بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی نشاید که نامت نهند آدمی (سعدی)
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم   با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان   انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام

Friday، July 4، 2008

با سلام ...

کمان سرويس


متاسفانه عکسی از جشن و شادی فوتبال نگرفتم اما از مسابقات واليبال​ساحلی در برلين. فعلا اينيکی را بگيريد تا آلبوم آماده شود. البته ايندفعه امکان دارد خيلی بيشتر طول بکشد. چونکه می​خواهم آلبوم را به زبان پی​اچ​پی بنويسم و چندين ماه پيش فقط دقايقی در چند کتاب آموزشی برای تازه​کاران ورق زدم و اين صفحه درست کردم، که در اصل فقط تبديل صفحات قدیمی اچ​تی​ام​ال به پی​اچ​پی بود و در اصل از تمام مزايای پی​اچ​پی استفاده نکردم. البته اگر وقت خودآموزی نشد، به همان روش نيمه​نيمه آلبوم مسابقه امسال را درست خواهم کرد.

6 بیان و اندیشه:

فرهاد گفت...

در بلاگ نیوز لینک داده شد
کاش زودتر می گفتی تا از نزدیک تماشا کنم ، حیف موضوعاتی اینچنینی ست که در تصویر نظاره گر باشم

جهانگرد گفت...

سلام
والیبال ساحلی ! خوب بروید در همان سالن بازی کنید اینقدر هم افتاب نخوره به پوست نرم ونازکتون وبدنتون منبسط بشه واینقدر کش بیاد

zita گفت...

salam.wow

ناشناس گفت...

سلام
لااقل یه + 16 یا 18 میذاشتین بغل عکس که ما وضومان باطل نمیشد سر صبحی

اهری

فرهاد گفت...

آرمین عزیز
نه برار
فعلا که از صدقه سری هوای گرم ، تمام خیابانها شده مد والیبالیستهای ساحلی

Virus گفت...

«زندگی» / با شدتی وحشیانه و جنون آمیز،/ آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد، / آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح، / بی درنگ، آسمان از روی زمین برم دارد. / یا لا اقل همچون قارون ، زمین دهان بگشاید / و مرا در خود فرو بلعد، / اما ... نه، / من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را. / من یک « متوسط ِ » بی چاره بودم و ناچار،/ محکوم که پس از آن نیز «باشم و زندگی کنم»./ نه، باشم و زنده بمانم./ و در این «وادی حیرت ِ» پر هول و بیهودگی سرشار، گم باشم. / و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش / خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد، / در برزخ شوم این «پیدای زشت» / و آن «ناپیدای زیبا» خرد گردم. / که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست. / در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که ... / «زندگی» نام دارد! == شریعتی

ارسال يک نظر