی پنتاگون (وزارت دفاع ایالات متحده) هم شروع به کاری کرد که تا آنموقع روابط عمومی دیکتاتورها را نشاندار کرده بود: پروپاگاند مطلق!
خدمات اطلاعاتی Strategic Forecasting (۳) در تحلیل خود درمورد جنگ افغانستان به این نتیجه رسید:
»وزارت دفاع و رسانه‌ها رل‌های خود را عوض کردند. افسران روابط عمومی ارتش، معمولا رهبر تشویق‌کنندگان، نقش اخطاردهندهء پرستار بچه را بعده گرفتند و به رسانه‌ها یادآوری می‌کنند که این جنگ طولانی و سخت خواهد بود؛ و رسانه‌ها در جلد رهبر تشویق کنندگان رفتند و تصاویر جنگی با پیروزی‌های شگفت‌انگیز و قابل تکرار آفریدند.«
رییس سی‌ان‌ان Walter Isaacson در یادداشتی از کارمندان خود خواست رنج‌های ایجاد شده در افغانستان کم جلوه کنند: »خطا هست، زیادی روی روادید و رنج در افغانستان تمرکز کرد«. اگر قرار هست غیرنظامیان رنجدیده نشان دهیم، فقط »در زمینهء حمله تروریستی که باعث رنج عظیمی در ایلات متحده آمریکا شد«. Dan Rather رییس بخض خبری سی‌بی‌اس حتی چنین فرمودند: »جرج بوش رئیس‌جمهور هست. او تصمیم می‌گیرد و آنطور که هر امریکایی موظف هست: او هرجا مرا بخواهد، من در صف قرار خواهم گرفت، فقط به من بگو کجا.«
به عقیده (۴) یک ناظر منتقد روزنامه‌نگاری مستقل گمشده در آمریکا، این اظهاریه "مخوفترین چیزی هست که یک خبرنگار رتبه عالی در تاریخ خبرنگاری آمریکا تابحال گفته" می‌باشد. هیتلر حتما از داشتن چنین مدیری خیلی خوشحالی می‌کرد. و مدیر بخش اخبار سی‌بی‌اس هم تنها "رسانه‌ساز" نیست که استعداد گوبلزی (goebbels وزیر پروگاندا و تبلیغات آلمان نازی) دارد. مفسران و مقاله‌نویسان متفکر در جبهه اتحادی میهن‌پرستی و سانسور (۵) جایی ندارند.
اینکه وقتی "سنت‌شکنی" مانند لری فلینت به اردوگاه فرستاده نمی‌شود، بلگه حتی مجاز هست از دست وزارت دفاع شکایت کند، فرق مسلم مابین آمریکا و بعد از ترور برج‌های دوقولو و آلمان بعد از آتش‌سوزی مجلس (رایشستاگ) را نشان می‌دهد. با وجود این لازم هست که برای سبک سیاست بوش و داردسته‌اش که بعنوان "محافظه‌کاران مهربان"( compassionate conservative ۶) پا به میدان گذاشتند با انجن‌های پروپاگاندایش عبارت جدیدی پیدا کرد: compassionate fascism
البته چندین ماه هست که در بعضی از رسانه‌ها بادی دیگر میوزد. و تصاویر دیگری نشان داده می‌شود. البته این هم احتمالا جزو سیاست هست تا نشان دهند، در مقابل خلاف قانون و غیراخلاقی و ضدبشری حتی در صفوف خود، سکوت نخواهند کرد و نکرده‌اند و یا اینکه "فاشیست مهربان" یک واقعیت هست. هـــم کدام دولت دیگری روی این مسئله اصرار دارد!! قم‌حوری= ایالات متحده به توان ۱۰۰

و با آمدن بوش و داردسته اصولگرایان مسیحی، البته آمریکا به قم​حوری نزدیکتر شد. چندی پیش صحنه​ای دیدم که کودکان چنان برای بوش دعا می​خواندند و اعلام می​کردند که حاضرند در راه خدا جان خود ببازند، که بیاد مدارس قم​حوری افتادم ...

(۳) http://www.stratfor.com/
(۴)http://www.poynter.org/forum/war-coverage-centerpiece.htm
(۵)http://www.fair.org/extra/0111/patriotism-and-censorship.html
(۶) حتی همین "مهرورزی" را هم از سیاسیون آمریکا آموختند و تقلید کردند و بعد "شعار" می‌دهند ...بگو مرگ بر آمریکا


مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز

دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۵

با سلام ...

دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت ۳۲

جنگ، دروغ، ویدئوها - قسمت اول
اینکه حقیقت اولین قربانی جنگ هست اکثرا در رسانه‌ها اعلام می‌شود، اما آنان را از پخش دروغ و نیمه‌حقیقت دربارهء جنگ بعنوان حقیقت باز نمی‌دارد. با اینکه قانون اساسی دمکراسی‌ها استقلال رسانه‌‌ها را در اصل تضمین می‌کند، هنگام جنگ این استقلال مسدود می‌شود. وقتی قدرت متمرکز باشد و مردم بطورکل وابسته به سرمایهء‌ای که در دست خودشان نیست، حقوق دمکراتیک به خواست قدرت بسته است و عملکردمان محدود به خواست سرمایه‌سالاران. البته فرق دمکراسی‌های غربی و دیکتاتوری‌ها در این هست که اینجا می‌توانی به خواست و انتخاب خودت، خاری در وجودشان باشی. البته اگر سرمایه داشته یا هراسی نداشته باشی که خیابانی شوی! برای حفظ ظاهر هم شده باید تحملت کنند، مگر ... خب این داستانی دیگر هست.

رسانه‌ها با خودسانسوری و رضایت تسلیم سرنوشت خود شدند و حتی جیکی ازشان در نیامد. البته بغیر از خاری در گوشت تعصب و سانسور آمریکایی: Larry Flynt

برای ایالات متحده هم معین و هم شرم‌آور هست که بجای خبرنگاران و گویندگان معتبر یا رسانه‌هایی مانند نیویورک تایمز یا سی‌ان‌ان، سرور نوشته‌، عکس و تصویرهای شهوت‌آمیز و ناشر مجله ‌hustler بود که بخاطر محدودیت گزارشگری در افغانستان از وزارت دفاع آمریکا شکایت کرد (۱). شرم‌آور می‌باشد بخاطر اینکه در اصل وظیفه همان رسانه‌های مشهور که خود را "آبرومند" می‌نامند هست که از استقلال خود دفاع کنند. معین است بخاطر اینکه هنگام هجوم ایالات متحده به گرانادا در سال ۱۹۸۳ میلادی، فقط لری فلینت بود که حق خبرنگاران خود در همراه بودن ارتش هنگام عملیات جنگی از دادگاه خواستدار شد، اما دادرسی را باخت. فلینت در یک مصاحبه (۲) با "Columbia Journalism Review" گفت که رییس‌جمهورها و کارمندان ارشد بعد از ویتنام شروع کردند مطبوعات را "حریف" خودشان بحساب بیاورند:

»ریگان به گرانادا تاخت، بوش پدر به پاناما و بعد جنگ خلیج را رهبری کرد. و در تمام این موارد برای مطبوعات محدودیات سختی موجود بود. الان افغانستان کاهی هست که کمر شتر را می‌شکند. حق شهروندان آمریکا هست که بدانند ارتش چگونه می‌جنگد. وظیفه مطبوعات هست که درباره‌اش گزارش دهند. این یک اصل مسلم قانون اساسی هست. رسانه‌های مهمتر می‌بایست شکایت می‌کردند، و نه من. اما من فکر می کنم که نگرانی‌شان فقط این هست که کی مصاحبه بعدی با جرج و لورا بوش را بدست خواهد آورد.«

چونکه فلینت مدت‌ها پیش در یک نبرد قضایی برای نشان دادن موهای آلت تناسلی در رسانه‌های آمریکا، از خود شایستگی نشان داد – که بخاطرش یک فیلم دیدنی از زندگی‌اش بعنوان شاه شهوت و مبارز آزدیخواه درست کردند – احتمالا از لحاظ قضایی برای این شکایت در دادگاه مجهز و مرد میدان هست. هرچه باشد اینبار هم جریان سر یک مسئله تحریک کننده بود، هرچند جنسی نیست و بلکه از نوع نظامی می‌باشد، و مربوط به سوال اینکه چقدر "موهای آلت تناسلی" را میتوان به جامعه مطلع و فهیخته قرن ۲۱ نشان داد.

حتی شمردن اشخاص غیر نظامی که توسط نیروی نظامی ایالات متحده در افغانستان و عراق به قتل رسیدند در رسانه‌های غربی نامشروع بحساب می‌امد، پس جای تعجب نیست که گزارش‌ها و تصاویر افتضاحات "جنگ با ترور" بعنوان "تخریب کننده" تا ممکن و لازم بود از ملع عام دور نگه داشته شدند.

ادامه دارد ...

(۱)Larry Flynt sues Defense Department to relax news media restrictions
(۲)Larry Flynt's War

جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۸۵

با سلام ...

دولتی که برای نابودی منافع ملتش بهانه می​تراشد

برای کی و چی کار می​کند؟
این اعمال از عمد هست یا از سهل و خیال می​کنند، همه مانند خودشان قوانین را برای خیالبافی، پز و منفعت​طلبی روی کاغذ آورده​اند!
چند ماه پیش بود که دولت یونان سعی کرده بود در انتخاب ریاست کنفدراسیون کشورش دخالت کند که در اصل یک بازی زورآزمایی بود که رییس کنفدراسیون عضو حزب مخالف بود. تا فیفا گفت که خلاف اساسنامه هست، تیم ملی یونان حذف خواهد شد، سران سیاست فهمیدند که این زورآزمایی را برنده نخواهند شد. یک مسئله خیلی ساده: دخالت کنند و رییس مطلوب سر کار بگذارند، تیم ملی حذف خواهد شد و خودشان در انتخابات بعدی محو خواهند شد. و در عرض یک روز دست از فضولی برداشتند. حالا متاسفانه ایران دمکراسی نیست تا جزای عملشان را پس بگیرند و یا حال از عمد و غرض که فرصت تقریبا ۴ ماهه را از دست دادند ... آخه ۴ ماه وقت د اشتند، دولت یونان یکروزه فهمید که دست و پنجه نرم کردن با فیفا بیخود هست، سازمان ملل نیست که و شوخی پوخی هم حالیشان نمی​شود ... و بالاخره بخاطر نقض ماده ۱۷ اساسنامه فیفا که دخالات دولت در امور کنفدراسیون فوتبال را منع می​کند، کنفدراسیون فوتبال ایران موقتا از فعالیت​های بین المللی محروم شد، تا:
• تشکیل کمیته ساماندهی فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران که ترکیبی از نفرات مستقل و مورد اعتماد فیفا و AFC خواهند بود. نفرات کمیته فوق را این دو نهاد تعیین خواهند کرد.

• تهیه اساسنامه جدید اصلاح شده بر اساس اساسنامه فیفا.

• برگزاری انتخابات جدید تحت نظر فیفا و AFC پس از تایید نهایی اساسنامه ای که در بالا به آن اشاره شد
(منبع AFC)

خب ۴ ماه وقت داشتند تا محمد دادگان را دوباره رییس کنفدراسیون کنند که نکردند و حالا میگذارند تا در چند ماه آیند (قبل از شروع جام​های آسیا) مسیر بالا پیموده شود!؟​
البته اگر تا آنموقع بهانه دیگر به دیگران ندادند تا بدتر ازین سرمان بیاورند وگرنه که مسئله بالا دیگر مسئله نخواهد بود.