وقتی تاریخ قمحوری را مرور کردم، از خود پرسیدم گول را چگونه میخوریم و بحث چرا بکنار .... با اینکه میدانستیم قول و قرارهای خمینی غیر ممکن هست باور کردیم اما حرفهای دیگر که خواست و عمل آینده را کاملا آشکار میکرد، نشنیده گرفتیم. با اینکه قانون اساسی کاملا واضح میکرد که نتیجه چه خواهد شد، رای آری دادیم. و در ادامه قول و قرارها با اینکه میدانستیم آنها برخلاف میل و خواستهایشان هست، باور کردیم و لبیک و آری گفتیم.
و سناریوی ایندفعه ... بعد از چهار سال مترسکی فاقد شخصیت و پرورش ترس، که همیشه رهبر بزرگمان هست، و چنان جنجال انتخاباتبی که تابحال ایران ندیده بود، راه انداختند و آنهم با چنان مهارتی که نگو و نپرس، اکثریت بزرگی را برای لبیک گویی آماده کردند. و دوباره و طبق معمول چه شعارهایی و چه قولهایی در گوی میدان نیانداختند و جالب اینکه آنها تازگی هم ندارند. آیا دوباره گول خواهیم خورد؟ آیا برای چندمین بار به طرفداران و خواستداران ولایت فقیه و قانون اساسی قمحوری رای خواهیم داد!!!؟... آری ... چونکه گول را با کمال میل میخوریم!
همای و گروه مستان
پشیمانم
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
نمایش پستها با برچسب اجتماع. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب اجتماع. نمایش همه پستها
جمعه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۸
چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۸
با سلام ...
دوازدهتان بدر!
خدایی غیر از بشر وجود ندارد.
انسان این حق را دارد که بنا بر قانون خود زندگی کند – آنطور زندگی کند، که مایل هست عمل کند: چگونه میخواهد کار کند: چگونه میخواهد بازی کند: چگونه میخواهد استراحت کند: چگونه و کی میخواهد بمیرد.
انسان این حق را دارد، آنچه که میخواهد بخورد: آنچه که میخواهد بیاشامد: آنجا که میخواهد مسکن گزیند: چنانکه میخواهد روی زمین حرکت کند.
انسان این حق را داد، آنچه که میخواهد فکر کند: آنچه که میخواهد سخن گوید: آنچه که میخواهد بنویسد: انچه که میخواهد رسم، نقاشی، حک، تیزابکاری، ریختهگری، بنا کند: چگونه لباس بپوشد.
انسان این حق را دارد، هرگونه میخواهد دوست بدارد.
انسان این حق را دارد، آنانی را که این حقوقهایش را پایمال میکنند، نابود کند.
منبع:the equinox: a journal of scientific illuminism, 1922
ناشر: aleister crowley
انسان این حق را دارد که بنا بر قانون خود زندگی کند – آنطور زندگی کند، که مایل هست عمل کند: چگونه میخواهد کار کند: چگونه میخواهد بازی کند: چگونه میخواهد استراحت کند: چگونه و کی میخواهد بمیرد.
انسان این حق را دارد، آنچه که میخواهد بخورد: آنچه که میخواهد بیاشامد: آنجا که میخواهد مسکن گزیند: چنانکه میخواهد روی زمین حرکت کند.
انسان این حق را داد، آنچه که میخواهد فکر کند: آنچه که میخواهد سخن گوید: آنچه که میخواهد بنویسد: انچه که میخواهد رسم، نقاشی، حک، تیزابکاری، ریختهگری، بنا کند: چگونه لباس بپوشد.
انسان این حق را دارد، هرگونه میخواهد دوست بدارد.
انسان این حق را دارد، آنانی را که این حقوقهایش را پایمال میکنند، نابود کند.
منبع:the equinox: a journal of scientific illuminism, 1922
ناشر: aleister crowley
سهشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۷
با سلام ...
دشمن به از هر دوست
اینکه اشغال فلسطین ناحق بوده شکی نیست اما امروزه اکثر اسرائیلیها متولد این سرزمین هسنتد و با بیرون راندن آنها یعنی یک ناحقی دیگر، حق به ثمر نمیرسد. در ضمن با تمام شعارهایی که احزاب و بعضی دولت ها می دهند و پزهایی که در میآورند، کسی هم قادر به چنین کاری نیست. و بنظر من که در اصل کسی هم خواهان چنین کاری نیست. به اصطلاح دوستان اسرائیل که از همان اولش خواهان سکونت یهودیان در کنار خود نبودند و هنوز هم نیستند. از همان اول که خود مسیحی شدند و با توجه به اینکه اجداد خود عیسی را به صلیب کشیدند، قتل او به گردن یهود (همکیشان و هموطنان عیسی) انداختند و خود بیگناه و ناچار و فریب خورده جلوه دادند، و آنهم در حالیکه قرنها به کوچکترین خواستهای قوم یهود محل نگذاشته و بارها و بارها آنان را قبل و بعد از این واقعه سرکوب و تارومار کردند، تا امروز که با اصرار بیخود و طرفداری بی چون و چرا از اسرائیل، ضدیهودیت را در جوامع خود زنده نگه میدارند. و به اصطلاح دشمنان اسرائیل که از بدو تولدش فقط و فقط باعث نیرومندتر و راسختر در عملکردشان شدند تا اکثریتی نسبی باور بر این شد که فقط فقط خشونت می تواند و باید این قوم نجات دهد.
راه حل هست اما خرابکاری، خودفریبی، فرصتطلبی و ... مجاز حل مسئله نمی دهند و دلیل نفاق هم دلیل همیشگی هست، با دشمن سازی، دشمن اصلی که بالا و نزدیک مان هست، نادیده گرفته میشود.
برای من نکات زیر که واقعیت و حقیقتش را نمیشود انکار کرد، وضع امروزه را روشن میکند.
یکی از پایگاههای اصلی حماس که قدرت و محبوبیتش را تامین و تضمین میکند، مرکزهای کمک اجتماعی و بهداشتی آنان هستند که با کمک و پول دولت اسرائیل پا و جا گرفتند. و منبع و پایه اصلی قدرت امروزی حماس هستند.
حماس با شلیک صدها موشکهایی که در اصل فشفشه هستند صدمات اندکی به اسرائپل میزنند و متاسفانه در این میان هم مانند هر فشفشه بازی سال نو تعدادی مجروح و حتی مقتول بجا میگذارند و چنین حملات و سیاست خشن اسرائیل را توجیه میکند و همچنین طرفداران سیاست دولت را هم بیشتر میکند.
دولت اسرائپل با مقابله خشن بیش از «حد و معمول» به بهانه امنیت و با کمک فشفشههای حماس چنان مردم بینوا را تار و مار میکند تا پایه دیگر قدرت حماس هم تامین شود: طرفدار و عضو مسموم شده از کینه تا کورکورانه امر به فرمان برد.
و چنین دشمنانی سالاران ما نیاز دارند تا ما خیال کنیم، محتاجشان هستیم.
درجهء رفاه جامعه و مقدار عمل برای ترساندن اعضایش
حال بگویید اگر واقعیت دارد پس چرا اسرائیل هم با فشفه به سراغ فلسطینیها نمیرود تا با آنان هم با کشتار کمتر سیاست همدیگر را پیش ببرند. اگر یاور همدیگر هستند چرا اینقدر تفاوت!؟
این مسئله را رابطه مابین رفاه اجتماعی و سوءاسفاده از ترس جامعه برای تحکیم قدرت توضیح میدهد. هرچه رفاه در جامعه بیشتر، به حرکات و اعمال کوچکتر و کمتر و حتی گاهی فقط حرف شعار برای ترساندن کافی هست.
رفاه در اسرائیل نسبتا آنقدر هست که با سر و صدای ترکش و البته گاهی فجایع ناگوار کافی هست تا ترس کور و کر کند و بدنبال سالاران براه اندازد. اما فلسطینیهای از خانمان رانده شده، مال و منال و جان دوستان از دست داده با این چیزها نمیترسد، آنان انگیزه بیشتری نیاز دارند.
در کشوری مثل ایالات متحده در زمانی که رفاه حد بالایی داشت فقط سخن و افکار ترسناک کافی بود تا توده مردم مع مع کنان به دنبال سالاران دینی و دنیوی خود براه بیفتند و نیازی به فاجعه و اتفاق ناگوار نبود. البته هنوز هم آنانی که در رفاه بالا بسر میبرند، برایشان افکار ترسناک کافی هست اما اینها دیگر اکثریت نیستند. چنین دیدیم وقتی که درجه رفاه در امریکا رو به نزول رفت افکار ترسناک تبدیل به اعمال ناگوار (بمبگذاری در برجهای دوقولو در دهه نود میلادی) و تا فاجعه (یازده سپتامبر ۲۰۰۱) اتفاق افتادند یا باید اتفاق میافتادند تا اکثریت نسبی جامعه بدنبال سالاران براه بیفتند و از (سیاست) آنان پشتیبانی کنند. و اگر درجهء رفاه تا این حد در آمریکا نزول نمیکرد، این افکار ترسناک (برای مردم آمریکا) که اوباما تروریست، مسلمان، ناتوان برای مقابله با دشمن و ... کافی بودند تا او انتخابات را ببازد.
راه حل هست اما خرابکاری، خودفریبی، فرصتطلبی و ... مجاز حل مسئله نمی دهند و دلیل نفاق هم دلیل همیشگی هست، با دشمن سازی، دشمن اصلی که بالا و نزدیک مان هست، نادیده گرفته میشود.
برای من نکات زیر که واقعیت و حقیقتش را نمیشود انکار کرد، وضع امروزه را روشن میکند.
یکی از پایگاههای اصلی حماس که قدرت و محبوبیتش را تامین و تضمین میکند، مرکزهای کمک اجتماعی و بهداشتی آنان هستند که با کمک و پول دولت اسرائیل پا و جا گرفتند. و منبع و پایه اصلی قدرت امروزی حماس هستند.
حماس با شلیک صدها موشکهایی که در اصل فشفشه هستند صدمات اندکی به اسرائپل میزنند و متاسفانه در این میان هم مانند هر فشفشه بازی سال نو تعدادی مجروح و حتی مقتول بجا میگذارند و چنین حملات و سیاست خشن اسرائیل را توجیه میکند و همچنین طرفداران سیاست دولت را هم بیشتر میکند.
دولت اسرائپل با مقابله خشن بیش از «حد و معمول» به بهانه امنیت و با کمک فشفشههای حماس چنان مردم بینوا را تار و مار میکند تا پایه دیگر قدرت حماس هم تامین شود: طرفدار و عضو مسموم شده از کینه تا کورکورانه امر به فرمان برد.
و چنین دشمنانی سالاران ما نیاز دارند تا ما خیال کنیم، محتاجشان هستیم.
درجهء رفاه جامعه و مقدار عمل برای ترساندن اعضایش
حال بگویید اگر واقعیت دارد پس چرا اسرائیل هم با فشفه به سراغ فلسطینیها نمیرود تا با آنان هم با کشتار کمتر سیاست همدیگر را پیش ببرند. اگر یاور همدیگر هستند چرا اینقدر تفاوت!؟
این مسئله را رابطه مابین رفاه اجتماعی و سوءاسفاده از ترس جامعه برای تحکیم قدرت توضیح میدهد. هرچه رفاه در جامعه بیشتر، به حرکات و اعمال کوچکتر و کمتر و حتی گاهی فقط حرف شعار برای ترساندن کافی هست.
رفاه در اسرائیل نسبتا آنقدر هست که با سر و صدای ترکش و البته گاهی فجایع ناگوار کافی هست تا ترس کور و کر کند و بدنبال سالاران براه اندازد. اما فلسطینیهای از خانمان رانده شده، مال و منال و جان دوستان از دست داده با این چیزها نمیترسد، آنان انگیزه بیشتری نیاز دارند.
در کشوری مثل ایالات متحده در زمانی که رفاه حد بالایی داشت فقط سخن و افکار ترسناک کافی بود تا توده مردم مع مع کنان به دنبال سالاران دینی و دنیوی خود براه بیفتند و نیازی به فاجعه و اتفاق ناگوار نبود. البته هنوز هم آنانی که در رفاه بالا بسر میبرند، برایشان افکار ترسناک کافی هست اما اینها دیگر اکثریت نیستند. چنین دیدیم وقتی که درجه رفاه در امریکا رو به نزول رفت افکار ترسناک تبدیل به اعمال ناگوار (بمبگذاری در برجهای دوقولو در دهه نود میلادی) و تا فاجعه (یازده سپتامبر ۲۰۰۱) اتفاق افتادند یا باید اتفاق میافتادند تا اکثریت نسبی جامعه بدنبال سالاران براه بیفتند و از (سیاست) آنان پشتیبانی کنند. و اگر درجهء رفاه تا این حد در آمریکا نزول نمیکرد، این افکار ترسناک (برای مردم آمریکا) که اوباما تروریست، مسلمان، ناتوان برای مقابله با دشمن و ... کافی بودند تا او انتخابات را ببازد.
چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷
با سلام ...
حماقت تودهای، رياکاری وابستگان
مدتی هست که اخبار از تايلند و تظاهرات گسترده توده مردم و اعتراض اپوزيسيون خبر میدهد. در اخبار از خواست معترضين سخن میرود و از مشکوک بودن نخستوزير قبلی به فساد (مالی) و اينکه نخستوزير فعلی باجناق رييس دولت اسبق هست و بخاطر همين به گفته اپوزيسيون، مترسک يک سياستمدار فاسد و فراری هست.
ساده اين اخبار را بنگريم و گوش دهيم، میبينيم که (يا بهتر بگويم: خيال میکنيم) بیطرفانه هست: «مشکوک» ... «به گفته اپوزيسيون» .... البته اين واژهها: »مفسد« ... «فراري» ... «باجناق» ... «سياستمدار» ... باعث اين فکر میشود که خب حق دارند اعتراض کنند و آدم برای معترضين احساس همدردی و يا حتی همفکری میکند. اين تا حدی هست که وقتی بعد از اينکه کودتای ارتش (وابسته) دو سال پیش نتوانست دولت منتخب اکثريت مردم تایلند - حال به حق يا توسط فريب سياسي، بحث ديگری هست - در یک انتخابات آزاد و عمومی، عوض کند، تظاهرات ماهانه و اشغال فرودگاه توسط توده مردم، دولت را عوض کند، خبر رسید که قضات (وابسته) سه حزب دولتی را به جرم خريد آرا* ممنون اعلام کردند، چندی از دمکراتمنشهای غرب هم خوشحال شدند که مردم به حق و خواست خود رسيدند. اما اکثریت، حتی فکر کنم خود اکثریت تظاهرات کنندگان، به این نکته توجه نکردند و حتی نمیدانند که خواست اصلی تظاهرات و اپوزیسیون و ارتش و اشراف و سران اقتصادی مملکت برکنار و مجازات شدن نخستوزیر قبلی و مترسکش (باجناق و نخستوزیر فعلی) که مککر در رسانهها اعلام شد، نیست. بلکه خواست اصلی تغییر قانون انتخابات مجلس و قانون اساسی هست: فقط یک سوم توسط مردم در یک رایگیری دمکراتیک و عمومی انتخاب شوند و بقیه انتصاب باید بشوند. و چنین تضمین شود که اپوزیسون فعلی (وابسته به مالکین، اشراف، سران اقتصادی) مانند همیشه و قبل از انتخاب دولت جدید، نامحدود حکومت کنند. و برای چنین حکومتی باید حماقت تودهای و رياکاری وابستگان هم نامحدود باشد. و چنین هم در ظاهران دمکراسیها (دیکتاتوری با رای و فریب -منجمله خودفریبی- اکثریت) دولت تقربا همش یکی هست حال هرقدر بین دو رنگ (حزب) عوض کند و گاهی تک و توک رنگهای دیگر یدک بکشد. و بزور دمکراسیها (براه انتداختن انتخابات ظاهری و مردم با فریب -منجمله خودفریبی- و بالاجبار در آن شرکت کرده و چنین به نظام آری میگویند) هم که دیگر جای خود دارد.
ای کاش که حماقت حدی داشت تا ریاکاری بیثمر میشد!
* اکثريت سران و نخبگان مالی و اشرافی تايلند طرفدار اپوزیسیون و در پشت معترضين هستند. با اين حال دولت محکوم به خريد آرا میشود. نمیتوانستند آنان را محکوم به تقلب ديگری بکنند چونکه انتخابات هم توسط وابسگان به سران و نبگان اقتصادی و اشرافی انجام شد.
ساده اين اخبار را بنگريم و گوش دهيم، میبينيم که (يا بهتر بگويم: خيال میکنيم) بیطرفانه هست: «مشکوک» ... «به گفته اپوزيسيون» .... البته اين واژهها: »مفسد« ... «فراري» ... «باجناق» ... «سياستمدار» ... باعث اين فکر میشود که خب حق دارند اعتراض کنند و آدم برای معترضين احساس همدردی و يا حتی همفکری میکند. اين تا حدی هست که وقتی بعد از اينکه کودتای ارتش (وابسته) دو سال پیش نتوانست دولت منتخب اکثريت مردم تایلند - حال به حق يا توسط فريب سياسي، بحث ديگری هست - در یک انتخابات آزاد و عمومی، عوض کند، تظاهرات ماهانه و اشغال فرودگاه توسط توده مردم، دولت را عوض کند، خبر رسید که قضات (وابسته) سه حزب دولتی را به جرم خريد آرا* ممنون اعلام کردند، چندی از دمکراتمنشهای غرب هم خوشحال شدند که مردم به حق و خواست خود رسيدند. اما اکثریت، حتی فکر کنم خود اکثریت تظاهرات کنندگان، به این نکته توجه نکردند و حتی نمیدانند که خواست اصلی تظاهرات و اپوزیسیون و ارتش و اشراف و سران اقتصادی مملکت برکنار و مجازات شدن نخستوزیر قبلی و مترسکش (باجناق و نخستوزیر فعلی) که مککر در رسانهها اعلام شد، نیست. بلکه خواست اصلی تغییر قانون انتخابات مجلس و قانون اساسی هست: فقط یک سوم توسط مردم در یک رایگیری دمکراتیک و عمومی انتخاب شوند و بقیه انتصاب باید بشوند. و چنین تضمین شود که اپوزیسون فعلی (وابسته به مالکین، اشراف، سران اقتصادی) مانند همیشه و قبل از انتخاب دولت جدید، نامحدود حکومت کنند. و برای چنین حکومتی باید حماقت تودهای و رياکاری وابستگان هم نامحدود باشد. و چنین هم در ظاهران دمکراسیها (دیکتاتوری با رای و فریب -منجمله خودفریبی- اکثریت) دولت تقربا همش یکی هست حال هرقدر بین دو رنگ (حزب) عوض کند و گاهی تک و توک رنگهای دیگر یدک بکشد. و بزور دمکراسیها (براه انتداختن انتخابات ظاهری و مردم با فریب -منجمله خودفریبی- و بالاجبار در آن شرکت کرده و چنین به نظام آری میگویند) هم که دیگر جای خود دارد.
ای کاش که حماقت حدی داشت تا ریاکاری بیثمر میشد!
* اکثريت سران و نخبگان مالی و اشرافی تايلند طرفدار اپوزیسیون و در پشت معترضين هستند. با اين حال دولت محکوم به خريد آرا میشود. نمیتوانستند آنان را محکوم به تقلب ديگری بکنند چونکه انتخابات هم توسط وابسگان به سران و نبگان اقتصادی و اشرافی انجام شد.
جمعه، تیر ۰۷، ۱۳۸۷
با سلام ...
بعد از گل، بعد از بازی و افکار قبل از بازی نهايی
عجب بازی بود و بقول رسانههای آلمان، سرآخر آلمانیها ترکهای بهتری بودند. وقتی فيليپ لاهم (ترجمه اسم به فارسی: فيلیپ لنگ) چندين ثانيه به پايان بازی گل پيروزی را زد، ترقهها و فشفشهها شروع به ترکيدن کردن يک صدای بوم خفن هم بلند شد که با خود گفتم اين ديگر چه بود ... وقتی توقع کم و حتی خیلی کم شود ... رفتم روی بالکن و نگاهی به خيابان انداختم و دیدم که یارو از روی شوق و زوق در خیابان خالی رفت روی بلندی وسط بلوار و زد به درخت. خوشبختانه بخير گذشت و کسی زخمی نشد و فقط اتوموبيل را بايد ريخت دور. حال چطور اون ماشين از سکوی به اون بلندی رد شد و زد به درخت و ماشین را غراضه کرد، مسئلهای هست که نتوانستم حل کنم و فقط یک فرضیه دارم. سکوی وسط خیابان معمولا خیلی بلندتر از پیادهرو هست و به درخت زدن کنار خیابان تازگی و تعجب ندارد و هرروزه اتفاق میافتد، اما سکوی وسط خيابان بلند هست و خوردن به اون هم تعجب ندارد اما از اون گذشتن و در وسطش به درخت خوردن، خودش هنری هست بالاتر از گلهای دقايق آخر اين جام اروپا. فرضیه: احتمالا اتوموبيل بنز که آلمانی بود، کم توقعی هم مهينانش بهش چنان سرايط کرد که با گل دقيقه آخر مانند بقیه شهروندان آلمان از شوک پريد هوا و رفت روی سکو. خلاصه بدون پليس، اتشنشانی و تصادف خيابان و محل آنقدر شلوغ شد که تابحال با بردن جامی هم نشده بود.
کل آلمان جشن و سرور. ترک و آلمانی با هم در آغوش هم، خیلی جالب و قابل تحسین بود.
البته چند استثنا هم بود. در نکاتی بين کردها و ترکها زد و خورد شد. نتکه قابل توجه: اعراب و ترکها در آلمان رقيب هم هستند و خصومتی در ميان هست و شهروندان عرب مقيم آلمان بلندتر از بقيه داد میزدند ... دويتچلاند ... دويتچلاند ... . بين کرد و ترک (البته نه همه) هم کينهء ديرينهای هست، اما دوستان کرد بعد از پيروزی آلمان داد ميزدند: کردستان ... کردستان.
در استان ساکسن (يا به اسم رسمی: ايالت آزاد ساکسن. در آلمان دو استان، حالت «ایالت آزاد» دارند و دومی باواريا هست) عدهای نفهم بجان چند ترک و چند مغاذه ترکها افتادند و دو مغاذهدار ذخمی شدند و هفت پليس هم به بيمارستان فرستادند.
تيمهای اروپايی که من از بچگی طرفدارشان بودم و هنوز هم هستم: آژاکس آمستردام، هلند، ليورپول و اسپانيا ... خب پس معلوم هست من طرف کی هستم، اما بعد از مشاهده اينهمه خوشحالی میترسم بعد از باخت آلمان، دلم برای طرفداران تيم ملی آلمان بسوزد و نيمخواهم دلم دوباره برای ساکنين و شهروندان آلمان بسوزد ... خوب چه میشود کرد ... بيخيال، حال که ديروز نميشد گفت: قرمزته، يکشنبه حتما میشود گفت ... مگر تيم ملی آلمان کرم بريزد و لباس دومشان را بپوشند.
کل آلمان جشن و سرور. ترک و آلمانی با هم در آغوش هم، خیلی جالب و قابل تحسین بود.
البته چند استثنا هم بود. در نکاتی بين کردها و ترکها زد و خورد شد. نتکه قابل توجه: اعراب و ترکها در آلمان رقيب هم هستند و خصومتی در ميان هست و شهروندان عرب مقيم آلمان بلندتر از بقيه داد میزدند ... دويتچلاند ... دويتچلاند ... . بين کرد و ترک (البته نه همه) هم کينهء ديرينهای هست، اما دوستان کرد بعد از پيروزی آلمان داد ميزدند: کردستان ... کردستان.
در استان ساکسن (يا به اسم رسمی: ايالت آزاد ساکسن. در آلمان دو استان، حالت «ایالت آزاد» دارند و دومی باواريا هست) عدهای نفهم بجان چند ترک و چند مغاذه ترکها افتادند و دو مغاذهدار ذخمی شدند و هفت پليس هم به بيمارستان فرستادند.
تيمهای اروپايی که من از بچگی طرفدارشان بودم و هنوز هم هستم: آژاکس آمستردام، هلند، ليورپول و اسپانيا ... خب پس معلوم هست من طرف کی هستم، اما بعد از مشاهده اينهمه خوشحالی میترسم بعد از باخت آلمان، دلم برای طرفداران تيم ملی آلمان بسوزد و نيمخواهم دلم دوباره برای ساکنين و شهروندان آلمان بسوزد ... خوب چه میشود کرد ... بيخيال، حال که ديروز نميشد گفت: قرمزته، يکشنبه حتما میشود گفت ... مگر تيم ملی آلمان کرم بريزد و لباس دومشان را بپوشند.
چهارشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۶
با سلام ...
وقتی آری به حجاب، آری به خشونت میشود
... یا همیشه آری به حجاب، آری به خشونت بود!
چند ماه پیش بود که به این نکته اشاره کرده بودم:
"(...)
در فیلمهای ساخته شده در قمحوری، زن و مرد لمس نمیکنند، نوازش نمیدهند، همدیگر را در آغوش نمیگیرند و پر از صحنههای مزحک اما تاسفبار که باید مادر و پسر، دختر و پدر، زن و شوهر، خواهر و برادر حتی در عناوین صمیمیت و تسلی از همدیگر فاصله بگیرند.
اما در یک مورد مجازند با هم تماس فیزیکی داشته باشند و به هم نزدیک شوند: هناگم کتک زدن، بروز و نشان دادن خشونت!"
اینکه دولتی، شخصی یا گروهی بنام هرچه و هرکس بخواهد پوشش برای مردم تایین کند خود نشان خشونت هست.
حال بنام اخلاق لگد میکوبند، خونین و مالین میکنند تا تار مو کس و ناکس نبیند! آیا این بی اخلاقان توانایی و خرد دادن درس اخلاق دارند؟
اصل و دردشان اخلاق نیست و آنچه بر ایران درین سه دهه گذشت نشان میدهد که برای اخلاق و رفتار جامعه هیچوقت ارزشی قائل نبودند، اصل مسئله ثبات قدرت و کنترل هست.
تا وقتی که پوشاک و خوراک برایمان تایین کنند، همه کار خواهند توانست کرد.
وقتی کودک بودیم و میخواستیم بزرگ شویم و خود از چنگ والدین کم کم بیرون بکشیم، بیاد دارید اولین زورآزماییها چی بودند!؟ نه اینو نمیخورم، اینو نمیپوشم ... و تا وقتی که نتوانسته بودیم، پیراهن و کفش و شلوار دلخواه خود بپوشیم، از کارهای دیگر که اصلا خبری نبود.
ملل دیگر هم همین روال را تی کردند، در غرب هم حکام، پوشاک و خوراک مردم خود تایین میکردند، اما اینها بالغ شدند و حال ببینیم کی ما میخواهیم بالغ شویم!
تا وقتی که اکثریت قبول و سکوت کند، قدرت با خشونت و یا بقول بعض "توحش" عمل خواهد کرد. و حتی (بخصوص) اگر با ایمان و خواست خود (نه بزور دیگران) حجاب بگزاری به خشونت آری میگویی، به خشونتی که بنام اخلاقی که بهش ایمان داری پیاده میشود. وقتی به خشونت آری بگویی، دیگر یک ایده، طرز لباس پوشیدن ابراز بیان و عقیده نیست، بلکه یک جنایت هست.
چند ماه پیش بود که به این نکته اشاره کرده بودم:
"(...)
در فیلمهای ساخته شده در قمحوری، زن و مرد لمس نمیکنند، نوازش نمیدهند، همدیگر را در آغوش نمیگیرند و پر از صحنههای مزحک اما تاسفبار که باید مادر و پسر، دختر و پدر، زن و شوهر، خواهر و برادر حتی در عناوین صمیمیت و تسلی از همدیگر فاصله بگیرند.
اما در یک مورد مجازند با هم تماس فیزیکی داشته باشند و به هم نزدیک شوند: هناگم کتک زدن، بروز و نشان دادن خشونت!"
اینکه دولتی، شخصی یا گروهی بنام هرچه و هرکس بخواهد پوشش برای مردم تایین کند خود نشان خشونت هست.
حال بنام اخلاق لگد میکوبند، خونین و مالین میکنند تا تار مو کس و ناکس نبیند! آیا این بی اخلاقان توانایی و خرد دادن درس اخلاق دارند؟
اصل و دردشان اخلاق نیست و آنچه بر ایران درین سه دهه گذشت نشان میدهد که برای اخلاق و رفتار جامعه هیچوقت ارزشی قائل نبودند، اصل مسئله ثبات قدرت و کنترل هست.
تا وقتی که پوشاک و خوراک برایمان تایین کنند، همه کار خواهند توانست کرد.
وقتی کودک بودیم و میخواستیم بزرگ شویم و خود از چنگ والدین کم کم بیرون بکشیم، بیاد دارید اولین زورآزماییها چی بودند!؟ نه اینو نمیخورم، اینو نمیپوشم ... و تا وقتی که نتوانسته بودیم، پیراهن و کفش و شلوار دلخواه خود بپوشیم، از کارهای دیگر که اصلا خبری نبود.
ملل دیگر هم همین روال را تی کردند، در غرب هم حکام، پوشاک و خوراک مردم خود تایین میکردند، اما اینها بالغ شدند و حال ببینیم کی ما میخواهیم بالغ شویم!
تا وقتی که اکثریت قبول و سکوت کند، قدرت با خشونت و یا بقول بعض "توحش" عمل خواهد کرد. و حتی (بخصوص) اگر با ایمان و خواست خود (نه بزور دیگران) حجاب بگزاری به خشونت آری میگویی، به خشونتی که بنام اخلاقی که بهش ایمان داری پیاده میشود. وقتی به خشونت آری بگویی، دیگر یک ایده، طرز لباس پوشیدن ابراز بیان و عقیده نیست، بلکه یک جنایت هست.
پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۵
با سلام ...
آزادی، خشونت و اراده
چندین روزی بود که نخوابیده بودم، نخوابیده هم نمیشود گفت، بلکه درست حسابی نخوابیده بودم. یک چرتکی اینجا و چندی چشم روی هم گذاشتن آنجا. نیمه شب گذشته بوده، قبل رفتن به رختخواب خواستم ببینم دنیا دست کیه، که این مدت از اخبار هم خبری نداشتم. دیدم فیلمی دارد که جزو انگشت شمار فیلمهایی هستند که با اینکه چندبار دیدم، بازم توان و خواست دیدن هست. فیلمی درباره پاره کردن زنجیر و بندهای نامرئی.
Truman show
نشان میدهد که چگونه میتوان و باید این بندها را پاره کرد: فقط با اراده و پیروزی بر ترسهایمان!!! اراده کن تا ترسهایت رهبرت نباشند.
خیلی خوب هم درست شده است. به ظاهر فقط نقدی از برنامههای جدید تلویزیونی، که خود از بندهای نامرئی هستند، اما لابلای خطوط ...
یکی از سیاسیترین و اجتماعیترین کارهای هنر تصاویر متحرک، پر از نکات رفتاری و کرداری بشر:
چندین نفر (نه فقط سران) نگران میشوند، اگر یکی سعی کند بندهای خود پاره کند.
اکثریت هم داوطلبانه یا به بهانه ناچاری با گرفتن مزد و حقوق در استحکام زنجیرها همیاری و همکاری میکنند.
واقعیت چیست، آنچه که باور میکنیم. به نقل از فیلم (کارگردان برنامه): »ما آن واقعیت دنیا را میپذیریم که به ما ارائه شود.«
عشق ساختگی و حقیقی.
قدرت در مقابل اراده. نقل از فیلم: »... او برمیگردد، ترسش زیاد هست.«
و ...
حال فیلم ایرانی یا بهتر بگویم فیلم ساخته شده در قمحوری. بعد از مدتها یک فیلم ایرانی دیدم و متوجه یک نکته شدم. اینکه در کشور اسلامیمان حتی و بخصوص در فیلم زن و مرد نامحرم مجاز نیستند به همدیگر دست بزنند و تماس بدنی داشته باشند، حتی اگر زن و شوهر، والد و فرزند، خواهر و برادر باشند، چیز تازگی ندارند و انقدر دوزاریم هم کج نیست، که تازه متوجه این موضوع شده باشم. نکتهای که بهش پی بردم هم، در اصل همه میدانستیم اما اینکه فیلمها هم آنرا به وضوح به نمایش می گذارند، تابحال متوجه نشده بودم. در فیلمهای ساخته شده در قمحوری، زن و مرد لمس نمیکنند، نوازش نمیدهند، همدیگر در آغوش نمیگیرند و پر از صحنههای مزحک اما تاسفبار که مادر و پسر، دختر و پدر، زن و شوهر، خواهر و برادر حتی در عناوین صمیمیت و تسلی از همدیگر فاصله بگیرند.
اما در یک مورد مجازند با هم تماس فیزیکی داشته باشند و به هم نزدیک شوند: هناگم کتک زدن، بروز و نشان دادن خشونت!
حقیقت را باید لابلای خطوط یاف
لطفا به این مقاله در موج آلمان هم توجه کنید!
خشونت در كتابهاى درسى، در سيستم آموزشى و يا در كل جامعه؟
Truman show
نشان میدهد که چگونه میتوان و باید این بندها را پاره کرد: فقط با اراده و پیروزی بر ترسهایمان!!! اراده کن تا ترسهایت رهبرت نباشند.
خیلی خوب هم درست شده است. به ظاهر فقط نقدی از برنامههای جدید تلویزیونی، که خود از بندهای نامرئی هستند، اما لابلای خطوط ...
یکی از سیاسیترین و اجتماعیترین کارهای هنر تصاویر متحرک، پر از نکات رفتاری و کرداری بشر:
چندین نفر (نه فقط سران) نگران میشوند، اگر یکی سعی کند بندهای خود پاره کند.
اکثریت هم داوطلبانه یا به بهانه ناچاری با گرفتن مزد و حقوق در استحکام زنجیرها همیاری و همکاری میکنند.
واقعیت چیست، آنچه که باور میکنیم. به نقل از فیلم (کارگردان برنامه): »ما آن واقعیت دنیا را میپذیریم که به ما ارائه شود.«
عشق ساختگی و حقیقی.
قدرت در مقابل اراده. نقل از فیلم: »... او برمیگردد، ترسش زیاد هست.«
و ...
حال فیلم ایرانی یا بهتر بگویم فیلم ساخته شده در قمحوری. بعد از مدتها یک فیلم ایرانی دیدم و متوجه یک نکته شدم. اینکه در کشور اسلامیمان حتی و بخصوص در فیلم زن و مرد نامحرم مجاز نیستند به همدیگر دست بزنند و تماس بدنی داشته باشند، حتی اگر زن و شوهر، والد و فرزند، خواهر و برادر باشند، چیز تازگی ندارند و انقدر دوزاریم هم کج نیست، که تازه متوجه این موضوع شده باشم. نکتهای که بهش پی بردم هم، در اصل همه میدانستیم اما اینکه فیلمها هم آنرا به وضوح به نمایش می گذارند، تابحال متوجه نشده بودم. در فیلمهای ساخته شده در قمحوری، زن و مرد لمس نمیکنند، نوازش نمیدهند، همدیگر در آغوش نمیگیرند و پر از صحنههای مزحک اما تاسفبار که مادر و پسر، دختر و پدر، زن و شوهر، خواهر و برادر حتی در عناوین صمیمیت و تسلی از همدیگر فاصله بگیرند.
اما در یک مورد مجازند با هم تماس فیزیکی داشته باشند و به هم نزدیک شوند: هناگم کتک زدن، بروز و نشان دادن خشونت!
حقیقت را باید لابلای خطوط یاف
لطفا به این مقاله در موج آلمان هم توجه کنید!
خشونت در كتابهاى درسى، در سيستم آموزشى و يا در كل جامعه؟
دوشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۵
با سلام ...
حجم و تاب تحول
دقت کنید و تحلیل با خودتان. وقتی فلسطینیها بجان همدیگر افتادهاند
ورود اولین وزیر عرب مسلمان به کابینه اسرائیل، اعلام شد!
و توجه به این نکات: ایالات متحده قویترین کشور دنیا هست و اروپاییها هم درک کردند که قدرت و سرافرازی در تسخیر و تسلط بر ملل دیگر نیست و جدایی و انزوا با استقلال کلی فرق دارد، که فقط در اتحاد و با هم میتوانند اسقلال خود حفظ کنند. وقتی که اتحادیه اروپا دو کشور دیگر به میان خود پذیرفت و ۲۷ کشور متحد شدند، "ما" به بهانهها مختلف به جان همدیگر میافتیم. تسلط و زورگویی به دیگران را اتحاد مینامیم و خیال میکنیم استقلال در جدایی نهفته هست. آیا واقعا خیال میکنیم که به تنهایی توان مستقل شدن داریم. امروزه بیش از دیروز باید برای استقلال و سرافرازی دست به دست همدیگر دهیم و با هم پیش برویم. البته این به این معنی نیست که یکی دست مان بگیرد و ما را به دنبال خود بکشد و به نام "اتحاد" زور گوید و حکم راند!
حجم و تاب تغییر و تحول نداشته باشیم، محکوم به فنا هستیم! آنانی که درک میکنند، خوش بحالشان و آنانی که سخت در تعصب خود غوطهور شدهاند، گر درمقابلشان سکوت کنیم، ما را هم با خود به اعماق تاریکی خواهند کشانید!!
ورود اولین وزیر عرب مسلمان به کابینه اسرائیل، اعلام شد!
و توجه به این نکات: ایالات متحده قویترین کشور دنیا هست و اروپاییها هم درک کردند که قدرت و سرافرازی در تسخیر و تسلط بر ملل دیگر نیست و جدایی و انزوا با استقلال کلی فرق دارد، که فقط در اتحاد و با هم میتوانند اسقلال خود حفظ کنند. وقتی که اتحادیه اروپا دو کشور دیگر به میان خود پذیرفت و ۲۷ کشور متحد شدند، "ما" به بهانهها مختلف به جان همدیگر میافتیم. تسلط و زورگویی به دیگران را اتحاد مینامیم و خیال میکنیم استقلال در جدایی نهفته هست. آیا واقعا خیال میکنیم که به تنهایی توان مستقل شدن داریم. امروزه بیش از دیروز باید برای استقلال و سرافرازی دست به دست همدیگر دهیم و با هم پیش برویم. البته این به این معنی نیست که یکی دست مان بگیرد و ما را به دنبال خود بکشد و به نام "اتحاد" زور گوید و حکم راند!
حجم و تاب تغییر و تحول نداشته باشیم، محکوم به فنا هستیم! آنانی که درک میکنند، خوش بحالشان و آنانی که سخت در تعصب خود غوطهور شدهاند، گر درمقابلشان سکوت کنیم، ما را هم با خود به اعماق تاریکی خواهند کشانید!!
سهشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۵
با سلام ...
آلمان و نخبههایش
قرار هست ۱۰ دانشگاه آلمان رطبهء "دانشگاه نخبگان " بگیرد و پول "هنگفتی" از دولت و ملت (البته اونی که قادر هست یا حاضر به بستن کمر خدمت) دریافت کنند. چونکه همه میدانند، این یعنی بقیه دانشگاهها دیگر پولی دریافت نخواهند کرد و یک چیز الکی تر از انی خواهند شد که فعلا هستند (جریان و دلایل کم کردن بودجهها و ... درین وبلاگ تعریف شده است)، همه دستبکار شدند. در برلین که اول سه دانشگاه با هم در رقابت افتادند. کلی خرج کردند. خیال نکنید در این بیپولی استاد و استادیار اسختدام کردند، نخیر .. اخراجها و منع استخدام هنوز ادامه داشت. سختمانها بازسازی و نوسازی کردند و البته چونکه خراب نبودند، فقط ظاهرسازی کردند. چند هفته پیش اسم سه دانشگاه که برای نخبهسازی پول "هنگفت" خواهند گرفت اعلام شد و گفتند بقیه خود را برای دور بعدی آماده کنند: دو تا از مونیخ و یکی از کارلزروهه!
چند روز پیش دادگاه عالی آلمان اعلام کرد که قروض برلین را باید خود برلین بپردازد و دولت مرکزی نباید هیچ پول اضافی بدهد. سناتور دارایی هم چند دقیقه بعد نشانه گرفت: این درست نیست که دانش آموزان برلین در سطح پایینی هستند و ما اینهمه معلم داشته باشیم و تازه سه دانشگاه!!؟؟ ... چی شد ... دانش اموزان در سطح پایین و ما باید معلم اخراج کنیم .... این چه منطقی هست؟ پس بگو چرا این شهر بیش از شصت میلیارد مقروض هست، منطق را حال هست. در ضمن این سه دانشگاه روهمرفته کمتر از یک دانشگاه قبل از دزدی و مفت خوری خودشان در بانک برلین کردند و ۵۰ میلیاردی چنان بالا کشیدن که رفت و معلوم نیست کجا رفت، استاد و استادیار دارند ...
خب بعد ازین انتخاب و این حکم و این تهدید، سه دانشگاه برلین فهمیدند که اگر دستبکار نشوند، مرگشان حتمی هست، اگر پول نخبهسازی نگیرند، دیگر از پول خبری نیست. خلاصه اگر در این هفته به سالن نهارخوری دانشگاه های برلین (منزا، البته چند سالن دیگر در هفته آینده) رفتید و یکی با پیانو آنجا نشسته و موسیقی کلاسیک برای شما مینوازد، تعجب نکنید.
چند روز پیش دادگاه عالی آلمان اعلام کرد که قروض برلین را باید خود برلین بپردازد و دولت مرکزی نباید هیچ پول اضافی بدهد. سناتور دارایی هم چند دقیقه بعد نشانه گرفت: این درست نیست که دانش آموزان برلین در سطح پایینی هستند و ما اینهمه معلم داشته باشیم و تازه سه دانشگاه!!؟؟ ... چی شد ... دانش اموزان در سطح پایین و ما باید معلم اخراج کنیم .... این چه منطقی هست؟ پس بگو چرا این شهر بیش از شصت میلیارد مقروض هست، منطق را حال هست. در ضمن این سه دانشگاه روهمرفته کمتر از یک دانشگاه قبل از دزدی و مفت خوری خودشان در بانک برلین کردند و ۵۰ میلیاردی چنان بالا کشیدن که رفت و معلوم نیست کجا رفت، استاد و استادیار دارند ...
خب بعد ازین انتخاب و این حکم و این تهدید، سه دانشگاه برلین فهمیدند که اگر دستبکار نشوند، مرگشان حتمی هست، اگر پول نخبهسازی نگیرند، دیگر از پول خبری نیست. خلاصه اگر در این هفته به سالن نهارخوری دانشگاه های برلین (منزا، البته چند سالن دیگر در هفته آینده) رفتید و یکی با پیانو آنجا نشسته و موسیقی کلاسیک برای شما مینوازد، تعجب نکنید.
دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵
با سلام ...
بدنبال علاج ...
... دلیل سکته یافتم.
آنقدر حواس خود متمرکز یافتن راه راست میکنیم که وقتی متوجه میشویم هنوز ساخته نشده است، وقتی نمیدانیم با اینهمه موانع چگونه بسازیم، از دل و فکر میافتیم و حتی دیگر از راههای موجود هم استفاده نمیکنیم. میگویید راههای موجود غلط و نادرست هستند. آری، ناحق و بیعدالت هم هستند.
اما از قدیم گفتند، انسان دو راه برای آموزش دارد: مصیبت یا بصیرت، و تاریخ نشان داد که بشر در جمع فقط از مصیبت میآموزد. حال هرقدر خود تک تکمان را با شعور و فهم بدانیم.
البته عدهای میگویند پس تقلید چه شد؟ اینهم راه آموختن هست. کودک تقلید می کند، چونکه چاره دیگری ندارد و بهتر نمیداند و اگر دست از تقلید برندارد، مصیبت بزرگتر خواهد شد. حیوانها تقلید میکنند و میدانیم چه هستند و چه خواهند ماند: حیوان. البته حیوان بد نیست، اما همیشه خطرناک هست چونکه بهتر نمیداند، حتی اگر اهلی باشد!
خلاصه سه راه آموزش: مصیبت، دردناک هست و تا وقتی که انسان فراموشکار باشد، مدت اثرش محدود خواهد ماند. بصیرت، سخت هست، بخصوص وقتی جرأت و استفاده از شعور شخصی بخواهد و تا انسان وابسته مطلق و تنبل هست، امیدی به درکش نیست. تقلید، خطرناک هست، چونکه درک را کور، شعور را کند و از ترقی (با ترقیهای ظاهری و رتبه بندیهای محدود طبقاتی، که هر حیوان گلهای ز آن پیروی میکند، اشتباه نگیرید) جلوگیری میکند و باعث میشود که جوامع فقط و فقط وسیلهای برای سوءاستفادهء عدهء محدودی بمانند.
برگردیم به راه های موجود و طرز ممکن آموزشمان. وقتی درک نمیکنیم (حال از ترس و تنبلی و با کمک خودفریبی یا از تنگنظری و بخیال سوءاستفاده شخصی) که به راه (های) جدیدی نیازمندیم، فقط مصیبت میماند (همانطور که توضیح دادم، تقلید به هیچوج فایده ندارد که حال هرقدر مرجع تقلید خوب باشد، مقلدان خطرناک هستند). این مصیبت هم تخریب راههای موجود هست. برای تخریب هرچه زودتر این راههای موجود باید با شدت و متمرکز از آنها استفاده کرد و از ترمیمش جلوگیری کرد. اما این راهها، جادههای ساخته و مورد استفاده آنانی هستند که در خیال مبارزه با آنان بسر میبریم و اگر از آنان استفاده کنیم، خود باختهایم!
من هم دنیایی که اول اخلاق و بعد شکم باشد، دوست دارم و امیدوارم آنرا با هم بسازیم، اما فعلا بقول برشت در دنیایی زندگی می کنیم که اول نوشخوار و بعد اخلاق در آن حاکم هست. حال در دوراهی ماندهایم: خود نجات دهیم یا دنیا را!؟ اگر از راههای موجود استفاده نکنیم، خود را نجات دادهایم. اگر از راههای موجود استفاده کنیم، مثل آنانی میشویم که در خیال مبارزه با آنان هستیم. و چنین در سر دوراهه سکته وار از حرکت ایستادهایم
لطفا تومار زیر امضا و در پخش ان یاری فرمایید:
زندانیان سیاسی تحت شکنجه، نیاز مبرم و فوری به کمک دارند!
آنقدر حواس خود متمرکز یافتن راه راست میکنیم که وقتی متوجه میشویم هنوز ساخته نشده است، وقتی نمیدانیم با اینهمه موانع چگونه بسازیم، از دل و فکر میافتیم و حتی دیگر از راههای موجود هم استفاده نمیکنیم. میگویید راههای موجود غلط و نادرست هستند. آری، ناحق و بیعدالت هم هستند.
اما از قدیم گفتند، انسان دو راه برای آموزش دارد: مصیبت یا بصیرت، و تاریخ نشان داد که بشر در جمع فقط از مصیبت میآموزد. حال هرقدر خود تک تکمان را با شعور و فهم بدانیم.
البته عدهای میگویند پس تقلید چه شد؟ اینهم راه آموختن هست. کودک تقلید می کند، چونکه چاره دیگری ندارد و بهتر نمیداند و اگر دست از تقلید برندارد، مصیبت بزرگتر خواهد شد. حیوانها تقلید میکنند و میدانیم چه هستند و چه خواهند ماند: حیوان. البته حیوان بد نیست، اما همیشه خطرناک هست چونکه بهتر نمیداند، حتی اگر اهلی باشد!
خلاصه سه راه آموزش: مصیبت، دردناک هست و تا وقتی که انسان فراموشکار باشد، مدت اثرش محدود خواهد ماند. بصیرت، سخت هست، بخصوص وقتی جرأت و استفاده از شعور شخصی بخواهد و تا انسان وابسته مطلق و تنبل هست، امیدی به درکش نیست. تقلید، خطرناک هست، چونکه درک را کور، شعور را کند و از ترقی (با ترقیهای ظاهری و رتبه بندیهای محدود طبقاتی، که هر حیوان گلهای ز آن پیروی میکند، اشتباه نگیرید) جلوگیری میکند و باعث میشود که جوامع فقط و فقط وسیلهای برای سوءاستفادهء عدهء محدودی بمانند.
برگردیم به راه های موجود و طرز ممکن آموزشمان. وقتی درک نمیکنیم (حال از ترس و تنبلی و با کمک خودفریبی یا از تنگنظری و بخیال سوءاستفاده شخصی) که به راه (های) جدیدی نیازمندیم، فقط مصیبت میماند (همانطور که توضیح دادم، تقلید به هیچوج فایده ندارد که حال هرقدر مرجع تقلید خوب باشد، مقلدان خطرناک هستند). این مصیبت هم تخریب راههای موجود هست. برای تخریب هرچه زودتر این راههای موجود باید با شدت و متمرکز از آنها استفاده کرد و از ترمیمش جلوگیری کرد. اما این راهها، جادههای ساخته و مورد استفاده آنانی هستند که در خیال مبارزه با آنان بسر میبریم و اگر از آنان استفاده کنیم، خود باختهایم!
من هم دنیایی که اول اخلاق و بعد شکم باشد، دوست دارم و امیدوارم آنرا با هم بسازیم، اما فعلا بقول برشت در دنیایی زندگی می کنیم که اول نوشخوار و بعد اخلاق در آن حاکم هست. حال در دوراهی ماندهایم: خود نجات دهیم یا دنیا را!؟ اگر از راههای موجود استفاده نکنیم، خود را نجات دادهایم. اگر از راههای موجود استفاده کنیم، مثل آنانی میشویم که در خیال مبارزه با آنان هستیم. و چنین در سر دوراهه سکته وار از حرکت ایستادهایم
لطفا تومار زیر امضا و در پخش ان یاری فرمایید:
زندانیان سیاسی تحت شکنجه، نیاز مبرم و فوری به کمک دارند!
جمعه، مهر ۱۴، ۱۳۸۵
با سلام ...
تبریک (جدی و تمسخری)
اول از همه تبريکی با تخير: آزادی مجتبی! مجتبی جان، یک ضرب المثل آلمانی میگوید: آنچه که تو را نکشد، قویترت خواهد کرد. امیدوارم این ۲ سال، هرقدر هم به ناحق ازت گرفتند، قویترت کرده باشد.
گیله ویکی تاسيس شد!
یکشنبه گذشته در اشتندال، شهرکی در آلمان، سگی کودکی را به سختی مجروه کرد. پلیسی این سگ را با گلوله کشت. بعضی از شهروندان گل و شمع در محلی که سگ مرد گذاشتند. رهگذری خشمگین اینها را جمع کرده و به ذباله دان ریخت. این شهروندان کنون این رهگذر و آن پلیس را به مرگ تهدید کرده و میکنند. تبریک بخاطر اینهمه حیواندوستی .... آآآآآخخ ... دو دستی محکم کوبیدم توی ملاجم. سر خود انتخاب کردم چونکه میدانستم خیلی محکم خواهم کوفت و نمیکواستم سر دیگری بکوبم، حال هرقدر سرش مستحق این کوبش بدانم ...
پ.ن.: کودکی که مجروه شد نه فقط سگ نبود، بلکه میگویند آلمانی هم نبود ....
گیله ویکی تاسيس شد!
یکشنبه گذشته در اشتندال، شهرکی در آلمان، سگی کودکی را به سختی مجروه کرد. پلیسی این سگ را با گلوله کشت. بعضی از شهروندان گل و شمع در محلی که سگ مرد گذاشتند. رهگذری خشمگین اینها را جمع کرده و به ذباله دان ریخت. این شهروندان کنون این رهگذر و آن پلیس را به مرگ تهدید کرده و میکنند. تبریک بخاطر اینهمه حیواندوستی .... آآآآآخخ ... دو دستی محکم کوبیدم توی ملاجم. سر خود انتخاب کردم چونکه میدانستم خیلی محکم خواهم کوفت و نمیکواستم سر دیگری بکوبم، حال هرقدر سرش مستحق این کوبش بدانم ...
پ.ن.: کودکی که مجروه شد نه فقط سگ نبود، بلکه میگویند آلمانی هم نبود ....
چهارشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۵
با سلام ...
وقتی عقل و هوش از کار بیفتد!
رییس خمهور گامبیا، آقای یحیی جامه، چند روز قبل از انتخابات در یک تجمع اعلام کرده بود که مستقل از نتیجه رایگیری، چهل سال دیگر هم حکومت خواهد کرد. او میخواهد با این کارش همه کسانی را که به او رای نداده اند با بی اعتنایی مجازات کند:"نه انتخابات، نه یک کودتا توانایی گرفتن قدرت را از من دارند. قرآن تایین کرد که جامه باید این سرزمین را تحت نظر داشته باشد."
میگویند وقتی عقل از کار بیفتد،شخص مجنون از خود بعنوان نفر سوم سخن میگوید ؛-) ... متوجه؛-) ... وقتی هم قرآن هم دستور دهد، چنین شخصی شصت و هفت درصد آرا را میگیرد و دوباره رییسخمهور میشود ...
میگویند وقتی عقل از کار بیفتد،شخص مجنون از خود بعنوان نفر سوم سخن میگوید ؛-) ... متوجه؛-) ... وقتی هم قرآن هم دستور دهد، چنین شخصی شصت و هفت درصد آرا را میگیرد و دوباره رییسخمهور میشود ...
جمعه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۵
با سلام ...
10.08.2006

آزادی همه زندانیان سیاسی
فیض محمدی هم در زندان بقتل رسید. گفته بودند اکبر بعد از نه روز اعتصاب غذا سکته قلبی کرد. میگویند ولی الله بعد از نه روز اعتضاب غذا سکته مغذی کرد.
دروغ گفته و دروغ میگیویند!؟ منکه شکی ندارم که زورگو، دروغگو هست. با همه اینحال در دروغهایشان، حقیقتی میبینم. من شکی ندارم که این دو انسان سکته قلبی و مغذی نکرده اند. اما آیا هیچکس سکته نکرده است!؟ متوجه شده ام که این من (من مینویسم منظورم خودم هست، تو میخوانی بدان که خودت استثنا نیستی، و او که نخوانده هم باید بداند ...) هستم که سالهاست سکته قلبی و مغذی کرده و اینرا نمیخواستم بدانم.
نخیر محمدی ها سکته نکرده اند، اما کسانی که سکته مغذی و قلبی کردند، زیادند ...
باید خودمان را معالجه کنیم!
آیا کسی سکته کرده است!؟
10.08.2006

آزادی همه زندانیان سیاسی
فیض محمدی هم در زندان بقتل رسید. گفته بودند اکبر بعد از نه روز اعتصاب غذا سکته قلبی کرد. میگویند ولی الله بعد از نه روز اعتضاب غذا سکته مغذی کرد.
دروغ گفته و دروغ میگیویند!؟ منکه شکی ندارم که زورگو، دروغگو هست. با همه اینحال در دروغهایشان، حقیقتی میبینم. من شکی ندارم که این دو انسان سکته قلبی و مغذی نکرده اند. اما آیا هیچکس سکته نکرده است!؟ متوجه شده ام که این من (من مینویسم منظورم خودم هست، تو میخوانی بدان که خودت استثنا نیستی، و او که نخوانده هم باید بداند ...) هستم که سالهاست سکته قلبی و مغذی کرده و اینرا نمیخواستم بدانم.
نخیر محمدی ها سکته نکرده اند، اما کسانی که سکته مغذی و قلبی کردند، زیادند ...
باید خودمان را معالجه کنیم!
جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۵
با سلام ...
تعریف بدون توضیح
از مترو پیاده و میرم روی پله برقی. بالا آمده و از در بیرون میشوم که جمعیتی میبینم. خانم نخست وزیر آلمان و آقای نماینده برای شهردار برلین و خانم نماینده محل برای سنای برلین از حزب مسیح دمکراتها ...
خانم نخست وزیر: ... اینطور نمیشود که خارجی ها آلمانی درست و حسابی بلد نیستند و ناجور حرف میزنند. خارجی ها باید خوب آلمانی یاد بگیرند و حرف بزنند ...
اعضای حزب جوانان مسیح دمکرات: داد و فریاد و در دست همه بغیر از یکی که پرچم المان برافراشته و هی کونش و پرچمش تکان میداد و به هوا نگاه میکرد که پرچم خوب و زیبا تکان بخورد و متوجه تنبانش نبود، پلاکات در دست داشتند و به هوا کردند:
angi, pimp my neukölln
یک گیله مرد: ها ها ... هی هی و هه و هه
جمعیت سر برمیگرداند و درحالی که داشتند دست میزدند نگاه میکنند که این خلمشنگ کیست
یک گیله مرد: قیافه ها را میبینم و خنده بلندتر
پلیس: دو تا دوتا به طرف و در کنار من
من با خودم: فاصله بگیرم تا از خنده دل و روده ام نترکید و منفجر نشدم و ... خنده قطع شد ... مگر حقیقت گویی هم خنده دارد!؟ ایشان فرمودند خارجیها باید درست و حسابی آلمانی حرف بزنند، نگفتند که خود آلمانی باید دقیق آلمانی شعار بدهد. متاسفانه چون خطر انفجار رفع شده بود ماندم و تا اخر گوش دادم که ...
پلیس (با خشونت و صدای بلند): برو کنار
یک گیله مرد: برگشتم و امدم چیزی بگویم که دیدم ماشین خانمان و آقایان نزدیک هستند و رفتم کنار ... دوباره خنده ام گرفت ... سرکاران آلمان انتظار ندارند که ما خوب آلمانی بلد باشیم، بلکه میخواهند افکارشان بخوانیم که دیگر خودشان دو کلمه هم آلمانی حرف نزنند
یاد اون پلیس افتادم که سوار موتورش با انگشت اشخاص را نشان میداد و بعد انگشت خود طرف زمین میکرد و وقتی یکنفر نفهمید روی زین بلند شد و فریاد زد: "مگر نگفتم همانجا بمان!"
یاد شعار انتخاباتیشان افتادم که خودشان متوجه مفهومش نشدند.
یاد ...
جای شما خالی کلی خندیدم ...
خانم نخست وزیر: ... اینطور نمیشود که خارجی ها آلمانی درست و حسابی بلد نیستند و ناجور حرف میزنند. خارجی ها باید خوب آلمانی یاد بگیرند و حرف بزنند ...
اعضای حزب جوانان مسیح دمکرات: داد و فریاد و در دست همه بغیر از یکی که پرچم المان برافراشته و هی کونش و پرچمش تکان میداد و به هوا نگاه میکرد که پرچم خوب و زیبا تکان بخورد و متوجه تنبانش نبود، پلاکات در دست داشتند و به هوا کردند:
angi, pimp my neukölln
یک گیله مرد: ها ها ... هی هی و هه و هه
جمعیت سر برمیگرداند و درحالی که داشتند دست میزدند نگاه میکنند که این خلمشنگ کیست
یک گیله مرد: قیافه ها را میبینم و خنده بلندتر
پلیس: دو تا دوتا به طرف و در کنار من
من با خودم: فاصله بگیرم تا از خنده دل و روده ام نترکید و منفجر نشدم و ... خنده قطع شد ... مگر حقیقت گویی هم خنده دارد!؟ ایشان فرمودند خارجیها باید درست و حسابی آلمانی حرف بزنند، نگفتند که خود آلمانی باید دقیق آلمانی شعار بدهد. متاسفانه چون خطر انفجار رفع شده بود ماندم و تا اخر گوش دادم که ...
پلیس (با خشونت و صدای بلند): برو کنار
یک گیله مرد: برگشتم و امدم چیزی بگویم که دیدم ماشین خانمان و آقایان نزدیک هستند و رفتم کنار ... دوباره خنده ام گرفت ... سرکاران آلمان انتظار ندارند که ما خوب آلمانی بلد باشیم، بلکه میخواهند افکارشان بخوانیم که دیگر خودشان دو کلمه هم آلمانی حرف نزنند
یاد اون پلیس افتادم که سوار موتورش با انگشت اشخاص را نشان میداد و بعد انگشت خود طرف زمین میکرد و وقتی یکنفر نفهمید روی زین بلند شد و فریاد زد: "مگر نگفتم همانجا بمان!"
یاد شعار انتخاباتیشان افتادم که خودشان متوجه مفهومش نشدند.
یاد ...
جای شما خالی کلی خندیدم ...
سهشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵
با سلام ...
تو آلمان هستی!
در پیرامون جام جهانی (با تاخیر تابستانی)
چندی قبل از جام جهانی، دولت توسط رسانهها تبلیغ کرد: تو آلمان هستی!
- دولت آلمان مالیاتها را زیاد کرد. تو آلمانی (و من سودبرش)
- شرکت آلیانس ۴،۴ میلیارد یورو سود خالص زد و این رکوردی در طول تاریخش هست. نتیجه: اخراج ۷۵۰۰! تو آلمانی و بیا روح همبستگی داشته باشم! (زحمت و گرفتاریاش مال تو، سود و منفعت و قدرتش مال من)
- بانک آلمان (بانک خصوصی)، بانک برلین (بانک ملی یل بهتر بگویم بانک دولتی) را ۶۸۰ میلیون یورو خرید و قول داد کسی اخراج نکند (!؟). بانک برلین مال شهر برلین بود. بانکداران و سیاستمداران فاسد (یعنی ۹۹،۹۹ درصدشان) اوخر قرن پیش و اوایل قرن جدید با تجارت و سفته بازی کلی پول بالا کشیدند و مثلا بقول خودشان از دست دادند. یعنی از جیب مردم برداشتند و ریختند توی جیب خودشان و در پشت پرده کف دست خود مالیده و در ملع عام گفتند اوخی، متاسفیم!
شهر برلین (یعنی سیاستمدارانی که پول را بالا کشیدند، بنام مردم برلین در نمایندگیشان چنین کردند...) ۲۲ میلیارد یورو ضرر را بعهد گرفت و قرض برلین تقریبا دو برابر شد (آنموقع پنجاه میلیارد یورو و بخاطر نزول و بهره و با توجه به "صرفه جویی" خاص خود، کنون به شصت میلیارد یورو رسید، قابل توجه این قرض فقط و فقط مال شهر برلین هست و بقیه آلمان حسابشان سوا و داستانی دیگر). شهر برلین برای نجات بانک برلین در سال ۲۰۰۱ میلادی مبلغ ۱،۷۵ میلیارد یورو به بانک داد (به علاوه اینکه اون بیست و دو میلیارد قرض بانک را به خزانه برلین داد). برای گرداخت این پولها و دادن بهره مقروضیه، بودجهها کم کرد، از مهد کودک تا دانشگاه، از سمفونی تا موزهها، از استخر تا باغ وحش، از ... تا ...!
استخر و موزه و باغوحش گران شدند. پروفسورها و معاونین اخراج شدند یا دیگر استخدام نشدند. کتب مدارس پولی شدند. تاتر و سمفونی بستند. و ... و ... و ...
مقروض شدند و پول دادند تا بانک برلین بالاخره سال گذشته دوباره تقویت و بهرهآور شد. تا با پول مردم سود کردند یادشان آمد که کمیسیون اروپا در سال ۲۰۰۱ بهشان گفته بود که باید بفروشند و مفت و مجانی تحویل سرمایهسالاران دادند. تا کنون بیش از ۳۰ میلیارد بدوش شهروندان برلین انداختند و بخاطر نزول حالا حالا تمامی ندارد تا ۶۸۰ میلیون بحساب شهر بریزند و آنهم احتمالا بجیب "پسرخالهها" بریزند ... تو آلمانی (خرجش بگردن تو، صاحبش من)
- یک روزنامه آلمانی حساب کرد، اگر اعضای بدن انسان را تیکه تیکه کنیم و آنانی که بدرد پیوند زدن میخورند، مورد استفاده قرار دهیم، انسان ۲۵۰۰۰۰ یورو قیمت دارد.
کمپانیهای بزرگ وقتی اینرا شنیدند، دستبکار شدند و لابی خود را بکار انداختند و چرخهای سیاست چرخید ، صحیح بگویم چرخهای سیاست را چرخاندند. قرار هست برای نگهداری اعضای بدن قوانین جدید ثبت کنند و تحت قوانین داروسازی قرار دهند. اگر چنین شود برای نگهداری اعضای بدن به خرجهای کلانی نیاز هست که هیچ کلینیک و بیمارستان کوچک یا مستقلی توان آنرا ندارد و فقط کمپانیهای بزرگ (بخصوص داروسازی) میتوانند تجارت اعضای بدن بعهده بگیرند و این خرج را بهانه قرار داده تا اعضا را گرانتر و سود را کلان کنند. حال نکاتی در پیرامون: در آلمان بخاطر اینکه (به بهانه اینکه) بیمه ها کم آوردند، پرداخت ماهانه مردم بیشتر و اگر دکتر بروند و دارو بخرند باید درصدی از جیب خود پرداخت کنند و پرداخت سالیانه به پزشکان محدود شد. با توجه به این بازهم کم آوردند. داروها ۳۰ درصد گرانتر شدند. تو آلمانی (گرفتاریش مال تو، سود مالی ز گرفتاریهایت مال من)
مردم چکار کردند!؟ پرچم سه رنگ سیاه، سرخ و طلایی جمهوری و انقلاب ضد جبار روی دوش خود گذاشتند، شش تا شش تا به ماشین آویزان کردند، خانه خود سه رنگ کردند، از پنجره هواپیما آویزان کردند، به تنبان خود بستند و کلاه و گیسو سه رنگ به سر گذاشته و در هر دست یکی بدست گرفتند و بخیابان ریختند و شعار دادند: بدون هلند میرویم برلین!
پرچمی که مهد عدالت بود طبق معمول به بازی گرفته شد و به یک بت بیخاصیت و تهی تبدیل کردند!
تو آلمانی و من هم سوارت، دروغ هم نگفتند، وگرنه میگفتند ما آلمان هستیم!
اما چه نق میزنم، دولت اسرائیل همهنگام بعد ازینکه از بجان انداختن فلیسطینی ها به هم کیف کرد، از فرصت استفاده کرد تا با بقتل رساندن کودکان ابراز تاسف کند و بهانه بدست مزدوران تروریست بدهد تا آنها هم بهانه ای برای ارتش اسرائیل بتراشند تا با براه اندازه خون و آتش، اقتصاد و سیاست جنگی دوباره گل کند و بذر بکارد.
شایعه هست که تا دو روز دیگر (فعلا)آتش و خون کافی خواهد بود تا بذری که گلها افشاندند، بخوبی خونیاری شود و در پنها گرمای ز آتش سروقت مناصب (وقتی اقتصاد و سیاست جنگ به تته پته افتد) دوباره گل کند!
چندی قبل از جام جهانی، دولت توسط رسانهها تبلیغ کرد: تو آلمان هستی!
- دولت آلمان مالیاتها را زیاد کرد. تو آلمانی (و من سودبرش)
- شرکت آلیانس ۴،۴ میلیارد یورو سود خالص زد و این رکوردی در طول تاریخش هست. نتیجه: اخراج ۷۵۰۰! تو آلمانی و بیا روح همبستگی داشته باشم! (زحمت و گرفتاریاش مال تو، سود و منفعت و قدرتش مال من)
- بانک آلمان (بانک خصوصی)، بانک برلین (بانک ملی یل بهتر بگویم بانک دولتی) را ۶۸۰ میلیون یورو خرید و قول داد کسی اخراج نکند (!؟). بانک برلین مال شهر برلین بود. بانکداران و سیاستمداران فاسد (یعنی ۹۹،۹۹ درصدشان) اوخر قرن پیش و اوایل قرن جدید با تجارت و سفته بازی کلی پول بالا کشیدند و مثلا بقول خودشان از دست دادند. یعنی از جیب مردم برداشتند و ریختند توی جیب خودشان و در پشت پرده کف دست خود مالیده و در ملع عام گفتند اوخی، متاسفیم!
شهر برلین (یعنی سیاستمدارانی که پول را بالا کشیدند، بنام مردم برلین در نمایندگیشان چنین کردند...) ۲۲ میلیارد یورو ضرر را بعهد گرفت و قرض برلین تقریبا دو برابر شد (آنموقع پنجاه میلیارد یورو و بخاطر نزول و بهره و با توجه به "صرفه جویی" خاص خود، کنون به شصت میلیارد یورو رسید، قابل توجه این قرض فقط و فقط مال شهر برلین هست و بقیه آلمان حسابشان سوا و داستانی دیگر). شهر برلین برای نجات بانک برلین در سال ۲۰۰۱ میلادی مبلغ ۱،۷۵ میلیارد یورو به بانک داد (به علاوه اینکه اون بیست و دو میلیارد قرض بانک را به خزانه برلین داد). برای گرداخت این پولها و دادن بهره مقروضیه، بودجهها کم کرد، از مهد کودک تا دانشگاه، از سمفونی تا موزهها، از استخر تا باغ وحش، از ... تا ...!
استخر و موزه و باغوحش گران شدند. پروفسورها و معاونین اخراج شدند یا دیگر استخدام نشدند. کتب مدارس پولی شدند. تاتر و سمفونی بستند. و ... و ... و ...
مقروض شدند و پول دادند تا بانک برلین بالاخره سال گذشته دوباره تقویت و بهرهآور شد. تا با پول مردم سود کردند یادشان آمد که کمیسیون اروپا در سال ۲۰۰۱ بهشان گفته بود که باید بفروشند و مفت و مجانی تحویل سرمایهسالاران دادند. تا کنون بیش از ۳۰ میلیارد بدوش شهروندان برلین انداختند و بخاطر نزول حالا حالا تمامی ندارد تا ۶۸۰ میلیون بحساب شهر بریزند و آنهم احتمالا بجیب "پسرخالهها" بریزند ... تو آلمانی (خرجش بگردن تو، صاحبش من)
- یک روزنامه آلمانی حساب کرد، اگر اعضای بدن انسان را تیکه تیکه کنیم و آنانی که بدرد پیوند زدن میخورند، مورد استفاده قرار دهیم، انسان ۲۵۰۰۰۰ یورو قیمت دارد.
کمپانیهای بزرگ وقتی اینرا شنیدند، دستبکار شدند و لابی خود را بکار انداختند و چرخهای سیاست چرخید ، صحیح بگویم چرخهای سیاست را چرخاندند. قرار هست برای نگهداری اعضای بدن قوانین جدید ثبت کنند و تحت قوانین داروسازی قرار دهند. اگر چنین شود برای نگهداری اعضای بدن به خرجهای کلانی نیاز هست که هیچ کلینیک و بیمارستان کوچک یا مستقلی توان آنرا ندارد و فقط کمپانیهای بزرگ (بخصوص داروسازی) میتوانند تجارت اعضای بدن بعهده بگیرند و این خرج را بهانه قرار داده تا اعضا را گرانتر و سود را کلان کنند. حال نکاتی در پیرامون: در آلمان بخاطر اینکه (به بهانه اینکه) بیمه ها کم آوردند، پرداخت ماهانه مردم بیشتر و اگر دکتر بروند و دارو بخرند باید درصدی از جیب خود پرداخت کنند و پرداخت سالیانه به پزشکان محدود شد. با توجه به این بازهم کم آوردند. داروها ۳۰ درصد گرانتر شدند. تو آلمانی (گرفتاریش مال تو، سود مالی ز گرفتاریهایت مال من)
مردم چکار کردند!؟ پرچم سه رنگ سیاه، سرخ و طلایی جمهوری و انقلاب ضد جبار روی دوش خود گذاشتند، شش تا شش تا به ماشین آویزان کردند، خانه خود سه رنگ کردند، از پنجره هواپیما آویزان کردند، به تنبان خود بستند و کلاه و گیسو سه رنگ به سر گذاشته و در هر دست یکی بدست گرفتند و بخیابان ریختند و شعار دادند: بدون هلند میرویم برلین!
پرچمی که مهد عدالت بود طبق معمول به بازی گرفته شد و به یک بت بیخاصیت و تهی تبدیل کردند!
تو آلمانی و من هم سوارت، دروغ هم نگفتند، وگرنه میگفتند ما آلمان هستیم!
اما چه نق میزنم، دولت اسرائیل همهنگام بعد ازینکه از بجان انداختن فلیسطینی ها به هم کیف کرد، از فرصت استفاده کرد تا با بقتل رساندن کودکان ابراز تاسف کند و بهانه بدست مزدوران تروریست بدهد تا آنها هم بهانه ای برای ارتش اسرائیل بتراشند تا با براه اندازه خون و آتش، اقتصاد و سیاست جنگی دوباره گل کند و بذر بکارد.
شایعه هست که تا دو روز دیگر (فعلا)آتش و خون کافی خواهد بود تا بذری که گلها افشاندند، بخوبی خونیاری شود و در پنها گرمای ز آتش سروقت مناصب (وقتی اقتصاد و سیاست جنگ به تته پته افتد) دوباره گل کند!
دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۵
با سلام ...
مسئله "ما"
اینکه یک دولت و نظام حاکم دینی (از اسلامی تا مسیحی و یهودی و بودایی و ...) توان دمکراسی را ندارد هیچ شکی ندارم، هرکی چیز دیگر میگوید یا خود را گول میزند یا میخواهد دیگران فریب دهد. البته اینکه ادیان در یک نظام دمکراسی میتوانند بکار و به اصول معنوی خود بپردازند تا بطور نسبی با فساد قدرتی و حتی مالی در میان خود و جامعه مبارزه کنند هم شکی ندارم، اما خب فقط به مقداری و بطور نسبی و فقط اگر رهبر افراطی نداشته باشند و یا پیروان مقلد این رهبر افراطی نداشته باشند.
به نظر من کشوری که نتواند سیستم جمهوری را مشروطه کند، هرگز نخواهد توانست سیستمی که به یک فرد منسوب هست (سلطنتی) را مشروطه کند.
ما در ایران، بطور کل در خاورمیانه و جهان سوم سطح دانایی و اگاهی کمی داریم، مفهوم دمکراسی و اتحاد و دست به دست را بد و نادرست تعریف و تعبیر میکنیم و مشکل اصلی ما همین هست و خیال میکنیم اگر همه را زیر یک ایدئولوژی یا شخص یا حزب یا یک فکر جمع کردیم و همه موافق "این" هستند، دمکرات و متحد هستیم. یعنی کاملا برخلاف غرب که همین را سعی کرد و بعد فهمید که باید با اشخاص و افکار مختلف در کنار هم نشست و به اکثریتی (البته اگر همه بشود عالی خواهد بود) نشان داد که همه با توجه به مخالفت، قبول دارند که دیگران افکار خود را داشته باشند و چنین با سیاست و بدون خشونت یک "ما" از اکثریت نسبی ساخته شد. ما هنوز سعی مکینم ظاهر این "ما" را در ایران با زور و دروغ و فریب بسازیم .
نیمخواهم بگویم اینجا زور و زر درمیان نیست، اما حتی اگر شده یک حقوق نسبی و جزئی میدهند تا اکثریت، حداقل احساس بکنند عضو این "ما" هستند.
حتی این احزاب راست محافظه کار اروپا را نگاه کنید، متوجه میشوید که بطور خلاصه میگویند:
»اگر عضو "ما" نبودی، فلانت میکردیم.« یعنی حتی وقتی بهت حمله میکنند، این حس را بهت میدهند که عضو این "ما" هستی. اما حالا ایران: وقتی میگم تو هم عضو "ما" هستی، خفه شو و نگو نیستم وگرنه کارت تمام هست. اگر جرات کنی و نشان دهی که عضو این "ما" ساخته خودشان نیستی که کارت تمام هست.
در تایرخ مشاهد کنیم هر دولتی که با دادن حقوق و مزایا و تضمین حفاظت افکار مختلف توانست مسئله "ما" را با عضویت داوطلبانه مردم، حل کند تا اطلاع ثانوی نجات یافت (حل مشکلات دیگر هم نیاز هست) و هرکی خواست با زر و زور ظاهر این "ما" تشکیل دهد سرنگون شد و یا تا سرنگونی رفت و سیاست خود عوض کرد.
ایالات متحده یک اکثریت نسبی دارد که خود را متعلق به "ما" اش میدانند و بخاطر جمعیت زیاد این اکثریت نسبی فعلا کافیست.
اروپا یک اکثریت مطلق دارد که خود را جزو "ما" اش (اسپانیا فعلا نادیده گرفته شود) میدانند.
ایران در طول تاریخ معاصرش هرچند سعی کرد با زور و زر ظاهری از "ما"ی اکثریتی نشان دهد، اما هرگز نداشت.
و این مسئله "ما" فقط وقتی حل میشود که قبول کنیم افکار و اشخاص دیگر و مختلف نه فقط حق حیات دارند، بلکه از حقوق مانند خودمان هم باید برخوردار شوند. از حق بیان گرفته تا حق زندگی کردن به روش و افکار خودش. البته همانطور که من مجاز نیستم حقوق خود را بهانه برای پایمال کردن حقوق دیگران قرار دهم، او هم چنین اجازه ای ندارد.
و اولین دشمنی که باید درین راه شکست دهیم، ترس هست. ترسی که باعث شده و میشود فرصت طلبان از آن سوءاستفاده کرده و یک "ما" ظاهری که هیچ حس همبستگی ندارد، بپا کنند تا سود مالی برده و ببرند، حتی و بخصوص با فدا و فروش آینده جامعه.
برای اینکه نگذاریم از ترسمان اسفاده شود، اگاهی و بردباری لازم هست. هرکی خواست جلوی آگاهیت را با زور و سانسور بگیرد، و هرکی تو را از بردباری در مقابل همنوعت منع میکند، دشمن واقعی تو و آینده جامعه هست.
اگر نگذاریم ترسمان رهبرمان شود، اگر همه با هم با افکار و عقاید مختلف دست به دست هم دهیم، هیچ شخصی، حزبی، دولتی و سرمایه سالاری توان ایستادگی در مقابل "ما" ندارد. این را تاریخ نشان داده، فقط باید مسئله "ما" را حل کنیم و انهم با آگاهی و بردباری و دادن حقوق و مزایای مساوی به همه!!
آزاده و تا توانت مستقل باش
تا آزادی مطلق و استقلال نسبی *
* من به تو نیاز دارم و تو به من نیاز داری، وقتی این را بدانیم و قبول کنیم و حقوق همدیگر رعایت کنیم، مستقل (نسبی) هستیم. اما وقتی تو اینرا ندانی و من هم نادیده بگیرم و سوءاستفاده کنم و حقوقت زیرپا بگذارم، بنده و وابسته هستیم.
استقلال مطلق از بشر منجر به تنهایی و استقلال مطلق هم منجر به مرگ خواهد شد!
به نظر من کشوری که نتواند سیستم جمهوری را مشروطه کند، هرگز نخواهد توانست سیستمی که به یک فرد منسوب هست (سلطنتی) را مشروطه کند.
ما در ایران، بطور کل در خاورمیانه و جهان سوم سطح دانایی و اگاهی کمی داریم، مفهوم دمکراسی و اتحاد و دست به دست را بد و نادرست تعریف و تعبیر میکنیم و مشکل اصلی ما همین هست و خیال میکنیم اگر همه را زیر یک ایدئولوژی یا شخص یا حزب یا یک فکر جمع کردیم و همه موافق "این" هستند، دمکرات و متحد هستیم. یعنی کاملا برخلاف غرب که همین را سعی کرد و بعد فهمید که باید با اشخاص و افکار مختلف در کنار هم نشست و به اکثریتی (البته اگر همه بشود عالی خواهد بود) نشان داد که همه با توجه به مخالفت، قبول دارند که دیگران افکار خود را داشته باشند و چنین با سیاست و بدون خشونت یک "ما" از اکثریت نسبی ساخته شد. ما هنوز سعی مکینم ظاهر این "ما" را در ایران با زور و دروغ و فریب بسازیم .
نیمخواهم بگویم اینجا زور و زر درمیان نیست، اما حتی اگر شده یک حقوق نسبی و جزئی میدهند تا اکثریت، حداقل احساس بکنند عضو این "ما" هستند.
حتی این احزاب راست محافظه کار اروپا را نگاه کنید، متوجه میشوید که بطور خلاصه میگویند:
»اگر عضو "ما" نبودی، فلانت میکردیم.« یعنی حتی وقتی بهت حمله میکنند، این حس را بهت میدهند که عضو این "ما" هستی. اما حالا ایران: وقتی میگم تو هم عضو "ما" هستی، خفه شو و نگو نیستم وگرنه کارت تمام هست. اگر جرات کنی و نشان دهی که عضو این "ما" ساخته خودشان نیستی که کارت تمام هست.
در تایرخ مشاهد کنیم هر دولتی که با دادن حقوق و مزایا و تضمین حفاظت افکار مختلف توانست مسئله "ما" را با عضویت داوطلبانه مردم، حل کند تا اطلاع ثانوی نجات یافت (حل مشکلات دیگر هم نیاز هست) و هرکی خواست با زر و زور ظاهر این "ما" تشکیل دهد سرنگون شد و یا تا سرنگونی رفت و سیاست خود عوض کرد.
ایالات متحده یک اکثریت نسبی دارد که خود را متعلق به "ما" اش میدانند و بخاطر جمعیت زیاد این اکثریت نسبی فعلا کافیست.
اروپا یک اکثریت مطلق دارد که خود را جزو "ما" اش (اسپانیا فعلا نادیده گرفته شود) میدانند.
ایران در طول تاریخ معاصرش هرچند سعی کرد با زور و زر ظاهری از "ما"ی اکثریتی نشان دهد، اما هرگز نداشت.
و این مسئله "ما" فقط وقتی حل میشود که قبول کنیم افکار و اشخاص دیگر و مختلف نه فقط حق حیات دارند، بلکه از حقوق مانند خودمان هم باید برخوردار شوند. از حق بیان گرفته تا حق زندگی کردن به روش و افکار خودش. البته همانطور که من مجاز نیستم حقوق خود را بهانه برای پایمال کردن حقوق دیگران قرار دهم، او هم چنین اجازه ای ندارد.
و اولین دشمنی که باید درین راه شکست دهیم، ترس هست. ترسی که باعث شده و میشود فرصت طلبان از آن سوءاستفاده کرده و یک "ما" ظاهری که هیچ حس همبستگی ندارد، بپا کنند تا سود مالی برده و ببرند، حتی و بخصوص با فدا و فروش آینده جامعه.
برای اینکه نگذاریم از ترسمان اسفاده شود، اگاهی و بردباری لازم هست. هرکی خواست جلوی آگاهیت را با زور و سانسور بگیرد، و هرکی تو را از بردباری در مقابل همنوعت منع میکند، دشمن واقعی تو و آینده جامعه هست.
اگر نگذاریم ترسمان رهبرمان شود، اگر همه با هم با افکار و عقاید مختلف دست به دست هم دهیم، هیچ شخصی، حزبی، دولتی و سرمایه سالاری توان ایستادگی در مقابل "ما" ندارد. این را تاریخ نشان داده، فقط باید مسئله "ما" را حل کنیم و انهم با آگاهی و بردباری و دادن حقوق و مزایای مساوی به همه!!
آزاده و تا توانت مستقل باش
تا آزادی مطلق و استقلال نسبی *
* من به تو نیاز دارم و تو به من نیاز داری، وقتی این را بدانیم و قبول کنیم و حقوق همدیگر رعایت کنیم، مستقل (نسبی) هستیم. اما وقتی تو اینرا ندانی و من هم نادیده بگیرم و سوءاستفاده کنم و حقوقت زیرپا بگذارم، بنده و وابسته هستیم.
استقلال مطلق از بشر منجر به تنهایی و استقلال مطلق هم منجر به مرگ خواهد شد!
پنجشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۴
با سلام ...
دیدنی هست. قبلا وقتی روسی بسر میدیدند، فاصله میگرفتند، اخم میکردند. الان در را برایشان نگاه میدارند که هیچ وقتی آنان هم در را برای بعدی نگه میدارند، باصدای بلند تشکر میکنند. لبخند میزنند، جواب سلام را رسا میدهند. احترام میگزراند و خوش برخورد میکنند. تابحال ندیده بودم اینهمه اروپایی، حتی مسن سالان، اینقدر خوشبرخورد با خارجی، بخصوص خارجی با البسه غیر غربی، رفتار کنند.
رفتم پست تا بسته ام را بگیرم، طبق معمول با خوشرویی سلام گفتم. لبخند زد و جواب سلام را بلند داد. برای اولین بار بسته، کاملا بسته بود و باز نشده بود. برای اولین بار بدون پرس و جو و شناسنامه و پاسپورت و ... بسته را بهم داد و آرزوی روز خوشی کرد و حتی جواب "خداحافظیم" هم را داد.
اما احترام و عدالت برخواسته از ترس و خشونت دوام ندارد و اصولی نیست!!!
با سلام ...
طبیعت شهر

از سومالی
قیمت اسلحه در بازار باکارا در موگادیشو در دو ماه اخیر بیست و پنج درصد افزایش یافت. درحالیکه اکثر خریداران در بازار طرفداران شیخ حسن دحیر، که سر نیروهای متعصب مذهبی و از افراد اسامة بن لادن بحساب میرود، (درجه تعصب: از تخریب پرویکتور فیلم و دوربین عکاسی تا بقیه فنون مدرن گرفته، البته بغیر از اسلحات کشنده، تا پیاده کردن کوچکترین قوانین اسلامی بزور اسلحه و چماق) هستند، اتیوپی بطور وفور مسلحات تحویل دولت جدید (با ۹۱ عضو کابینه و ۴۲ وزیر سعی شده اکثر طایفههای را راضی کنند) میدهد. البته بنا بر گزارشات نخست وزیر عبدالله یوسف و ده وزیر در فروش اسلحهها دست دارند. سودبران جنگی و شلوغی، بخصوص سیاستمداران دست اندر کار در دامن زدن به اغتشاشات کوتاهی نمیکنند و جنگ بعدی در سومالی را آرزو میکنند.
قربانی خون و جان و مال بنام این و آن و طبق معمول فقط وفقط برای بیش کردن مال و قدرت اندکی!!
یک خبرنگار سومالی در حالیکه داشت دوربین عکاسی اش را مخفی میکرد، به همکار اروپای خود گفت: به دادمان برسید، طالبانها دارند میآیند!
از آلمان
برلین، برمن و کلن!!! دیشب و پریشب چندین ماشین خوراک آتش شدند. پلیس احتمال میدهد متقلیدن ناآرامیهای پاریس در کارند. من البته حدس میزنم متقلبین بیمه دست دارند. دلیلش هم این هست که در آلمان اگر نمیهشب چندین جوانک خارجی (با عرض معذرت) گوز بکنند، همسایگان و ساکنین منطقه فوری پلیس را خبردار میکنند و پلیس در اون مکان آنقدر پلک میزند تا بروند یا بهانه دستشان بدهند.
یک ماهی هست که میگذرد. نور آژیر محله را پر کرده بود. چنین ماشین و مینیبوس پلیس پیدا شدند. دو تا چندین پلیس از هر ماشینی بیرون ریخت و شروع به اینور و انور دویدن. حتی جلیقه ضد گلوله به تن داشتند. خیال کردم، القاعدهای پلقاعدهای و چه میدانم چه قاعدهای. خلاصه چه علم شقهای بپا کرده بودند!؟ ربعی نگذشت و صدای نره خری بلند شد:"ویر هَبِن اَینِن" یعنی یکی رو گرفتیم. گفتم برم ببینم چه نره غولی بدامشان افتاد. دیدم یک نیموجبی را دست بند زدند و بردند و انداختند توی ماشین و رفتند.
از ایران
جنگ سرد فعلا ادامه دارد. دولت قمحوری مواد سوخت را تحویل میدهد، رسانهها آنرا آتش میزنند و دولتزنادن و مردان آمریکا و اسرائیل باخیال راحت کنار آتش نشسته و دست خود را گرم و اماده میکنند و در انتظار سوخت رسانی دولتمردان قمحوری، تا آتش فراگیر و جنگ گرم شود، لبخند زنان سهام مربوطه خود میشمارند!!!
تابحال اینقدر حرف از ایران در رسانههای وابسته غرب و مردم اینجا نبوده.
جالبترین نکات، قدرت رسانهها و وابستگیشان و حماقت انسانی در باور کردن آنچه که سران و نخبگانشان میگویند باور کنید، هست.
سالها زحمت کشیدند، عرق ریختند، کتک خوردند، ترور شدند، داد زدند و فریاد کشیدند تا چهره کریه نظام قمحوری را نشان دهند. سالها در ایران و خارج ریختند توی خیابان، اعتراض کردند، کتک خوردند بزندان افتادند، بقتل رسیدند تا چهره تروریستان جانی و مالی آشکار کنند.
وقتی با مردم حرف میزدی که چه بلاهایی سرت و سر دوستان و خانواده و آشنا و غریبه آرودند. جواب میشنویدی: نه بابا اینطور هم نیست. حتما زیاد شده و من که نشنیدم. با اینکه اکثرا اشخاصی بودند که میدانستند رسانهها دروغ میگویند اما چونکه انان نگفته بودند نمیتوانست راست باشد.
اما حالا با یک سخن و دو تظاهرات دستورالعملی که هرساله اتفاق میافتاد ناگهان (البته بدلیل) پخش کردند که نه فقط چهره کریهشان آشکار شد...!!!
و البته چونکه تظاهرات ضد دولتی داخل ایران در رسانهها پخش نشده بودند و تعداد معترضین در تظاهرات خارجی نسبت به ساکنین ایرانی اکثرا خیلی خیلی خیلی کم بود، کنون اکثریت ایرانی (خواسته نخواسته) با آقایون همچهره شدهاند!!!
اینور و آنور
------------------------------------
دیدنی هست. قبلا وقتی روسی بسر میدیدند، فاصله میگرفتند، اخم میکردند. الان در را برایشان نگاه میدارند که هیچ وقتی آنان هم در را برای بعدی نگه میدارند، باصدای بلند تشکر میکنند. لبخند میزنند، جواب سلام را رسا میدهند. احترام میگزراند و خوش برخورد میکنند. تابحال ندیده بودم اینهمه اروپایی، حتی مسن سالان، اینقدر خوشبرخورد با خارجی، بخصوص خارجی با البسه غیر غربی، رفتار کنند.
رفتم پست تا بسته ام را بگیرم، طبق معمول با خوشرویی سلام گفتم. لبخند زد و جواب سلام را بلند داد. برای اولین بار بسته، کاملا بسته بود و باز نشده بود. برای اولین بار بدون پرس و جو و شناسنامه و پاسپورت و ... بسته را بهم داد و آرزوی روز خوشی کرد و حتی جواب "خداحافظیم" هم را داد.
اما احترام و عدالت برخواسته از ترس و خشونت دوام ندارد و اصولی نیست!!!
با سلام ...
طبیعت شهر

از سومالی
قیمت اسلحه در بازار باکارا در موگادیشو در دو ماه اخیر بیست و پنج درصد افزایش یافت. درحالیکه اکثر خریداران در بازار طرفداران شیخ حسن دحیر، که سر نیروهای متعصب مذهبی و از افراد اسامة بن لادن بحساب میرود، (درجه تعصب: از تخریب پرویکتور فیلم و دوربین عکاسی تا بقیه فنون مدرن گرفته، البته بغیر از اسلحات کشنده، تا پیاده کردن کوچکترین قوانین اسلامی بزور اسلحه و چماق) هستند، اتیوپی بطور وفور مسلحات تحویل دولت جدید (با ۹۱ عضو کابینه و ۴۲ وزیر سعی شده اکثر طایفههای را راضی کنند) میدهد. البته بنا بر گزارشات نخست وزیر عبدالله یوسف و ده وزیر در فروش اسلحهها دست دارند. سودبران جنگی و شلوغی، بخصوص سیاستمداران دست اندر کار در دامن زدن به اغتشاشات کوتاهی نمیکنند و جنگ بعدی در سومالی را آرزو میکنند.
قربانی خون و جان و مال بنام این و آن و طبق معمول فقط وفقط برای بیش کردن مال و قدرت اندکی!!
یک خبرنگار سومالی در حالیکه داشت دوربین عکاسی اش را مخفی میکرد، به همکار اروپای خود گفت: به دادمان برسید، طالبانها دارند میآیند!
از آلمان
برلین، برمن و کلن!!! دیشب و پریشب چندین ماشین خوراک آتش شدند. پلیس احتمال میدهد متقلیدن ناآرامیهای پاریس در کارند. من البته حدس میزنم متقلبین بیمه دست دارند. دلیلش هم این هست که در آلمان اگر نمیهشب چندین جوانک خارجی (با عرض معذرت) گوز بکنند، همسایگان و ساکنین منطقه فوری پلیس را خبردار میکنند و پلیس در اون مکان آنقدر پلک میزند تا بروند یا بهانه دستشان بدهند.
یک ماهی هست که میگذرد. نور آژیر محله را پر کرده بود. چنین ماشین و مینیبوس پلیس پیدا شدند. دو تا چندین پلیس از هر ماشینی بیرون ریخت و شروع به اینور و انور دویدن. حتی جلیقه ضد گلوله به تن داشتند. خیال کردم، القاعدهای پلقاعدهای و چه میدانم چه قاعدهای. خلاصه چه علم شقهای بپا کرده بودند!؟ ربعی نگذشت و صدای نره خری بلند شد:"ویر هَبِن اَینِن" یعنی یکی رو گرفتیم. گفتم برم ببینم چه نره غولی بدامشان افتاد. دیدم یک نیموجبی را دست بند زدند و بردند و انداختند توی ماشین و رفتند.
از ایران
جنگ سرد فعلا ادامه دارد. دولت قمحوری مواد سوخت را تحویل میدهد، رسانهها آنرا آتش میزنند و دولتزنادن و مردان آمریکا و اسرائیل باخیال راحت کنار آتش نشسته و دست خود را گرم و اماده میکنند و در انتظار سوخت رسانی دولتمردان قمحوری، تا آتش فراگیر و جنگ گرم شود، لبخند زنان سهام مربوطه خود میشمارند!!!
تابحال اینقدر حرف از ایران در رسانههای وابسته غرب و مردم اینجا نبوده.
جالبترین نکات، قدرت رسانهها و وابستگیشان و حماقت انسانی در باور کردن آنچه که سران و نخبگانشان میگویند باور کنید، هست.
سالها زحمت کشیدند، عرق ریختند، کتک خوردند، ترور شدند، داد زدند و فریاد کشیدند تا چهره کریه نظام قمحوری را نشان دهند. سالها در ایران و خارج ریختند توی خیابان، اعتراض کردند، کتک خوردند بزندان افتادند، بقتل رسیدند تا چهره تروریستان جانی و مالی آشکار کنند.
وقتی با مردم حرف میزدی که چه بلاهایی سرت و سر دوستان و خانواده و آشنا و غریبه آرودند. جواب میشنویدی: نه بابا اینطور هم نیست. حتما زیاد شده و من که نشنیدم. با اینکه اکثرا اشخاصی بودند که میدانستند رسانهها دروغ میگویند اما چونکه انان نگفته بودند نمیتوانست راست باشد.
اما حالا با یک سخن و دو تظاهرات دستورالعملی که هرساله اتفاق میافتاد ناگهان (البته بدلیل) پخش کردند که نه فقط چهره کریهشان آشکار شد...!!!
و البته چونکه تظاهرات ضد دولتی داخل ایران در رسانهها پخش نشده بودند و تعداد معترضین در تظاهرات خارجی نسبت به ساکنین ایرانی اکثرا خیلی خیلی خیلی کم بود، کنون اکثریت ایرانی (خواسته نخواسته) با آقایون همچهره شدهاند!!!
جمعه، آبان ۱۳، ۱۳۸۴
با سلام ...
رفت و امد و خواب
پاییز آفتابی تمام شد، امروز نم نم باران آمد!
از ساختمان خارج شدم و بسوی گوشهء همیشگی رفتم تا توتون در کاغذ بپیچم و دودی کنم!!!
برای اولین بار گوشهام اشغال بود.
پتویی زیرش، لحافی رویش. خوابیده بود!
دوستان لطفا در مورد موافقت، در پخش و امضای تومارهای زیر یاری کنید:
اعتراض به آغاز طرح تخريب قطعه ۳۳ بهشتزهرای تهران
قبول پناهندگی امید امیدی توسط دولت سوئد
از ساختمان خارج شدم و بسوی گوشهء همیشگی رفتم تا توتون در کاغذ بپیچم و دودی کنم!!!
برای اولین بار گوشهام اشغال بود.
پتویی زیرش، لحافی رویش. خوابیده بود!
دوستان لطفا در مورد موافقت، در پخش و امضای تومارهای زیر یاری کنید:
اعتراض به آغاز طرح تخريب قطعه ۳۳ بهشتزهرای تهران
قبول پناهندگی امید امیدی توسط دولت سوئد
سهشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۳
با سلام ...

توضیح تیتر عکس:
سه چهارمی که اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هست، معنی نوشته روی پرده هست:
عدالت بوسيله تقسيم
تقسيم بجای چپاول
تقسيم بعنوان اساس جديد اقتصاد جهانی
تقسيم- پرش ضروری در تکامل تدريجی
و حال یک چهارم باقی مانده که سیاسی هست:
اگر توانستید حدس بزنید و يک کمک هم ميکنم: به چراق و تابلوی راهنمایی و رانندگی توجه کنيد!!!
توضيحی برای دوستانی که هروقت از عدالت اجتماعی و تقسیم و ... حرف ميزنم، ميايند و شوروی را برخ بنده ميکشند:
دوستان به اين نکته توجه کنيد که با اينکه اسما شورايی بود، رسما قدرت در يک گروه يا يک شخص تمرکز داشت. و اموال و ثروت هم متمرکز بود و از ديد اين گیله مرد فرقی نمیکند که چندين گروه قدرت و ثروت را در دست داشته باشند يا فقط یک گروه، که تمرکز قدرت و ثروت، فاسد ميکند و فساد هر ايدهآل و فرضیه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی را به واژههای پوچ و توخالی تبديل ميکند!
رای گیری نهایی کانون وبلاگ نویسان ایران
يک عکس نیمه سیاسی، نیمه اقتصادی و اجتماعی

توضیح تیتر عکس:
سه چهارمی که اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هست، معنی نوشته روی پرده هست:
عدالت بوسيله تقسيم
تقسيم بجای چپاول
تقسيم بعنوان اساس جديد اقتصاد جهانی
تقسيم- پرش ضروری در تکامل تدريجی
و حال یک چهارم باقی مانده که سیاسی هست:
اگر توانستید حدس بزنید و يک کمک هم ميکنم: به چراق و تابلوی راهنمایی و رانندگی توجه کنيد!!!
توضيحی برای دوستانی که هروقت از عدالت اجتماعی و تقسیم و ... حرف ميزنم، ميايند و شوروی را برخ بنده ميکشند:
دوستان به اين نکته توجه کنيد که با اينکه اسما شورايی بود، رسما قدرت در يک گروه يا يک شخص تمرکز داشت. و اموال و ثروت هم متمرکز بود و از ديد اين گیله مرد فرقی نمیکند که چندين گروه قدرت و ثروت را در دست داشته باشند يا فقط یک گروه، که تمرکز قدرت و ثروت، فاسد ميکند و فساد هر ايدهآل و فرضیه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی را به واژههای پوچ و توخالی تبديل ميکند!
رای گیری نهایی کانون وبلاگ نویسان ایران
چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۳
با سلام ...

وقتی اين صحنه به چشمم خورد فوری بياد سيستمهای حکومتی قرن پيش و کنون، یا بهتر بگويم سيستم حکومتی قرن پيش زير پوشش عقايد مختلف و به اسامی گوناگون، افتادم.
سرآخر يک نکته: هرچه ديرتر نما و ظاهر فروريزد، آشغالهای اندرون بيشتر خواهند شد و اگر در انتظار فروريزی نما بمانيم ممکن هست دير شود. که آشغالها آنقدر خواهند شد و روی نمای بيرونی چنان فشار بياورند که آن نما روی سر مان بريزد و ما زير نما و آشغالها دفن شويم. ما نبايد بخواهيم که سرنوشتمان چنين باشد و هرگز نبايد به اين اميد بمانيم که نما در زمان مان فرونريزد و آشغال روی فرزندانمان را بپوشاند که اين ناحقی در مورد آنانی هست که کوچکند و يا هنوز نيامدهاند. يا خيال کنيم که نماها آنقدر قوی هستند که فرو نخواهند ريخت که اين خودفريبی هست.
و اينهم دليلی ديگر برای تشکيل يک اتحاديه مابين وبلاگنويسان:
هشدار به فعالان اينترنتی: خطر در کمين است از سينا مطلبی
وقتی نمای بيرونی فروريزد

وقتی اين صحنه به چشمم خورد فوری بياد سيستمهای حکومتی قرن پيش و کنون، یا بهتر بگويم سيستم حکومتی قرن پيش زير پوشش عقايد مختلف و به اسامی گوناگون، افتادم.
سرآخر يک نکته: هرچه ديرتر نما و ظاهر فروريزد، آشغالهای اندرون بيشتر خواهند شد و اگر در انتظار فروريزی نما بمانيم ممکن هست دير شود. که آشغالها آنقدر خواهند شد و روی نمای بيرونی چنان فشار بياورند که آن نما روی سر مان بريزد و ما زير نما و آشغالها دفن شويم. ما نبايد بخواهيم که سرنوشتمان چنين باشد و هرگز نبايد به اين اميد بمانيم که نما در زمان مان فرونريزد و آشغال روی فرزندانمان را بپوشاند که اين ناحقی در مورد آنانی هست که کوچکند و يا هنوز نيامدهاند. يا خيال کنيم که نماها آنقدر قوی هستند که فرو نخواهند ريخت که اين خودفريبی هست.
و اينهم دليلی ديگر برای تشکيل يک اتحاديه مابين وبلاگنويسان:
هشدار به فعالان اينترنتی: خطر در کمين است از سينا مطلبی
اشتراک در:
پستها (Atom)

