تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۶
از سرزمین آل کاپون به لولهنفتستان - قسمت سوم
(...)
سپس اوایل سال ٢٠٠٢ میلادی و مرگ ناگهانی معاون مدیر شرکت انرون Clifford Baxter (١٠). بازهم شخصی که زیادی میدانست که به طرز عجیبی (١١) مرد – البته امکان دارد تصادفی باشد، اما سرآخر روز بروز بیشتر معلوم شد که انرون برای گانگسترهای آمریکایی همان هست که گازپروم برای مافیای روس (١٢) هست.
اولی مقرری خدا دادی خود را نه فقط در ذخایر نفتی داخلی بلکه در دخایر جهانی میبیند: انرون اواخر دهه هفتاد میلادی قرن پیش یک فرماندار را خرید تا نفت تکزاس را از "از تابعیت دولت بیرون آورد" (deregulate، واژهای نرم برای شخصی کردن صنایع و منابع ملی و املاک عمومی)، اواخر دهه نود میلادی یک رییسجمهور خریدند تا بتوانند حتما چنین لغو اختیار دولت را با وسایل دیگر حتی در لولهنفتستان (١٣) پیاده یا بهتر بگویم تکمیل کنند. چونکه رسانهها نتوانستند درباره سقوط غول انرون سکوت کنند، دیدگاههای دیگری هم به پشت صحنه فاجعه یازده سپتامبر و رییسجمهور آنزمان تازه نصب شده، که قادرشد بحران اقتصادی سرازیر شده را با بدهکاریهای جدید عظیمی به بهانۀ شروع جنگ بروز ندهد، باز شد.
اوایل سال ٢٠٠٢ م. خبرهای دیگر از Delmart E. Vreeland، مامور رتبه پایین اداره اطلاعات نیروی دریایی امریکا (توصیفی از او در قسمت یازده آمده ١٤)، که احتمالا از ضربۀ تروریستی برجهای دوقولو از قبل خبردار بود در اینترنت نشر شد. او در کانادا بجرم کلاهبرداری با کارت اعتباری جعلی دستگیر شده بود و گفته بود که کارمند اداره اطلاعاتی هست و درخواست کرد با سازمانهای امنیتی کاندا صحبت بکند. او در عملیات مخفیای شرکت کرده بود و میخواهد درباره یک ضربۀ تروریستی که برنامهریزی شده گواهی دهد. اما چونکه کسی سخنانش را باور نکرد همه چیز را نوشت و در ماه اوت ٢٠٠١ م. به مدیریت زندان داد تا در پروندهاش بگذارند.
اوایل ٢٠٠٢ م. هنگام محاکمه وریلاند این یادداشت با (١۵) با هشدارش (١٦) منتشر شد – و لیست چنین شروع میشود: "Sears Towers, Chicago", "World Trade Center", "White House", "Pentagon" ... فراموش نشود که یازدهم سپتامبر ٢٠٠١ در اخبار سخن از هشت هواپیما بود!
برخلاف اظهار نیروی دریایی آمریکا که وریلاند در سال ١٩٨٦ میلادی مرخص شده است، نکته دیگری هم هنگام دادگاهی معلوم کرد که او هنوز مامور مخفی سازمان اطلاعاتی هست. وکیل او در اطاق دادگاه تلفنی با پنتاگون (وزارت دفاع) تماس گرفت و خواست او را با دفتر ستوان دلمارت وریلاند وصل کنند، دقایقی بعد تلفنچی اطلاعات وریلاند، رتبه ستوانیاش، شماره دفترش و تلفنش را تایید کرد. اما دادستان نخواست این مدرک را بپذیرد: انگار متهمی که ماهها در زندان بسر میبرد، راهی پیدا کرد که فهرست تلفن پنتاگون را با کمک کامپیوتر دستکاری کند ...
(١٠) http://www.apfn.org/enron/baxter.htm
The strange and convenient death of J. Clifford Baxter—Enron executive found shot to death
(١١) http://www.telegraph.co.uk/news/main.jhtml?xml=/news/2002/01/27/wenron27.xml
(١٢)Aus der FTD vom 22.2.2001
(١٣) http://www.atimes.com/c-asia/DA26Ag01.html
(١٤) ردی که بهش اعتناع نشد!
(١۵) http://www.copvcia.com/free/ww3/01_28_02_vreeland.jpg
(١٦) http://www.copvcia.com/free/ww3/01_25_02_revised_012802_vreeland.html
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶
آسمان برلین

ایندفعه فقط مسافربری هست و فعلا دیگر خبری از مانورهای نظامی نیست. برای دیدن بقیه عکسها روی عکس بالا کلیک کنید!
از سرزمین آل کاپون به لولهنفتستان - قسمت دوم
(...)
هنگامی که در در سیسرو (٧) از تتمه حساب "First National Bank" میلیونها مفقود شدند (منجمله برای تهیه پول ترور) و قضات بخاطر یا بهتر بگویم به بهانه "امنیت ملی" از رسیدگی به پرونده امتناع کردند، اسکولنیک بدنبال ردشان بود. مشابهاش هم در سال ١٩٩١ میلادی اتفاق افتاد. کاردینال مارسینکوس از دستور توقیف یک دادگاه اروپایی به وطن قدیمش فرار کرد، و آنجا اواخر عمرش را براحتی گذران کرد. یک کارمند عالی رطبه اداره بازرسی ورشکستگی شیکاگو، که قرار بود بعنوان شاهد در دادگاه کلاهبرداری و جعل تتمه حساب "First National Bank" گواهی دهد، یک روز قبل از عید نوئل جسد گلوله خوردهاش را پیدا کردند. بانک فوق متعلق به قلمروی راکفلر (٨) بود که مکرر اسم عوض میکرد و بعنوان هویت متبادل بانک شستشوی پول، ترور و مواد مخدر BCCI بحساب میآمد، بعنوان حسابرس شرکت مشاوری Arthur Andersen (٩)، که مقر مرکزی خود را در شیگاگو دارد، کار میکرد، همان شرکتی که حسابدار شرکت Enron بود که سالیان سال ضررها را مخفی نگه میداشت و اسناد را نابود میکر
ادامه دارد...
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
(٨) Rockefeller خانواده معروف و قدرتمند آمریکایی دارای صنایع و شرکتهای فراوان
(٩) http://www.arthurandersen.com
سهشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶
دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت ٣٣
هنگام جنگ (تحت اسلحه) قوانین سکوت میکنند (١). معروفترین حکم شیشرون (تلفظ عربی سیاستمدار و فیلسوف رومی marcus t. cicero) در هنگام اعظمت امپراتوری روم، هنوز در امپراتوری امریکا معتبر هست. و حتی اگر نگهداری در قفس زندانیان را بنگریم، کاری که در مناطق اخلاقی ترقی کرده با ماکیان هم چنین رفتار نمیکنند، بهتر بگویم مجاز نیستند بکنند، میتوان تردید کرد که تمدن بشر در ٢٠٠٠ سال اخیر اصلا پیشرفت کرده است.
با اینکه دیگر بردهداری برخلاف زمان روم و یونان باستان قانونی ممنوع شده است، اما در حقیقت غرب "متمدن" دامهای کاری خود را فقط در مخروبههای استثمار (٢) در جهان سوم از نظر بدور کرد. اینکه بنا بر قوانین اساسی دمکراتیک مردم حاکم اصلی هستند و فساد از لحاظ قانونی ممنوع هست، اما در واقعیت رسوائی انرون (enrongate) (٣) نشان داد که سرآخر آنانی که اکثریت سیاستمداران را میخرند، نفوذ سیاسی دارند و برای مثال قوانین انرژی را مینویسند. در اصل جنگ و خشونت به نام مروت و حقوق بشر بعنوان "آخرین راه" معتبر هستند، اما در عمل ادامه سیاست فاسد با وسائل مربوط هستند، چونکه there's no business like war business (٤).
هنگام جنگ، رسانهها سکوت میکنند. در عصر امپراتوران روم رسانهها نقش مهمی بازی نمیکردند، وگرنه شیشرون این جمله را هم به آن اضافه میکرد، و این قانون ننوشته هم در زمان قیصر جرج هم اعتبار دارد. اما یک دهکده مجازی کوچکی هست که مکرر در مقابل سکوت رسانهها استقامت نشان میدهد، و در میدان فروش خود در اینترنت بدون از قلم انداختن تمام اخبارهای مهار شده را رد و بدل میکند.
مثل شرمن اسکولنیک (۵) که دههها بعنوان "judge-buster" پیگیر قاضیها و سیاستمداران فاسد هست و در چهارمین قسمت "Enron - Black Magic" (٦) مارا به داخل یکی از ایستگاههای راهبری امپراتوری امریکا، که با قانون بالا کاملا آشنا هستند، برد: به سیسرو (٧ Cicero)، شیکاگو (Chicago). محلهای که زمانی به سرزمین آلکاپون معروف بود و در آن سازمان اطلاعاتی آمریکا هنگام جنگ جهانی دوم برای حمله به ایتالیا اقدام کردند و خط-سیا-مافیا-واتیکان را بنیاد گذاشتند و آنجا که پل "گوریل" مارسینکوس (Paul "Gorilla" Marcinkus)، اسقف اعظم در دهه هفتاد میلادی ساکن بود: بعنوان رئیس بانک واتیکان یکی از درخشانترین تبهکارانی که مقر پاپ او را جزو نگهداران خود شمرده است.
ادامه دارد...
(١) Inter arma silent leges
(٢) sweatshops
(٣) http://mitglied.lycos.de/gilemard/doc/conspiracy31.pdf
(٤) http://www.heise.de/tp/deutsch/inhalt/co/11619/1.html
(۵) Sherman Skolnick [http://www.skolnicksreport.com]
(٦) http://www.rense.com/general19/swind.htm
(٧) محلهای در شیکاگو
جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۵
دعوی دو جبهه و مهرههایشان* در یک طرف سکه**
**میگویند هر سکهای دو طرف دارد و این را به ماجراهها هم میچسبانیم. وانمود میکنند که "آمریکا" و قمحوری دو طرف سکه هستند (در مقابل هم قرار گرفتهاند)، یا این و آن، و ما جزو "این" و آنان به "آن" تعلق دارند. اما اگر با دقت نگاه کنیم دو طرف مقابل چیز دیگری هست و بدو. حکام در مقابل مردم. که اگر مردم در مقابل هم قرار داشتند، نیازی به اینهمه سعی نبود تا ما را ز هم جدا کنند و در مقابل همدیگر قرار دهند.برای مثال: آیا اگر "آمریکا" نبود، کاسترو اینهمه دوام میاورد!؟
جبهه اول (ج۱)، جبهه حاکم در "آمریکا" که سعی دارد با کمک سیاست خشونت، اهداف خود را پیاده کند. مهره اصلی این جبهه در ایران در انتصابات پیش با کمک همپیمانان حزب جمهوریخواه آمریکا (از زمان گرونگارینگیری سفارت آمریکا و پیروزی ریگان در آمریکا) در ایران به مقام ریاستجمهوری رسید و کار این مهره* تبلیغ و ترویج سیاست خشونت هست. فکر نکنم نیازی باشد تا مثال برای کوشش این شخص در بثمر رساندن اهداف آمریکا بیاورم که روزانه و فراموش نشدنی هستند. کسی مانند این شخص برای سیاست خشونت "آمریکا" چنین مؤثر تبلیغ و ترویج نکرد، حتی اسرائیل عرضه و توان چنین تبلیغاتی نداشت و ندارد.
جبهه دوم (ج۲)، جبهه حاکم در اروپا هست که تابحال با کمک مهرههای خود * توانسته بود ۱۶ سال از منافع خود، طبق معمول با قربانی کردن جان و مال مردم و با کمک ترور توسط مزدوران*، در منطقه نگهداری کند. حال که ج۲ شاهد علنی از دست رفتن منافعش با کمک مهره دست یک تبلیغاتی ج۱ هست، دوباره دست بکار شده و با کمک مهرههای قدیمیش، بخصوص آن دو نفر، نقشه جدیدی پیاده کرده. وقتی روسای جمهوری پيشي در برکناری رییسقمحور جدید موفق شوند، میتوان خشونت طلبی "ایران" را به گردنش بیاندازند و افکار عمومی جهان را دوباره برای مدتی تغییر دهند (من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود). چنین با سوزاندن مهره تبلیغاتی ج۱ و نشان دادن کوشش صلحجویانه مهرههای ج۲ با یک تیر دو نشان میزنند: حفظ منافع خود و برکنار کردن بزرگترین مهرهء تبلیغاتی ج۱.
البته عدهای از دوستان خواهند گفت، هر راهی که از جنگ جلوگیری کند، راه خوبی هست. اما این راه (مقصر معرفی کردن احمدینژاد و برکناری او) فقط جنگ را به تاخیر خواهد انداخت، که تا وقتی این نظام اصلاح ناپذیر در ایران حاکم هست، خطر جنگ حتمی هست. و آنروزی که اروپا هم فقط در جنگ حفاظت منافع خود ببیند، حتما آمدنی هست.
من هنوز سر این عقیده خود هستم که فقط با برکناری این نظام میشود از وقوع یک جنگ جلوگیری کرد. چاره دیگر اصلاحات هست اما با چنین قانون اساسی، غیر ممکن هست. بخصوص بعد از "اصلاحات" سال شصت و هشت.
لطفا به اخبار در مورد آقایون احمدینژاد، خاتمی و رفسنجانی با دقت نگاه کنید و توجه کنید منبع از رسانه آمریکایی یا اروپایی هست و هرکدام این اخبار را چگونه بررسی میکنند. به تعدادی ازین اخبار در قسمت وبگردی (پایین وبلاگ) لینک دادم.
حال در مورد مهره اصلی نظام ایران، که در این نزاع مهرهای نخواهد بود. این مهره اول نظام ایران چونکه هیچکدام از این دو جبهه خواستدار و توانایی نگهداریش را ندارند، قرار هست کاملا قربانی شود. از خود بپرسید، چرا اینهمه شایعه و چرا به وضوح دکتر و متخصص از خارج به ایران آمد؟ حال هرقدر مریض باشد یا نباشد، خود بمیرد یا نمیرد، باید بدون برگشت برود. که ج۱ او را نمیخواهد و ماندنش برای ج۲ منفعت ندارد. حال هرقدر مریض شدنش یا فوت کردنش شایعه و دروغ باشد، مرگش حتمی هست.
جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۸۵
جنگ، دروغ، ویدئوها - قسمت دوم
اینکه ارتش ایالات متحده دست رسانههای خود را در گزارشات جبههای باز میگذاشتند و بزرگترین آزادیها را به آنها میدادند، موقعهای شناسنامه دمکراسی آمریکا بود. مسلم هست که سانسور نظامی موجود بود تا از اطلاعات سری استراتژیکی و نیروی جنگنده حفاظت شود، اما حتی ژنرالهای خط اول جبهه در جنگ جهانی دوم علاقه خاصی به گزارشات عینی و گسترده داشتند تا در مقابل منتقدین خانگی مدارک دفاعی داشته باشند. اما با ترور بمب ناپالم در مقابل کشاورزان ویتنامی و رسانههای معترض در وطن، وضعیت معکوس شد، وحتی پنتاگون (وزارت دفاع ایالات متحده) هم شروع به کاری کرد که تا آنموقع روابط عمومی دیکتاتورها را نشاندار کرده بود: پروپاگاند مطلق!
خدمات اطلاعاتی Strategic Forecasting (۳) در تحلیل خود درمورد جنگ افغانستان به این نتیجه رسید:
»وزارت دفاع و رسانهها رلهای خود را عوض کردند. افسران روابط عمومی ارتش، معمولا رهبر تشویقکنندگان، نقش اخطاردهندهء پرستار بچه را بعده گرفتند و به رسانهها یادآوری میکنند که این جنگ طولانی و سخت خواهد بود؛ و رسانهها در جلد رهبر تشویق کنندگان رفتند و تصاویر جنگی با پیروزیهای شگفتانگیز و قابل تکرار آفریدند.«
رییس سیانان Walter Isaacson در یادداشتی از کارمندان خود خواست رنجهای ایجاد شده در افغانستان کم جلوه کنند: »خطا هست، زیادی روی روادید و رنج در افغانستان تمرکز کرد«. اگر قرار هست غیرنظامیان رنجدیده نشان دهیم، فقط »در زمینهء حمله تروریستی که باعث رنج عظیمی در ایلات متحده آمریکا شد«. Dan Rather رییس بخض خبری سیبیاس حتی چنین فرمودند: »جرج بوش رئیسجمهور هست. او تصمیم میگیرد و آنطور که هر امریکایی موظف هست: او هرجا مرا بخواهد، من در صف قرار خواهم گرفت، فقط به من بگو کجا.«
به عقیده (۴) یک ناظر منتقد روزنامهنگاری مستقل گمشده در آمریکا، این اظهاریه "مخوفترین چیزی هست که یک خبرنگار رتبه عالی در تاریخ خبرنگاری آمریکا تابحال گفته" میباشد. هیتلر حتما از داشتن چنین مدیری خیلی خوشحالی میکرد. و مدیر بخش اخبار سیبیاس هم تنها "رسانهساز" نیست که استعداد گوبلزی (goebbels وزیر پروگاندا و تبلیغات آلمان نازی) دارد. مفسران و مقالهنویسان متفکر در جبهه اتحادی میهنپرستی و سانسور (۵) جایی ندارند.
اینکه وقتی "سنتشکنی" مانند لری فلینت به اردوگاه فرستاده نمیشود، بلگه حتی مجاز هست از دست وزارت دفاع شکایت کند، فرق مسلم مابین آمریکا و بعد از ترور برجهای دوقولو و آلمان بعد از آتشسوزی مجلس (رایشستاگ) را نشان میدهد. با وجود این لازم هست که برای سبک سیاست بوش و داردستهاش که بعنوان "محافظهکاران مهربان"( compassionate conservative ۶) پا به میدان گذاشتند با انجنهای پروپاگاندایش عبارت جدیدی پیدا کرد: compassionate fascism
البته چندین ماه هست که در بعضی از رسانهها بادی دیگر میوزد. و تصاویر دیگری نشان داده میشود. البته این هم احتمالا جزو سیاست هست تا نشان دهند، در مقابل خلاف قانون و غیراخلاقی و ضدبشری حتی در صفوف خود، سکوت نخواهند کرد و نکردهاند و یا اینکه "فاشیست مهربان" یک واقعیت هست. هـــم کدام دولت دیگری روی این مسئله اصرار دارد!! قمحوری= ایالات متحده به توان ۱۰۰
و با آمدن بوش و داردسته اصولگرایان مسیحی، البته آمریکا به قمحوری نزدیکتر شد. چندی پیش صحنهای دیدم که کودکان چنان برای بوش دعا میخواندند و اعلام میکردند که حاضرند در راه خدا جان خود ببازند، که بیاد مدارس قمحوری افتادم ...
(۳) http://www.stratfor.com/
(۴)http://www.poynter.org/forum/war-coverage-centerpiece.htm
(۵)http://www.fair.org/extra/0111/patriotism-and-censorship.html
(۶) حتی همین "مهرورزی" را هم از سیاسیون آمریکا آموختند و تقلید کردند و بعد "شعار" میدهند ...بگو مرگ بر آمریکا
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۵
دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت ۳۲
اینکه حقیقت اولین قربانی جنگ هست اکثرا در رسانهها اعلام میشود، اما آنان را از پخش دروغ و نیمهحقیقت دربارهء جنگ بعنوان حقیقت باز نمیدارد. با اینکه قانون اساسی دمکراسیها استقلال رسانهها را در اصل تضمین میکند، هنگام جنگ این استقلال مسدود میشود. وقتی قدرت متمرکز باشد و مردم بطورکل وابسته به سرمایهءای که در دست خودشان نیست، حقوق دمکراتیک به خواست قدرت بسته است و عملکردمان محدود به خواست سرمایهسالاران. البته فرق دمکراسیهای غربی و دیکتاتوریها در این هست که اینجا میتوانی به خواست و انتخاب خودت، خاری در وجودشان باشی. البته اگر سرمایه داشته یا هراسی نداشته باشی که خیابانی شوی! برای حفظ ظاهر هم شده باید تحملت کنند، مگر ... خب این داستانی دیگر هست.
رسانهها با خودسانسوری و رضایت تسلیم سرنوشت خود شدند و حتی جیکی ازشان در نیامد. البته بغیر از خاری در گوشت تعصب و سانسور آمریکایی: Larry Flynt
برای ایالات متحده هم معین و هم شرمآور هست که بجای خبرنگاران و گویندگان معتبر یا رسانههایی مانند نیویورک تایمز یا سیانان، سرور نوشته، عکس و تصویرهای شهوتآمیز و ناشر مجله hustler بود که بخاطر محدودیت گزارشگری در افغانستان از وزارت دفاع آمریکا شکایت کرد (۱). شرمآور میباشد بخاطر اینکه در اصل وظیفه همان رسانههای مشهور که خود را "آبرومند" مینامند هست که از استقلال خود دفاع کنند. معین است بخاطر اینکه هنگام هجوم ایالات متحده به گرانادا در سال ۱۹۸۳ میلادی، فقط لری فلینت بود که حق خبرنگاران خود در همراه بودن ارتش هنگام عملیات جنگی از دادگاه خواستدار شد، اما دادرسی را باخت. فلینت در یک مصاحبه (۲) با "Columbia Journalism Review" گفت که رییسجمهورها و کارمندان ارشد بعد از ویتنام شروع کردند مطبوعات را "حریف" خودشان بحساب بیاورند:
»ریگان به گرانادا تاخت، بوش پدر به پاناما و بعد جنگ خلیج را رهبری کرد. و در تمام این موارد برای مطبوعات محدودیات سختی موجود بود. الان افغانستان کاهی هست که کمر شتر را میشکند. حق شهروندان آمریکا هست که بدانند ارتش چگونه میجنگد. وظیفه مطبوعات هست که دربارهاش گزارش دهند. این یک اصل مسلم قانون اساسی هست. رسانههای مهمتر میبایست شکایت میکردند، و نه من. اما من فکر می کنم که نگرانیشان فقط این هست که کی مصاحبه بعدی با جرج و لورا بوش را بدست خواهد آورد.«
چونکه فلینت مدتها پیش در یک نبرد قضایی برای نشان دادن موهای آلت تناسلی در رسانههای آمریکا، از خود شایستگی نشان داد – که بخاطرش یک فیلم دیدنی از زندگیاش بعنوان شاه شهوت و مبارز آزدیخواه درست کردند – احتمالا از لحاظ قضایی برای این شکایت در دادگاه مجهز و مرد میدان هست. هرچه باشد اینبار هم جریان سر یک مسئله تحریک کننده بود، هرچند جنسی نیست و بلکه از نوع نظامی میباشد، و مربوط به سوال اینکه چقدر "موهای آلت تناسلی" را میتوان به جامعه مطلع و فهیخته قرن ۲۱ نشان داد.
حتی شمردن اشخاص غیر نظامی که توسط نیروی نظامی ایالات متحده در افغانستان و عراق به قتل رسیدند در رسانههای غربی نامشروع بحساب میامد، پس جای تعجب نیست که گزارشها و تصاویر افتضاحات "جنگ با ترور" بعنوان "تخریب کننده" تا ممکن و لازم بود از ملع عام دور نگه داشته شدند.
ادامه دارد ...
(۱)Larry Flynt sues Defense Department to relax news media restrictions
(۲)Larry Flynt's War
چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۵
رسوائی انرون (enrongate) قسمت آخر
(...)
همانطور که در مورد انرون مدیران قبل از ورشکستگی فوری سرمایهها بالا کشیدند و سود فراوان بردند، بوش پسر سهام خود را یک میلیون دلار فروخت، آنهم چند هفته قبل از اینکه شرکت هارکن با شروع جنگ اول "امریکا" و عراق "بظور شگفتآورد" ورشکسته شد. همانطور که انرون منبع اصلی اهداء مبارزات انتخاباتی بوش پسر بود، سرمایهگذاران هارکن هم مهمترین سرمایه دهندگان پدر بودند. همانطور که در انرون پروندههای مربوط به انتقال نادرست سرمایه و کلاهبرداریها گم یا بهتر بگویم نابود شدند، بوش پدر از بازرسی معاملات خلاف قانون (Insider-Deals) هارکن جلوگیری کرد، و پسر هم کار را یکسره کرد و قانون »Freedom of Information Act« (قانونی که به شهروندان آمریکا اجازه میداد به اطلاعات جمعآوری شده توسط نمایندگان دسترسی داشته باشند) رقیق کرد (۶) و نشر پروندههای آنزمان را ممنوع کرد. معلوم هست که با زور و زر وارد کردن مردان بوش به شرکتهای تولیت و امانت که کلاهبرداری انرون (۷) را باید بازرسی میکردند و کنند، باعث شده که به نتیجهای نرسند یا بهتر بگویم به نتیجه مطلوب "دولتمردان" برسند. البته این کلاهبرداری چنان طنین کرد که بایستی چند نفر قربانی میشدند. اواخر ماه مه ۲۰۰۶ دو مدیر درجه بالای انرون Jeffrey Skilling و Kenneth Lay به جرم "تقلب سهام" در دادگاه (آمریکا) گناهکار شناخته شدند (وقتی اینرا مینوشتم هنوز معلوم نبود به چه مجازاتی محکوم خواهند شد و تازه محکوم هم بشوند، میدانیم که بخشیده خواهند شد. اولین بار نیست که چنین اتفاق افتاده است.)
Tom Flocco و Michael Ruppertدر قسمت سوم سودهای مرگ (۸ Profits of Death) مشاهبات دیگری هم را بررسی کردند. برای آنها مورد هارکن، »مادر همه انرونها« هست. دو بانک،Faysal Islamic Bank of Bahrain وKuwait Finance House، که آنموقع در سوداگری هارکن سهیم بودند که در لیست بنگاههای مشکوک به سرمایهگذاری در ترور هستند –البته فقط در لیست بازرسان اروپایی. البته از برنامه محدودیت حسابهای بانکی بوش در امان ماندند. دو بانک مظنون حسابهای رابطی خود را نزد آن بانک بزرگ بینالمللی دارند که شعبهء آمریکاییاش، A.B.Brown، در رابطه با سفتهبازیهای نامعمول قبل از یازده سپتامبر (۹) کمی مورد توجه قرار گرفت: بانک آلمان Deutsche Bank
یک نکته برای فکر: بانک آلمان که دهها سال این یک نام داشت و همه کارها و تجارت و ... با همین یک نام می کرد (البته مانند همه غولها صاحب شرکتهای دیگری با نامهای دیگر بود، اما نام ثبت شده صاحب این شرکتها و اسم روی حسابهای بانکی شخصی و تجاری و شرکتها و بورسی و ... یک اسم بود و آنهم بانک آلمان شرکت سهامی)، درین چند سال اخیر بخشهای خود از هم جدا کرد، پسوند و پیشوندهای مختلف به اکثرشان داد و پیشوند و پسوندها هم بعد از چند سال عوض کرد!!!
(۶) http://www.sfgate.com/cgi-bin/article.cgi?f=/chronicle/archive/2002/01/06/ED125108.DTL
(۷) http://www.guerrillanews.com/corporate_crime/doc286.html
(۸) http://www.fromthewilderness.com/free/ww3/01_09_02_death_profits_pt3.html
(۹) http://mitglied.lycos.de/gilemard/doc/conspiracy16.pdf
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
تومار درج شده در پست قبلی فراموش نوشد!
از آلمان
محبوبترین دشمن آلمانی: همسایه!
آلمان کشور مهاجرت:
آلمانی ۸۱٪
آلمانی (مهاجر یا فرزند مهاجر) ۱۰٪
خارجی ۹٪
بیش از ۱۵ میلیون دارای زمينهء مهاجرتی (واژه انتخابی آلمان)
نکته جالب توجه دیگر این هست که تیم ملی فوتبال آلمان هم با داشتن پنج بازیکن که مهاجر یا فرزند مهاجر هستند، هم ۲۰٪ با زمینهء مهاجرتی دارد.
منبع: ادارهء فدرال سرشماری آلمان و "روزنامه"
تکرار تاریخ یا ایجاد پادگان جدید برای ترور بنا بر فلسفه دولت امریکا: "فقط یک دشمن قوی، دشمن خوبی هست!"
بعد از سالها ترور و اغتشاش توسط گروهان مسلح، منجمله گروهانی که توسط غرب و دیگران مسلح شده و تعلیم دیدند، گروه مسلح "امنیه شریعت" -با حمایت مالی و فکری از قشر متوسط و جانی از قشر پایین- که چندی پیش با به آتش کشیدن یک استودیو دوبله فیلمهای هندی با حکم دادگاه شرعی که فیلم و موسیقی و رقص در اسلام حرام هست، معروف شده بودند، موگادیشو را تسخیر و بقیه گروهان مسلح را به فرار وا داشتند و با برپایی دادگاههای شرعی، شروع به پیاده ریزی نظم شیوخ کردند تا بنام منفعت معنوی، بخر و بخور و بمیر، منفعت مالی داشته باشد و سرمایهسالاری اسلامی با "ثبات" برقرار شود.
نخیر این اخبار تکراری چند سال پیش نیست و موگادیشو هم شهری در افغانستان نیست. بلکه دیروز در سومالی.
گروه مسلح "امنیه شریعت" گروهان مسلح تحت حمایت آمریکا را شکست داد و پایتخت را تحت کنترل خود در آورد و فوری دست دوستی بطرف مهرههای امریکا دراز کرد. دولت موقت سومالی هم که تابحال نتوانست مقر خود در موگادیشو را تسخیر کند، فوری چهار وزیری که بیشترین مقاومت در مقابل افراطیون اسلامی کرده بودند، اخراج کرد.
آشنا بنظر می اید، بدجوری آشنا بنظر می آید!
از ایران و جهان:
حدس بزنید بعد ازینکه چندروز پیش آقای خامنهای، غرب را با بحران نفت تهدید کرد، کی ازین سخنان سود برد!؟ ... هان ... کی ... ملت غیور ایران؟ ... نخیر! ..آقای خامنه ای؟؟ ... نمیدانم، با اینکه بعید نیست، اما فکر نکنم... شاید دوربریهایش و خودش هم غیر مستقیم!
این حرفها نزده، سرمایه سالاران غولهای نفتی، همانی که ایشان استبداد جهانی مینامد و میخواهد فلان و بسار بکند، فوری قیمت محصولاتش خود را بالا بردند!
جمله ای که از اخراج کارگران و کم کردن حقوق و مزایا و استثمار بیشتر ارزش داشت.
این سخن بهانه قرار دادند تا نفت گران کنند. با اینکه همه میدانند ایران توانایی بستن چاههای نفت خود ندارد، با اینکه میدانند فقط بلوفی بیش نیست و اگر ایران چنین کند در عرض سه هفته ورشکسته خواهد شد و سقوطش حتمی هست. اما میدانیم که اکثریتمان هر دروغی که به نفع خود خیال کنیم، فوری باور میکنیم.
فکر کنم این بیشتر باعث خشنودی بوش و لابی نفت شد تا اینکه آنچه امروز رسانه ها گفتند:
"بوش از جواب مثبت ایران ابراز مسرت کرد"
پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۵
رسوائی انرون (enrongate) قسمت دوم
»طالبان بنیادگرایی ضد آمریکایی مانند ایران را اجرا نمیکنند. ما باید خواستدار به رسمیت شناختن این عمل باشیم و کمک بشردوستانه و حمایت بین المللی برای ساخت اقتصادی ارائه کنیم. برای آمریکا وقتش هست که دوباره فعال شوند.«
البته هنگام اولین کنفرانس مطبوعاتی خود در کابل لحن خلیلزاده عوض شد و طالبان را ضامن و بانی ترور جهانی نامید و اعلام کرد که امریکا تا نابودی آنها و شبکه القاعدهء بن لادن به عملیات خود ادامه خواهند داد. عجب شانسی آوردند که بن لادن را گیر نیاوردند تا عملیات ادامه یابد و اگر هم گیر بیاورند، مزدوران دیگری صف ایستادهاند! البته بایستی مقر سازندگی خطلوله نفت کاملا از تروریست مخالف و خرابکار خالی شود. اینکه اهمیت ساخت و بهرهء تاجران در وحلهء اول قرار دارد و نه آزادی جهان از دست تروریستها، تصرف جمعی شغلهای درجهء یک در دولت، و سفارت آمریکا نشان میدهد.
مدارک دیگر که نشان داد دستور جلسه جنگ افغانستان و عراق با نفت نوشته شده و روابط سیاست بوش و تجارت نفت را آشکار کرد، افتضاح انرون (»Enrongate«) بود. این ماجرا که بزرگترین ورشکستگی تاریخ امور مالی آمریکا بود، دوباره افکار عموم را مستقیم بسوی باتلاقی از دسیسههای قوم و خویشپرستی، فساد، کلاهبرداری و شیادی – که بوش پسر خیال میکرد بعد از پیروزی مشکوکش با کمک جنگ ضد ترور ز افکار زدوده است – میبرد و دوباره متوجه معاملات محرمانه و خلاف قانون(۵) بوش اوایل دهه ۹۰ میلادی قرن پیش وقتی مدیر شرکت »Harken Energy« (یک شرکت اکتشاف نفت) بود، میکند.
ادامه دارد...
(۴) http://unocal.com
(۵) بعنوان کارمند یک شرکت (insider) که از مسائل و کارهای محرمانه شرکت خبر داری، مجاز نیستی از انان برای بهرهبردای شخصی استفاده کنی.
معرفی یک وبلاگ:
قلم خوشی که خوشایند همه نیست.
وبلاگ جهاد
وقت کردید همه داستانها بخوانید!
سهشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۵
دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت ۳۱
چند ماه طول کشید تا رسانههای آمریکا خود را محبور دیدند در مورد داستان جون اونیل (John O'Neill) (۱)، مامور دستگیری تروریستها که چون از تعقیبش بدنبال بن لادن جلوگیری شد، استعفا داد و یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در برجهای دوقولو کشته شد، گذارش دهند. حتی سیانان که تمام وقت "حقیقت" دولتی را پخش میکرد، در این مورد و درباره کتاب Jean-Charles Brisard & Guillaume Dasquie: Bin Laden - la verite interdite (۲) که این ماجرا را افشا کرد، بحث کرد. البته اگر بشود بحث نامید.
سیانان در مورد ماجرا از ریچارد باتلر (Richard Butler)، بازرس سابق سازمان ملل، کارمند کنونی انجمن-راکفلر »شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations)«، بعنوان متخصص پرسجو کرد. او هیچ سعی نکرد که قضایات کتاب را نفی یا نقد کند. بخصوص وقتی بریسارد و داسک به نقل قول از جون اونیل اظهار کردند که مانع دستگیری بن لادن شدند تا منفعت نفتی آمریکا بخطر نیفتد. بخاطر همین بعد از ضربات تروریستی به پادگان آمریکا در عربستان سعودی و ناوجنگی »Cole« از جستجوی اونیل و ماموران افبیآی در عربستان سعودی و یمن بدنبال مقصرین، جلوگیری کردند. و نمایندگان آمریکا در مذاکرات-خط لولهء نفت با دولت طالبان، پیشنهاد طالبان برای استرداد بن لادن به امریکا را رد کردند، چونکه نیخواستند به افغانها سهم بیشتری از درآمد خط لولهء نفت بدهند. باتلر در مصاحبه با سیانان (۳) در این مورد گفت:
»آنطرف نفت هست، و این یک چیز بنیادی هست. ما نباید از این واقعیت اساسی چشمپوشی کنیم. چمعیت ایالات متحده ۵٪ جمعیت جهان را تشکیل میدهند و ۴۰٪ نفت جهان را مصرف میکنند. بخاطر همین نفت اینقدر اهمیت دارد ... و ذخایر نفتی مهم در آسیای مرکزی موجود هست و بهترین راه آنان را برای رساندنش به دریا، ساختن خط لوله در افغانستان هست. این یک شبکه هست، و من گمان دارم که همهء پیشآمدها را به ما گذارش نمیدهند. انکار خواهند کرد، ادعا خواهند کرد که جلسات معین اتفاق نیفتادند، درحالیکه واقعا اتفاق افتادند. جالبتوجهترین موضوعی که این نویسندگان فرانسوی گذارش دادند، این هست که توانستند اسناد بایگانی را مشاهده کنند. ما نتوانستیم دقیقا متوجه لهجهشان شویم، اما من میدانم چه مقصودشان چیست: آنها به صورت جلسهء مکالمات دیپلماتیک دسترسی داشتند.«
(بنا به گفته ماتیاس بروکرز این نقل قول از باتلر در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۰۲ ساعت دو بعد از ظهر به وقت اروپای مرکزی در صفحه سیانان قرار داشت و ساعت چهار بعد از ظهر بدون هیچگونه اظهارنظری پاک شد و هرچه با گوگل هم بدنبال مصاحبه اصلی گشت، دیگر پیدا نکرد. چونکه خود من صدها بار شاهد عینی چنین عملی توسط رسانهها بودم -آری، حتی رسانه های غربی، بخصوص در مورد مسائل ایران و اعتراضات مردم از رژیم ایران در خفی نگه داشته میشوند و اگر اشتباهی راه پیدا کند، فوری برداشته میشود. چنین اکثریت مردم افکار بسته به دهان رسانه های وابسطه، خیال میکنند: رژیم ایران، نماینده مردم ایران. جوابشان هم: اگر مخالفند، پس چرا مردم تظاهرات و اعتراض نمیکنند!!! - و هستم که چگونه اخبار، گذارش و اظهارنظرها بعد از ساعتی ناگهان ناپدید میشوند و اینکه گوگل با هر دولت و نظام و قدرتی کنار میآید، حرفش قبول دارم.
آخرین مورد هم که من متوجه اش شدم، زدو خورد دانشجویان در روزهای اخیر بود که گذارش اولی ایسنا ناگهان ناپدید شد و بجایش نقل قول از یک نظامی که فقط بیست سی نفر بودند ...)
(۱) دسیسه مرکز تجارت جهانی قسمت بیست و سوم
(۲) http://www.bushwatch.net/bush.htm#feature
(۳) http://www.cnn.com/TRANSCRIPTS/0201/08/ltm.05.html
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
چهارشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۵
The American Way of War قسمت آخر
18 تیری دیگر ، مرد پیر
نا آرامی در کوی دانشگاه تهران ، بی بی سی
آخرین اخبار از کوی دانشگاه، لنگر
کوی دانشگاه بار دیگر به خون کشیده شد!، نسل فردا
(...)
(...)
(...)
با توجه به مسائل غریب درج شده در یک تومار (۸) که سنای امریکا را خطاب کرد و بیجواب ماند و آبی هم تکان نخورد، نیاز بشر به حقیقت کردن فرایض ساده دسیسه را متوجه میشویم :
الف) خرید هزاران Put-Option شرکت United Airline در روزهای قبل از یازده سپتامبر
ب) معاملات مالی بیش از ۱۰۰ میلیون دلاری (بیش از معمول) در روز یازده سپتامبر که از طریق کامپیوترهای برج انجام شد.
پ) جعبه سیاه چهار هواپیما
ت) با مبایل تلفن کردن مسافرین ربوده شده که در صورتحسابها درج نشدهاند
ث) کل مکالمه اداره نظم هوایی روز یازده سپتامبر
ج) گذارش شاهدین که گفتند پرواز ۹۳ (پنسیلوانیا) قبل از سقوط، منفجر شد
چ) قسمتهای هواپیما که در ۱۰ کیلومتری نقطه سقوط پیدا شدند
ح) نقش Unocal در ساخت خط لوله نفت در افغانستان و برنامههای انجام شده مربوط قبل از ۲۰۰۱
خ) نقش Carlyle Corporation برای احیای اهداف Unocal و برنامههای انجام شده مربوط قبل از ۲۰۰۱
د) نقش وسایل کنترل از راه دور در سقوط یازده سپتامبر
ذ) امکان اینکه جرج بوش قبل از ضربهء یازده سپتامبر خبر داشت
ر) نقش "اتحاد شمال" در فزون تولید تریاک بعد از مداخله ایالات متحده در افغانستان
خب اکثر این سوالات را ما نمیتوانیم جواب دهیم و شک دارم که سران و ساستمداران آمریکا آنرا قانع کننده جواب بدهند. اما در جواب د) احتمالا این وسایل فنی نبودند، فقط میماند که کی واقعا از دور کنترلشان کرد؟ و اینکه آیا اهمیت دارد که پرزیدنت بوش که مترسکی بیش نیست، خبر داشت، شک دارم. بخصوص وقتی در سال ۲۰۰۰، هنگامی که دولتش (دور و بریها و بخصوص به اصطلاح معاونش دیک چنی) با طالبان همکاری میکرد، خیال میکرد "The Talibans" یک گروه موسیقی پانک هست ...
اینکه بن لادن مسئولیت را قبول کرد، نشان میدهد که توان انجام چنین عملیاتی بدون کمک یا خواست "دیگری" داشت و دارد؟
آیا بعد از اقدامات ایالات متحده، ترور کمتر یا بیشتر شده است؟ دنیا مطمئنتر یا خطرناکتر شده است؟
سوالات زیاد و جوابها گنگ!
(۸) http://www.petitiononline.com/11601TFS/petition.html
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۵
The American Way of War قسمت سوم
واکنش جای تعجب ندارد و بخاطر همین یک برنامه شستشوی مغزی عمومی همیشه قابل اجرا هست و میباشد. به یک جمعیت شوکه شده نباید اجبار کرد چیزی باور کنند، آنها خواستار یک توضیح ساده و قابل فهمشان هستند، بهش نیاز دارند. واقعیت هرچه پیچیدهتر و نامطمئنتر برای درک و فهم باشد، جوابها و توضیحات میتوانند سادهتر باشند -وچنین یک فرضیه دسیسه کاملا ساده مؤثرتر خواهد بود(۶). مثل فرضیه دسیسه جهانی القاعده که تا امروز هیچ مدرک قانونی برایش موجود نیست و با همه اینحال این فرضیه به حقیقتی تبدیل شد که آقای پرزیدنت جرج دبلیو بوش محبوبیت خود را مدیون آن هست. و به آمریکا (در نمایندگی سرمایهسالاران) مجوز میدهد که بدون اعتراض منابع نفتی جهان را تحت کنترل نظامی بگیرد. با "آزادکردن کویت" استحکامات نظامی در خلیج پارس دائر شد، با "آزادکردن افغانستان" یا بنام "نابودی القاعده" در افغانستان و ازبکستان همچنین روا شد و با "آزادکردن عراق" چاههای نفت بینالنهرین را هم زیرنظر مستقیم ارتش سرمایهسالاری(۷) آمد. همانطور هم فرضیه دسیسه جهانی یهود که زمامداران دیروزی و امروزی با پخشش، خود را محبوب کردند و میکنند و بر کرسی قدرت نشستند.
ادامه دارد...
(۶) بهترین مثال، بزرگترین و باقدمتترین فرضیه دسیسه میباشد: خواست و تقصیر خدایان، ارواح و شیاطین بود و هست. هرچه به ماقبلتر برگردیم شعور، فهم، درک و آگاهی بشر کمتر بود و چنین ادیان توضیحات سادهتری، که قابل درک زمان بود، داشتند!!!
البته این به این معنی نیست که هرکی ادیان را باور نکند آگاه و هرکی ادیان باور کند ناآگاه هست. بلکه منظور این هست که هرچه آگاهی کمتر و وحشت بیشتر فرضیه ساده تری میپذریم (از دینی تا علمی و ایسمی)!
(۷) در تاریخ آمریکا از اول تا امروز ازین ارتش بعنوان ارتش آزادیخواه و گر صحبت ونام برده میشود و هنوز هم میبریم. اما حالا کمی دقت و چند مثال:
- جنگ استقلال. بنام آزادی و برابری بشر. درحالیکه بعد از پیروزی بومیان هیچ حق و حقوقی نداشتند و آفریقاییان برده بودند. این یک جنگ برای نگهداری سرمایه مالکین انگلیسی ساکن آمریکا بود. و جنگهای بعدی با حمایت بریتانیا با فرانسه و اسپانیا برای افزایش املاک آنان بود. البته سربازان را نه فقط با زر بلکه با افکار آزادیخواهانه به خدمت گرفتند.
- جنگ داخلی. بنام آزادی بشر و از بین بردن بردهداری. در حالیکه همان حزب جمهوریخواه آبراهام لینکلن تا اواخر دهه شصت قرن بیست میلادی، از دادن حق و حقوق سیاهپوستان خودداری کرد. کمی کاوش و جستجو و بعد متوجه میشویم این جنگ برای ثبات و حفظ منافع سرمایهسالارن صنعتی شمال بر ضد مالکین جنوب بود که در رقابت خود با آنان یک بدی میدیدند و آنهم دادن حقوق به کارگران خود بود، درحالیکه مالکین جنوب از دادن حقوق منزوی بودند. اما چونکه بنام آزادی نمیتوانستند از دادن حقوق خودداری کنند، ندادن حقوق مالکین جنوب به بدی تبدیل شد. با زور پلیس سعی کردند از دادن حقوق و مزایای بیشتر به کارگران خود شانهخالی کردند، بحثی دیگر هست.
- لشکرکشی به آمریکای مرکزی و لاتین در اوایل قرن بیستم در ماموریت united fruit company، برای حفظ املاک و باغهای موز.
- دو جنگ جهانی. بنام آزادی اما فقط بعد ازینکه انگلیس و بقیه متفقین حاضر شدند (چاره دیگر نداشتند) مناطق نفوذ خود را به آنان بدهند و نوچهگی آمریکا قبول کنند
- جنگ پاناما. بنام مبارزه با مواد مخدر. اما در اصل برای تسخیر کانال و تضمین استقلال سرمایهسالاران.
- اینها فقط چند مثال بودند. جنگها و لشکرکشیهای ارتش امریکا برای حفظ منافع سرمایهسالاران و ضد هرنوع مدل و سیستم دیگری که در قدرت و منافع سرمایهسالاران تخلل میافکند بسیار هستند (از چین، ویتنام، فلیپین، گواتمالا، ایتالیا، یونان،ایران -مصدق-، شیلی و ... و ... و ...) و فقط هرجا مطمئن شدند که مدل و سیستم سراخر با شکست مواجه و یا تسلیم خواهد شد، عقبنشینی کردند وگرنه بدترین و فجیعترین دیکتاتوریها را بنام آزادی و دمکراسی با زیرپاگذاشتن دمکراسی و آزادی دائر و تضمین کردند تا منافع سرمایهسالاران (بخصوص مقیم امریکا و انگلیس) و سیستم محبوبشان را حفظ کنند.
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۵
The American Way of War قسمت دوم
فقط با این نوع تخدیر هوش میتوان بیتفاوتی و جهالت رسانهها، بخصوص در سالهای اول جنگ، در مورد قتل کودکان، زنان و مردان در افغانستان و عراق را توضیح داد. حتی کنون هم گر جهالت را بکنار گذاشتند، اخبار قتل خانوادهها را بدون احساسات کوتاه درج میکنند و با توجه به عکس شکنجه و آزار، فقط با حرارت از لزوم شکنجه در مقابله با ترور سخن میگویند. همان رسانههایی که یازده سپتامبر ۲۰۰۱ از قتل بیرحمانه "۷۰۰۰" بیگناه کاملا شکه شده بودند، بعد اخبار اینکه مقتولین فاجعه برجهای دوقولو تقریبا ۲۴۰۰ نفر بودند درحالیکه مقتولین "جنگ ضد ترور" روز بروز بیشتر میشوند، نادیده گرفتند. اما خبر قتل اولین سرباز آمریکایی در توسط آتش دشمن در دنیا پخش شد. بنا بر آمار چند ماه اول جنگ یک سرباز قربانی در مقابل ۴۰۰۰ غیرنظامی مقتول قرار گرفته بودند. ۱۹ نفر متهم به تروریست بودن که یازده سپتامبر رکورد ترور در کاریترین قتل را بدست آوردند (۱۹ به ۲۴۰۰)، چند هفته بعد آنرا از دست دادند (۱ به ۴۰۰۰). و راه جدید، راه جنگ آمریکایی (American Way of War ۳) تضمین میکند که این رکورد را بزودی از دست ندهند.
از کلانتری که در تعقیب جنایتکاران شهری را با خاک یکسان میکند و بجای دستگیری مقصرین شهروندان را تک تک میکشد، چه انتظار باید داشت؟ همکارانش در نقاط دیگر که با یک همچین کلانتری "همبستگی نامحدود" اعلام می کنند، چه بشری هستند؟ و چگونه کارتل رسانههای وابسته بکش بکش قلدرانه را بعنوان یک اقدام مدنی لازم و ضروری توجیه، باند را منفور و کلانتر را دلاور اعلام میکند، آنهم هنگامی که هنوز مجرم بودن اولی معلوم نیست و ثابت نشده و دلاوری آخری هرروز اجساد تولید میکند و باعث بنیاد بزرگرتین اردوگاه فراریان (۴) شد؟ این چه عملیات روانشناسی عظیم بود که دستجمعی طلسم کرد و به حق عنوان "بزرگترین عملیات شستشوی مغذی در تاریخ بشر"(۵) را گرفت؟
ادامه دارد ...
(۳) http://globalresearch.ca/articles/BEL201A.html
(۴) http://news.independent.co.uk/world/asia_china/story.jsp?story=112688
(۵) http://www.rense.com/general15/tr.htm
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵
دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت ۳۰
بعد از قتل و عام ۲۴۰۰ انسان در ترور برجهای دوقولو بنا بر یک فراز عوام پسند، دیگر هیچ چیز مانند گذشته نیست. اما مطمئنن یک چیز ادامه داشت و خواهد داشت، هرچند رسانههای یکسان شده، نادیده گرفتند: قتل و عام. بنا بر بررسی (۱) Marc Herold استاد اقتصاد دانشگاه New Hampshire از ۷ اکتبر تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ زیر بمباران آمریکاییان ۳۷۶۷ غیرنظامی در افغانستان به قتل رسیدند.
سیاستمداران غرب از اخلاق و ارزشهای عیسویت مانند نیکوکاری و دوست داشتن همنوع صحبت میکنند اما فقط جمله معروف انجیل "چشم بجای چشم، دندان بجای دندان" دعوت به انتقام گرفتن تعبیر میکنند و واعظین تلویزیونی آمریکا فقط شعار دوستی و دوست داشتن میدهند و حرف احکام انجیل میزنند (برای دوستان داخل ایران هم آشنا بنظر میاد!). اما هدف بنیادگرایان ایدئولوژ که انجیل لاف میزنند همان هدف ملایان و خاخامهای متعصب مذهبی در فلسطین و دنیای اسلام هست: جمعیت را به قتل دیگران تحریک کنند و آنان را از مساعدت خدا مطمئن سازند تا آنطور که در طول تاریخ مشاهده میکنیم، نان به نرخ روز بخورند!!!
چه کسی، وقتی در مقابل شرارت نهایی قرار گرفته، خردهگیری میکند و اجساد میشمارد؟ چه کسی خود را بخاطر اصول اخلاقی با شک رسوا میکند، وقتی هدف جلوگیری از آخرین گام نظامی شیطان دجار یا پیاده کردن دولت جهانی الله هست؟ مثل اینکه نقد مارکس از دین بعنوان "افیون تودهها" تجدید باید بشود. بنظر میرسد با شروع هزاره سوم میلادی اصل مذهبی کمتر مسکن آسیب و زخم روحی و بیشتر آمفیتامین ایدئولوژیک هست (۲): اسپید (مخلوطی از آمفیتامینها و موادمخدر محرک کننده، کوکائین برای کم و بی درآمدان) برای جنگ، برای بکار گرفتن تنگنظری.
ادامه دارد...
(۱)http://www.commondreams.org/views02/0102-02.htm
(۲) مارکس دین را تریاک توده نامید و تریاک جزو موادمخدر تسکین دهنده هست، اما امروزه مشاهده استفاده دیگری از ادیان هستیم و باید از موادمخدر تحریک کننده نام برد: کوکائین تودهها!!!
دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۴
حقایق، فرضیات و جعل - قسمت سوم
ناگفته گذاشتن اخبار تازگی ندارد. چارلز فورت "Charles Fort" نویسنده آمریکایی و یک عقلگرای (rationalist) رادیکال ("من فکر میکنم، پس من صبحانه خورده بودم") سال ۱۹۱۹ کتاب خود بنام "Book of the Damned" نشر کرد که میشود با "کتاب لعنت شدگان" ترجمه کرد اما منظور "کتاب محو شدگان" هست. او برای نوشتن این کتاب دهها سال در کتابخوانهها بدنبال پدیدههای غیر معمولی گشت و مدارک و گذارش شاهدان را یادداشت کرد. کتاب اخبارها درباره روادید غیر قابل توضیح که از ادراک (آگاهی) پاک شده بودند. و دلیل محو کردنشان این نبود که اتفاق نیفتاده بودند، بلکه چونکه رویدادنشان با تصورات حاکم درمورد قوانین طبیعی و عقل سلیم تطبیق نمیکردند. میراثش کنون توسط "Fortean Times" (۲) ادامه دارد تا حقایق محو شده، نادیده و ناگفته مانده باعث مزاحمت شوند.
مایک روپرت "Mike Ruppert"، پلیس سابق موادمخدر که در مورد سازمان سیا تحقیقات میکند، در صفحه خود کلی اینگونه مدارک لعنتی درباره دسائس جنائی سازمانهای مخفی امریکا فهرست کرده است(۳).
پدیدهء خودخواسته یکسان کردن رسانهها (از آمریکا تا ایران و آلمان) باید پژوهش شود، اما کی جرات خواهد کرد وقتی میداند لعنت و محو خواهد شد. ویلهلم رایش "Wilhelm Reich" روانکاوی که لعنت شد در "روانشناسی تودهای فاشیسم" شکلگیری سیستمهای فاشیستی را بعنوان مجموعه اختلال عصب، که در مخلوطی از مشتاق آزادی و ترس از آزادی، شعارهای آزادخواهی و اصول رهبری مطلق و قدرتمند بیان میشود، تشریح کرد. تمامیت این اصول را ما در ۲۷ سال اخیر در ایران شاهد بودیم و کنون خطر اینکه جوامع نسبتاً آزاد غرب بسوی فاشیسم مطلق قدم بردارند بیشتر هست تا در ایران آزادی حکمفرما شود و بزرگترین یاورانشان هم فالانژهای مذهبی و ترس "بیگناهان" هست. رایش سال ۱۹۴۰ میلادی گفت "نو بودن فاشیسم در این هست که تودهء مردم براحتی به خفقان خود آری میگویند و ایجاد میکنند. نشان دادن که نیاز به رهبری مقتدر قویتر از خواست به استقلال شخصی بود." اکنون ما مشاهده کرده و میکنیم که به آریگویان (از امریکا تا ایران) هم امروزه همانطور میگذرد. و نویسندگان کرایهشده هم بطور کل خواست فکر مستقل را از دست دادهاند. و در مقابل شعارهای آزادیخواهی و استقلالطلبی یکی بعد از دیگری پرچم میشوند.
در مورد فاجعه یازده سپتامبر بعد از چند ماه جستجو یک ویدیو پیدا میشود که در آن بن لادن به دست داشتن اعتراف میکند. و کنون بعد از چند ماه نشر کاریکاتورهایی وقتی دوباره نیاز به افکار منفی و مقابل جوامع "مسلمان" یا بهتر بگویم "جوامع دارای مواد اولیه لازم" دارند فالانژهای مذهبی بیاری فاشیستهای سیاسی میآیند تا آنها نه فقط مجوز ترور در خارجه را بگیرند بلکه حتی مجوز استفاده ارتش در داخل را هم بگیرند واین مجوز را از خود مردم هم بگیرند. وقتی مشاهده شد که اثر کافی نبوده تصاویر جنایات خود را پخش میکنند و البته برای نشان خلوص نیت خود عدهای از تعلیم و تربیت شده خودشان را هم مجزات میکنند. اصحاب قدرت سربزنگاه به دربند کردنمان به یاری هم میشتابند و همهنگام با کمک دیوارها و حصارهای ساختگی جغرافیایی، فکری و عقیدتی از همکاری و همراهی مردم میان خود دلواپسی ندارند. ما هم که از دیگران طاقت و بردباری میطلبیم، خود عارض از هرگونه بردباری میباشیم.
بانگ آزادی بر لب داریم و "اما" هم پشت سرش. آزادی میطلبیم و همهنگام حتی از گفتن "خفه شو" باکی نداریم و در مقابل دارای هزاران بهانه برای کشیدن خطهای قرمز!
(۲) http://www.forteantimes.com/
(۳) http://www.copvcia.com/
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
پنجشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۴
حقایق، فرضیات و جعل - قسمت دوم
"times of india" چندی بعد از فاجعه یازدهم سپتامبر گذارش داد که دلایل استعفای ناگهانی رییس پلیس مخفی پاکستان (ISI) ژنرال محمود احمد، واریز کردن ۱۰۰۰۰۰ $ توسط یکی از همکاران نزدیکش به حساب بانکی محمد عطا بود که بخاطر استراغ سمع تلفن توسط سازمان اطلاعاتی هند و افبیآی کشف شده بود. این خبر واقعی در مقابل احتمالات و فرایض درباره نقشهکشان و برنامهریزان که فوری و بهزور به امکانات و حقایق تبدیل شده بودند، یک رد جدی بنظر میآمد. اما بجز چند درج کوتاه در رسانههای غربی، هیچ خبرنگار محققی این مسئله را پیگیری کرد. آخر امکان داشت که بجای تمرکز حواس روی افغانستان، افکار متوجه پاکستان شود، بجای واعظ دستنشانده ملا عمر، که تا به قدرت رسید شروع به سرپیچی کرد، به مخترعین و هادیهایش مانند ژنرال محمود، بجای زارعین فقر خشخاش افغان به طرف لابراتورهای هروئین که تحت کنترل پلیس مخفی پاکستان و سازمان سیا (سیآیای)، از تهدید مخوف اسلامیستهای متعصب بسوی مربیان، تامین کنندگان مال، سودمندان و اربابانشان!!!!
تبدیل فرضیه و جعل به حقیقت را هم درمورد سیاست قمحوری و غرب مربوط به ساختن بمب اتم و کاریکاتور محمد بن عبدلله هم مشاهده میکنیم. رسانههای قمحوری بدون سرخ شدن از هیچگونه تبدیل جعل و دروغ به حقیقت دریغ ندارد و در غرب هم اخبار مربوط چنان گفته میشود یا ناگفته میماند تا افکار عمومی بسوی مطلوب کشانده شوند. و کنون چند مثال.
سیاستمداران غربی میگویند اعتراض و انرژی هستهای حق مسلم ایران و مسلمانان هست، اما باید بدون خشونت و بدون بمبسازی باشد. در رسانهء قمحوری بیپروا به این حقیقت جعل میشود: ایران نباید فنون انرژی هستهای داشته باشد و از مردم خواسته میشود اعتراض نکنند.
یک مشت معتصب و خشکاندیش و متقلد وحشیبازی درآورده و آتش میزنند و این خبر چنان پخش میشود که انگار همه مردم در آن شریک بودند و درین وسط هم ایران و سوریه بعنوان محرک اعلام میشود و بخاطر ثبات هم تصاویری از مالزی تا لبنان نشان داده میشود که معترضین عکسهای آقایون خمینی و خامنهای بدست دارند.
چندی پیش چند سیاسیون غربی پیش آقای خامنهای آمده بودند و هنگام پخش درحالیکه صدای اصلی شخص (نماینده مجلس اروپا و استاد یک دانشگاه ایتالیا) بگوش نمیرسید، مترجم سخنان شخص را چنان ترجمه کرد که انگار یارو یک شیعه دو آتشه هست که دارت با اقای خامنهای بیعت میکند. ببخشید، اما انقدر خندیدم که قلنج کردم!!!
ازین مثالها خیلی زیاد هستند و میشود چنین خلاصه کرد: رسانهها وابسته به قمحوری بدون کوچکترین شرم و حیا فقط دروغ و جعل پخش میکنند واندیشه ممنوع! رسانههای وابسته به غرب در حالیکه اندیشه و عقاید را آزاد میگذارند، تا وقتی که دعوت به خشونت نکند، اما برخط سیاست از حقایق، با گفتن و نیمه گفتن و نگفتن، استفاده میکنند و از وانمود اینکه فرایض و جعلیات حقیقت هستند، دریغ ندارند و هیچ واهمهای هم ندارند حقایق و فرایض نامطلوب را به خیالات یک عده دیوانه تبدیل کنند و برای ثبات این مسئله از دورغگویی هم نمیترسند.
ادامه دارد ...
سهشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۴
دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت بيست و هفتم
دقایق بعد از جنایت یازده سپتامبر ۲۰۰۱ رسانههای وابسته به سرمایهسالاران غرب با کمک حقایق و فروش فرضیات بعنوان حقایق مجرم اصلی را پیدا کرده بودند. با گذشت زمان و باور "حقیقت" جعلیات هم با حقایق و فرضیات آمیخته شد!!!
نه فقط رسانههای امریکایی، بلکه حتی رسانههای اروپایی حقایق را با فرضیات و جعل با هم آمیختن و جهت مبارزه با ترور را به جهت مطلوب نمایندگان غربی سرمایهسالاران هدایت کردند.
حکمت این سیاست تکرار طوطیوار "حقایق" درین هست که چه نیاز به حقیقت، وقتی نفرت درمیان هست. اشخاصی که سینهشان مالامال کینه هست، هر "حقیقتی" را که نفرتشان را توجیه میکند، بدون مدرک و ثبات باور خواهند کرد. برای جوانه زدن و رشد نفرت هم کود مناسبی در اختیار هست و آنهم ترس هست. میترسانند و کینه را میکارند و میترسانند و رشدش میدهند تا دیگر به مدرک نیازی نباشد تا ما فرضیات و جعلیات را براحتی بعنوان "حقایق" قبول کنیم. این فقط منحصر به رسانه های غربی نیست، بلکه بخصوص امروزه در رسانه های ایران و کشورهای مسلمان هم شاهد این تاکتیک هستیم!!!
اشپیگل آنلاین دسامبر ۲۰۰۱ مقالهء مربوط به حوادث نویسنده هندی آرونداتی روی (۱) را به آلمانی ترجمه و نشر کرد. نکتهء قابل توجه این هست که چندین خطی که مربوط به گروه کارلایل بود بدون ذکری و نشانی حذف کرد. معمولا وقتی مقالهای ترجمه میشود و نکاتی حذف میشوند بجایش حداقل (...) گذاشته میشود تا خواننده بداند که کامل نیست، اما حتی این بجا گذاشته نشد!! چند خطی که حذف شدند نه فقط مربوط به گروه کارلایل بلکه ارتباط بوش پدر با خاندان بنلادن هم که یکی نماینده گروه صنعت تسحیلات و دیگران سهمدار شرکت بودند، هم نشان میداد. و این نکته هواس مردم را بکجا و به چی متمرکز میکرد؟ به نکتهای که هدف رسانه و سیاست دولتی بود؟ به افغانستان یا به عربستان!؟ به القاعده یا به شبکه نفت، جنگ و سازمانهای اطلاعاتی!؟ به سقوط پابرهنگان قرونوسطیای طالبان یا نوع رجال اشرافی قرونوسطی سیستم فاسد فئودالی سعودی که همانقدر ضددمکرات، زنستیز هستند!؟ به یک مشت شاگردان احمق که شستشوی مغذی شدند یا به مردان پشت صحنه و برنامهریزان!؟ به تکرار مداوم اتفاقات دقایق آخر داخل هواپیما یا چرا هواپیماهای جنگی اصلا پرواز هم نکردند!؟
ادامه دارد ....
(۱) مراجعه شود به قسمت ۱۹ دسیسه برجهای دوقول
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
جمعه، دی ۲۳، ۱۳۸۴
کودتای بوش - قسمت دوم
وزیر دادگستری وقت (سابق) اشکرفت (Ashcroft) فوری هرگونه انتقاد را غیر مستقیم ممنوع اعلام کرد :
"به همه، که مردم صلحدوست را از شبح آزادیهای ز دست رفته میترسانند، پیامم این هست: تاکتیک شما فقط از تروریستها حمایت میکند، به اتحاد ملی صدمه میزند و قاطعیت را تضعیف میکند."
(انتخبات اخیر ایران هم دست کمی از یک کودتا نداشت و صد البته که مشابه جمله فوق هم در ایران تازگی ندارد. سیاست زیر هم همچنین!)
یعنی اگر با و در کنار منی، خوبی وگرنه بد هستی و دشمن مردم صلحدوست بحساب میآیی! مستقیماً فرمانبرداری کورکورانه را خواستدار شد و اینچنین به درجهای از عوامفریبی رسید که بخیال میآمد در غرب بعد از زمان هیتلر و مکارتی (McCarthy ۴) از بین رفته هست. بخاطر همین تهدید بود که ضد قوانین گشتاپویی استعماع و تفتیش قانون میهنپرست (Patriot-Bill) و نابرابی جدید در مقابل قانون، بخصوص "فقط" برای ۲۰ میلیون خارجی مقیم آمریکا، اعتراض عمومی نشد. نه فقط فاجعه برجهای دوقولو از همان ساعات اول مانند آتشسوزی مجلس آلمان (Reichtag) بود بلکه اتفاقات بعدی هم مشابه بودند و هستند. آلمانیها، بجز اندکی، هم بعد از آتشسوزی (آتشسوزی که فقط بنفع نازیها بود) رایشستاگ در مقابل فرمانهای دیکتاتوری هیتلر ضد یهودها، کمونیستها و خارجیها هیچ اعتراضی نکردند. حتی اگر امروزه هم اعتراضی بگوش میرسد که قوانین استراق سمع مورد استفاده نادرست قرار میگیرند، "تهدید" جواب فوری هست. پرزیدنت بوش نوامبر ۲۰۰۴ اعلام کرد که تا وقتی تهدید ادامه دارد استراق سمع را مجاز خواهد گذاشت. و ادامه داد نشر اینگونه مقالات (بر ضد قوانین به اصتلاح ضد ترور و اخبار مربوطه) "عمل وقیح" و "لو دادن اسرار" هست.
اما آزادی از دست رفته هزاران "مشکوکی" که مدتها بدون هیچگونه پایه حقوقی در حبس هستند، شبح نیست. نکات دیگری که قابل توجه هستند، پروندههای زمان ریاستجمهوری ریگان و معاونیت رییسجمهوری بوش پدر هست که معمولا بعد از محلت ۱۲ سال، اول ژانویه ۲۰۰۲ میبایست در دسترس عموم قرار میگرفتند. اما پرزیدنت بوش قانون محلت را اول نوامبر ۲۰۰۱ تغییر داد تا بتواند آنها را پشت پرده نگه دارد (۵). و پروندههای زمان فرمانداری تکزاس خودش هم در "کتابخانه ریاستجمهوری" (presidental library) پدرش از دسترس عام مخفی کرد. چرا؟؟؟
جون دین (John Dean) مشاور حقوقی سابق کاخ سفید (۶) در مقالهای نوشت:
"تعبیر قانون این هست که پرزیدنت بوش نه اینکه نمیخواهد آمریکاییها بدانند او چه میکند بلکه میخواهد نگران نباشد که روزی مورخین و دیگران هم متوجه بشوند.
(... -اینجا حدس میزند که اگر پرزیدنت بوش اینگونه ادامه دهد احتمالا ۲۰۰۴ رای نخواهد آورد. البته به فکر همکاران قوی، افراطیون و تروریستان اسلامی، که داشت و دارد نبود. آرمین)
برای رهبری جنگ، پنهان کاری لازم هست اما نه برای رهبری یک کشور. من از ردهء اول به شما اطمینان میدهم که رییسجمهوری که پنهانی کار می کند، مصلحت آمریکاییها را تحت نظر ندارد، بلکه صلاح خصوصی خودش را"
دین از روی تجربه شخصی سخن میگوید. او که یک "جمهوریخواه" سرسخت هست بعنوان مشاور نیکسون در افتضاح واترگیت (Watergate - ۷) دست داشت و حتی مدت خیلی کوتاهی بخاطر سر زدن از گواهی دادن در مقابل دادگاه به زندان افتاد. بنا به سیاست جدید آمریکا (بهتر بگویم املای دولت کنونی آمریکا) او هم مانند همهء منتقدین کمکیاران ترور هستند. نوام چامسکی (Noam Chomsky) در یک مصاحبهای بنام 9-11 (۸) گفت: "ما باید قبول کنیم که ایلات متحده در اکثر نقات دنیا بعنوان بزرگترین کشور تروریستی دیده میشوند. و آنهم با دلایل مناسب."
بخاطر همین دلایل پرزیدنت بوش پروندههای زمان ریاستجمهوری ریگان را مخفی نگه میدارد. تقریبا همه افرادی که در افتضاحات ایران-کنترا ( iran-contra۹) و بانک بیسیسیآی (BCCI-Bank۱۰) دست داشتند وارد حکومتش شدند. در مرکز این عملیات ۵۰ میلیارد دلاری مواد مخدر، جنگافزار، تروریسم، شستشوی پول دههء هشتاد میلادی قرن پیش دو نام به چشم میخورند: بوش پدر و سالم بن لادن، برادر بزرگ اسامة که در یک سانحه هوایی کشته شد.
کاملا معلوم بود که بعد از کسب قدرت با اقلیت آرا و در فلوریدا، با فرماندار بودن برادرش، فقط یک راه برای دوره بعدی و نگهداری قدرت هست: جنگ. اگر امکان فرصتی برای دو برادر دیگرش نبود، جنگ بعدی حتمی بود. در تاریخ امریکا یکبار به بهانه جنگ از رسم کاندید نشدن بعد از دومین دورهء ریاستجمهوری سرباز زده شد!
چندی پیش هم در ایران مشاهده پیروزی دولتی با "رای" اقلیت بودیم که مقامات سیاسی و اداری را بدست یارانش داد و چنین وانمود میکنند مخالف سیاست آمریکایی، سیاستی که اصولشان یکی هست: خرافاتی مذهبی! فقط واژهها کمی فرق ظاهری دارند. و مردم بخیال اینکه اینها دوطرف مقابل، فکر میکنند باید طرف یکی را بگیرند اما واقعیت این هست که طرف یکی را بپیری طرف مقابل خودت و مردم را گرفتی. طرف یکی را بگیری، طرف مقابل خودت و مردم را قوت خواهی بخشید. مرزهای ساختگی آنان را نباید به رسمیت بشناسیم تا بتوانیم مقابلشان قرار بگیریم!!!
(۴) سناتور آمریکایی که به شکارچی کمونیست ها معروف بود. بنام نجات امریکا و افکار امریکایی اشخاصی که افکار آزادیخواهانه و مساوات طلب بودند و جوامعی که فقرپرور بودند را نقد میکردند به بهانه اینکه کمونیست هستند در لیست سیاهی قرار میداد تا در مشاغل علمی، فرهنگی و دولتی کار نکنند. یکی از معروفترین قربانیانش چارلی چاپلین بود. یکبار ترجمه آلمانی یک سخنرانیش را شنیده بودم، اول خیال کردم یکی از دری وریهای هیتلر هست ...
(۵)http://www.heise.de/tp/deutsch/special/frei/11126/1.html
Verdächtige Geheimniskrämerei
(۶)http://www.guerrillanews.com/newswire/doc237.html
(۷) نیکسون سعی کرده بود تا با استراق سمع دفتر "دمکراتها" فرصت خوب و مناسبی برای انتخابات بعدی ریاستجمهوری بدست بیاورد. بعد از دستگیری اشخاصی که هگام دستبرد به دفتر، برای نصب فرستندههای مخفی، سعی در مخفی و پنهان کردن مدارک و نفی ارتباطش با این عمل نمود. بخاطر همین هم سقوط کرد. اینجاست که دین متوجه فرق مابین "دشمنی" دمکراتها و "دشمنی" ترویستهای اسلامی نشد و خیال میکرد و بوش سقوط خواهد کرد!
(۸)http://www.fair.org/media-beat/011206.html
(۹) معاملات مستقیم و غیرمستقیم سران و رده دوم"جمهوریخواه" با سران قمحوری اسلامی و فاشیستهای مسلح نیکاراگوئه برای خرید و فروش موادمخدر و اسلحه.
http://www.almartinraw.com/uri1.html
(۱۰) بانک بین المللی اسلامی که برای شستشوی پول بدست اورده از فروش موادمخدر، بخصوص فروش توسط سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی، استفاده میشد و سران سرشناس سعود و آمریکایی در آن دست داشتند.
http://www.fas.org/irp/congress/1992_rpt/bcci/
مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز
سهشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۴
دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت بيست و ششم
هنوز منتظر ارائه مدارکی که به قول خودشان از روز اول داشتند، هستیم. اما با قانون اجرای دادگاه محکمه ارتشی و مخفی، اگر هم بن لادن را گیر بیاورند، نباید مدارک را به عموم نشان دهند. در ضمن در جریان قانون گذاریهای جدید برای "امنیت ملی" به بهانه یا بهتر بگویم با کمک بن لادن حتی پروندههای زمان پدرش هم جزو اسرار و برای عموم کاملا بسته شدند.
سوال دیگر که باید بشود این هست که چرا دادگاهی برای ثبات جرم بن لادن و القاعده بپا نشد و فوری مجازات شروع شد؟ آیا برای اینکه دست اندر کار خودشان فاش نشود!؟ و اگر جنگ هست و جنایت نیست و به دادگاهی نیاز نیست، چرا پیمان ژنو بکار نمیرود و اسرا در خفی نگه داشته میشوند؟ آیا برای اینکه دست اندر کار خودشان فاش نشود!؟ قبل از حمله به افغانستان وزیر سابق دادگستری آمریکا اشکروفت (Ashcroft)درمورد براه انداختن دادگاهی عمومی بن لادن، البته بعد از دستگیریش، گفت: "بیاییم و فرستندهء "Usama TV" برپا و فورومی برای پروپاگاند -تبلیغات- جهانی ایجاد کنیم؟" یعنی از قبل معلوم بود که دادگاهی که باعث افشا شود، هرگز براه نخواهد افتاد.
درحالیکه یک دوئل تلویزیونی مابین جرج دبلیو و اسامة که توسط الجزیره و سیانان در کل جهان پخش شود و بانیتش را هم شرکت خانوادگی بوش و بن لادن (۱) – گروه کارلایل – قبول کند، با درآمدی که از تبلیغات جهانی بدست میاید، میشد برجهای دوقولو و افغانستان را بازسازی کرد و کلی هم برای عراق باقی میماند. اثر پروپاگاندی هم با زمان مساوی برای هرکدام، یکسان میبود و هرکی میتوانست تصمیم بگیرد که گول کی را بخورد و یا حتی گول هیچکدام را نخورد.
اگر واقعا میخواستند دست بن لادن و تروریستها را ببندند و جلوی رشد خشونت را بگیرند، بهتر بود که با مدارک "موجود" او را در دادگاه بین المللی، دادگاهی که ایالات متحده انرا به رسمیت نمیشناسند (حتما میترسند خودشان حداقل بخاطر حمایت ترور و تروریستها محکوم شوند)، محکوم میکردند. و اینگونه تبلیغ مفید و خوبی برای حقوق بشر، آزادی و دمکراسی (به قول خودشان: ارزشهای غربی) و امکانیتشان را نشان میدادند تا اینکه بعد از هر بمب و فشنگی فقط ازین واژهها استفاده میکردند و میکنند و چنین از این ارزشها، واژه بیمفهوم ساختند و میسازند. اما از یک جامعه سرمایهداری چه انتظار!؟ همانطور در پستی توضیح دادم درین جامعه هرچه بیارزشتر باشد میشود با فروشش سود فراوان زد و غرب (بخصوص با کمک ارتش محافظ سرمایهسالاری که در خیالات ارتش ملت آمریکا هست) با اعمالش دارد این "کالاها" را بیارزش میکند تا با سود فراوان در کل جهان بفروشد. برای اینکه خریدار هم داشته باشند کود رشد ترور را هم خودشان تولید میکنند و چنین بجای دادگاهی، بمباران میکنند. جای تعجب نیست با اینکه خبر قتل و دستگیری فلان قدر تروریست را میدهند، تعدادشان بیشتر هم میشود. و با سیاست بوش و عملیاتهای مخفیاش از یک قاتل و جانی، یک قهرمان و شهید میشود. البته اینچنین جانشین مناسبی هم برای "قلمروی شرارت" سابق که شوروی بود، پیدا شده است تا اقتصاد وابسته به تسلیحات جنگ و ترور به رشد خود ادامه دهد. به بهانه ترور آزادیها و حقوق شهروندان هم محدود و بعضی حتی از بین رفتهاند.
اول مردمسالاری و آزادی و برابری را به کالا تبدیل کردند، سپس در بیارزش کردن این کالاها کوشش کردند و میکنند (دم از آزادی و برابری و مردمسالاری میزنند اما خودشان زیرپا میگذارند) و بعد با کمک شریران تعلیم و تربیت دیده در آموزشگاهان ترور خود، لزومیت پیاده کردن مردمسالاری و آزادی و برابری بیشتر میکنند اما بجای پیاده کردن واقعی مساوات و مواسات، چارهای جز خریدن واژههای پوچ نمیماند. نمیدانم تاکی میخواهیم باج دهیم تا راهزنان، راهزنی نکنند و خود را محافظ هم بنامند!!؟؟
حتی رییسجمهور سابق آمریکا جیمی کارتر (Jimmy Carter) هم اواخر سال ۲۰۰۱ در مساحبه تلویزیونی از یک "کودتا" سخن گفت و اسکوت نلسون (Scott Nelson)، وکیل ریچارد نیکسون (Richard Nixon ۲)، در یک استماع دادرسی سنای امریکا (دسامبر ۲۰۰۱) در مورد قوانین امنیتی جدید گفت که روشهای پنهانی نیکسون در مقابل شیوههای امروزی کاخ سفید یک "بازی بچگانه" بودند.
البته وزیر دادگستری وقت (سابق) اشکرفت (Ashcroft) فوری هرگونه انتقاد را غیر مستقیم ممنوع اعلام کرد (۳):
"به همه، که مردم صلحدوست را از شبح آزادیهای ز دست رفته میترسانند، پیامم این هست: تاکتیک شما فقط از تروریستها حمایت میکند، به اتحاد ملی صدمه میزند و قاطعیت را تضعیف میکند."
(انتخبات اخیر ایران هم دست کمی از یک کودتا نداشت و صد البته که مشابه جمله فوق هم در ایران تازگی ندارد.)
ادامه دارد ....
(۱)http://www.bushwatch.org/bushmoney.htm
(۲) معروف به Tricky Dick
(۳)http://www.senate.gov/~judiciary/te120601f-ashcroft.htm
البته دیگر این لینک پیداش نیست و هرچه در سخنرانیهای و گفتگوهای این روز (6 دسامبر 2001) در صفحه سنای امریکا گشتم، این سخنان را پیدا نکردم!!! البته فقط سرسری گشتم!
دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۴
سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایهسالاری
انتخاب شیوه گذر از فیلتر!
وبلاگ نویسی ناشناس
سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایهسالاری
حقوق مدیران کمپانیهای آلمان از در عرض یک سال گذشته متوسطه ۸٪ افزایش یافت. در همین زمان حقوق کارگران بطور متوسط ۲٪ افزایش یافت.
لطفا به تفاوت مقدار هم ملاحظه شود:
حقوق کارگران ۳ تا ۴ رقمی میباشد و حقوق مدیران ۶ تا ۹ رقمی.
در حالیکه مرزهای افزایش حقوق کارگران ۱ تا ۳ درصد میباشد، شرکتهای بزرگ ۶۰ و حتی یکی ۸۹ درصد به حقوق مدیرانش افزایش داد.
این در حالی هست که میگویند پول ندارند. شرکت زیمنس که چندی پیش کارگران خود را راضی کرد، ساعات بیشتر کار کنند تا محل کارشان نگه داشته شود. قبول کردند و کنون قرار هست ۲۴۰۰ نفر را اخراج کنند. متاسفانه با اینکه میدانیم دروغگو هستند اما می گذاریم از ترسهایمان استفاده کنند.
وقتی ساعت بیشتری کار کنیم به کارگر کمتری نیاز هست و وقتی کارگر کمتر، بیمه های مختلف کمتر، خرج کمتر و حقوق مدیران بیشتر ....
هنوز ده روزی از انتخابات آلمان نگزشته بود که شرکتهای بزرگ اعلام کردند که دهها هزار محل کار از رقم خواهد افتاد. برای رقابت اقتصادی باید ارزان تولید کرد!*
یاد تبلیغ به اصطلاح لیبرالها افتادم:
مالیات کمتر
دموکرات آزاد بیشتر
دمکرات آزاد بیشتر
کار بیشتر
مردم خیال کردند محل کار بیشتر میشود و حقوق بگیر هم بیشتر، در حالیکه همان شد که معلوم بود (مراجعه شود به پست "سه نخاله" بند آخر)
* اصل موفقیت در جامعه سرمایهداری فقط بگذار بسازند و با سود فراوان بفروش نیست، بلکه این اهمیت سود و فراوان بودنش هست و رقابت نامحدود و شیوههای مجاز که باعث میشود اهمیت "ارزش" از دست برود:
وقتی هرچه اهمیت سود مالی بیشتر شود و دارای "ارزش"، برای موافق شدن درین جامعه (-globalization- کل ملل زمین در یک جامعه سرمایهداری و سرمایهسالاری بسر میبرند، حال بنام هر تئوری آن ملت اداره شود ) یک راه میماند تا بیشترین سود را بزنی و موفقتر باشی که اگر موفقتر نباشی بازندهای و باختی؛
آن راه این هست که هرچه بیارزشتر را گرانتر بفروشی که چنین بیشترین سود را زده. و چونکه تقلید راه موفقیت امروزه رسم هست، سرآخر نه فقط بیارزشی فروخته میشود، بلکه همه چیز بیارزش میشود!!!
تبدیل همه چیز -از خود انسان گرفته تا فلاسفه و ادیان؛ از کالاهای معمولی و بیجان گرفته تا علم و هنر ...- به کالا و آنهم هرچه بیارزشتر، بهتر ...
راستی کنون همه و همه چیز به کالا تبدیل شدهاند، فقط مانده بیارزش شدنشان، تا سود بیشتر بزنند...
چندیست که بدون شرم حیا از دانشجو بعنوان یک مشتری نام میبرند، مشتری که میخواهد کالای علم بخرد و از شرکتها و کمپانیها هم بعنوان مشتری که میخواهد کالایی بخرد که مدت بیشتری ازش استفاده کند نام میبرند و در سعی هستند که دانشجویان (کالا) را یک تخصص سریع و مورد لازم شرکتها بدهند تا مدت بیشتر برایشان کار کند. یعنی فوق لیسانس و دکتری و پرفسوری برای انانی که پول و پارتیش را دارند. زیر لیسانس و مشابه لیسانس کافیت تا وابسته بمانی و کمک کنی تا پولدارتر و قدرتمندتر شوند!
پنجشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۴
نقشه قتل سبزها در آلمان!
البته نقشه چنان کشیدند که خودکشی کنند. همه جا برای ائتلاف مابین دمکرات مسیح، لیبرالها و سبزها تبلیغ میکنند. در رسانههای وابسته چنین وانمود میکنند که خیلی از مردم خواهان این ائتلاف هستند و این ائتلاف مفید، خوب و لازم هست. اما نمیگویند که این طرفداران سمت راست هستند که خواهانند و نه رای دهندگان سبز که اکثریتشان متعلق به اردوی چپ هستند. تبلیغ تا جایی هست که برای این اعتلاف یک اسم بقول خودشان "هیپ" انتخاب کردند!! "جامائیکا". سیاه، زرد و سبز؛ رنگ این سه احزاب و پرچم جامائیکا.
یک ساعت هم از به به و چه و چه گفتن درمورد این ائتلاف دست برنمیدارند.
اگر سبزها درین تله بیفتند، خودکشیای بیش نیست!
البته امیدوارم بلوغیت سبزها مانند اکثر بشر فقط بدنی نباشد و در دام نیفتند که صدماتی که خیلی از احزاب تا کنون به جنبشهای مردمی مساوات و مواسات و نجات محیط زیستی زده اند تا کنون جبران ناپذیر بوده و خواهد ماند!
شاید هم دامی برای تجاوز به سوسیال دمکراتی باشد، که اولین بار نیست. از بدر تأسیس حزب سوسیال دمکرات آلمان، با کمک اعضایش به سوسیال دمکراسی تجاوز شده .... یعنی غیر مستقیم به حزب سوسیال دمکرات میگویند اگر صدر اعظمی نماینده مارو را قبول نکنی و با ما همراه نشوی، ما راه دیگر هم داریم.
حزب سوسیال دمکرات و مسیح دمکرات با اصرار اینکه فقط نماینده خود در یک ائتلاف بزرگ مابین این دو حزب "بزرگ" باید صدراعظم شود به میدان امدند و امروز رفتند پای "میز چکن سر قدرت"!
بشنویم و تعریف کنیم!
...مثل اینکه از تجاوز دیگر گذشته ... گرهارد شرودر و نوچههایش، بخصوص لودویگ اشتیگلر، خنجری را که ۷ سال پیش در سینه سوسیال دمکراسی فرو کردند و هرچندی آنرا در سینه چرخاندند، دارند کنون خنجر را تا دسته در سینه فرو میبرند. با اینحال بر مهارت شرودر احسن که پیاده کننده اصلی این نقشه قدیمی بود. بدون اون حزب سوسیال دمکرات هرگز سینه اش را داوطلبانه باز نمیکرد. او نه فقط اعضاء را اغفال و مجبور کرد که سینه چاک کنند، بلکه محافظین را دور یا حتی مجبور کرد دست خود روی دسته خنجر بگزارند.
با اینکه ناتوانند چنان هارت و هورت می کنند که انگاری خدای عالمند و چنین رفتار همیشه در یک انتخابات آزاد، مجازات خواهد شد.
حزب اتحادیه چپ هم میخواهد طناب دار حزب سبزها را گره بزند تا مطمئن باشد که هنگام خودکشی گسسته نشود. به امید اینکه بعد از نابودی سبزها، رای دهندگانشان به جناح آنان بپیوندند، بدون آینده نگری درین قتل همبازی شده اند!
قدم بعدی برای نابودی کل مساوات و مواسات و بستن راههای صعود برای اکثریت با دادن باج به اکثریتی نسبی (کمک برای صعود محدود)، در آلمان شروع شد. متاسفانه اتحادیه چپ، بخصوص اکثریت مطعلق به حزب دمکرات سوسیال (سوسیالیستها) از سوابق خود نیاموخته و از روی جاهطلبی و طمع قدرت دوباره و چندمین باره شریک این اقدام میشوند!!!
نابودی سبزها نشان ناتوانی جنبش های مردمی خواهد بود و سبب ناامیدی خواهد شد و کشمکش سوسیال دمکراتها به گردن سوسیالیسم خواهد افتاد!!!