ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵

با سلام ...

از آلمان و از یک کمپانی

تبریک روز کارگر با تاخییر!!!

از لفظ بیشتر هم برای کارگران و کارمندان و کارکنان هم خبری نیست!


شرکت "فلکس واگن" در فصل اول سال ۲۰۰۶ سود خود را از ۷۰ میلیون به ۳۲۷ میلون افزایش داد. خیال می‌کنید با توچه به تقریبا ۵‌برابر کردن سود مالی، چه کرد؟ سه بار هورا کشید؟ به کارکنان و کارگرانش پاداش داد؟ نخیر ناله کردند و افسوس خوردند. بزودی پاداش خواهند داد و اخراج خواهند کرد. البته ممکن هست در کشورهای دیکتاتوری مانند چین که کار ارزان هست و کارگر بی حقوق و کم مزدبگیر چندی استخدام ... اهم ببخشید، بکار بگیرند. شاید شبهه دمکراسی‌هایی مانند برزیل هم شانسی داشته باشند تا چندی را مشغول کنند تا فلکس واگن سود خود بیشتر کند تا سهام‌داران پول بیشتری بگیرند و حقوق مالی روئسای شرکت را بجای دویست برابر، سیصد برابر مزد کارگرانش کنند!!




عکسهای تازه در آلبوم برلین ۲۰۰۶


انعکاس پاکسازی رودخانه(بزرگترین آشغالدانی شهر)

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۵

با سلام ...

ترقی کمپانی‌ها / قسمت آخر

(.۱.)
(.۲.)
(.۳.)
(.۴.)
(.۵.)
فصل بعد از برتون وودز بارها »عهد سرب« نامیده شد. سرمایهء برای سفته‌بازی کوتاه مدت ناگهان فزون یافت واین باعث شد که اقتصاد تولیدی کاملاً در حاشیه گذاشته شود. تمام قسمت‌های اقتصاد اجتماعی سقوط کرد – رشد اقتصادی آهسته شد، بارآوری کاهش یافت، همینطور سرمایه‌گذاری مالی، درمقابل تنزیل بالا رفت ( و همین مانع رشد شد)، بازارها ناپایدار (بی‌تاب) شدند و بحران‌های مالی هم بیشتر شدند. این در قسمت کاری، حتی در کشورهای ثروتمند، بدون اثر نماند: مزدها رکود یا سقوط کردند، ساعات کار طولانی‌تر شدند (بخصوص در ایالات‌متحده۱۱)، عمل‌کردهای اجتماعی دولت قطع شدند. یک مثال در این مورد (از آمریکا. آرمین): امروزه در عصر عالی مان، که سر صحبت همه هست، درآمد میانگین یک خانواده به سطح ۱۹۸۹ سقوط کرد، و آن پایین‌تر از سال ۱۹۷۰ بود. درضمن عملکردهای اجتماعی دولت هم در این موقع کاسته شدند. نظم جهانی نوین بطورکل به »مجلس مجازی« دارایی سرمایه‌گذاران خیلی بیشتر امکانات قدغن کردن می‌دهد، که به زوال حقوق دمکراتیک و استقلال و تخریب سیستم بهداشتی منجر می‌شود.

تاثیرات آن در جوامع ثروتمند حداقل محسوس می‌شوند، اما در کشورهای فقیر فاجعه‌بار هستند. این مسائل رویهم‌رفته تاثیر جهانی دارند، یعنی اینطور نیست که یک جامعه ثروتمندتر و دیگری درمقابل فقیرتر خواهد شد (بلکه تفاوت مابین فقیر و غنی، روزبروز بیشتر می‌شود و خواهد شد. البته تعداد ثروتمندان و فقرای مالی در جوامع متفاوت هستند.آرمین) آنچه که ما باید در نظر بگیریم کل جمعیت جهانی هست. بنا به جدیدترین تحلیلات بانک جهانی در سال ۱۹۸۸ ثروت پنج درصد بالا ۷۸‌بار بیشتر از پنج درصد پایینی بود، در حالیکه ۱۹۹۳ (آمار جدید هنوز موجود نیست ۱۲) آن ۱۱۴‌بار بیشتر بود، و از آنموقع تفاوت احتمالا بیشتر شده است. این آمار همچنین نشان می‌دهد که یک درصد بالای جمعیت جهانی به مقدار ۵۷ درصد پایینی، که ۲،۷ میلیارد بشر هستند، درآمد داشتند. (۱۳)

این جای تعجب ندارد که نابودی نظم اقتصادی که بعد از جنگ جهانی دوم ایجاد شد با یک حمله قاطع به دمکراسی – آزادی، استقلال، حقوق بشر – همراه بود. بانگ پیکار این حمله بود و هست: چاره دیگری وجود ندارد. این مانند یک تقلید مسخره‌آمیز از نوع مبتذل مارکسیسم طنین می‌کند. مسلم هست که این بانگ پیکار کاملا خودفریبی می‌باشد. نظم اقتصاداجتماعی که کنون از بالا تدارک دیده می‌شود نتیجهء تصمیمات اشخاصی هست که در مؤسسات ایجاد شده توسط اشخاص، فعالیت دارند. تصمیمات را می‌شود فسخ کرد، مؤسسات را تغییر داد. اگر لازم باشد، می‌توانند آنها را نابود و عوض کنند. انسان‌های درستکار و دلیر در طول تاریخ بارها و بارها چنین عمل کردند.


(۱۱)و کنون طولانیتر شدن ساعات کار در اروپا هم پا گرفته است. آرمین

(۱۲) سال ۲۰۰۱ نوشته شده است. آرمین

(۱۳) اقتصاددان بانک جهانی branko milanovic، نقل بیان از doug henwood، left business observer 93, feb.2000.


بقلم نوآم چامسکی

ترجمه از المانی: آرمین گیله‌مرد

noam chomsky
„WAR AGAINST PEOPLE“
original: “Rogue States. The Rule of Force in World Affairs”




از برلین
با شروع این هفته و با تاخییر یکماهه بالاخره بهار به برلین هم رسید. درختان شکوفه می‌کنند و سبز می‌شوند. در مکا‌ن‌هایی بدور از کارخانه‌جات عطر گل به مشام می‌رسد. پرندگان جیک جیک می‌نوازند. با اینکه بعد از سه روز آفتابی، امروز ابری و نیمه بارانی شده، مانند هفته‌های پیش خاکستری و گرفته دیگر نیست. دارد سبز و گلگون می‌شود.



از وبلاگ یک گیله‌مرد
این چهارصدمین پست هست!!!!

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۵

با سلام ...

ترقی کمپانی‌ها / قسمت پنجم

گرچه این مسائل واقعی و روی تعداد زیادی از مردم جهان تاثیر دارد، اما در مقابل روش‌های دیگری که استقلال دولتی را بنفع توسعه قدرت خصوصی محدود می‌کنند، رتبهء دوم را دارند. بنظر من مهمترین اتفاق، فسخ سیستم برتون وودز (bretton woods) اوایل دهه هفتاد (میلادی) توسط ایلات‌متحده، بریتانیای کبیر و دیگران بود. ایلات‌متحده و بریتانیای کبیر اواخر دهه چهل (میلادی. آرمین) آنرا طرح ریزی کرده بودند. آن موقع زمان برنامه‌های خیریه و اقدامات دمکراتیک رادیکال بود. بخاطر همین این روش بهای ارز را تنظیم و جریان سرمایه را کنترل می‌کرد. هدفش این بود که مانع سفته‌بازی و سوداگری مضر باشد و فرار سرمایه را محدود کند. دلایل نصب سیستم هم واضح گفته شدند – جریان آزاد سرمایه منجر به یک »مجلس مجازی« سرمایه جهانی می‌شود که می‌تواند مانع سیاست‌های دولتی که بنظرش غیرعقلانی هستند، شود. در میان آنان بطور مثال حقوق (صنفی و سیاسی. آرمین) کارگران، برنامه‌های آموزش و پرورش، بهداشتی یا اقدامات حمایت اقتصادی هستند، یا خلاصه همه چیز که برای مردم مفید باشد اما برای سود منفعتی نداشته باشد (بخاطر همین هم از لحاظ فنی غیرعقلانی هست).

سیستم برتون وودز (bretton woods) ۲۵ سال کم و بیش خوب کار کرد. بسیاری از اقتصاددانان این زمان که در آن اقتصاد، تجارت، بارآوری، سرمایه‌گذاری، اقدامات خیریه دولتی بیش از پیش رونق داشتند، را »عهد طلایی« کاپیتالیسم نوین (دقیق‌تر: کاپیتالیسم نوین دولتی) نامگذاری کردند. اوایل دهه هفتاد (میلادی. آرمین) پایانش بود. سیستم درهم کوبیده شد، بازار بورس بی‌قاعده شد، بهای ارزها هم آزاد گذاشته شدند.

ادامه دارد ...

جمعه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۵

با سلام ...

ترقی کمپانی‌ها / قسمت چهارم

(.۱.)
(.۲.)
(.۳.)
موضوع اینجا چیست؟ در این باره که آیا بشر این حق را دارد که نخواهد نمونه آزمایشی باشد. یک مثال ساده و خصوصی. فرض کنیم که کارمندان بخش زیست‌شناسی به سالن درس دانشگاه‌مان بیایند و اعلام کند: »شما جزو آزمایشی خواهید بود، ما الکترود در مغز شما می‌کاریم تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد. البته اگر بتوانید از طریق علمی ثابت کنید که این آزمایش به ضرر شما خواهد بود، مجازید خودداری کنید. معمولاً چنین نوع مدارک علمی پیدا کردن خیلی سخت هست (۹). آیا با اینحال حق اجتناب داریم؟ بنا به قوانین سازمان تجارت جهانی چنین حقی نداریم. ما باید مطیع چنین آزمایشاتی شویم و خود را در دست آن بگذاریم که ادوارد هرمان (edward herman) »حکومت مطلق تولید‌کنندگان« نامید(۱۰). تولید‌کننده زور دارد، درحالیکه مصرف‌کننده باید ببیند که چگونه می‌تواند از خود دفاع کند. آنطور که هرمان نشان داد این شامل تولیدات بومی هم می‌شود. تولیدکنندگان سم‌ها و محصولات شیمی نباید ثابت کنند که فرآورده‌شان برای محیط‌زیست مضر نیست. بلکه عموم باید به طریق علمی ثابت کند که مضر هستند، درحالیکه اینکار را اکثرا باید به ادارات دولتی با بودجه کم، که در چنگ تحمیل‌گرهای صنعتی (lobby . آرمین) و دیگر مردم‌آزاران هستند، واگذار کنند.
(یعنی با سیاست و سیستم حاکم امروزی و با توجه به اینکه ثابت کردن این مسئله به طریق علمی بیش از ده‌ها سال طول می‌کشد، اینکار تقریبا غیرممکن هست. برای مثال سیگار. چقدر طول کشید تا فقط روی پاکت بنویسند: ممکن هست که سیگار کشیدن مضر باشد. آنهم تازه و فقط ممکن هست که قطعا نمی‌شود گفت. آرمین)

توافق نابخرد مونترئال هم بدین خاطر بود. آنطور که با چنین تقسیم قدرتی مشاهد می‌شود، بخاطر اصول نبود. در یک طرف ایلات‌متحده و چند کشور دیگر که به بیوتکنولوژی و صادرات محصولات کشاورزی-صنعتی علاقه دارند، قرار گرفته‌بودند، و در طرف مقابل تمام آنانی –تقریباً همه- که انتظار نداشتند از آزمایش منفعتی ببرند. اتحادیه اروپا با دلایل مشابه طرفدار حقوق گمرکی زیاد برای محصولات کشاورزی بود. ایالات‌متحده هم همینکار را ۴۰ سال پیش انجام داد، اما دیگر نه – و نه بخاطر اینکه اصول تغییر کرده بودند، بلکه بخاطر اینکه تشکیلات قدرتی عوض شده‌اند.

اصل مقدم حاکی آن هست که ثروتمندان و قدرتمندان باید در موقعیتی قرار بگیرند تا آنچه می‌خواهند انجام دهند (البته معلوم هست که انگیزه خود را شرافتمندانه اعلام می‌کنند). نتیجه‌اش هم این هست که استقلال دولت و حقوق دمکراتیک باید عقب‌نشینی کنند، و مردم در این مورد – و این همان موضوع را مهیج می کند – اجازه امتناع ندارند. وقتی شرکت‌های آمریکایی از آن سود می‌برند، مردم نمی‌توانند نمونه آزمایش‌ها نباشند. کاملا مسلم هست که ایالات‌متحده قوانین سازمان تجارت جهانی را بیاری می‌طلبند، چونکه خودشان سرآخر اصول مقدم را ادا کردند، و جریان همین هست.


ادامه دارد ...

۹) برای ثبات علمی که این عمل مضر هست بایستی این آزمایش را روی تعداد زیادی از اشخاص انجام دهیم و نشان دههیم که اکثریت صدمه دیدند. همینطور هم نمیشود علمی ثابت کرد که بذر ژنتیکی تغییر داده شده و ... و ... مضر هستند، چونکه هنوز تعداد زیادی مصرف نکرده و معلوم نیست چه بلایی سرشان خواهد امد!!!! آرمین

(۱۰)
edward herman, »corporate junk science in the media«, z magazine, jan./feb. 1999.

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵

با سلام ...

ترقی کمپانی‌ها / قسمت سوم

در سال‌های اخیر به کمپانی‌ها حقوقی اهدا شد که خیلی بیشتر از حقوق اشخاص هست. بنا به قوانین سازمان تجارت جهانی (WTO) حق درخواست "رفتار ملی" دارند؛ بدین‌گونه اگر جنرال موتورز در مکزیک تولید کند، میتواند طلب کند که با او مثل یک شرکت آمریکایی رفتار شود. این حق را فقط اشخاص حقوقی دارند. یک مکزیکی نمیتواند نیویورک برود و آنجا تقاضا کند که بنا به قوانین مکزیک با او رفتار شود.

قوانین دیگر تضمین می‌کنند که حقوق سرمایه‌گذاران، وام‌دهندگان و سفته‌بازان بطور کل حقوق اشخاص از گوشت و خون را خنثی کنند، که باعث زیرپاگذاشتن استقلال سیاسی مردم و محدود کردن دمکراسی خواهد شد. کمپانی‌ها می‌توانند از دست کشورهای مستقل به طریقه‌های مختلف شکایت کنند، و برایش نمونه‌های جالبی وجود دارد. گواتمالا چندین سال پیش سعی کرد برای تقلیل مرگ و میر کودکان، بازاریابی داروهای مربوط توسط کمپانی‌های چند ملیتی را محدود کند. اقداماتی که درین مورد دیده شده بودند با رهنمون سازمان جهانی بهداشت یکنواخت بود و قراردادهای بین‌المللی را رعایت می‌کرد، اما کمپانی گربر (gerber) این اقدامات را مصادره خطاب کرد. سازمان جهانی تجارت تهدید کرد که شکایت خواهد کرد و گواتمالا که از تحریم ایالات‌متحده هراس داشت، اقدامات را لغو کرد.

از طرف ونزوئلا و برزیل اولین شکایت این نوعی در حدود قوانین جدید سازمان تجارت جهانی ضد ایالات‌متحده انجام شد. آنها در مورد اینکه تنظیمات اداره محیط‌زیست ایالات‌متحده برای استخراج نفت حقوقشان بعنوان صادرکننده را لطمه می‌زند شاکی بودند. واشنگتن در آنموقع با ادعای هراس از تحریم کنار آمد، اما من به این تفسیر مشکوکم. من باور نمی کنم که ایالات‌متحده از تحریمات اقتصادی ونزوئلا و برزیل بیم داشته باشد. به احتمال زیاد دولت کلینتون اجباری برای حفاظت محیط‌زیست و سلامتی نمی‌دید. (۵)

این مشکلات تاکنون ابعاد مهیج و حتی وقیح برداشتند. در سراسر جهان میلیون‌ها انسان بخاطراینکه قوانین سازمان تجارت جهانی حق بهاگذاری انحصارگری غول‌های تجاری را تأمین می‌کند، از بیماری‌های قابل معالجه می‌میرند. بطور مثال تایلند و آفریقای جنوبی که دارای صنایع خوب و کارای داروسازی هستند می‌توانند داروهایی که جان نجات می‌دهند با جزء هزینهء معمول بازار تولید کنند، اما از ترس تحریمات اقتصادی دست به چنین کاری نمی‌زنند (۶). ایالات‌متحده حتی در سال ۱۹۹۸ میلادی تهدید کرد که پرداخت‌های مالی خود به سازمان تجارت جهانی را قطع خواهد کرد اگر این سازمان به نظارت خود درمورد اثرات شرایط تجاری روی سلامتی ادامه دهد (۷). اینها تهدیدات توخالی نیستند.

تمام اینکارها بنام »حقوق تجاری« انجام می‌شوند. اما هیچ ربطی به تجارت ندارند. بلکه به بهاسازی انحصاری مربوط هستند که توسط تدابیر حفاظی درج شده در پیمان‌ به اصطلاح تجارت آزاد ضمانت می‌شوند. این اقدامات باید حقوق کمپانی‌ها را حفظ کند. درمقابل، مانند اکثر مکانیسم‌های تنظیمات این پیمان، مانع مراحل رشد و نو آوری اقتصادی می‌شوند. بجای حقوق تجارت حقوق سرمایه‌گذار را دربرمی‌گیرد. و در اصل این هم حتی ارزشی ندارد. وقتی برای سلامتی و آسایش بشرفایده داشته باشد با ارزش هست، وگرنه هیچ ارزشی ندارد.

بطورکل اصول قوانین سازمان تجارت جهانی و دیگر پیمان‌های مربوط استقلال دولت و حقوق دمکراتیک را بالاجبار تابع حقوق سرمایه‌گذاران قرار می‌دهد. در عمل این معنی را می‌دهد که مردم (اشخاص حقیقی) باید مطیع اشخاص حقوقی، یعنی استبداد خصوصی، شوند. مشکلات مشابه و از این قبیل باعث تظاهرات‌های بزرگ سیتل (seattle) شده بودند. اما در موارد مختلف نزاع مابین استقلال عمومی و قدرت خصوصی چند ماه بعد در مونترئال (montreal) واضح‌تر شد. آنجا در مورد »پیوندنامه درباره امنیت زیست‌شناسی« به توافقی دوپهلو و مبهم رسیده شد که بنا به گذارش نیویورک تایمز (new york times) »بعد از مذاکرات شدید که طبق معمول ایالات‌متحده در مقابل بقیه شرکت‌کنندگان قرار گرفته بود، رسیدند«. اختلافات درمورد »اصول جلوگیری« بودند، که رییس گروه مذاکره اتحادیه‌اروپا چنین معین کرد: »کشورها باید آزادی و حق مسلم اینرا داشته باشند« از خطراتی که ممکن هست از بذر ژنتیک تغییر داده شده، میکروب‌ها، حیوانات و میوه‌جات برخواسته شود، » تدبیراتی برای پیشگیری کنند«. اما ایالات‌متحده بر پیروی قوانین سازمان تجارت جهانی، که می‌گوید فقط اگر علمی ثابت شود کالایی مضر هست، می‌توان وارداتش را ممنوع کرد، پافشاری کرد. (۸)

ادامه دارد ...

(۵) بنظر من از یک طرف مردم خواستدار حفاظت محیط‌زیست و سلامتی بودند و هستند و از طرف دیگر کمپانی‌ها خواستدار سود کلان و چنین دولت وانمود کرد که میخواهد خواست مردم در نظر بگیرد اما اجازه ندارد و مقصر هم خارجی‌ها هستند. این روش در سیاست داخلی ایالات‌متحده و کشورهای دیگر تازگی ندارد. آرمین

(۶) بعد از اینکه این کتاب نوشته شد، افریقای جنوبی بخاطر مرگ و میر زیاد و فقیر بودن اکثر بیماران شروع به تولید و فروش داروهای لازم بقیمت ارزان کرد که فوری با شکایت رسمی کمپانی‌ها مواجه شد و تا اعلام حکم دادگاه مجبور به توقف تولید شد. البته با فشار افکار عمومی و هراس شرکت‌ها که تصویر منفی در افکار عمومی بگیرند قرار شد که با پرداخت مبلغ و دادن درصدی به کمپانی‌ها بعضی از داروهای ضروری تولید شود. آرمین

(۷)
shawn crispin, »global trade: new world disorder«, far eastern economic review (bankok), 17.feb.2000

(۸) کنفرانس مونترئال
(first extraordinary meeting of the conference of parties to the un convention on biological diversity to finalize and adopt a protocol on biosfety – resumed session)(2000), andrew polack, »130 nations agree on saftey rules for biotech food«, nyt, 30.jan.2000; pollack, »talks on biotech food turn on a safety principale«, nyt, 28.jan.2000.

چهارشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۵

با سلام ...

ترقی کمپانی‌ها / قسمت دوم

اوايل قرن بيست ميلادی ليبرال‌ها مثل جون دیويی (John Dewey)، فيلسوف اجتماعی مافوق آمريکا که در آثارش مشکلات دمکراسی جای ممتازی دارند، برای نقد محافظه‌کاری – »محافظه‌کار« به مفهوم سنتی؛ نماينده اين چنين محافظه‌کاری امروز به ندرت يافت می‌شوند – گوش شنوا پيدا کردند. وقتيکه »زندگی يک سرزمين« – توليد، تجارت، رسانه‌ها – توسط اشخاص مستبد، که با روشی که دیويی »فئوداليسم صنعتی« می‌نامد، اداره می‌شوند، فرم‌های دمکراسی برای او مفهوم واقعی ندارند (نه فقط برای او بلکه دیگران هم اين دمکراسی موجود و ظاهراً حقيقی را که بدست و با وجود اشخاص مستبد می‌چرخد باور ندارند و بخاطر همين خواستدار يک دمکراسی شفاف و همگانی هستند. آرمين). انسان‌های کارکننده اينجا مطيع کنترل مديران قرار می‌گيرند و سياست به »سايه‌ای که قدرتهای اقتصادی بر جامعه می‌اندازند« تبديل می‌شود (۱). او اينچنين به افکاری که سال‌ها قبل در ميان کارگران و کارمندان گسترده بود، سيما داد. همچنين درخواست او که بجای فئوداليسم صنعتی يک دمکراسی صنعتی خودمختار (اداره مستقل صنايع به روش دمکراسی. آرمين) قرار دهيم، با اين افکار يکی‌ است.

جالب توجه هست که روشنفکران مترقی (معتقد به پيشرفت علمی و صنعتی. آرمين) که از جريان سازماندهی کمپانی‌ها حمايت می‌کردند، کم و بيش موافق اين پيشنهاد بودند. وودرو ويلسون ((Woodrow Wilson چنين نوشته بود که »اکنون اکثر انسان‌ها به کمپانی‌ها خدمت می‌کنند«، کسانی که »قسمت عمدهء دنيای بازرگانی کشور« را تشکيل می‌دهند. آمريکا »خيلی تغيير« کرده و »دگر مکان روحيه کارگشایی شخصی ... امکانات و ثمرات تلاش منحصر به فرد« نيست، بلکه يک آمريکای جديد که در آن »گروه کوچکی از مردان، شرکت‌های بزرگ را کنترل می‌کنند و به اين طريق ثروت و امکانات کاسبی کشور را تحت قدرت و حکمرانی خود قرار می‌دهند«، بله، آنها »حتی رقيب دولت« و مانع حکومت مردم، که توسط سيستم دمکراسی انجام می‌شود، می‌شوند (۲). با اينحال از جريان سازماندهی کمپانی‌ها حمايت کرد. از نظر او این عمل (تشکیل مجتمع شرکت‌های مشترک المنافع. آرمین) بخت زیاد خوبی نداشت، اما اجتناب ناپذير بود و آنرا در مطابقت با دنیای تجارت دید، که بخاطر از همپاشیدگی و از کار افتادن بازار و تجارت در سال‌های قبل به این عقیده دستیافته و مطمئن بود که بازارها باید اداره شوند و معاملات مالی معین و زیر نظر مقررات قرار بگیرند. تعداد زیادی از روشنفکران مترقی هم همین عقیده را داشتند.

مشکلات مشابهی هم امروزه در صحنه بین‌المللی حاصل میشوند. به اصلاحات ترکیبات مالی و مشکلات مربوط به آن توجه شود. یک قرن پیش، در یک جریان حقوقی و اساسی (در دادگاه قضایی،آرمین)، به کمپانی‌ها حق و حقوق اشخاص را دادند، و بدین طریق بزور اصول لیبرالیسم کلاسیک را زیرپا گذاشتند. همچنین از دست وظایف قبلی درمورد فعالیت‌های بخصوص که برای انجامشان امتیاز انحصاری گرفته بودند، خلاص شدند (منظور این هست که نمایندگان و سیاستمداران چندین وظایفی مانند کنترل بازار برای برقراری عدالت که بخاطر انها هم انتخاب شده و ماموریت داشتند به دست اشخاصی دادند که دیگر جوابگوی مردم و کارکنان نبودند. آرمین). از این گذشته دادگاه‌ها قدرت سهامداران را در دست یک مدیریت مرکزی گذاشتند که از این به بعد هویت یک شخص حقوقی جاویدان را داشت (۳). کسانی که با تاریخ کمونیسم آشنایی دارند، متوجه می‌شوند که همانوقت در جنبش‌های سوسالیستی جریانات مشاهبی اتفاق افتاد و مارکسیست‌های چپی و آنارشیست‌هایی که از بولشویسم نقد می‌کردند همینرا پیشگویی کرده بودند. روزا لوکسمبورگ (Rosa Luxemburg) تنها کسی نبود که تذکر داده بود که ایدئولوژی طرفدار مرکزیت، قدرت را از دست کارگران خارج و در دست حزب، سپس در دست کمیته مرکزی و سرآخر در دست رئیس حزب خواهد گذاشت که تنهایی حکمفرمایی خواهد کرد. بعد از اینکه بولشویست‌ها ۱۹۱۷ قدرت را بدست گرفتند همینطور هم شد، که منجر به نابودی باقی نمونه‌ها و اصول اساسی سوسیالیستی شد. مبلغین هردوطرف، بخاطر مصلحت شخصی، دلیل دیگری را ترجیح می‌دهند، اما بنظر من این دلیل دقیق‌تر هست (۴).

ادامه دارد ...

(۱) نقل قول از روبرت وستبروک
Robert Westbrook: John Dewey and American Democracy (Cornell, 1991)


(۲) نقل قول از
Martin Sklar: The Corporate Reconstruction of American Capitalism, 1890-1916 (Cambridge Univ. Press, 1988), P. 413


(۳) وقتی حقوق کمپانی مثل حقوق شخص زنده (انسان) شود و تنها فرقش با یک انسان این باشد که نمی‌میرد، حقوقش مثل یک انسان مادام‌العمر می‌شود. آرمین

(۴) یکی از اصول سوسیالیسم تقسیم قدرت هست و وقتی این زیرپا گذاشته شد بقیه اصول هم خودبخود نابود شدند یا به ثمر نرسیدند. اما مبلغین سرمایه‌داری میگویند که سرنگونی بلوک شرق بخاطر غیر ممکن بودند پیاده کردن سوسیالیسم هست و طرفداران هم توطئه غرب را دلیل خطاب میکنند. آرمین

سه‌شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۵

با سلام ...

ترقی کمپانی‌ها / قسمت اول

noam chomsky
„WAR AGAINST PEOPLE“
original: “Rogue States. The Rule of Force in World Affairs”


شرکت‌ها در نيمه دوم قرن پيش به اشخاص تبديل ميشوند و حقوق اشخاص را هم می‌گيرند و در ثلث آخر قرن حتی مزايا و حقوق شرکت‌ها از فرد هم بيشتر ميشود.
نکته قابل توجه دیگر که در پست قبلی فراموش کردم این بود که با توجه به اینکه بنیاد مستضعفین و آستان قدس دارای حقوق و قدرت و ثروت همانند کمپانی‌ها هستند و مانند آنان کار می‌کنند و اداره می‌شوند از مزایای کلیسایی و بنیادهای خیریه هم برخوردار هستند و چنین راحت‌تر می‌توانند حلقوم یک جامعه را در دست خود بگیرند!
آرمين

(...)
ترقی مجتمع شرکت‌های مشترک المنافع (کمپانی‌ها)

برگرديم به نقطهء شروع: به سوال درباره حق و آزادی، دربارهء اصليت مستقل بودن. آيا حقوق و آزادی‌ها فقط برای اشخاص از گوشت و خون مناسب هست يا فقط مناسب نقاطی که ثروت و امتيازات ساکن آن هستند؟ يا فقط برای بناهای عاری از کيفيات واقعی مثل مجتمع شرکتهای مشترک المنافع (کمپانی‌ها)، کشورها يا سرمايه خوب هستند؟ در قرن بيستم از تصور اينکه اينجور چيزهای ساختگی دارای حقوق مفصل‌تری از اشخاص واقعی هستند با شدت بيان طرفداری شده بود. با نفوذترين مثالها بلشويسم، فاشيسم و کمپانی، که نوعی استبداد خصوصی شده را نشان ميدهند،هستند. دو تا ازين نظام‌ها از هم پاشيدند و سومی زير پرچم چاره ديگر نداشتن زنده هست و رشد ميکند – چاره دیگری در مقابل سيستم تجارتی‌ای که توسط دولت و کمپانی‌ها اداره و اجرا می شود، و خود را در پشت فورمولهای جادويی مثل "جهانی کردن" و "تجارت آزاد" مخفی ميکند، وجود ندارد.

قرن پيش هنگامی که در ايالت متحده توسعه کمپانی‌ها شروع شده بود، بحث‌ها درباره‌اش با آزادی تقريبی و آشکار اجرا شده بودند. خيلی از محافظه‌کاران جريان ترقی کمپانی‌ها را محکوم کردند و از آن بعنوان "برگشت به سيستم فئودالی" يا "يک نوع از کمونيسم"، مقايساتی که آنچنان نامربوط نيستند، سخن گفتند. طرفداران هگليسم جديد (Neo-Hegelianismus)عقيده داشتند که اعضای ساختگی هم دارنده حقوق هستند و اينکه نظام‌های آشفته – مانند بازارهای غير قابل کنترل – بايستی مرکزی هدايت شوند. من می‌خواهم ياد آوری کنم که در به اصطلاح »تجارت آزاد« امروزه، مقدار زيادی، شايد هفتاد درصد، از دادوستد‌های سهامی و بدون‌مرز (که ناصحيح »تجارت« ناميده می‌شوند) واقعا درون بنگاه‌هايی که از مرکز هدايت می‌شوند، در کمپانی‌ها و پيوستگی‌های کمپانی‌ها، تا وقتيکه منابع بيرونی (Outsourcing) و دگر اقدامات را هم بحساب بی‌آوريم، انجام می‌شوند. اين کاملاً يک روش مختص مغاير بازاری برای نامعلوم کردن رقابت هست.

ادامه دارد...

جمعه، دی ۰۲، ۱۳۸۴

با سلام ...

پیروزی زور و زر در زرخانه همیشه بیدار




دادگاه عالی امریکا اعتصاب رانندگان وسایل نقلیه عمومی را غیر قانونی اعلام و سران اتحادیه را تهدید به زندان کرد.
اتحادیه کارگری تسلیم شد و قبول کرد مزایایی که بخاطرش خونها و عرقها ریخته شد از دست بدهد و آنهم نه فقط در دنیایی که پولدارتر و ثروتمنتر از همیشه هست و میشود بلکه در مرکز تولید ثروت مالی!!!
شهروندان نه فقط این خدمتگزاران عموم را تنها گزاشتند بلکه معترض و شاکی هم بودند. برای رسیدن به "امروز" خود داریم "فردایی" میسازیم که فرزندانمان گرفتارشان خواهند شد. دفاع از حقوق و مزایای عادل هر قشر و صنفی یکی از لازمترین اقدام برای سازندگی دنیای بهتر هست و عدم همبستگی فقط و فقط بند و جوش زنجیرهای وابستگی را تحکیم میبخشد و عاقبتش برای همه، حتی و بخصوص سودجویان امروز، وخیم خواهد بود!!!
دیروز رانندگان را تنها گذاشتند و فردا خود تنها خواهند بود!




با امضا و پخش تومار "مخالفت با کودک آزاری" حداقل قدمی را بردارید:




از فیفا:
با شکایتی که از روش فیفا برای فروش بلیط جام جهانی در المان شد (مراجعه شود به پست: بزرگترین مافیای رسمی جهانی)، قبل ازینکه مسئله به دادگاه برسد، فیفا ظاهرا کنار امد. فیفا قبول کرد که همه پول (قیمت بلیط بعلاوه دسمزد سرویس) را، البته بدون بهره، پس بدهد. و صدالبته (بخاطر همین ظاهری) اگر تا نیمه آوریل کسانی که هنوز بلیط نگرفتند خواسته خود پس بگیرند، همه پول را پس خواهند گرفت. یعنی اگر بعد از این تاریخ بلیط نگرفتید و یادتان رفت تقاضای بلیط را فسخ کنید ...

پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۴

با سلام ...

کودکی که بزرگ نمیشود! و اگر فقر نبود!

سه سال پیش عکسش را برایم فرستادند و داستان غم انگیز فقر و امید را برایم تعریف کردند. فقط فرستنده یک معروف و سرشناس دیگر بود. ایندفعه گوینده معروف اخبار رسانه وابسته فرستنده بود. شخصی که بعنوان با سواد و راستگو در جامعه شناخته شده و در اصل بغیر از پخش دروغ و نیمه حقیقت و تکرار طوطی‌وار کار دیگری بلد نیست. دوباره همان عکس با یک طناب ساخت کارخانه بعنوان دستبند دوستی. حتما برای اینکه خرج زیادی نکرده باشند تا سود فراوان بزنند، توسط زندانیان چینی ساخته شده!!!

این کودک ناز که با دیدن چهره‌اش دل انسان آب و فکر آینده‌اش وجدان را ناراحت می‌کند که در مدت چندین سال (شاید هم ده‌ها سال) هیچ تغییری نکرده، تنها کودکی نیست که بزرگ نمیشود، بلکه شمایل‌های دلچسپ و غمگین دیگری هم در اختیارشان هست، که هر چندی من اون عکس‌ها را هم گرفته‌ام.

اگر میپرسید، مگر خر هستند برای تو این عکس‌های تکراری بفرستند، خب باید بگویم من هم مثل اکثر ایرانی‌ها، چندین اسم خانوادگی طولانی دارم که هردفعه از همه استفاده نمیکنم و کامل نمینویسم و هردفعه هم که پاسپورت تغییر میکند، کارمندان بشکل دیگری این اسم را به لاتین برمیگردانند. و چونکه این انجمن‌ها هم مثل شرکت‌های دیگر لیست اسامی را از همدیگر خریداری یا با هم تبادل می‌کنند (با اینکه برخلاف قانون هست و هردفعه اسم و رسم به یکیشان می‌دهی، قول شرف می‌دهند که به کس دیگر ندهند)، اصل کارشان کم‌کاری هست و متوجه نمیشوند. گاهی برایم در آن واحد دو تا سه تا نامه تبلیغی از یک شرکت می‌آید به نام‌های آرمین فلانی، آرمین بساری، فلانی بساری.

البته قبل از این از نزدیک این انجمن‌های خیریه یا درست بگویم "کمپانی‌های خرید وجدان راحت" را از نزدیک دیده بودم و با کارشان آشنایی داشتم. چندین سال پیش چند هفته‌ای برایشان کار کردم. ده تا پانزده نفری در دفتر بودند و بغیر از من هیچکس کار نمیکرد و همه کارها بعهدهء من بود. از سفارش گرفتن تا لیست کردن و در پاکت انداختن و خریدن و پست کردن و قبص حواله نوشتن و فرستادن و... و ... . من حقوق حداقل را می‌گرفتم و بقیه داشتند مفت‌خوری می‌کردند و مدیر و فلان و بسار بودند. بعد از دو هفته اشخاصی از تلویزوین آمدند تا "سعی و کوشش" این "انسان دوستان زحمت‌کش" را نشان دهند تا مردم بیشتر پول حواله کنند، پولی که در خیال برای نیازمندان بود و در اصل خانه و ماشین و زندگی مرفع این "انسان دوستان" را بدون زحمت تامیین می‌کرد. من بهانه گرفتم باید بروم پست و در رفتم. بعد از مدتی که بخیالم عوامفریبی تمام شد، برگشتم. اما هنوز داشتند خوش بش می‌کردند و قهوه و شیرینی نوش می‌کردند. داشتم فکر می کردم چه کنم که صدایی بلند گفت بیایید، شروع می کنیم. همه ریختند توی اتاق کار. اتاقی که من در آن دو هفته تنها همهء کارها را می‌کردم و شروع بکار کردند. بعد از چند دقیقه دوربین خاموش شد و همه بغیر از خانم مدیر سریع‌تر از انی که به اتاق آمدند، رفتند. خانم مدیر گفت یک کنترل بکن مگر اشتباهی کرده باشند. که مبادا یک سنت بیشتر از آنی برای حفظ ظاهر خرج شده باشد!

وای اگر فقر و فقیر نبودند، بغیر از اینکه دیگر نمیتوانستند مردم را با ترساندن مجبور به همکاری و هرکاری بکنند، چندین هزار بشردوست وسیله معاششان از دست میدانند و بدتر از آن چندین ملیون بشر بیگناه وسیلهء خرید وجدان راحتشان از دست می‌دانند. چقدر خوشبخت هستیم که فقر و فقیر وجود دارند!!!

کودکانی که باید همیشه کودک گرسنه و فقیر بمانند!
تا اندکی مردمان "زحمتکش و بشردوست" روزمرهء خود درآورند و اکثریت "بی‌گناهان" بتوانند تسلی وجدان خود بخرند. و خود فریب دهند!!!

البته اندکی هستند که واقعا زحمت می‌کشند و کمک می‌کنند. اما متاسفانه امروزه آنها هم ناخواسته پایه ثبات جوامع مفت‌خوران می‌شوند!

دوشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۴

با سلام ...

مافیای رسمی جهانی

جوابان همه درست و البته چندی واقعا بزرگترین هستند اما ارتباط و همکاری و تشکیلات رسمی واحد ندارند. بزرگترین مافیای رسمی با تشکیلات واحد و سر چندین تشکلات کوچک، فیفا نام دارد!!!
بزرگترین واحد رسمی چپاول و سرگرمی. بیشتر از سازمان ملل دارای عضو هست!
آخرین شاهکار این گروه ثروتمند: جام جهانی 2006 و فروش بلیط.
اینکه اکثر بلیطها را به مفت خوران و صاحب منصبان و دست اندرکاران میدهد، طبق معمول هست اما ایندفعه راهی بنام و به بهانه اطمینان و امنیت پیدا کردند تا پول این بلیطهای مجانی هم تماشاچی و طرفدار بدهد.
اولا وقتی بلیط میخواهی و پارتی نداری و جزو منتخبین و نخبگان نیستی باید شانس داشته باشی و در یک قرئه کشی برنده شوی.
اما قبل از اینکه درین قرئه کشی شرکت کنی، باید بلیط را بخری. اسم و رسم و آدرست را باید بدهی و آن در روی بلیط درج شود. بعد باید پول بلیط بعلاوه پنجاه یورو دستمزدی بدهی. اگر در قرئه کشی برنده شدی، باید ده یورو رویش پول پست بدهی، حتی اگر خودت بروی و بلیط را شخصا بگیری. اگر بازنده شدی باید منتظر بمانی تا وقت پیدا کنند پولت را برایت واریض کنند اما اون پنجاه یورو بعنوان دسمزد سرویس نگه داشته میشود. بازهم صد رحمت به بانکها و بیمه ها که در راهزنی و کلاه برداری و دزدی حریفی ندارند، اما وقتی به انها پول میدهی دو تا چهار درصدی بهره میگیری و هرچند چندروزی بدون بهره پیش خودشان میماند تا از یک حساب به حساب بانکی دیگر واریز شود و یا در دفترچه پسانداز وارد شود و وقتی اونها بهت پول میدهند ده تا بیست درصدی بهره میگیرند. اما فیفا ازت پول را میگیرد و معلوم نیست درین مدت چقدر از آن سو استفاده میکند (سرمایه گذاری و وام با بهره دادن و خرید و فروش و ...) و تازه پنجاه یورو هم نگه میدارد و بقیه را بدون بهره بهت پس میدهد (البته تا کنون نشنیدم کسی پولش را پس گرفته باشد). به این ترتیب و با این وام بدون بهره پول بلیط خانومها و آقایون سرمایه دار و سالار هم توسط آنانی داده میشود که برای تماشای بازیها در تلویزوین باید به چندی از همان آقایون و خانمها پول بدهند (برای مشاهده همه بازی های این جام جهانی در آلمان:
64€)
البته لطف کردند و هنوز بازی های خود آلمان و یک چهارم و نیمه نهایی و فینال در تلویزوین تقریبا مجانی نشان داده میشود. آخه دفعه پیش نزدیک بود انقلاب بشود، وقتی مردم شنیدند حق پخش توسط تلویزیون خصوصی و پولی خریده شده!!!

پنجشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۴

با سلام ...

افکار پنهان در جواب قسمت دوم

با داشتن همچین رییس‌قم‌حوری، دیگر نیاز به مدرک نیست. تظاهرات برای صلح هم فایده ندارد.
۲۶ ساله که دارند زحمت میکشند، کشور را دو دستی تحویل "آمریکا" بدهند و آنهم بطریقی که مردم نه فقط مخالفت نکنند بلکه راضی هم باشند. به این میگویند سیاست!!!!
بخاطر همین هم جرج بال در سال ۵۷ اسرار داشت که قم‌حوری بهترین راه حل هست!





اسکارلت جان من نوشته پایین را قبل از خواندن کامنتت نوشتم اما نتوانستم پست کنم و حال قبل از اینکه سوء تفاهم بشود، بگویم این سیستمی که دست غولها و شکرتهای بزرگ مشترک المنافع را باز گزاشته و قدرتشان روزبروز بیشتر میشودف سیستمی که فقط فقط سود مالی را در نظر دارد و همه میدانیم برای سود مالی زدن حتما نباید زحمت کشید و بیزحمت میشود بیشتر سود مالی زد تا با زحمت، زحمتکشان را حفظ نخواهد کرد، حال چه مدیر باشند، چه تحصیلکرده و چه کارگر. خیال اینکه سیستمی بر پایه طمع و حرص ریخته شده، حامیت خواهد بود اگر زحمت بکشی، حال چه مدیر باشی، چه تحصیلکرده و چه کارگر، اشتباه میکنی!!
و با صدتا مثال هم نمیشود چیزی تایید کرد، این ازمونمان از گزشته و آنچه در اینده اتفاق خواهد افتاد، تایید میکنند. این تفکر و دیدن مسائل (با گفتن مثالها) هست که باعث پیدا کردن چاره میشود.
این مثالهایی که تو میاوری سال بسال کمتر میشوند، در حالیکه این اتفاقاتی که من میگویم بیشتر. آیا این نشانها نباید مارا بفکر چاره جویی بیندازد؟؟





نقد من از سیستم نادیده گرفتن "زحمت" هست و دوستان برای دفاع از سیستم "زحمت" به میان می‌آورند و از حق زحمت‌کش سخن می‌برند.

این چه زحمتی هست که در سال اول مدیریت، چند هزار نفری را مستقیم اخراج می کند و غیر مستقیم باعث بیکاری هزاران نفر دیگر می شود تا سهامدارانی که اکثرشان به احتمال برای ثروتشان دست به سیاه و سفید نزده‌اند سود کلانی ببرند و آنهم با فروش کالایی که نامداری و کیفیتش از عرق شخصی که بعد از بیست سال اخراج شده‌است، داشت. و این چه زحمتی بود که بخاطرش او بحق در سال دوم حقوق ۱۳۵ میلیون یورویی گرفت!؟

نمی‌دانم من کی گفتم یکی که زحمت می‌کشد، همانقدر بگیرد که یکی که زحمت نمی‌کشد. بلکه گفتم وقتی سود بیشتر مالی هدف شود، راه بدون زحمت برای موفقیت کافیست و زحمت هم بی‌ارزش می‌شود.

وقتی بخواهیم خود فریب دهیم، تا اگر بخاطری فراموش کردیم یا نشد که چشم و گوش و دهن خود ببندیم چه راحت می‌توانیم نقد کنیم: تو می‌گویی درین سیستم زحمتکش حق خود نمی‌گیرد، من می‌گویم حق زحمتکش هست بیشتر از بقیه بگیرد و درین سیستم زحمتکش حق بیشتری می‌گیرد!!! عجب پس یعنی یارو که در سال دوم ۱۳۵ میلیون حقوق گرفت بخاطر زحمتی که حقش بود گرفت: اخراج کارگران و کارمندان و تولید کالا با کمک بیگاری و نیمه‌بیگاری. و کارگرانی که از نوجوانی بخور و نمیر گرفتند تا تعلیم دیده شوند و سالها عرق ریختند و آموختند تا ماهر شود و کمی بر حقوقشان افزوده شود تا بخور و نمیری بعنوان بازنشستگی بگیرند، زحمتی نکشیدند. و کارمندانی که سال‌ها دانشگاه رفتند و آموختند و در دفاتر شرکت کار مدیران را انجام دادند تا راحتتر و با کفیت تولید شود، هم زحمتی نکشیدند. وای چه می‌کردیم اگر نمی خواستیم خود فریب دهیم.

برای خود فریبی و اغفال دیگران از ثبات علمی مسائل هم سوء‌استفاده می‌شود. برای ثبات علمی مسئله‌ای به پژوهش و آزمایش که بر اساس تئوری و عمل و جمع‌آوری آمار، دیدگاه‌ها و نتایج آزمایش‌ها و تحلیل و تجزیه آن می‌باشد. اگر خوب و عادلانه و صادقانه باشد حداقل چند صد صفحه دربرمی‌گیرد. اما اکثرا این چندصد صفحه منتشر و پخش نمی‌شود. چونکه وقت گرانقیمت هست و اکثریت وقت و حوصله و آگاهی خواندن همه را ندارد، در چند صفحه مختصر و منتشر و پخش می‌شود. حال بعضی (شاید هم اکثر) از پژوهشگران و دانشمندان برای رسیدن به نتیجه مطلوب صاحب‌کار، و با مجوز از قلم انداختن در تفسیر کوتاه، چنان مختصرش می‌کنند که اگر با کل پژوهش نتیجه مطلوب بدست نیامد، در تفسیر کوتاه بدست بیاید. برای اینکه دوستان بهانه نگیرند، هرچند می‌دانم اگر بخواهیم اشتباه پیدا کنیم، پیدا میکنیم حتی اگر غلط املایی یا دستور زبانی باشد که چونکه بجای می‌کنیم میکنیم نوشتی پس ثابت شده که اشتپاه می‌کنی، مثال را دقیقتر مینوسیم. در تفسیر کوتاه چنان می‌شود تحلیل کرد و نشان داد و ثابت کرد که " مصرف روزانه۵۱ میلی‌گرم نمک استخراج شده از دریای عمان برای یک پسر نوجوان ۱۵ ساله که در مناطق کوهای زاگرس در ارتفاع ۱۵۰۰ متری زندگی می کند، مفید هست." البته اگر صاحبکار نتیجه برعکسش را بخواهد، میشود بر پایه همان پژوهش، نتیجه مطلوب را در تفسیر کوتاه بدست آورد.

چندی پیش در المان یکی می‌خواست پایان نامه‌ای بنویسد و رفت سراغ منابع، البته چونکه فهم و درکش بیش از دیگران بود و وقت مناسب برای نمره بهتر میخواست صرف کار و زحمتش بکند رفت سراغ منبع کامل پژوهش و به تفسیر مختصر راضی نبود. چنین متوجه شد که همکار آینده‌اش چندین سال پیش چنان دستکاری کرد که در تفسیر کوتاه نتیجه مطلوب اشخاصی که در پژوهشگری‌هایش سرمایه‌گذاری کردند، بدست آید. اما اگر کل آمار و نتایج در نظر گرفته شود، نتیجه مطلوب بدست نمی‌آید. بعد از بلند شدن سروصدا، گندش درامد که این رسم و رسوم هست و "چاره" دیگری نیست تا برای پیشروی در علم و پژوهش دست به اینگونه اعمال بزنیم تا سرمایه‌گذار پیدا شود. البته برای اغفال افکار عمومی این شخص دادگاهی شد و قول تفتیش و نگاه دقیقتر داده شد. اما طبق معمول بغیر از خودفریبی وسیله دیگری هم برای ادامه همکاری داریم: فراموشی!!!

حالا این دوست عزیز و بی‌نام می‌خواهد مختصر، مختصری یک پژوهش را مختصر کند و با تفسیرش ثابت کند!!! عجب، و طبق معمول چونکه منبع "معتبر" هست، باور کنیم!!!!؟ تا کی این "منابع معتبر" را باور کنیم!!!؟ بس نیست هرچه فریب "منابع معتبر" خوردیم!؟ تا کی!؟

فقط یک منبع معتبر وجود دارد، و از ان استفاده کنیم، راه حل مناسب پیدا میکنیم که اعتماد به "منابع معتبر" درد همگانی را دوا نمیکند، فقط امروز عده ای را تامین میکند و اکثریت را در خیال و امید میگزارد که عضو اون عده شوند ....
کاشکی فقط از تنها منبع معتبری که همه دارایش هستیم و به ان دسترسی داریم، استفاده میکردیم:...


نکته جالب این هست که نقدی که پایه باورهای زندگیمان را به تزلزل می‌اندازد نمی خواهیم گوش کنیم تا بر باورهایمان بمانیم، تا مجبور نشویم بزحمت بیفتیم و بفکر تا چاره بجوییم، قبول و باور می‌کنیم و یک نقد حال چقدر مربوط و اصولی باشد، دلیل برای تفکر نمی‌بینیم. اما هرگونه اشتباه (املایی، دستور زبان فارسی و ....) و کمیتی که اصلا و ابدا مربوط اصل مطلب نیست، مدرکی برای نادرستی نقد می‌پنداریم و ارائه می‌کنیم تا ثابت کنیم نقدی نادرست و چنین باورمان صحیح هست. مثال همان دوست دیگری که چندی پیش ایرادش این بود که چرا گفتم "انتخابات غیر آزاد مانند فلان کشور و بسار جا و ... " با اینکه نقد من بجا و اصل مطلب حال و آینده جوامع‌ای که در ان انتخابات غیرآزاد هستند بود، ایشان می‌خواست با نقد اینکه بعضی انتخابات غیر آزاد، "آزادتر" از بقیه هستند (عجب، نمیدانستم غیرآزاد میتواند آزاد هم باشد) و چرا در چندین صفحه توضیح ندادم که انتخابات در این کشورها چگونه و به چه طریق هستند (انگار اصل مطلب روشهای انتخاباتی در دیکتاتوری‌ها و دمکراتی‌های ظاهری و کاذب بود که توضیح ندادن، ایراد دارد)، مهر بطل بر افکار طرفداری از انتخابات آزاد بزند.

مثال دیگری که خودم مشاهده کردم. چندی پیش بدنبال صفحاتی در مورد انرژی هسته‌ای و آشغال‌های اتمی بودم. رفتم گوگل در صفحه اول فقط صفحاتی پیدا کردم که از بهره‌برداری و انرژی هسته‌ای تعریف می‌کردند. وقتی بسراغ لینک آشغال اتمی در همان سایتها رفتم، نوشته بودند "در دست ساخت"، "بزودی" و .... نکته جالب دیگر این بود که توضیح میدادند که سرب سمی تر از پلوتونیم هست و این دروغ نیست. اما نگفتند که این پرتو پلوتونیوم هست که کشنده و مضر و خیلی خطرناک می‌باشد.

اینگونه نیمه حقیقتها که بدتر از دروغ هست در جای دیگری هم مشاهد می‌شود. میگویند از لحاظ اقتصادی تولید انرژی توسط نور خورشید، هنوز فایده ندارد. البته حقیقت هست که اگر بخواهیم شرکتی درست کنیم تا با تولید انرژی توسط نور خورشید برای چندین میلیون خانوار پایدار بمانیم، غیر ممکن هست و بزودی ورشکسته می‌شویم. اما حقیقت هست هر خانواری میتواند برای خودش سلول های تولید انرژی نصب کند و اینگونه از لحاظ اقتصادی و محیط‌زیستی سود فراوان ببرد.

در آلمان شخصی روی سقف خود مُدول‌ها با سلول های سولار نصب کرد و حتی بیشتر از مصرفش انرژی تولید کرد. برای زیاده خریدار هم پیدا کرد اما شرکت برق محلش برای حق استفاده از سیستم حمل و نقل برق مقدار زیادی پول می‌خواست که خود را مجبور دید، این انرژی را بدور بریزد. منابع معتبر میگویند تولید انرژی خورشید سود ندارد، خوب حقیقت را میگویند اما نمیگویند که برای اربابهایمان سود ندارد.

دوشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۴

با سلام ...

افکار پنهان در جواب

به اسکارلت .. نمیدانم چگونه گفتم که چنین قضاوت میکنید یا اینکه قبل از خواندن قضاوت میکنید. ببین تو مدیر و زحمت کشیدی و ۲۰ برابر کارگرانت (۵۰۰ نفری) حقوق میگیری. یک کالای مفید و که خوب کار میکند درست میکنی و به بازار اراعه میدهم. حقوق خوبی هم به کارگرانت میدهی که بتوانند کالا را بخرند. حالا من مدیر شرکت بزرگ از طرف سهامدارانی می آیم و کلی پول بهت میدهم و شرکتت میخرم. بعد هر ۵۰۰ نفر را اخراج میکنم و تازه به بهانه پول خرید ۵۰۰۰ نفری هم از شرکت خودم اخراج میکنم. بعد میروم به اسم کالایی که برایش سالها زحمت کشیده ای در چین (به احتمال زیاد توسط به بیگار ی کشیدن یک زندانی و دادن بخور و نمیری به کارگری) کالا را درست میکنم که صد در صد یک همچین شخصی کالای با کیفیت درست نمیکند. بعد به همان قیمت قبلی میفروشم و کلی سود میزنم و حقوقم را زیاد هم میکنم. خب خودت قضاوت کن این چه زحمتی هست ؟؟؟ حرف حرف این نیست که همه یکسان باشند بلکه حرف حرف این هست که تغییر کنیم و نه یکسان بمانیم. من بالا و بقیه پایین، با هرزور و زر و کلکی .....




مار بوگوفته:" بیچاره همه چیزا مانه جز پریزیدنته ..."

جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۸۴

با سلام ...

حال‌گیری و همکاری ناخواسته

حال‌گیری!!! می‌دانستم دروغ می‌گویند و با اینحال در دام همکاری افتادم. شاید بعصی از دوستان بیاد داشته باشند که سال پیش در مورد کارت دانشجویی که دارای چیپ حافظه (chip) هست که تمام مشخصات و رشته و ... در آن حفظ شده هست، صحبت کرده بودم. که بتوانند دانشجویان را کنترل بکنند و این قدم دوم (قدم اول پناهندگان خارجی) برای کنترل کل جامعه هست. در ضمن وقتی در چیپ نوشته که تو فلان را درس را میخوانی بعد اکثر کلاسها که برای متخصص شدن و بنده شدن برای شرکتها نیاز نیست بر رویت بسته می‌شود. یعنی برای هرکی گیلیمی می‌بافند و براحتی مواضب باشند که پایش را از ان فراتر نگذارد. وقتی برای من نامه آمد که بایم کارتم را عوض کنم، محل نکردم. مثل اکثر دانشجویان. در دانشگاه کامپیوترهای مخصوص برای خواندن و بار کردن حافظه کارت نصب کرده بودند اما بجز ترم اولی‌ها، که کارت خافظه‌ای گرفته و مجبور بودند، کسی استفاده نمیکرد. نگهان همه کامپیوترها برداشته شدند. مدیریت دانشگاه هم اعلام کرد بخاطر خرج زیادی که پروژه برمی‌دارد و خواهد داشت، تصمیم گرفتیم فسخش کنیم. متاسفانه فعلا اگر کارت باعکس می‌خواهد تا بدون کارت شناسایی و پاسپورت از او بعنوان بلیط مترو استفاده کنید، چونکه هنوز کارت چیپی داریم، انرا با چیپ به شما می‌دهم اما چیزی بارش نخواهیم کرد. دوستان خوشحال و فلان. هرچه بهشان گفتم دروغ می‌گویند، خرج‌ها که همه شده و اسباب لوازم هم خریده بودند و نصب کرده بودند و تازه دوباره خرج کردند تا بردارند. حیله‌ای در کار هست، تعدادی رفتند کارت را گرفتند.
این ترم خبر دادند که کارت کتابخوانه تا ماه نوامبر اعتبار دارد و از ان به بعد فقط با کارت عکسی می‌شود کتاب قرض گرفت و از مزایای دیگر کتابخوانه استفاده کرد.
ای ای ای ..لعنت و ... نمی‌دانم هواسم کجا بود. این کار در اصل بطور واضح نشان می‌داد که حدسم درست بود و حیله در کار هست. با خود گفتم خب دیگر یک سال گزشته و حتما کارت‌ها با چیپ تمام شده ...
هـــــــــــــــی هــی هی، یک حال‌گیری بود وقتی کارت را به من داد و دیدم هنوز با چیپ هست ...
قدم بسوی تکمل جامعه فاشیستی سرمایه‌سالاری ... جدایی و تفرقه مابین مردمان و اتحاد تقدر سرمایه‌سالاران .... بساز و بفروش و خرید بی‌ارزشی‌ها...



در پاسخ بی‌نام
(به نظرخواهی پست قبلی مراجعه شود)

بدتر از انی هست که میگویم و مثالها بیشتر و مشابه دهه ۲۰ میلادی قرن پیش هست که سرانجامش میدانیم و میشناسیم و امار موجود نه فقط نشان نمیدهد که فقر در جهان کمتر شده بلکه فاصله مابین فقیر و غنی خیلی بیشتر هم شده. با توجه به اینکه ثروت دنیا بیشتر شده است (از دید آماری دنیا ثروتمندتر شده است) اما به این معنی نیست که مابین همه تقصیم میشود:

(مثال فرضی)یک کشور با ده شهروند. یکنفر ۴۰ درصد ثروت را داشت و بقیه ۶۰ درصد. در مقایصه با بقیه کشورها از روی امار فقیر بود. بعد از جهانی شد، آمار نشان میدهد که ثروت کشور ۱۰۰ برابر شده. آیا این نشان این هست که فقر کمتر شده؟؟ اگر دقت کنیم متوجه میشویم که آن یکنفر ۹۵درصد ثروت را دارد و بقیه ۵ درصد. اگر بیشتر دقت کنیم متوجه میشویم که ۵ نفر دیگر که صاحب خانه و ماشین و مال و منال شده‌اند تازه کلی به بانک که صاحبش اون یکنفر هست مقروض هستند و برای پس دادن این قرضها و از ترس بیکار شدن باید هرکار به هرشرطی انجام دهند ... تازه کارفرما هم همان یکنفر هست .

از خود بپرسیم که چرا با همه زور و تضویر و تبلیغ جلوی بین‌المللی شدن، که قدرت قشر کارگران و کارمندان را بیشتر میکرد و منجر به تقسیم بهتر ثروت و قدرت و چنین فاصله مابین فقر و ثروت کمتر میکرد و از تعداد فقرا کاهش میداد، گرفته شد!؟ و با چنین تبلیغاتی، جهانی شدن که قدرت و ثروت کمپانی‌ها را بیشتر میکند، که هدفی بجز سود کلان مالی زدن ندارند و اینچنین فاصله مابین فقر و ثروت بیشتر میشود، بسرعت پیاده کردند!؟
چرا جلوی هرگونه هماهنگی مردم و ملل را می‌گیرند و بنام واژها و ساختمان‌های تخیلی آنان را زهم جدا می‌کنند و نگه می‌دارند اما سرمایه را به هرقیمتی متحد و کاملا آزاد می‌کنند و می‌گزارند!؟

یک مثال دیگر: وقتی اینجا شرکتی بفروش می‌رسد، به مدیران مقدار کلانی پول می‌دهند و عده‌ای از کارکنان را اخراج می‌کنند و بدون مشکلی این شرکت بفروش میرسد. حال شرکت آگفافوتوز ورشکسته شده. یک شرکت انگلیسی می‌خواست بخرد، اما حاظر نبود مدیران بیعرضه که بعث ورشکستگی شدند سرکار نگه دارد یا بهشان پول کلانی بدهد، اما با خرید تعداد زیادی از کارکنان بیکار نمیشدند. حاظر به فروش نشدند و تصمیم گرفتند تا اخر سال خرده کاری و اسباب فروشی کنند و همه را بیکار کنند!!!

آمار و عمل دو گونه مختلف هستند. با کمک امار میشود ثابت کرد نمک برای سلامت مضر هست (کاری که خیلی وقت هست شده)و با کمک همان آمر و توصیف دیگر گونه میشود نشان داد خیلی هم مفید هست (کاری که چند سال پیش شده).
در یک جامعه سرمایه‌سالاری با ارائه نسبی و مقداری از آمار و پنهان نگه داشتن کل حساب می‌شود نطریه مطلوب صاحب سرمایه که حقوق‌دهنده هست را ثابت کرد. درینش که جهان ثروتمندتر شده شکی نیست اما آیا این بسود کل جامعه خواهد بود، بستگی به انتخاب راهی که پیش می‌گیریم خواهد داشت و این راهی که امروزه انتخاب شده، نتیجه‌اش در آینده خواهیم دید، مگر چشمها و هوشها باز کنیم و بدنبال راه بهتری و دیگری باشیم.

روزبروز قدرت و ثروت عده کمی بیشتر می‌شود و فاصله‌شان با بقیه هم بیشتر، در طول تاریخ این هیچوقت نشانه خوبی نبوده.
یک امار دیگر، قبل از اوج گرفتن جهانی شدن شرکتهای مشترک المنافع روزانه بیست‌هزار کودک از گشنگی میمردند، کنون سی‌هزار نفر!!! در ضمن از اون اماری که درج کردی و این امار و چندی امار دیگر(از پولی و گران کردن مدارس و دانشگاها در غرب تا کم کردن مزایای کارگران و کارمندان و کمک به فقرا و بیکاران در غرب و به بیگاری گرفتن فقرا و کودکانشان در شرق)بوی مبارزه با فقر نمی آید (با اینکه شعارش بسر میدهند) اما بدجوری بوی مبارزه با فقیر می‌دهد و سرانجام مبارزه با فقیر هم در تاریخ اشنایی داریم. حال هرچقدر به نسبت به گذشته فقرا سیرتر، معتاد و سرگرمتر و توان قدرتمندان در سرکوب و کنترل خیلی خیلی بیشتر شده‌است!!!

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۴

با سلام ...

سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایه‌سالاری

از صفحه گزارشگران بدون مرز:
انتخاب شیوه گذر از فیلتر!
وبلاگ نویسی ناشناس


سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایه‌سالاری

حقوق مدیران کمپانی‌های آلمان از در عرض یک سال گذشته متوسطه ۸٪ افزایش یافت. در همین زمان حقوق کارگران بطور متوسط ۲٪ افزایش یافت.

لطفا به تفاوت مقدار هم ملاحظه شود:

حقوق کارگران ۳ تا ۴ رقمی می‌باشد و حقوق مدیران ۶ تا ۹ رقمی.

در حالیکه مرزهای افزایش حقوق کارگران ۱ تا ۳ درصد می‌باشد، شرکت‌های بزرگ ۶۰ و حتی یکی ۸۹ درصد به حقوق مدیرانش افزایش داد.

این در حالی هست که می‌گویند پول ندارند. شرکت زیمنس که چندی پیش کارگران خود را راضی کرد، ساعات بیشتر کار کنند تا محل کارشان نگه داشته شود. قبول کردند و کنون قرار هست ۲۴۰۰ نفر را اخراج کنند. متاسفانه با اینکه می‌دانیم دروغگو هستند اما می گذاریم از ترسهایمان استفاده کنند.
وقتی ساعت بیشتری کار کنیم به کارگر کمتری نیاز هست و وقتی کارگر کمتر، بیمه های مختلف کمتر، خرج کمتر و حقوق مدیران بیشتر ....

هنوز ده روزی از انتخابات آلمان نگزشته بود که شرکت‌های بزرگ اعلام کردند که ده‌ها هزار محل کار از رقم خواهد افتاد. برای رقابت اقتصادی باید ارزان تولید کرد!*
یاد تبلیغ به اصطلاح لیبرالها افتادم:
مالیات کمتر
دموکرات آزاد بیشتر

دمکرات آزاد بیشتر
کار بیشتر

مردم خیال کردند محل کار بیشتر میشود و حقوق بگیر هم بیشتر، در حالیکه همان شد که معلوم بود (مراجعه شود به پست "سه نخاله" بند آخر)

* اصل موفقیت در جامعه سرمایه‌داری فقط بگذار بسازند و با سود فراوان بفروش نیست، بلکه این اهمیت سود و فراوان بودنش هست و رقابت نامحدود و شیوه‌های مجاز که باعث می‌شود اهمیت "ارزش" از دست برود:
وقتی هرچه اهمیت سود مالی بیشتر شود و دارای "ارزش"، برای موافق شدن درین جامعه (-globalization- کل ملل زمین در یک جامعه سرمایه‌داری و سرمایه‌سالاری بسر میبرند، حال بنام هر تئوری آن ملت اداره شود ) یک راه می‌ماند تا بیشترین سود را بزنی و موفقتر باشی که اگر موفقتر نباشی بازنده‌ای و باختی؛
آن راه این هست که هرچه بی‌ارزشتر را گرانتر بفروشی که چنین بیشترین سود را زده. و چونکه تقلید راه موفقیت امروزه رسم هست، سرآخر نه فقط بی‌ارزشی فروخته می‌شود، بلکه همه چیز بی‌ارزش میشود!!!
تبدیل همه چیز -از خود انسان گرفته تا فلاسفه و ادیان؛ از کالاهای معمولی و بی‌جان گرفته تا علم و هنر ...- به کالا و آنهم هرچه بی‌ارزشتر، بهتر ...
راستی کنون همه و همه چیز به کالا تبدیل شده‌اند، فقط مانده بی‌ارزش شدنشان، تا سود بیشتر بزنند...

چندیست که بدون شرم حیا از دانشجو بعنوان یک مشتری نام میبرند، مشتری که میخواهد کالای علم بخرد و از شرکت‌ها و کمپانی‌ها هم بعنوان مشتری که میخواهد کالایی بخرد که مدت بیشتری ازش استفاده کند نام میبرند و در سعی هستند که دانشجویان (کالا) را یک تخصص سریع و مورد لازم شرکت‌ها بدهند تا مدت بیشتر برایشان کار کند. یعنی فوق لیسانس و دکتری و پرفسوری برای انانی که پول و پارتیش را دارند. زیر لیسانس و مشابه لیسانس کافیت تا وابسته بمانی و کمک کنی تا پولدارتر و قدرتمندتر شوند!

جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۳

با سلام ...

از آلمان

به مقالات درج شده در ستون وبگردی مراجعه شود.
به امید روزی که همه زندانیان سیاسی آزاد و مسئولین سرکوب و نقض کنندگان حقوق بشر تاوان جرمشان را پس بدهند، اول از همه قضاتی که بجای روای عدالت کمر به خدمت سرکوبگران مردم بستند!!!

طوماری برای آزادی آرش سیگارچی




مادهء ٢٠
١- هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره مند گردد.
٢- هيچ كس را نبايد به شركت در هيچ اجتماعی مجبور كرد.

حکومتهايی که اين ماده را زير پا ميگزارند خواستدار يک جامعهء انساني نيستند بلکه فقط ميخواهند ما حيوانات اهلی باشيم!




از آلمان

چند روز پيش دو نفر بر اثر بيماری آنفولانزا در آلمان مردند که يکيشان جوانی بيست ساله بود. پزشکان گفتند که اين اولش هست و انها انتظار دارند که امسال آنفولانزا بيست هزار نفري در المان از پادرآورد. توصيه می‌کنند که مردم با همديگر دست ندهند و روبوسی نکنند.
آنفولانزاي لعنتی، اينهمه زحمت کشيديم تا آلمانی‌هاي خشک کمی معاشرتی‌تر شوند و روبوسي بهشون ياد داديم و بعد هم اين ...


بانک آلمان، يکی از شرکتهای مشترک المنافع بزرگ جهاني، مثل همهء شرکتهای بزرگ و غول‌ها در سال ۲۰۰۴ در سود زدن رکورد زد - هيچ شرکت بزرگ و غولی مثل ۲۰۰۴ سود نکرده بود، همه رکورد زدند - با اينحال گفت که می‌خواهد کارمندانی اخراج کند تا بيشتر سود کند.
يک بانک ديگر آلمان که نسبت به اين بانک ، شرکتی کوچک هست هم ميخواهد بخاطر اينکه ضرر کرد کارمندانش را کمتر کند.
بزرگترين شرکت انرژي آلمان هم با اينکه در سال پيش دو مليارد و نيم سود کرد، ميخواهد قيمت برق را بيشتر کند.
تمامی اين سياستها فقط از حرص و تمع کمپانی‌ها و سهامدارانش سرچشمه نميگيرد بلکه قبول و سکوت و بيخيالي مردم سهمی بزرگ در بدنبال سود مالی فوری شرکتها دارند.
دولت آلمان هم به بهانهء اينکه مردم را بکار، با اينکه محل کار براي همه نيست، وادارد، حقوق بيکاري را کمتر کرد و مردم هم باور کردند. در حاليکه معلوم بود و هست که قرار هست بيکاری بيشتر شود و فقط و فقط بخاطر اينکه بتوانند بهشان پولکی بدهند تا جلوي تلويزيون بنشينند و ساکت بمانند، حقوق بيکاری را تقليل دادند.
سرمايه‌داري چنديست به سرمايه‌سالاری کامل تبديل شده و کم کم چهره واقعی خود را دارد نشان می‌دهد و دولتها بخاطر اينکه بتوانند سود سرمايه‌داران را تضمين کنند، مردم را به بيگاری خواهند کشيد، مسئله‌اي که در ايران ما شاهدش هستم: اقازاده‌ها سود کلان خود را ميکنند اما کارگران ماه‌ها بدون حقوق کار ميکنند.




نکته‌ای مهم در مورد فرق دو دول در پست پيشين:
اين فرق مهم باعث شده است که امريکا اينقدر قدرتمند شوند که در تبه‌کاری و عوامفريبی دول‌های ديگر از لحاظ کيفت و کميت همرده و حتی رطبه برتری هم دارند!

جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۳

با سلام ...

به کجا داریم میرویم؟ وقتی علم کالا شود!

بعد ازینکه دادگاه قانون اساسی آلمان راه را برای پولی شدن دانشگاه ها باز کرد، صدای یکی از ابرمردان اقتصاد آلمان بلند شد:
"پانصد یورو بعنوان شهریه کم هست، بایستی خیلی بیشتر باشد تا دانشگاها با دانشجویان مثل یک مشتری رفتار کنند."

مثل اینکه بزودی در آلمان هم باید علم رو کیلویی خرید.
وقتی دانشجو مشتری باشد و علم و هنر و فرهنگ به کالا تبدیل شوند یا بهتر و درستتر بگویم به کالا تقلیل یابند ...


توجه توجه:
هنوز خواستار آزادی آرش و مجتبی و دگر زندانیان سیاسی هستم و تقاضای دستگیری و مجازات آقای مرتضوی دارم.


گزارشگران بدون مرز "انتخاب بهترین وبلاگ مدافع آزادی بیان" را براه انداختند و از همه دعوت به شرکت کردند. لینکش در ستون وبگردی (سمت چپ) هست.

دوستان دو تومار برای اعلام مخالفت خود با حمله آمریکا براه انداختند که لینکهایشان در ستون مخالفت و پتیشین موجود میباشد.
البته من آنی که در قصمت پتیشین هست امضاء نمیکنم چونکه دقیق نیست و میشود بعنوان حمایت از قمحوری استنبات شود.



دوستی سوال کرد:
"دوست عزیز اگر بین اقای بوش و دجالی مثل خامنهای فرق نیست پس میشه بگی یک ادم هوچی مثل اقای مایکل مور چطوری هنوز سرش روی تنش فرض کن این اقا ایران بود باز هم بین بوش و خامنهای فرق نیست واقعا در عجبم کاش تمام شباهتها همینطوری بود."

خیال کردم به این سوال جواب دادم. ببین دولتمردان آمریکا در دهه 50 و 60 کم فیلمساز و روزنامه نگار و نویسنده آزار و اذیت و به زندان و انهم فقط بخاطر افکارشان نینداختند و یا بقول معروف "خودکشی" نکردند (وقتی روزنامه نگاری با البسه در وان حمام که پر از آب بود، کشته پیدا میشد و قبل از هر پژوهشی رسانه های وابسته فوری پخش میکردند که خودکشی کرده، همه میدانستند که بدست سازمان سیا بقتل رسیده). دادستانهای مخوف تر و بیرحم تر از مرتضوی داشتند و
تنها فرق "آمریکا" و "ایران" درین هست که مردمش آنقدر در مقابل‌شان ایستادند و برای حقوق خود مبارزه کردند تا مامورین و مزدورین در اونیفرم و شخصی ملایمتر و مجبور به مسالمت تقریبی شدند.

بهرام جان جواب سوالت را داده بودم. فرق بین این "رهبر" و ان "رهبر" نیست بلکه این ما هستیم که باعث این فرق میشویم.

بعدش هم تاکتیکی که مایکل مور یا روبرت انتون ویلسون بکار بردند این بود که خودشان خود را جدی نگرفتند و خود را یک دیوانه به عموم معرفی کردند وگرنه آنها هم به سرنوشت مومیا دچار میشدند.




کمی از آلمان:

قبل از واژگونی بلوک شرق، در آلمان غربی، دانشگاهای دولتی بطور کل مجانی بود و دانشجویان نیازمند، ماهانه پولی برای معاش خود میگرفتند که نبایستی پس میدادند. کاهم میکردند نبایستی برای صندوق بازنشستگی پولی میدادند و در ضمن هفت سال برای بازنشستگی حساب میشد. قشرهای دیگر هم مزایایی داشتند که بینظیر بود و با اینهمه خرج برای مردمی که نداشتند و کم داشتند، ثروتمندان ثروتمندتر شدند و حقوق حقیقی (حقوقی که ارزشش بر پایه توان خرید میباشد و نه مقدار. برای مثال با اینکه در همان مدت حقوق کارگران هم افزایش یافت، اما حقوق حقیقی کارگران 13% کمتر شد، یعنی با اینکه بیشتر میگرفتند، کمتر میتوانستند باهاش خرید کنند) قشرهای بالا هم 66% افزایش یافت.
بعد از سرنگونی بلوک شرق و خیال از بین رفتن "ویروس مساوات" اشخاصی که مجانی به دانشگاه رفتند و از صندوق عموم تازه بهشان پول هم داده شد، شروع به تعویض قوانین کردند. کمکهای مالی باید پس داده شود که هیچ بلکه دانشگاه قرار هست پولی شود. یعنی اگر پولدار نباشی و نیاز به پول داشته باشی، وقتی درست تمام شد چنان مقروضی که ناچاری سرت را پایین بیندازی و حرف گوش کنی و اعتراض نکنی تا کار بهت بدهند و تو از بار قرض بیرون بیایی. البته اگر برای خرید ماشین و خانه و ... قرضهای دیگر نگیری و در نظام نوین برده داری گیر نیفتی.
سکوت محض و همکاری در چپاول و نابودی طبیعت تا قروضی که بجای کم شدن، افزون میابد بتوانی بدهی.

جمعه، آبان ۰۸، ۱۳۸۳

با سلام ...

تنها موفقيت

حمایت 40 روزنامه نگار گیلانی از شهرام رفیع زاده و روزبه ابراهیمی


وقتی از بیان آزاد و افکار و اندیشه بترسید، سرنگونیتان حتمی هست!!!
امکان دار با زور و زر، با خرید اوباش و فریب مردم ساده‌دل و زودباور، با کاشتن نهال ترس در دل مردم، سرنگونیتان را به تاخیر بیندازید. اما مطمئن باشید جلوگیری غیر ممکن هست و هرچه دیرتر نابودیتان هم حتمی‌تر خواهد شد!
قم‌حوری اسلامی ایران یکی از اولین دشمنان آزادی بیان در جهان است


تنها موفقيت رييس تنها ابرقدرت (امیدوارم که آخرین هم باشد) اين کره آبی، قبل از پيروزيش در انتخابات فرمانداری ايالت تکزاس
خاندان بوش همیشه در کارشان موفق بودن.(موفقیت درینجا به این معنی هست که توانستند با پول کلان، ثروت مالی خود را بیشتر کنند).
جرج والکر بوش با پول پدرش، خاندان بن لادن و ديگران شرکتها و مؤسسات داير کرده و با همه ورشکسته شد. اواسط دههء هشتاد ميلادی جزو کميته انتخاباتی پدرش شد و ياری کرد تا پدرش رئيس جمهور ايالات متحدهء امریکا شود. بعد از پيروزی پدرش، از یکی از دوستان خانواده ميپرسد، آيا ممکن هست من هم در سیاست شرکت و در انتخاباتی پيروز شوم؟ جواب میشنود که تو اسم معروفی داری، پسر رئيس جمهور کشور هستی، اما تابحال در دنیای کار موافق نبودی. پس او تصمیم ميگيرد و اکنون داستان تنها موفقیتش قبل از پیروزی در انتخابات ایالت تکزاس:
جرج والکر بوش ۱٫۸ ٪ تيم بسبال تکزاس رنجرز را بقيمت پانصدهزار دلار ميخرد. بخاطر اسمش و رابطه‌اش مديريت تيم را بعده ميگيرد. رسانه‌های وابسته هم او را بعنوان صاحب تيم به مردم معرفی می‌کنند و می‌فروشند. او با کمک روابطش ایالت تکزاس را زير فشار میگذارد تا برای باشگاهش يک ورزشگاه تازه بسازند. بعد از قبول ساخت و مخالفت مالکین دوروبر ورزشگاه، برای اولين بار در تاريخ تکزاس دولت ایالت، زمين مردم را برای سود اشخاص خصوصی سلب مالکیت ميکند. سپس با پول مالیات مردم، ۱۲۵ ملیون دلار، يک ورزشگاه بزرگتر ساخته و بهمين خاطر ارزش سهام باشگاه بالا ميرود و او سهمی را که پانصد هزار دلار خريک بود، بقيمت پانزده مليون دلار ميفروشد.
اينست موفقیتش: با دزدی و قصب و سوءاستفاده و کلاهبردای و دروغ از نیم ملیون پانزده ملیون دلار کرد. اينست شخصی که تکزاس فرماندارش کرد و سپس با قتل عمد و آلوده کردن محیط زيست (هنگام فرمانداری بوش بیشترین آلودگی محیط زيست در تکزاس روی داد، بیشتر از قبل و بیشتر از بعد) و تقلبی ديگر رياست تنها ابرقدرت دنیا بدستش افتاد. آیا بس نيست هرچقدر به دزد و قاصب اطمینان کردیم؟؟؟
این ويديو را حتما تماشا کنيد!!! بوش، سانسور نشده. به همه که بهش امیدوارند چهرهء واقعیش را نشان ميدهد.


صفحه رياضی بالاخره براه افتاد. ازین پروژه با لينک دادن پشتيبانی کنيم.

سه‌شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۳

با سلام ...

يک عکس نیمه سیاسی، نیمه اقتصادی و اجتماعی



توضیح تیتر عکس:
سه چهارمی که اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هست، معنی نوشته روی پرده هست:
عدالت بوسيله تقسيم
تقسيم بجای چپاول
تقسيم بعنوان اساس جديد اقتصاد جهانی
تقسيم- پرش ضروری در تکامل تدريجی


و حال یک چهارم باقی مانده که سیاسی هست:
اگر توانستید حدس بزنید و يک کمک هم ميکنم: به چراق و تابلوی راهنمایی و رانندگی توجه کنيد!!!

توضيحی برای دوستانی که هروقت از عدالت اجتماعی و تقسیم و ... حرف ميزنم، ميايند و شوروی را برخ بنده ميکشند:
دوستان به اين نکته توجه کنيد که با اينکه اسما شورايی بود، رسما قدرت در يک گروه يا يک شخص تمرکز داشت. و اموال و ثروت هم متمرکز بود و از ديد اين گیله مرد فرقی نمیکند که چندين گروه قدرت و ثروت را در دست داشته باشند يا فقط یک گروه، که تمرکز قدرت و ثروت، فاسد ميکند و فساد هر ايده‌آل و فرضیه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی را به واژه‌های پوچ و توخالی تبديل ميکند!



رای گیری نهایی کانون وبلاگ نویسان ایران

جمعه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۳

با سلام ...

دلایل «خوب»

دليل خوب برای عضو شدن در يک حزب
يک معلم بيکار ۵۲ ساله آلمانی در فوريه امسال عضو حزب سوسيال دمکرات آلمان شد و چند روز پیش در يک جلسه حزب يک چک آبدار (صداش هنوز در گوشم تنین میکند، چه موسیقی قشنگی) در گوش نخست وزير آلمان خواباند. ايشان بلافاصله دستگير و بعد از شناسایی مشخصات آزاد شد تا در يک دادگاهی بجرم ضرب شخص مجازات شود. به احتمال زياد جريمه نقدی خواهد بود.
حالا اگر ايران بود حتما فکر و خيال اين کار مجازاتش حبس ابد با اعمال شاقه و شلاق و اعدام بود. با اینحال من در فکر و خيالاتم رفتم جزو حزب رهبری شدم.



سطل آشغال سخنگو در برلين آشغال بريزی ازت تشکر می‌کند و چرنديات ميگويد.
می‌گوييد يک شهری که ۷۰ مليارد قرض دارد، چه مرضش هست که چنين خرجی می‌کند. خوب ديگر اولش که مرضش هست و در آن شکی نيست. بعد هم در يک دنيای سرمايه‌داری که توليد آشغال واجب هست، حفظ ظاهر واجب تر هست. در دنيای سرمايه‌سالاری که پروش گوسفند انسان نما واجبتر هست، جز خر کردنش چاره دگری نمی‌ماند. بخاطر اينکه انسانی را که کودن نگه‌داشتند تا براحتی بر او حکومت کنند با ذوق کودکانه به عمل حفظ ظاهر کمک کند، کلی خرج کردند تا ذباله‌دان سخن بگويد، حال انگاری سیاستمدار کم داشتیم که حرف ميزد ... و اصلن ذباله‌دانان نشسته در مجلس به این فکر نیفدادند که این گوسفندان ممکن هست از روی ذوغ زيادی الکی و خیلی بیش از حد معمول آشغال توليد کنند تا يک سطل آشغال سخن بگويد. عجب گرفتاری شدیم...



قاچاق اسلحه:وقتی کسی، گروهی بدون اجازه دولت قانونی (با زور يا با عوامفريبی و شناخته شدهء دگر دولت های قانونی) و پرداخت نکردن باج به آن، اسلحه‌ای که با اجازه دولت‌های قانونی ساخته شده، بفروشد.
اگر با اجازه و یا خود دولت قانونی بفروشد بعد ميشود کمک برای دفاع يا ثبات صلح و حتی کمک به اقتصاد.
پس یادتان باشد، اگر ميخواهيد اسلحه بفروشید، عضو دولت باشيد، یا باج بدهيد. هرچند اگر هم نداديد و اجازه نگرفتيد هم مشکلی برای شما پیش نمی آید، بلکه دولت قانونی با کمک قانون و به بهانه شما يک عده نگونبخت را به توپ و تانک ميکشد و بمبارانشان ميکند و ممکن هم هست کلی از شما تشکر هم بکند که بهانه بدست او داید تا بتواند با کمک قانون و مجاز دست به تارومار بزند.
آرمين گيله مرد



توجه توجه

يک گيله مرد "صفحه سبک"

دوشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۳

با سلام ...

سوم آوریل در آلمان:

ببخشید که قبل از جواب به دوستان اینو مینویسم. جواب دیر هم شود، حتمی هست.

چند ماه هست که قرار بود اینروز در اروپا برای نگهداری سیستم های عدالت اجتماعی بخیابان رفته شود. یک هفته پیش روئسای سندیکاهای کارگری با توجه به همکاریشان با دولتها به این جریان پیوستند و تظاهرات بر قرار شد:
کلن صد هزار نفر. اشتوتگارت بالای صدوبیست هزار نفر. در برلین دویست تا سيصد هزار و بنظر من خیلی خیلی بیشتر اما پخش و پلا! تا بحال در آلمان اینهمه جمعیت بخیابان نریخته بودند. نه دولت و نه سندیکاها انتظار اینهمه مردم را نداشتند. پلیس با کلی مامور و ماشین آپ پاش آمده بود. و فقط یک طرف خیابان را میخواستند ببندند. پلیس وقتی اینهمه جمعیت را دید ماشین آپ پاش همان نقطه شروع گذاشت و وقتی جمعیت تمام خیابان را اشغال کرد گذاشت و رفت. آخراش وقتی جمعیت کم شد تک و توک مامور مخفی هاشون پیدا میشدند که میخواستند الکی شلوغ بیندازند و بین گروهای مختلف دعوا راه بیاندازند (کاری که همیشه میکردند و میکنند تا یک حرکت بدنام شود) اما کسی اینجور اشخاص را محل نکرد. برای اولین بار هم دیدم که گروها و سازمان ها مخلوت و با هم تظاهرات کردند. دفعات پیش هرکی با گروه خود با فاصله اندکی با دگر گروهان در یک تظاهرات شرکت میکردند. خلاصه اگر دو هفته پیش به من میگفتند در آلمان همچین تظاهراتی بپاه خواهند انداخت من باورم نمیشدم و هنوز هم ازین ابهت در حیرانم.

تلويزيون آلمان اول محل نکرد. کانال های اخباری دولتی ازش بعنوان روز عملکرد سندیکاها سخن بردند. سیندیکاهای کارگری خیلی زحمت کشیدند و خیلی از اعضای سندیکاها هم بودند اما حقیقتش این هست که فقط روز سندیکاها و روئسای همکار با دولت آن نبود. تلویزیون خصوصی گفت: "اینهمه جمعیت ابهت داشت اما خلاصه نخواهند توانست وضعیت اقتصادی را عوض کنند."

وضعيت اقتصادی بقول خودشان: وضع خراب هست. پول نیست. کار نیست. اگر با شرکتها کنتار نییایم آنها بخارج میروند که کارگر ارزانتر هست.
من اصلا نمیفهمم که مردم چرا این دروغ بزرگ را باور میکنند. اول اینکه این حرامزاده ها هستند که دیکتاتوران جهان سوم را پشتیبانی میکنند تا جلوی هرگونه اتحادیه و سندیکای کارگری گرفته شود و حقوق ها پایین بماند. دوم اینکه تازه اگر هم بگزارند و بروند، کی میخواهد محصولاتشان را بعد بخرد؟؟؟ کاگران جهان سوم با حقوق ناچیز و بخور و نمیرشان یا بیکاران اروپا؟؟؟ به این من میگم : دروغ را باور میکنیم تا بهانه ای داشته باشیم تا تکان نخوریم و بعد هم زار میزنمیم و دیگران را مقصر میپنداریم.

وضعیت اقتصادی: دنیا هیچوقت مثل امروز ثروتمند نبود (خیلی چیزها که قبلا نفهم بودیم و نمیدانستیم ارزش دارند، آخه ارزشمند شدند). پولدار ها پولدار تر میشوند و فقرا فقیرتر و بیشتر.

فرق با گذشته: قبلاً فقط به قشر بخصوص (روحانی و اشراف) اجازه داده میشد ثروتمند بماند و ثروتمندتر شود. و قشر دیگر مادرزاد بدبخت بود و حتی اجازه نداشت این فکر بسرش بزند که وضعش را بهتر کنمد. و این فرق بخاطر مبارزه عده ای انسان بود که بخیابان ریختند با روش ها مختلف برای دنیایی بهتر مبارزه کردند و بدانید که هر عمل و مخصوصا عمل نکردن تاثیر دارد!!!


کمی در مورد ویروس و پست الکترونیکی:
هميشه من ازین پستها میگرفتم و فوری پاک میکردم. چندی هست که این ویروسها بنام های آشنا فرستاده میشود (خوب مواضب باشید و هر اتاچی رو باز نکنید): از نامهای ارگان های مختلف تا دوستان استفاده میشود. بعنوان پست ماستر فرستاده میشوند. میگویند چیزی در مورد تو پیدا کردیم. اگر اینو باز نکنی فلانی میمیرد و من عاشق تو شده ام. بعضی هم خیال میکنند زرنگند و پایین میل آدرس یک انتی ویروس میگزارند و مینویسند که در اتاچمنت ویروس پیدا نشد.
امروز اما یک میل گرفتم که یک آدرس داده که اگر میخواهی خواننده بیشتر پیدا کنی و فلان و بسار ما بهت مجانی کمک میکنیم. ازین سرویسها خیلی هست اما اکثرا فقط اسم وبلاگ و آدرسش را میخواهند. اما اینیکی با پررویی تمام اسم ورودی و پاسورد را هم میخواهد و از اسم بلاگر استفاده میکند اما آخر آدرسش .cz.tc و یا یک همچین چیزی هست. خلاصه مواضب باشید و لوگین و پاسورد خود را هرجایی وارد نکنید. جالبیش این هست که خود را عضو بلاگر معرفی میکنند اما این آدرس پستی من را فقط که برای عموم هست میشناسند و آدرس پستی که من باهاش در بلاگر اسمنویسی کردند نمیشناسند و اون را از من میخواهند!؟؟



عکسهای سوم آوریل هنوز آماده نیستند، اما اگر عکسهای اول فروریدن (بیست مارچ) در برلین رو میخواهید ببینید با موشواره اینجا را فشار دهید!
و اینهم عکس روبروی سفارت بلژِک

قدرت پول زوران زر پرستان، ثروت مالیشان و فشار و تهدید مالی هست. قدرت دولتها پلیس و ارتش و چماقداران و چاقوکشان خود فروش هستند. و قدرت ما فقط در اتحاد و رفتن بخیابان هست. اگر میگویید بیفایده هست پس کمی فکر کنید: اگر افکار عمومی قدرتی نداشت پس چرا اینهمه خرج و کوشش برای عوامفریبی و گول زدن و اقفال ما ميکنند؟؟؟
آگاهی اولین گام بسوی آزادی و قبول مسئولیت اولین قدم برای برقرای عدالت اجتماهی، رفاه عمومی و نجات محیت زیست هست. نگذاریم مارا زهم جدا کنند و مسئولیت خود را قبول کنیم.