ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها

جمعه، دی ۲۷، ۱۳۸۷

با سلام ...

دوستان، یاور دشمن

مابین ۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی در تمام فلات ایران و آسیای میانه جنگ‌ها بخاطر تسلط سر منطقه به وقوع پیوست.
این جنگ‌ها در کنار نتایج دیگر، آنچنان باعث تضعیف ترکیه، ایران، هندوستان و آسیای میانه شدند که روس‌ها و انگلیسی‌ها که از لحاظ اقتصادی، فنی و ارتشی برتری داشتند به آسانی این مناطق را تحت تسلط خود در آوردند.
سقوط قدرت سیاسی هند، ایران و آسیای میانه فقط بخاطر این نبود که قدرت اقتصادی به سود کشورهای کنار دریاهای جهانی افتاد، بلکه بخاطر خود نابودی این مناطق بود.
برداشت از دایره المعارفه تاریخ دنیا
bertelsmann


و در حالیکه اروپا (بغیر از روسیه) از نیمه قرن پیش با تمام کوشش خود در متحد و همیار کردن منطقه می‌کوشد و نتایج مثبت آن نمایان و آشکار هست، هنوز ما به خود نابودی و جدایی‌طلبی و جداسازی در خاورمیانه ادامه می‌دهیم. به چه خیالی؟ چگونه می‌خواهیم با این تخریب و به تنهایی در مقابل غول‌های امروزی و آینده که از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی بالاتر از تک کشورهای قرون پیشین اروپا هستند، استقلال و آزادی خود حفظ کنیم؟ آنهم در حالیکه امروزه بیش از همیشه از نظر اقتصادی و فنی وابسته به غرب هستیم. فقط با شعار؟
گرچه سران و سالاران ممالک شرق میانه دم از دوستی مردم منطقه می‌زنند و شعار حامی توده بودن می‌دهند، اما اعمالشان بجز یاوری سران و سالاران ممالک غرب که برچسب دشمن بودن خوردند، نبود و نیست.

سه‌شنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۶

با سلام ...

سالروز وفات مصدق


چنديست می​خواستم درباره دمکراسی و مذهب بنويسيم، البته نه فقط از مذهب بعنوان بهانه​ای برای کاسبان قدرت در جلوگيری از حکومت مردم بر مردم بلکه بهانه​های ديگری هم، که در طول مبارزات عديد در طی قرن​های عديد که در جهان حکمفرما بود، به خورد مردم می​دادند و دانسته یا ندانسته قبول می​شدند و آنهم فقط بخاطر اينکه ترس و وحشت رهبرشان بود (و هنوز هم رهبرمان هست). چند خطی نوشتم اما وقت نشد تکميل کنم. حال هم که از فردا در برلين کارکنان مترو اعتصاب نامحدود خود شروع کرده (به حق، در حالیکه که روئسا و مدیران شرکت واحد برلین سالیان سال هست که هشت برابر شهردار برلین به خود حقوق می​دهند و فقط کارکنان را اخراج می​کنند و قیمت بلیط​ها را افزون، درخواست دوازده درصد یا حداقل ۲۵۰ یورو ناخالص مزد بیشتر برای یازده​هزار کارکنان شرکت را رد کردند و گفتند حاضرند مرحمت بفرمایند فقط به دویست نفری که از سال ۲۰۰۵ با مزد خیلی کم تازه استخدام کردند ۶٪ بیشتر حقوق بدهند ...یعنی خیلی کمتر از ۲۵۰ یورو.) و زمستان هم برگشته و معلوم نيست که من بتوانم در اين سرما و يخبندان با دوچرخه مسافات طی کنم. می​خواستم قبل از سکوت چيزی بگويم و اما نميخواستم يک گفته نصفه و ناتمام اينجا درج کنم، بمناسبت ۴۱ سالگرد وفات مصدق و در پيرامون «انتخابات» نقل قولی از او می​کنم:

مصدق در نامه‌ای به جبهه‌ملی ۸ دی ماه ۱۳۲۸
»(...)
به عقیدۀ اینجانب نجات کشور ما منحصراً در ایمان به دمکراسی حقیقی و ایجاد حکومت واقعی مردم بر مردم است و هر نوع حکومتی که به آراء و افکار عمومی متکی نباشد نه تنهت قادر نیست خدمتی انجام دهد بلکه منشاء بدبختی‌ها و مصائب عظیم برای ملک و ملت خواهد شد و سرانجام خود و مملکت را نابود خواهد ساخت. ایجاد دمکراسی هم یک راه بیش ندارد و ان انتخابات آزاد است که جز با الغای حکومت نظامی و عدم دخالت دولت به نفع و یا ضرر اشخاص صورت پذیر نیست.
(...)«

مصدق ۶ تیر ١٣٢٩، مجلس شورا
«ملت ایران باید از مزایای دموکراسی کاملاً برخوردار شوند و همان رؤیه‌ای که دول بزرگ دمکرات برای خود قبول کرده است و از آن نتیجه گرفته‌اند قبول و پیروی کند و من نمی‌دانم چطور است دول بزرگ دمکرات تعالی و ترقی و بقای مملکت خود را در آزادی و دمکراسی تشخیص داده‌اند ولی در ممالکی شبیه ایران سعی می‌کنند که مردم را از این مزایا محروم کنند. پس این نیست مگر اینکه می‌خواهند به وسیلۀ عمال خود به وسیلۀ کسانی که از حمایت آنها استفادۀ نامشروع می‌کنند در این ممالک به طور نامشروع اعمال نفوذ کنند».

هنوز هم صحت دارد! یادش زنده و روانش شاد.

چهارشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۶

با سلام ...

متن کیفرخواست هویدا

بعد سی سال چه می‌شود گفت و چی می‌شود نوشت. بعد از کمی تاخیر گفتم نقل قولی از تاریخ بعنوان اختاریه اینجا درج کنم. دقت کنید که بعضی واژه‌ها و اسامی قابل تغییر هستند و اصل عمل کیفربا شدیت بیشتر و وحشیانه‌تر ادامه دارد ...

«دادگاه انقلاب اسلامی ایران – تهران

آقای امیر عباس، فرزند حبیب‌الله، به شماره شناسنامه ٣۵٤٢ صادره از تهران، متولد ١٢٩۵ وزیر سابق دربار شاهنشاهی منقرض و نخست‌وزیر اسبق شاه سابق و ساقط، تبعۀ ایران متهم است به:

(...)

٣- قیام علیه امنیت استقلال مملکت با تشکیل کابینه‌های دست نشاندۀ آمریکا و انگلیس و حمایت از منافع استعمارگران.

۴- اقدام بر ضد حاکمیت ملی با حفظ سلطۀ سلطان دست نشاندۀ آمریکا و دخالت در انتخابات قانونگزاری و عزل و نصب وزرا و فرمانداران با نظر و خواست سفارتخانه‌های خارجی.

۵- واگذار کردن بی‌قید و شرط منابع زیرزمینی از نفت و مس و اورانیوم و غیره به بیگانگان.

۶- گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپایی‌اش بر ایران، منجمله از طریق نابودی صنایع داخلی و تضعیف انها در برابر رقبای خارجی و تبدیل ایران به بازار مصرف کالاهای خارجی.

٧- پرداخت درامدهای ملی حاصل از نفت به شاه و فرح و نیز تسلیم این درآمدها به ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخهای بالا و گزاف و شرایط اسارت‌بار از آمریکا و سایر دول غرب.

٨- نابود ساختن کشاورزی و دامپروری و از بین بردن جنگلها.

(...)

١١- شرکت در خفه کردن و ارعاب مردم حق‌طلب و استعمار شدۀ ایران با دستگیری آزادیخواهان و کشتار مردم بی‌دفاع و ضرب و جرح و شکنجه و آزار آنان و نقض آزادی‌ها اساسی انسانی مصرح در قانون اساسی وقت و قوانین موجود از جمله اعلامیۀ حقوق بشر و قوانین الهی از جمله با توقیف روزنامه‌ها و اعمال سانسور در مطبوعات و کتب.

١٢- مؤسس و اولین دبیرکل حزب استبدادی رستاخیز ملت ایران.

١٣- اشاعۀ فساد فرهنگی و اخلاقی و شرکت در تحکیم پایه‌های استعمار، از جمله شرکت در برقراری مجدد کاپیتولاسیون، یعنی ایجاد قضاوت کنسولی در مورد آمریکاییان.

١٤- شرکت مستقیم در قاچاق هروئین در فرانسه، در معیت حسنعلی منصور.

١۵- دادن گزارش خلاف واقع و اشاعۀ اکاذیب با انتشار روزنامه‌های دست‌نشانده و گماردن سردبیران جیره‌خوار در رأس نشریات و سانسور اخبار و انتشار اخبار و گزارشهای مجعول که تمام اقدامات در اجرای توطئه استعمارگران بیگانه و سلطان دست‌نشانده به منظور اسارت و استعمار هرچه بیشتر ملت ایران بوده است؛ سلطانی که حسب اقرار متهم، به وسیلۀ آمریکا روی کار آمده است.

او نظر به صورت جلسات هیأت دولت و گزارشهای شورای عالی اقتصاد و مقالات و شکایات، شاکیان و نویسندگان، از جمله آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی و فتاوی علما و مراجع تقلید و مندرجات روزنامه‌ها و اسناد به دست امده از ساواک و اسناد موجود در نخست‌وزیری و شهادت دکتر ازمون وزیر کابینۀ متهم، چون وقوع جرایم منتسبه صطعی و محقق است، تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام متهم و مصادرۀ اموال وی از پیشگاه دادگاه محترم دارم.

دادستان دادگاه انقلاب اسلامی ایران»

سه‌شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۶

با سلام ...

آخرین عکس

11.09.73 santiago de chile
palacio de la moneda

photo: luis orlando lagos vázquez

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

با سلام ...

میرزا کوچک جنگلی

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۷۵ خؤرشیدی در رشت، محله استادسرا در ایتا خانواده متوسط متولد بوبوسته. اوایل عمر خودشا در مدرسه حاج حسن در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به تحصیلات دینی بگذارانه. مدتی هم در مدرسه محمودیه تهران اقامت داشتی. میرزا با ا میزان تحصیل تانستی امام جؤمعه یا محتهد ببه، اما جریانات مربوط به انقلابات کشور باعث بوبو عبا و عمامه را کنار بنه و تفنگ و فشنگ و نارنجنک خودست بگیفته.
میرزا دوتا خواخور و دوتا برار داشتی که بزرگی محمد علی و کوچیدانه رحیم نام داشتید. میرزا خوش هیکل، قوی بنیه، چشم زاغ و خیلی با ادب و خوش برخورد و طرفدار عدالت و آزادی و حامی مظلومان بو.
اهل سیگار و تریاک و مشروب نوبو. در اخرهای عمرش زن بیگیفته. میرزا در جریان مشروطیت داخل انقلاب بوبوسته و در فتح قزوین شرکت داشتی.
میرزا بانی نهضت جنگل بو که در سال ١٩٣٢ خورسیدی جنگ مسلحانه خودشا بر ضد ارتش بیگانه داخل خاک ایران و قزاقان دولتی که زیر دست افسران روسی تربیت بوبوستیبید، شروع بوکوده. میرزا با کمک خو افراد بر ضد دوشمنان داخلی و خارجی، مخصوصا لشکریان انگلیس و روس و ارتش سلطنتی قاجار چند سال موبارزه بوکوده و بالاخره خوشانا جانا در اَ راه فدا بوکودیدی. اشانه روان شاد ببه.
هدف جنگلن از بین بوردن بی‌عدالتی، استبداد، برقراری دولت مردمی و اخراج نیروی بیگانه بو. در روز یکشنبه ١٦ خرداد ١٢٩٩ خورشیدی از طرف نهضت جنگل »کمیته انقلاب سرخ ایران« تشکیل بوبوسته که اشان هدف از بین ببردن اصول سلطنت و اعلام برقراری حکومت جومهوری بو. ا کمیته هئیت دولت جومهوریا معرفی بوکوده که میرزایه بعنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ انتخاب بوکودیدی.
اما هنوز کار دولت انقلابی به سامان نرسه بو که اغتشاشات و بولوا از طرف انقلابیان سرخه طرفدار شوروی شروع بوبو که بالاخره میرزا مجبور بوبوسته روز جومعه ١٨ تیر ١٢٩٩ با قهر و اعتراض از رشت به فومن بشه. پیش از حرکت به فومن نامه‌ای توسط دوتا نماینده برای لنین به مسکو اوسه کوده به اَ عبارت که »ملت ایران حاضر نیه پروگرام بولشویکانا قبول بوکونه«.
بتاریخ شنبه ٩ مرداد ١٢٩٩ طرفداران شوروی با کمک فرماندهان قوای مسلح شوروی بر ضد میرزا کودتا و افراد میرزایا دستگیر و بازداشت بوکودیدی. اَ نیروهای تازه، دولت جدید تشکیل بدایید که احسان‌اله ‌خان بعنوان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده معروف به پیشه‌وری برای کمیسر داخله معرفی بوبوستیدی. در هه زمان احمدشاه قاجار، رضاخان سردارسپه یه مأمور سرکوبی و از بین ببردن قوای جنگل و سرکوب قوای سرخ بوکوده که بعد از چند برخورد جنگی اشانه میان بالاخره قوای سرخ از رشت و انزلی بیرون بوشویید و سردار بمانسته با میرزا که بایستی تکلیف اشانه با موذاکره یا موبارزه روشن ببه. رضاخان از میرزا بخواسته که تهران بایه و خو حرفانه در مورد استقلال و آزادی مسئولین مرا بزنه. در مورد دکتر حشمت و کسان او هم اَجور وعده وعیدان داده بوبوسته بو که دکتر حشمت گول بوخورده و تسلیم بوبو و درنهایت اعلام بوبوسته.
اما میرزا ا کارا نوکوده و درخواست سردار سپه یا ردّا کوده. بالاخره قؤوای قزاق با استفاده از فرصتهای مختلف و با شبیخونهای متعدد قوای میرزایا مجبور به عقب‌نشینی بوکوده که عده‌ای از یاران و سران میرزا تسلیم یا کوشته بوبوستید و خود میرزا با خو یار وفادار گاوئک آلمانی معروف به هوشنگ به طرف کوه‌های خلخال بوشو که بتانه بشه پیش خانم عظمت فولادلو که همیشه از میرزا حمایت کودی.
اما سرمایه سخت و برف سنگینه واسی او منطقه در تاریخ ١١ آذر ١٣٠٠ هر دو نفر از بین شیدی.
در هه زمان ایتا مرد کوردی که کرم نام داشتی و از خلخال بطرف گیلان سوندو بو که ا دو نفر یخ بزه میان برف دینه و شناسه. با همه سعی و تلاشی که با ماساژ دادن و سنجد خورانن به دوتا مرده بوکوده نتانست اشانا زنده بوکونه و به سرعت بطرف آبادی و خانقاه بوشو و مردوما خبرا کوده. مردم به محل باموئید و دوتا جنازه یا به آبادی ببردید. خبر فوت میرزا همه جا بپیچسته و بگوش محمدخان سالار شجاع برار امیر مقتدر طالش که بدخواه میرزا بو برسه. ا شخص بلافاصله با عده‌ای تفنگچی به خانقاه یورش ببرده و مانع دفن میرزا توسط اهالی بوبوسته و دستور بدا ایتا از اهالی طالش بنام رضا استکانی سر یخ زده میرزایا از تن جدا کونه. سالار شجاع سر میرزایا اول ببرده خو براره پهلو امیر مقتدر در ماسال و بعد ببرده رشت تحویل فرماندهان نظامی بدا.
از میرزا کته جیب ایتا سکه نقره یک قرانی پیدا بوکودید و بعد سر میرزایا نزدیکی سربازخانه رشت جایی که انبار نفت قرار داشتی به دار بزئیدی که مدت‌ها در معرض تماشای مردم بو.
خالوقربان که از همراهان میرزا بو و بعدا خودشا به سردارسپه بوفروخته و درجه سرهنگی فاگیفته سر میرزایا به تهران ببرده و تسلیم سردار سپه بوکوده.
به دستور سردارسپه سر میرزا در گورستان حسن‌اباد تهران دفن بوبو و مدتی بعد ایتا از یاران قدیمی میرزا بنام کاس‌آقا حسام محرمانه سر میرزایا از گورکن تحویل بیگیفته و به رشت باورده و در محل سلیمانداراب دفن بوکوده. در شهریور ١٣٢٠ و فرار رضاشاه از ایران، آزادیخواهان گیلان قصد داشتیدی جسد میرزایا تشریفات کامل مرا از خانقاه طالش به رشت حمل بوکونید که بعلت جلوگیری از از برخورد با سرسپردگان پهلوی، جسد بطور عادی به رشت حمل بوبو و در کنار سر میرزا دفن بوبوسته و به هه دلیل هرسال روز ١١ آذرماه مراسمی در سلیمانداراب کنار مزار میرزا برگزار به.
خانه میرزا واقع در استادسرا بازسازی بوبوسته و هرساله اویه یادی از او کونیدی.


از فارسی به گیلکی توسط یک دوست

جمعه، آذر ۰۴، ۱۳۸۴

با سلام ...

هشداری که قبلا داده بودند

خطابهء آقای سید حسین تقی‌زاده مشتمل بر شمه‌ای از تاریخ اوائل انقلاب مشروطیت ایران - انتشار باشگاه مهرگان. چاپ سال ۱۳۳۸:
"در اول امر نهضت مشروطیت در تبریز یکی از علماء (آقامیرزا صادق آقا مجتحد معروف) در مقابل مزدم مشروطه‌طلب که پیش او رفتنه و اصرار داشتند او هم همراهی کند. گفت این چیزی که شما می‌خواهید چیست و معنی آن کدام است؟ وقتی که بیان کردند منظور حکومت ملی است. گفت این چیز که از ممالک دیگر آمده آیا آنجاها اسمی بزبان خود آنها ندارد؟ وقتی گفتند کنسی‌توسیون (قانون اساسی) گفت خوبست همین کلمه را بگیرید که در مرکز اصلی خودش معنی و تعریف ثابت و غیرقابل تغییر دارد و نمی‌توان بعدها تحریف و تفسیر ناصحیح کرد. اما اگر کلمهء عربی مشروطه بگوئید اختیار کار و تفسیر و معنی آنرا بدست ما داده‌اید و ما خواهیم گفت شرط یشرط و هوشارط و ذاک مشروط. آنوقت روزی می‌گوئیم مشروط به نبودن آزادی یا مشروط به حکم علماء و هکذا و هکذا..."

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۳

با سلام ...

روزهای خون، روزهای آتش

با سلام ...

فراخوان به تظاهرات
12 فروردين

تظاهرات سراسري چهار شنبه 10 فروردين 1384 (30 مارس 2005) در شهرهاي:
آمستردام، استكهلم، بركلي (شمال كاليفرنيا)، برلن، پاريس، كلن، هانوفر، وين

برلن: ساعت 12-14
مقابل وزارت امور خارجه آلمان فدرال Werdescher Mark 1, U2 Hausvogtei Platz


تظاهرات مركزي جمعه 12 فروردين 1384 (1 آپريل 2005) در بروكسل
(مکان و زمان بقیه هم خبردار شدم اعلام میکنم)


Image hosted by Photobucket.com


روزهای خون، روزهای آتش

۱۸ مارس ۱۸۴۸، مردم بعد از چندین هفته اعتصاب و تضاهرات با شعار آزادی، برابری و برادری در برلین جمع شدند تا دستور و قبول شاه برای افتتاح مجلس بشنوند. برای آزادی بیان و عقیده و دمکراسی مبارزه کرده بودند. برای زنان و مردان عصری جدید نزدیک بنظر میرسید. ناگهان ارتش شروع به تیراندازی و مقتول کردن مبارزین دست میزند. مردم در خیابان میمانند و سنگر میسازند و مقاومت میکنند و با دادن صدها کشته و هزاران زخمی بر ارتش پیروز میشوند و روز بعد ارتش عقبنشینی میکند. شاه می‌آید و در مقابل کشته شدگان تعظیم می‌کند و با رنگ انقلاب (سیاه، سرخ و طلائی) در عام ظاهر میشود. وقتی اواخر ماه مه مردم کمی آرام میشوند، شاه و اشراف از فرصت استفاده و قدرت را بدست میگیرند و شاه بروال ماقبل ادامه داده و جلوی نوشتن و پیاده کردن قانون اساسی، که از سال ۱۸۱۵ قولش را داده بود، میگیرد و مجلس را منحل میکند. درین سرکوب بیسمارک که بعدها صدراعضم معروف و مخوف آلمان (قلمرو دوم) میشود، شرکت داشت.

۱۸ مارس ۱۸۷۱ شورای شهر پاریس معروف به "کومون پاریس" سعی میکند برخلاف میل دولت مرکزی، پاریس را بنا بر فرضیات سوسالیستی اداره کند. نخست وزیر وقت با آلمان قرارداد آتشبست میبندد تا انقلابیون را سرکوب کند و در همین روز سعی میکند گارد پاریس را خلع سلاح کند که اینکار منجر به قیام عموم میشود. منتخبین شورای شهری پاریس (کومون لفظ فرانسوی برای شورا هست) اعلام مسلح کردن عموم را میکنند و مردم را دعوت به دفاع شهر در مقابل دولت مرکزی و ارتش آلمان میکنند. شورا شروع به اصلاحات برای بهبودی زندگی مردم میکند. از ۲۱ مه ۱۸۷۱ سرکوب قیام کنندگان شروع و تا ۲۸ ماه مه درین هفته معروف به "هفته خون" این قیام سرکوب و در این مبارزه و اعدامهای کلی بعد از آن بیش از ۳۰۰۰۰ نفر کشته میشوند.


روز زن

اولین روز ملی زنان در آمریکا در سال ۱۹۰۹ میلادی برگذار شد.

سال بعد بنا به پیشنهاد کلارا ستکین (Clara Zetkin) در کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست که در دانمارک برگذار شد، روزی برای مقابله با چپاول و برای حق شرکت زنان در انتخابات معین شد و سپس اولین روز جهانی زن ۱۹‌مارس در دانمارک، آمریکا، اتریش، آلمان و سوییس با شرکت ملیونها زن افتتاح شد.

انتخاب این تاریخ بخاطر این بود که جنبه انقلابی‌اش هم نشان داده شود. ۱۸ مارس روز یادبود کشته‌شدگان انقلاب ۱۸۴۸ در برلین و شروع اولین انقلاب کارگری دنیا معذوف به کومون پاریس بود.

دومین کنفرانس زنان کمونیست در سال ۱۹۲۱ هشتم مارس را انتخاب کردند.

۸ مارس ۱۹۰۸ در کارخانه نساجی Cotton در نیو یورک کارگران زن برای بهبودی محیط زندگی و کار دست به اعتصاب زدند و صاحبان کارخانه درها را بستند و زنان را زندانی کردند. آتشسوزی شد و ۱۲۹‌نفر به قتل رسیدند.

صاحبان گفتند که بخاطر قطع ارتباط با بقیه کارگران و جلوگیری از اعتصاب کل کارخانه، درها را بستند و آتش تصادفی بود. دولت و دادگاه قبول و مهر درست برین نسخه زدند ...

از دهه هفتاد میلادی اینروز بیاد همه زنانی که در طول تاریخ بشریت در آتش برافروخته از جهل مردان سوختند، روز همه زنان و نشان همبستگیشان شد!!!

چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۳

با سلام ...

حق ماندنى و باطل رفتنى است

ما خواستار آزادی اميد معماريان و روزبه مير ابراهيمي و دگر صاحبان قلم هستیم. ما خواهان پاک شدن اعترافاتی که زیر زور و شکنجه از بقیه دوستان گرفته شده هستیم. آزادی بیان حق هر بشری هست و زیر پا گذاشتن این حق را جرم میشناسیم، بنابرین خواستار دستگیری و محاکمهء مهره هایی که این حق را زیر پا میگذارند (مجرمین) هستیم، اللخصوص سعيد مرتضوي.

با سلام ...

ماده13

1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.

2- هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.

آره جان عمه تان. بخاطر همین هم اینهمه مرز و سیم خاردار و پلیس و ارتش و گفت و زهرمار تا ازین ماده دفاع بشود.
به امید بیداریمان و فشار فراوان آوردن بر روی حکام و دولتها و برقراری واقعی حقوق برای همه و واقعا هرکس!!!



زرنگند یا به بیخیالی و حماقت مردم مطمئن!؟

بعد از اینکه برای حقوق بازنشستگی هم باید مالیات داد و کوچک و بزرگ درصد بیمه‌شان بالا رفت و اما هنوز سیاستمداران بیمه بدون پرداخت هستند، صداها بلند شد که انها هم باید برای مخارج درصدی از حقوقشان را مثل همه پرداخت کنند. بعد از کشمکش و قیافه و ناز آمدن، قبول کردند و نقشه‌ای ارائه!!!! از حقوق سیاستمداران هم قرار است برای بازنشستگی و بیمه و ... درصدی برداشته شود، اما قبل از اینکه قانون به رسمیت برسد، قرار هست که حقوقشان ۱۰۰ درصد افزایش یابد! همینجا چهرهء کریه و واقعی سیاست و مفهوم اصلی این کلمه را میشود دید و فهمید.



گذری به تاریخ آلمان:

از همان شروع (۱) قلمرو (رایش) اول (regnum teutonicum – königreich der deutschen) بنام قلمروی شاهی آلمانها که از پنچ اقوام ژرمن (فرانک‌ها، ساکس‌ها، تورینگ‌ها، شواب‌ها و باواری‌ها) و تبیدلش به امپراطوری مقدس روم-آلمان (heiliges römisch-deutsches reich) بعد از اینکه تاجگذاری یک از شاه‌ها و ملوک آلمان به امپراطور توسط پاپ اعظم وقت و سپس زیر سلطه درآوردن بقیه دوک‌ و شاهزاده و امیر نشینان ژرمن و غیرژرمن منطقه، امپراطوری آلمان تا برقراری جمهوری در سال ۱۹۱۸ ملوک‌الطوایفی بود و ماند. گهی با امپراطور و دولت مرکزی قوی و گهی با تقسیم قدرت مابین شاهزاده‌ها و دوک‌ها و امیران.


حال یک مثال: شاهزادگان هسن (hessen) تجار مخوفی بودند. کالایشان بندگان سالم و قویشان بودند. که تعلیم و تربیت سربازی میشدند و بعنوان جنگجو و مزدور به خارج کرایه داده می‌شدند. یک نکته از کنت (به آلمانی گراف graf) فردریک دوم در قرن هیجده میلادی: قرارداد بسته بودند که شاهزاده بغیر از کرایه برای هر سرباز کشته شده انعام اضافی بگیرد. یعنی هرچه بیشتر کشته، ثروت بیشتر. فردریک نزد یکی از ژنرال‌هایش اظهار تاسف کرد: »مردان شما به سختی کشته می‌شوند و می‌میرند. فراموش نکن خزانه‌ام خالی‌ست.«


(۱) ۲۱ ژانويه ۹۱۱ دوک (به المانی: هرتسوگ herzog) فرانکها کنراد اول بعنوان شاه آلمان انتخاب شد.

جمعه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۳

با سلام ...

درباره مزدک

منبع: اولين جمهوری شورايی در ايران
اثر پرفسور دکتر شاپور رواسانی

نشر شمع

(...)

فريدون آدميت در تشريح آراء ميرزا آقاخان درباره مزدک می‌نويسد:

«بعلاوه در اواخر دورهء ساسانيان هوشمندان و فيلسوفان دانا در ايران بسيار پيدا شدند که خواهان نظام اجتماعی جديد بودند. بزرگترين آنان مزدک فريدونی بود. مزدک "اعجوبهء افرينش" بود. و آنچه درباره وی گفته‌اند اغلب "بهتان و افترا" است، و همه از ان ناشی گرديده که قلم در کف دشمن بوده است. مزدک "پاک" در آن زمان می‌خواست همين "حريت و مدنيتی" که پس از قرون و هزار کشمکش اکنون در اروپا تأسيس يافته و از انديشه‌های حکيم "بورقاش"(؟) سرچشمه گرفته است، در ايران برپا کند. مزدک آن حکيم فرزانهء دانا برخاست تا اصل "اگاليته را که مساوات حقيقی است و ريشهء قوام ملت و شوکت دولت" در ايران بنيان گذارد. دانسته بود "جنگ و ستيزهء داخله و خارجه ... که سبب خرابی دولت و ملت" می‌گردد ناشی از دو مسئله است: "مال و بضاعت" و "عيال و مزاوجت" و نيز "تمام تزاحم حقوق و تصادم منافع و تضاد افکار" افراد از همان دو معنی سرچشمه میگيرند.

پس بتأسيس آئين عدلی روی نهاد که عامل ظلم و ستم و ريشهء خرابی و فقر اُمم را براندازد. بر اين اساس "دعوی مالکيت" را نفی کرد چه معتقد بود همه چيز ازجاندار و بيجان ملک پروردگار است و مالکيت آدمی "کفر و شرک". میخواست "قانون" مساوات را در اموال، و نظام اعتدال را در زن گرفتن و عيال داشتن اجراء فرمايد. بعلاوه خوردن گوشت را حرام میدانست چه "منافی حقوق حيات و مساوات" است. معتقد بود همنچنانکه همهء افراد آدمی در آفرينش و حواس ضوری و غرائز طبيعی "برابر و مساوی سرشته گشته‌اند بهمین منوال از نعم و نوال خالق ذی الجلال بايد کلاً بتساوی در عالم زندگانی بهره‌ور گردند." و اگر غير از اين باشد "در طبيعت ظلمی واقع شده است". ازآن گذشته اعتقاد داشت حکومت مطلقه که زمام ادارهء مملکت در دست يک نفر باشد، وحد وقيدی هم برای خمود نشناسد مطلوب نيست. و هر فردی "در امر حکومت و سلطنت حقی دارد" و ازينرو ادارهء مملکت بايستی "بشورای منتخبين و بزرگان قوم" سپرده شود.»

ميرزا آقاخان در رأی نهايی خود میگوید: نمیتوان منکر شد که «ترقی هر ملت بر حُرّيّت افکار و اعمال است تا در سايهء تجارب عديده حقيقت را بدست بياورند». و در ايران هيچوقت کسی جز مزدک برای «طلب حقوق عامه و ادعای مساوات مطلقه» برنخاست و هيچ کس جز او هرگز بخيال «تغيير وضع حکومت و طلب مساوات حقوق و آزادی» نيفتاد. چکيدهء سخنان او «ابطال حق سلطنت و تأسيس جمهوريت» بود.

در يکهزار و پانصد سال پيش مزدک هاتف پيامی بود که امروزه اروپا بمعنی آن پی برده و مايهء ترقی و شاخص مدنيت آنست. اگر دری که مزدک به روی ايران گشود بسته نشده بود، و پيش رفته بود امروز هيچيک از ملل متمدنهء دنيا بپايهء ترقی ايران نمی‌رسيدند و اين ملت را در منتها درجهء نقطهء ترقی و مدنيت مشاهده میکردند. ميگويد: بايد دانسته شود که آنارشيست‌ها و سوسياليست‌ها و نهليست‌ها و کمونيست‌های اروپا و امريکا تازه بمقام مزدک آن "حکيم حکمت بنيان" رسيده‌اند. همهء اين فرقه‌ها مساوات مطلق را در ميان افراد بشر ميخواهند، و معتقدند که با اجرای آن ريشهء ظلم دولت و ستيزگی مردم از ميان برداشته می‌شود. (۱۳)

(...)
(۱۳) آدميت، فريدون، زندگانی و افکار ميرزا آقاخان کرمانی، تهران ۱۳۴۶، صفحه ۱۶۵
اگاليته: تساوی
شوکت : قدرت
مزاوجت: زناشویی، زوجگيری
حُرّيّت: آزادی
هاتف: آواز دهنده

چهارشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۳

با سلام ...

ميرزا آقاخان کرمانی - قسمت ۲

(...)
ميرزا آقاخان در کتاب‌هايش سلطنت استبدادی و زمين‌داری بزرگ را رد کرده و از استقرار آزادی و مساوات دفاع می‌نمود. وطن‌پرستی او منجر به نژادپرستی و يا غلّو در ملی‌گرائی نگرديد، بنظر او وطن‌پرستی میتوانست عامل ايجاد وحدت در ميان مردم ايران در مبارزه عليه استعمار روسيه و انگلستان جُنبشی عليه استبداد سلطنتی و قدمی در جهت پيشرفت باشد.

ميرزا آقاخان به تاریخ ايران تکيه نموده و بخصوص به افکار و نظريات مزدک که خواستار لغو مالکيت خصوصی بود استناد ميکند.

(...) از نظريات او درباره سوسياليسم اکتفا میگردد.

«در موضوع مساوات که ريشه حيات آدمی است حرف بسيار است و حکمای فرنگستان سخنان مختلف گفته‌اند. برخی حصول آنرا ناممکن و پاره‌ای مشکل دانسته‌اند اما بايد دانست که افراد آدمی بالذات متساوی هستند و اختلاف در استعداد و قوای روحانی افراد بیش از تفاوتی که در شکل و نيروی جسمانی آنان ديده شود نيست. در هر حال شبهه‌ای نيست که در اجتماع اوليه بشری اصل مساوات تصور دشواری نبوده بلکه قانون برابری حاکم بوده است ولی آن قانون متروک شده و آنچه بر جامعه انسانی چيره گشته آئين عدم مساوات است. اکنون در فرنگستان سه فرقه تشکيل يافته‌اند که مرامشان تامين مواسات است و مساوات ملی عمومی است عبارتند از سوسياليست‌ها، آنارشيست‌ها و هم‌چنين نهليست‌های روسيه ... مختصر اينکه همه آنان برای مسئله مقدسه مساوات و مواسات کار ميکنند و اول وظيفه انسانيت را همين می‌دانند. اين سه فرقه با کمال گرمی و حرارت در کار برانداختن ريشه فقر و فاقه هستند که از اثر مناعت و شناعت و ستمگری بی‌انصافان عالم پيدا شده است. سوسیاليست‌ها می‌گويند تمام افراد بايد "در امتيازات مساوی باشند" و چرا بايد مسکين از گرسنگی بميرد و همه امتيازات از ان ديگری باشد؟ بلکه هرکس بايد حقوق خويش را دارا شود ...» (۸)

و ادامه ميدهند، «سرمايه اصلی را دو چيز تشکيل ميدهد، یکی ماديات مانند فلزات و معادن، ديگر، اجرت عمله و ميزان واقعی "ثروت" فقط اعمال جسمانی و روحانی است، یعنی صناعات دستی و افکار عقلی نه سيم و زر زيرا که طلا و نقره تنها واسطه مبادلات اعمال است». (۹)
(...)
در همان جهت افکار سوسياليستی ميرزا آقاخان درباره حدود آزادی ميگويد «معنی آزادی اين نيست که هرفردی بر اجرای هوسهای نفسانی خود مقتدر باشد و تحت هيچ قانونی نرود و نيز اين نيست که ثروتمندان و توانگران مختار باشند که دنبال آرزو هوس خویش را گيرند چه در واقع اين صنف دشمن حريت و آزادی هستند» (۱۱)

(...) بعلاوه از متفرعات آزادی و مساوات اينکه زن و مرد بايد «در جميع حقوق حياتيه برابر باشند. همچنانکه هر دو دست را بطور مساوی بکار ميبريم و در اعامل هيچکدام فرق نمی‌گذاريم، مرد و زن نيز بايد اعضای برابر هيئت اجتماع بشمار روند و بالاخره عالم انسانيت بسرحد کمال نخواهد رسيد مگر اينکه زنان نيز در جميع امور و حقوق با مردان مشترک و برابر باشند ...» (۱۲)
(...)
(۸) آدميت، فريدون، زندگانی و افکار ميرزا آقاخان کرمانی، تهران ۱۳۴۶، صفحه ۲۳۶
(۹) همانجا صفحه ۲۳۷
(۱۰) همانجا صفحه ۲۳۹
(۱۱) همانجا
(۱۲) همانجا صفحه ۲۴۳
غلّو: زياده روی
فاقه: فقر
مناعت: بلند نظر و عالی‌طبع بودن
شناعت: زشتی و بدی
مسکين: فقير
اجرت: دستمزد

ادامه دارد ...
منبع: اولين جمهوری شورايی در ايران
اثر پرفسور دکتر شاپور رواسانی
نشر شمع

سه‌شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۳

با سلام ...

ميرزا آقاخان کرمانی

فصل اول
(...)

ميرزا آقا خان در سال ۱۲۳۳ در بردسير از نواحی کرمان متولد شد. پدرش مالک نسبتاً متمولی بود، و در يک گروه صوفی شرکت داشت.

ميرزا آقاخان در کرمان به تحصیل زبان و ادبيات فارسی و عربی، تاريخ و فلسفه اسلام، تاريخ ملل، رياضيات و منطق، حقوق اسلامی و طب پرداخت. هم چنين توانست بزبان‌های فرانسه و انگليسی آشنا شود. ميرزا آقاخان توانست در سال (۱۲۶۰ هـ.ش) در مدرسه زبان ژزوئيت‌های اصفهان اطلاعات خود را در زبان فرانسه تکميل نمايد. همين امر موجب شد که بتواند از آثار نويسندگان فرانسوی و يا کتبی که بفرانسه ترجمه شده بودند استفاده نمايد. در دوران تحصيل در کرمان و اصفهان ميرزا آقاخان تمايل فراوانی به آشنائی با تاريخ قديم ايران در دوره پيش از توسعه اسلام در ايران نشان میداد.

ميرزا آقا خان مدتی کوتاه مامور وصول ماليات در کرمان شد، امّا از انجا که نمی‌خواست وسيله و ابزار غارت مردم بشود، با حاکم اختلاف پيدا کرد و مجبور شد در سال ۱۲۶۰ (هـ.ش) کرمان را ترک نمايد و توانست پس از مدتی اقامت در اصفهان و تهران و مشهد به اسلامبول مسافرت نمايد (۱۲۶۲) دراين شهر که تا حدّی مرکز مخالفين سلطنت استبداد قاجاريه، شده بوده ميرزا آقاخان توانست با تجار و معلمين و روحانيون روشنفکر همکاری نمايد.

زندگی ميرزا آقاخان در اسلامبول از طريق تعليم خصوصی در رشته‌های ادبيات ايران و عرب، علوم انسانی تامين می‌گرديد و بعلت مقاله‌ای که در روزنامه اختر عليه خرافات و استبداد منتشر نمود مورد کينه شاه ايران قرار گرفت. دولت ايران برای جلوگيری از دخالت‌های سياسی ميرزا آقاخان مکرر از حکومت عثمانی تقاضای تحويل او را می‌نمود.

ميرزا آقاخان ده سال در اسلامبول مقيم بود و در اين مدت توانست با آثار ولتر، روسو، مونتسکيو، کانت، هوبس، اسپينوزا و همچین با مکاتب سوسياليسم و آنارشيسم آشنا شود.
(...)
بر افکار ميرزا آقاخان نه فقط نظريات فلاسفه و جامعه‌شناسان اورپايی بلکه متفکرين ايرانی مانند ميرزا فتحعلی آخوندزاده و سيد جمال‌الدين اسدآبادی و ملکم خان نيز اثر گذاشتند، (...)

در اسلامبول با شرکت ميرزا آقاخان سازمانی از مخالفين سلطنت بنام آدميت بنيان گذاشته شد که هدفش خدمت نه فقط برای يک ملت خاص بلکه برای انسانيت بود. پس از کشته شدن ناصرالدين شاه قاجار بضرب گلوله ميزا رضای کرمانی (۱۲۷۵ هـ.ش) با تقاضای دولت ايران، دولت عثمانی ميرزا آقا خان را به دولت ايران تحويل داد. وپس از مدت کوتاه ميرزا آقا خان در تبريز بدستور علی ميرزا وليهد شهيد گرديد.
(...)
ادامه دارد ...
ژزوئيت: فرقه‌ای از کاتوليک‌ها

جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۳

با سلام ...

مزدک ۲

ادامه:

فردوسی پس از تشريح قيام مزدک و مزدکيان و مجادله آشکار ميان مزدک و خسرو که به وليعهدی انتخاب شده بود، نيرنگ خسرو، توطئه مغان و بزرگان برضد مزدک، مناظره، زنده بگور شدن مزدکيان و بردار کردن مزدک (۱۴) اضافه میکند که «بزرگان دوباره از اموال، زنان، اطفال و باغات آراسته خود ايمن شدند». (۱۵)

مقايسه آنچه که درباره داريوش و گئوماتا و فرورتيش و انوشيروان و مزدک مختصراً يادآوری شدند نشان ميدهد که داريوش و انوشيروان در يکطرف و فرورتيش و مزدک در طرف مقابل آن قرار داشتند. با توجه به اين دو مثال مختصر بخوبی روشن می‌گردد که ايرانيت بمعنای تکيه بر تاريخ و فرهنگ گذشته ايران ميتواند دارای دو محتوی اجتماعی کاملاً متفاوت و متضاد با يکديگر باشد. ايرانيتی که بر جنايات داريوش و انوشيروان و امثالهم و طبقات و قشرهای غارتگر و ظالم (در گذشته و حال) و نظريات آنان تکيه دارد و ايرانيتی که بر قيام فرورتيش و مزدک و تاريخ و فرهنگ و نظريات ميليون‌ها انسان زحمتکش که در واحد جغرافيائی ايران زندگی کرده و غارت شده‌اند و می‌شوند متکی است.

مزدک بهمان سبب بدار آويخته شد که فرورتيش نيز بدست داريوش مُثله شد و مليونها انسان زحمتکش در ايران حيات خود را در طول تاريخ ايران از دست دادند.

با وجود کشتار مزدکيان در ايران افکار مساوات طلبانه مزدک از ميان نرفت و نمی‌توانست از ميان برود زيرا در جامعه‌ای که ظلم و جور و غارت حاکم باشد، حق و خواست طبيعی و روشن استثمار شوندگان برای برابری و مساوات و لغو استثمار و حذف مالکيت خصوصی بر آنچه که حاصل کار نيست نيز وجود خواهد داشت – چه در دوران ساسانیان و چه پس از سقوط این سلسله شورش‌های فراوان در ايران و مناطق مجاور رخ دادند که بطور عمده بر نظريات مزدک تکيه داشتند و یا لااقل تاثير نظريات مزدک بر آنان را میتوان نشان داد. بطور مثال شورش بخشی از سپاهيان بسرکردگی ابرزين و قيام شاهزاده خوارزمی بنام خورزاد. در هردوی این قيام‌ها مردم محروم و تنگدست شرکت و دارائی ثروتمندان را میان فقرا تقسیم می‌کردند.

(...)
ادامه دارد : درمورد ميرزا آقاخان کرمانی و ميرزا آقاخان در مورد مزدک
(۱۴) کلیما، اوتکر، تاریخ جنبش مزدکیان، ترجمه جهانگیر فکری ارشاد، تهران ۱۳۵۹، صفحه ۲۷۹ - ۲۷۸
(۱۵) همانجا
مُثله: شکنجه، بريدن گوش و بينی
منبع: اولين جمهوری شورايی در ايران
اثر پرفسور دکتر شاپور رواسانی
نشر شمع

تکيه روی کلمات و جملات از يک گيله مرد

پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۳

با سلام ...

مزدک

«مزدک گفت مال بخشیده ایست میان مردمان که همه بندگان خدایند و فرزندان آدمند و بچه حاجتمند. ... باید که مال یکدیدیگر خرج کنند تا هیچکس را بی‌برگی نباشد و درماندگی. تساوی دلی باشد.»
ابن بطریق درباره‌ی آیین مزدک مطالبی می‌نویسد که تقریباً با گفته‌های فردوسی یکسان هست «خداوند ارزاق را در روی زمین آفرید که مردم آنها را میان خود بطور برابری قسمت کنند و کسی از دیگری بیشتر نداشته باشد. ولی مردم بین خود ظلم می‌کنند و هرکسی نفس خودش را به برادرش ترجیح می‌دهد. ما می‌خواهیم در اینکار نظارت و وارسی کنیم و مال فقرا را از دولتمندها گرفته و از توانگران بتهیدستان بدهیم و از هرکس که مال و خدم و اَمتِعه زیادی داشته باشد گرفته و بین او و غیر او مساوات بکنیم تا آنکه احدی را بر ديگران امتیاز نماند.» (۱۰)

اوتاکر کلیما (شرق‌شناس از چکسلاواکی) دربارهء مزدک می‌نویسد: «مزدک توانست به ملت ايران بفهماند که میتوان نظام جدیدی در زندگی اجتماعی بوجود آورد. وی می دانست چگونه مستقیماً برضد صاحبان قدرت بپاخیزد و توجۀ مردم را به قدرت دولت و منشاء ثروت‌های خصوصی که همواره از دسترس توده مردم بدور بوده است، معطوف دارد. او می‌دانست چگونه نظر مردم را به اموال سلطنتی و انبارها و خزاين دربار که می توانست نجات بخش جان بسیاری از عوام‌الناس باشد، و همچین به اموال بزرگان و روحانیون جلب نماید»... (۱۱)

«تعلیمات مزدکی مربوط به اشتراک اموال مستلزم آن بود که انچه در تصرف ثروتمندان است به فقرا داده شود زيرا به زعم وی متولين فقط برحسب تصادف آنچه را که متعلق به همه است در تصرف دارند.» (۱۲)

خوانندگان خود توجه دارند که تعليمات مزدک و جريان اجتماعی که خواستار لغو مالکيت خصوصی بود نمی‌توانست مورد موافقیت صاحبان زور و زر باشد و منافع دو گروه اجتماعی که خسرو انوشيروان و مزدک معرف آن بودند دارای چنان تضادی بود که بالاجبار می‌بايست یکی بر ديگری غلبه می‌کرد. بالاخره پس از دسايس فراوان، انوشيروان توانست با کشتن نزديک به ۱۲ هزار مزدکی و مزدک نهضت اجتماعی مساوات‌طلبان را سرکوب کند.

اوتاکر کليما درباره چگونگی کشتن مزدک و زنده‌بگور کردن سه هزار تن از ياران نزديکش (بفرمان انوشيروان) که میتوان گفت از برجستگان سازمان سیاسی مزدکیان بودند، می‌نویسد:

«در درگاه خسرو باغی وجود داشت که با ديوار بلندی محصور شده بود. خسرو دستور داد در گرداگرد ديوار گودال‌هایی کندند و آن سه هزار تن را «زيرپای و سرزير» در گودالها فرو برده، دفنشان کردند. مزدک بدانجا رفت و بدينخيال که شايد چمنزار باروری را مشاهده کند، باغ را گشود. اما به محض اينکه وی چشمش بدان منظرهء وحشتناک افتاد، از ترس فريادی برآورد و از هوش برفت. خسرو فرمود دار بلندی برپا ساخته، آن نگون‌بخت را نگونسار بدان آويزند و تيربارانش نمايند» (۱۳)

ادامه دارد ...

منبع: اولين جمهوری شورايی در ايران
اثر پرفسور دکتر شاپور رواسانی
نشر شمع

(۱۰) راوندی. مرتضی؛ تاریخ اجتماعی ایران جلد اول، تهران ۱۳۴۷، صفحه ۶۴۹
(۱۱) کلیما، اوتکر، تاریخ جنبش مزدکیان، ترجمه جهانگیر فکری ارشاد، تهران ۱۳۵۹، صفحه ۲۰۹
(۱۲) پیکولوسکایا. ن.و، تاریخ ايران، از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم میلادی، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۴، صفحه ۹۹
(۱۳)کلیما، اوتکر، تاریخ جنبش مزدکیان، ترجمه جهانگیر فکری ارشاد، تهران ۱۳۵۹، صفحه ۲۷۹ - ۲۷۸
ارزاق: روزيها، خواربار
اَمتِعه: کالاها
معطوف: مورد نظر و توجه
زعم: گمان

سه‌شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۳

با سلام ...

از و گذز

از آلمان:
تبريک به آلمانی‌ها که سران سياست برای نشان راه و روند آيندهء مملکت يک مرد بانک‌ها را به رياست جمهوری انتخاب کردند. زنده باد آسپرين که دو دقيقه بعد از انتخابش و سخنرانی‌اش من سردرد گرفتم و مرده باد اقتصاد ظاهری (اگر پولدارها، پولدارتر شوند وضع مردم بهتر میشود!!!؟؟؟ هه!) که يارو طرفدارش هست که آسپرين چنان گران هست و بيمه پولش را نميدهد که آسپرين را خارج از بودجه دانشجويی کرده.



از امريکا:
مترسک مست دوباره بزمين خورد و سرو کله مقدسش را خونين و زخمين کرد. ايندفعه از دوچرخه افتاد.


از عراق:
روش امريکايی برای مبارزه با شکنجه، اه خیلی خیلی خیلی ببخشید. روش امريکايی برای مقابله بدرفتاری سربازانش با زندانيان عراقی: ممنوع کردن استفاده از تلفن همراه دوربين‌دار در مناطق ارتشی.



از کتاب:
منبع: اولين جمهوری شورايی در ايران
اثر پرفسور دکتر شاپور رواسانی
نشر شمع
(...)
گذر تاريخی

تاريخ قيام توده‌های فقير و محروم استثمار شده عليه غاصبين و استثمار کنندگان و کوشش برای برقراری مساوات و عدالت در ايران از مراحلّ آغاز تکوين و رشد دولت در ايران شروع می‌شود اين مبارزه در هر دوره تاريخی شکل و شيوه خاص خود را داشت اما محتوی اجتماعی آن هميشه يکسان ماند و تا روزی که ظلم و ستم طبقاتی ازميان برداشته نشود اين مبارزه ادامه خواهد داشت.
(...)
قطعاً خوانندگان توجه دارند که اين قيام‌ها را بهيچوجه و صورتی نمی‌توان سوسيالیستی ناميد، مراد از يادآوری اين جنبش‌ها، تکيه براين حقيقت تاريخی است که مبارزه ميان ظالم و مظلوم، ميان فقير و غنی، ميان استثمار شوندگان و استثمار کنندگان و کسانی که در خدمت محرومين به مبارزه برخاستند، با کسانی که خود را در خدمت طبقات زورگو و استثمارگر قرار دادن و خود ظالم بودند دارای ريشه‌های تاريخی است.

در دوره پيش از توسعه اسلام در ايران
با داستان کاوه آهنگر و قیام مردم به رهبری او بر ضد ضحاک ماردوش همه آشنا هستیم و احتیاجی به توضیح و تفسیر آن نیست. (۱)
(...)
خشونت استثمار کنندگان و مال اندوزان علیه استثمار شوندگان و کسانی که بخود جرأت میدهند که علیه غارت و چپاول قیام نمایند دارای یک سابقه تاریخی است. این سبعّیت نشان میدهد که چگونه وقتی مسئله مالکیت و مال و منافع مادی مطرح میشود طبقه حاکم و نمایندگانشان بحد یک درنده خونخوار تنزل می‌کنند – داریوش در کتیبه بیستون درباره سرنوشت فرورتیش چنین می‌گوید: (۹)

«فرورتیش را دستگیر کردند و نزد من اوردند. من بینی و گوش‌ها و زبان او را بریدم و چشمانش را درآوردم. او را بزنجیر در دربار من نگاه داشتند و همه مردم-سلحشور او را دیدند. انگاه فرمان دادم او را در اکباتانا بر نیزه نشانند و مردانی را که نخستین هواخواهان او بودند در اکباتانا درون دره بدار آویختم.»

متأسفانه تحقیق جامعی در باب قیامهای دهقانی و اعتراضات مردم شهرنشین به شقاوت‌ها و غارتگری‌های سلاطین ایران در دوران پیش از اسلام در دست نیست (و یا لااقل نگارنده چنین اثری را نمی‌شناسد) اما اطلاعاتی که از نوشته‌های مختلف بدست می‌آیند نشان می‌دهند که مسئله نزاع میان فقیر و غنی، ظالم و مظلوم، استثمار کننده و استثمار شونده متن اصلی حوادث اجتماعی ایران بود. نمونه‌ای دیگر که پرده از دوگانگی تاریخ و فرهنگ ايران برمی‌دارد، ماجرای بسلطنت رسيدن خسرو انوشيروان ساسانی و جنایتی است که او درباره مزدک بامدادان و مزدکيان انجام داد تا موافقت اشراف و مالداران را برای سلطنت خود جلب کند. قیام مزدک در حقیقت اعتراضی اجتماعی و و سیع بود به ظلمی که ساسانیان و اشراف درباری به مردم می کردند – اعتراضی بود علیه مالکیت یک اقلیت غارتگر بر جانها و مالهای یک اکثریت دزد زده.

نظام‌الملک در سیاستنامه درباره نظریات مساوات جویانه مزدک می‌نویسد:

«مزدک گفت مال بخشیده ایست میان مردمان که همه بندگان خدایند و فرزندان آدمند و بچه حاجتمند. ... باید که مال یکدیدیگر خرج کنند تا هیچکس را بی‌برگی نباشد و درماندگی. تساوی دلی باشد.»

ادامه دارد ...
(۱) جوانشیر. ف.م، حماسه داد، بحثی در محتوای سیاسی شاهنامه فردوسی، تهران ۱۳۶۰،صفحه ۱۶۳-۱۷۴
(۹) دياکونوف.ا.م. تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۴، صفحه ۵۳۸ - ۵۳۷
سبعّیت: درندگی



ببخشيد که در مورد مزدک اينقدر کم شد اما بزودی بقیه اش که در مورد مزدک هست مینویسم.
يک سوال درمورد باز شدن وبلاگ: بالاخره زودتر از چندی پيش باز میشود یا نه. اگر نه که ديگر نمیدانم کرم از کجاست!!!

آرمين گيله مرد

چهارشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۲

با سلام ...

11 سپتامبر 1973 ميلادی هرگز فراموش نکنيم!

در 26 ژوئيه 1908 در سانتياگو، شيلی، بدنيا آمد. سالوادور آلنده "Salvador Allende Gossens" يک پزشک بود که در سال 1933 جزو موسسین حزب سوسيالیست در شيلی بود. از 1939 تا 1941 وزير بهداری، از 1945 تا 1970 سناتور و از 1967 تا 1970 رئيس سنات شیلی بود. بعد از 3 شکست در انتخابات رياست جمهوری، در سال 1970 بعنوان کانديد "unidad popular" (»جبهه ملی« متشکل از سوسياليستها، کمونيستها و گروهای چپی) اکثريت آرا را آورد و رئيس جمهور شد. بعنوان اولين رئيس جمهور مارکسيست يکي از کشورهای غربی، که در يک انتخابات آزاد رای آورده بود، سعی و شروع کرد که يک راه تازه دموکراسی به سوساليسم پيدا کند. 1971 معادن و کارخانه جات مواد اوليه ، که اکثریتش در دست شرکتهای آمريکايي بود، و همچين مقداری از ملکهای بزرگ را ملی کرد و بعد تمام کوشش خود را برای بهبودی زندگیه قشر های پايين ملت شيلی گذاشت. در 11 سپتامبر 1973 توسط يک کودتای آمريکايي به آرمانهای او توقف داده شد و مرموزانه و نا شناخته (یعنی گرفتند و شکنجه دادند و ... خودتون میدونید چی میخوام بگم، سرشو زد به جسم شخت ...) هنگام يورش به قصر رياست جمهوری کشته شد. یاد و روانش همیشه زنده و شاد باد. آرمانش ادامه دارد.

سانتیاگو، شيلي يازدهم سپتامبر 1973 :
30 سال پيش کوشش مردم شيلي برای درست کردن يک جامعه عادلانه، بزور خاتمه يافت.

زير دستور آدميرال مونترو، نيروی دريايي کودتای فاشيستي را بر ضد دولت سوسياليستي آلنده شروع ميکند و بعد بنا بر نقشه قبلی با بقيه قسمتهای ارتش زير دستور آگوسته پينوشه "Augusto Pinochet Ugarto" جمع ميشوند و يک دولت نظامی تشکيل و آلنده برکنار اعلام می کنند. هنگام حمله به مکان دولت، آلنده کشته میشود. ارتش مخالفينش را هزار به هزار دستگير و در استاديون فوتبال جمع ميکرد. در چند روز اول بالای 5000 نفر توسط ارتش شیلی که با کمک مالی هشت مليون دلاري سازمان سی.آی.اِ.کمکهای ديگر از طرف آمريکا به قدرت رسيده بودند، کشته شدند.

چند سال قبل از اينکه با کمک سرمايه داري جهانی و سازمان اطلاعاتی ايالات متحده آمريکا به بهانه مصلحت اقتصادی، ارتش کودتا و آلنده که اميد ملت شيلي بود را بقتل رسانيد، Edward Korry سفير آمريکا در شيلي، در سال 1970، گفت: »اجازه نخواهد داده شد که يک پيچ يا حتي يک مهره به شيليِ زير دست آلنده، برسد. ما هرچه در توانمان هست انجام خواهيم داد تا شيلی و شيليي ها را به بزرگترين ويرانی و بزرگترين فقر محکوم کنيم.«

در روز کودتا سالوادر آلنده جواب داد: *
»کلمات من نشان ناگواری نيست، بلکه دلشکستگي، و همچنين تنبيه اخلاقي آنانيکه که قسمی را که خورده بودند، شکستند: سرداران شيلي، فرماندگان قوا. ... من استفاع نميدهم. در يک وضعيت تاريخي قرار داده شده، قيمت وفاداری خود به مردم را با جانم ميدهم .... آنها ميتوانند با داشتن قدرت به برده داری برگردند، اما نميتوانند توسط جنايت و با زور جريانات اجتماعي را توقف دهند. تاريخ به ما ياد ميدهد که مردم هستند که آن را مينويسند. ...
شيلي هاي ديگر خواهند آمد. در اين لحظات تلخ و تاريک که هنگامش خيانت به پيش ميرود، بايد بدانيد که زودتر يا ديرتر، بزودي، دوباره خيابانهای بزرگ باز ميشوند و بر رويشان انسان سزاوار بسوی سازندگی يک اجتماع بهتر ميرود. زنده باد شيلي! زنده باد مردم! زنده باد کارکنان! اينها اخرين کلامم هستند، و من اطمينان دارم که اين قربانی حداقل يک درس اخلاقی خواهد بود که قسم شکنی، بزدلي و خيانت را محکوم ميکند.«
11 سپتامبر 1973

11 روز بعد يکی از نقشه کشان اين قتل و عام و نقشه کشه بزرگترين قتل و عام های بعدی قرن 20 ميلادی هنری کيسينجر به وزارت خارجه آمريکا دست يافت.
و 24 سپتامبر پابلو نرودا "Pablo Neruda"، شاعر و برنده جايزه نوبل، يک روز قبل از مهاجرت خانواده اش به مکزيک و يک روز بعد از مدال گرفتن توسط سفير فرانسه از طرف دولت فرانسه در خانه خود، که ارتش محاصره کرده بود، به قتل ميرسد.

تاریخچه کودتا


فراموشش نکنيد!




هيچکي تنها نيست!


جمع آوری توسط آرمين گيله مرد

پنجشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۲

با سلام ...

کودتای 25 و 28 مرداد به قلم دکتر مصدق



پيک ايران


چونکه ما از گذشته یاد نگرفتیم، در حال اشتباهاتی رو تکرار میکنیم که برای آینده وخیم خواهد بود.