ای مفتی شهر! از تو بیدارتریم
با این همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟!
خیام
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
نمایش پستها با برچسب نقل و قول. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب نقل و قول. نمایش همه پستها
دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۸
چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۸
با سلام ...
دوازدهتان بدر!
خدایی غیر از بشر وجود ندارد.
انسان این حق را دارد که بنا بر قانون خود زندگی کند – آنطور زندگی کند، که مایل هست عمل کند: چگونه میخواهد کار کند: چگونه میخواهد بازی کند: چگونه میخواهد استراحت کند: چگونه و کی میخواهد بمیرد.
انسان این حق را دارد، آنچه که میخواهد بخورد: آنچه که میخواهد بیاشامد: آنجا که میخواهد مسکن گزیند: چنانکه میخواهد روی زمین حرکت کند.
انسان این حق را داد، آنچه که میخواهد فکر کند: آنچه که میخواهد سخن گوید: آنچه که میخواهد بنویسد: انچه که میخواهد رسم، نقاشی، حک، تیزابکاری، ریختهگری، بنا کند: چگونه لباس بپوشد.
انسان این حق را دارد، هرگونه میخواهد دوست بدارد.
انسان این حق را دارد، آنانی را که این حقوقهایش را پایمال میکنند، نابود کند.
منبع:the equinox: a journal of scientific illuminism, 1922
ناشر: aleister crowley
انسان این حق را دارد که بنا بر قانون خود زندگی کند – آنطور زندگی کند، که مایل هست عمل کند: چگونه میخواهد کار کند: چگونه میخواهد بازی کند: چگونه میخواهد استراحت کند: چگونه و کی میخواهد بمیرد.
انسان این حق را دارد، آنچه که میخواهد بخورد: آنچه که میخواهد بیاشامد: آنجا که میخواهد مسکن گزیند: چنانکه میخواهد روی زمین حرکت کند.
انسان این حق را داد، آنچه که میخواهد فکر کند: آنچه که میخواهد سخن گوید: آنچه که میخواهد بنویسد: انچه که میخواهد رسم، نقاشی، حک، تیزابکاری، ریختهگری، بنا کند: چگونه لباس بپوشد.
انسان این حق را دارد، هرگونه میخواهد دوست بدارد.
انسان این حق را دارد، آنانی را که این حقوقهایش را پایمال میکنند، نابود کند.
منبع:the equinox: a journal of scientific illuminism, 1922
ناشر: aleister crowley
سهشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۶
با سلام ...

چنديست میخواستم درباره دمکراسی و مذهب بنويسيم، البته نه فقط از مذهب بعنوان بهانهای برای کاسبان قدرت در جلوگيری از حکومت مردم بر مردم بلکه بهانههای ديگری هم، که در طول مبارزات عديد در طی قرنهای عديد که در جهان حکمفرما بود، به خورد مردم میدادند و دانسته یا ندانسته قبول میشدند و آنهم فقط بخاطر اينکه ترس و وحشت رهبرشان بود (و هنوز هم رهبرمان هست). چند خطی نوشتم اما وقت نشد تکميل کنم. حال هم که از فردا در برلين کارکنان مترو اعتصاب نامحدود خود شروع کرده (به حق، در حالیکه که روئسا و مدیران شرکت واحد برلین سالیان سال هست که هشت برابر شهردار برلین به خود حقوق میدهند و فقط کارکنان را اخراج میکنند و قیمت بلیطها را افزون، درخواست دوازده درصد یا حداقل ۲۵۰ یورو ناخالص مزد بیشتر برای یازدههزار کارکنان شرکت را رد کردند و گفتند حاضرند مرحمت بفرمایند فقط به دویست نفری که از سال ۲۰۰۵ با مزد خیلی کم تازه استخدام کردند ۶٪ بیشتر حقوق بدهند ...یعنی خیلی کمتر از ۲۵۰ یورو.) و زمستان هم برگشته و معلوم نيست که من بتوانم در اين سرما و يخبندان با دوچرخه مسافات طی کنم. میخواستم قبل از سکوت چيزی بگويم و اما نميخواستم يک گفته نصفه و ناتمام اينجا درج کنم، بمناسبت ۴۱ سالگرد وفات مصدق و در پيرامون «انتخابات» نقل قولی از او میکنم:
مصدق در نامهای به جبههملی ۸ دی ماه ۱۳۲۸
»(...)
به عقیدۀ اینجانب نجات کشور ما منحصراً در ایمان به دمکراسی حقیقی و ایجاد حکومت واقعی مردم بر مردم است و هر نوع حکومتی که به آراء و افکار عمومی متکی نباشد نه تنهت قادر نیست خدمتی انجام دهد بلکه منشاء بدبختیها و مصائب عظیم برای ملک و ملت خواهد شد و سرانجام خود و مملکت را نابود خواهد ساخت. ایجاد دمکراسی هم یک راه بیش ندارد و ان انتخابات آزاد است که جز با الغای حکومت نظامی و عدم دخالت دولت به نفع و یا ضرر اشخاص صورت پذیر نیست.
(...)«
مصدق ۶ تیر ١٣٢٩، مجلس شورا
«ملت ایران باید از مزایای دموکراسی کاملاً برخوردار شوند و همان رؤیهای که دول بزرگ دمکرات برای خود قبول کرده است و از آن نتیجه گرفتهاند قبول و پیروی کند و من نمیدانم چطور است دول بزرگ دمکرات تعالی و ترقی و بقای مملکت خود را در آزادی و دمکراسی تشخیص دادهاند ولی در ممالکی شبیه ایران سعی میکنند که مردم را از این مزایا محروم کنند. پس این نیست مگر اینکه میخواهند به وسیلۀ عمال خود به وسیلۀ کسانی که از حمایت آنها استفادۀ نامشروع میکنند در این ممالک به طور نامشروع اعمال نفوذ کنند».
هنوز هم صحت دارد! یادش زنده و روانش شاد.
سالروز وفات مصدق

چنديست میخواستم درباره دمکراسی و مذهب بنويسيم، البته نه فقط از مذهب بعنوان بهانهای برای کاسبان قدرت در جلوگيری از حکومت مردم بر مردم بلکه بهانههای ديگری هم، که در طول مبارزات عديد در طی قرنهای عديد که در جهان حکمفرما بود، به خورد مردم میدادند و دانسته یا ندانسته قبول میشدند و آنهم فقط بخاطر اينکه ترس و وحشت رهبرشان بود (و هنوز هم رهبرمان هست). چند خطی نوشتم اما وقت نشد تکميل کنم. حال هم که از فردا در برلين کارکنان مترو اعتصاب نامحدود خود شروع کرده (به حق، در حالیکه که روئسا و مدیران شرکت واحد برلین سالیان سال هست که هشت برابر شهردار برلین به خود حقوق میدهند و فقط کارکنان را اخراج میکنند و قیمت بلیطها را افزون، درخواست دوازده درصد یا حداقل ۲۵۰ یورو ناخالص مزد بیشتر برای یازدههزار کارکنان شرکت را رد کردند و گفتند حاضرند مرحمت بفرمایند فقط به دویست نفری که از سال ۲۰۰۵ با مزد خیلی کم تازه استخدام کردند ۶٪ بیشتر حقوق بدهند ...یعنی خیلی کمتر از ۲۵۰ یورو.) و زمستان هم برگشته و معلوم نيست که من بتوانم در اين سرما و يخبندان با دوچرخه مسافات طی کنم. میخواستم قبل از سکوت چيزی بگويم و اما نميخواستم يک گفته نصفه و ناتمام اينجا درج کنم، بمناسبت ۴۱ سالگرد وفات مصدق و در پيرامون «انتخابات» نقل قولی از او میکنم:
مصدق در نامهای به جبههملی ۸ دی ماه ۱۳۲۸
»(...)
به عقیدۀ اینجانب نجات کشور ما منحصراً در ایمان به دمکراسی حقیقی و ایجاد حکومت واقعی مردم بر مردم است و هر نوع حکومتی که به آراء و افکار عمومی متکی نباشد نه تنهت قادر نیست خدمتی انجام دهد بلکه منشاء بدبختیها و مصائب عظیم برای ملک و ملت خواهد شد و سرانجام خود و مملکت را نابود خواهد ساخت. ایجاد دمکراسی هم یک راه بیش ندارد و ان انتخابات آزاد است که جز با الغای حکومت نظامی و عدم دخالت دولت به نفع و یا ضرر اشخاص صورت پذیر نیست.
(...)«
مصدق ۶ تیر ١٣٢٩، مجلس شورا
«ملت ایران باید از مزایای دموکراسی کاملاً برخوردار شوند و همان رؤیهای که دول بزرگ دمکرات برای خود قبول کرده است و از آن نتیجه گرفتهاند قبول و پیروی کند و من نمیدانم چطور است دول بزرگ دمکرات تعالی و ترقی و بقای مملکت خود را در آزادی و دمکراسی تشخیص دادهاند ولی در ممالکی شبیه ایران سعی میکنند که مردم را از این مزایا محروم کنند. پس این نیست مگر اینکه میخواهند به وسیلۀ عمال خود به وسیلۀ کسانی که از حمایت آنها استفادۀ نامشروع میکنند در این ممالک به طور نامشروع اعمال نفوذ کنند».
هنوز هم صحت دارد! یادش زنده و روانش شاد.
چهارشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۶
با سلام ...
متن کیفرخواست هویدا
بعد سی سال چه میشود گفت و چی میشود نوشت. بعد از کمی تاخیر گفتم نقل قولی از تاریخ بعنوان اختاریه اینجا درج کنم. دقت کنید که بعضی واژهها و اسامی قابل تغییر هستند و اصل عمل کیفربا شدیت بیشتر و وحشیانهتر ادامه دارد ...
«دادگاه انقلاب اسلامی ایران – تهران
آقای امیر عباس، فرزند حبیبالله، به شماره شناسنامه ٣۵٤٢ صادره از تهران، متولد ١٢٩۵ وزیر سابق دربار شاهنشاهی منقرض و نخستوزیر اسبق شاه سابق و ساقط، تبعۀ ایران متهم است به:
(...)
٣- قیام علیه امنیت استقلال مملکت با تشکیل کابینههای دست نشاندۀ آمریکا و انگلیس و حمایت از منافع استعمارگران.
۴- اقدام بر ضد حاکمیت ملی با حفظ سلطۀ سلطان دست نشاندۀ آمریکا و دخالت در انتخابات قانونگزاری و عزل و نصب وزرا و فرمانداران با نظر و خواست سفارتخانههای خارجی.
۵- واگذار کردن بیقید و شرط منابع زیرزمینی از نفت و مس و اورانیوم و غیره به بیگانگان.
۶- گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپاییاش بر ایران، منجمله از طریق نابودی صنایع داخلی و تضعیف انها در برابر رقبای خارجی و تبدیل ایران به بازار مصرف کالاهای خارجی.
٧- پرداخت درامدهای ملی حاصل از نفت به شاه و فرح و نیز تسلیم این درآمدها به ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخهای بالا و گزاف و شرایط اسارتبار از آمریکا و سایر دول غرب.
٨- نابود ساختن کشاورزی و دامپروری و از بین بردن جنگلها.
(...)
١١- شرکت در خفه کردن و ارعاب مردم حقطلب و استعمار شدۀ ایران با دستگیری آزادیخواهان و کشتار مردم بیدفاع و ضرب و جرح و شکنجه و آزار آنان و نقض آزادیها اساسی انسانی مصرح در قانون اساسی وقت و قوانین موجود از جمله اعلامیۀ حقوق بشر و قوانین الهی از جمله با توقیف روزنامهها و اعمال سانسور در مطبوعات و کتب.
١٢- مؤسس و اولین دبیرکل حزب استبدادی رستاخیز ملت ایران.
١٣- اشاعۀ فساد فرهنگی و اخلاقی و شرکت در تحکیم پایههای استعمار، از جمله شرکت در برقراری مجدد کاپیتولاسیون، یعنی ایجاد قضاوت کنسولی در مورد آمریکاییان.
١٤- شرکت مستقیم در قاچاق هروئین در فرانسه، در معیت حسنعلی منصور.
١۵- دادن گزارش خلاف واقع و اشاعۀ اکاذیب با انتشار روزنامههای دستنشانده و گماردن سردبیران جیرهخوار در رأس نشریات و سانسور اخبار و انتشار اخبار و گزارشهای مجعول که تمام اقدامات در اجرای توطئه استعمارگران بیگانه و سلطان دستنشانده به منظور اسارت و استعمار هرچه بیشتر ملت ایران بوده است؛ سلطانی که حسب اقرار متهم، به وسیلۀ آمریکا روی کار آمده است.
او نظر به صورت جلسات هیأت دولت و گزارشهای شورای عالی اقتصاد و مقالات و شکایات، شاکیان و نویسندگان، از جمله آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی و فتاوی علما و مراجع تقلید و مندرجات روزنامهها و اسناد به دست امده از ساواک و اسناد موجود در نخستوزیری و شهادت دکتر ازمون وزیر کابینۀ متهم، چون وقوع جرایم منتسبه صطعی و محقق است، تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام متهم و مصادرۀ اموال وی از پیشگاه دادگاه محترم دارم.
دادستان دادگاه انقلاب اسلامی ایران»
«دادگاه انقلاب اسلامی ایران – تهران
آقای امیر عباس، فرزند حبیبالله، به شماره شناسنامه ٣۵٤٢ صادره از تهران، متولد ١٢٩۵ وزیر سابق دربار شاهنشاهی منقرض و نخستوزیر اسبق شاه سابق و ساقط، تبعۀ ایران متهم است به:
(...)
٣- قیام علیه امنیت استقلال مملکت با تشکیل کابینههای دست نشاندۀ آمریکا و انگلیس و حمایت از منافع استعمارگران.
۴- اقدام بر ضد حاکمیت ملی با حفظ سلطۀ سلطان دست نشاندۀ آمریکا و دخالت در انتخابات قانونگزاری و عزل و نصب وزرا و فرمانداران با نظر و خواست سفارتخانههای خارجی.
۵- واگذار کردن بیقید و شرط منابع زیرزمینی از نفت و مس و اورانیوم و غیره به بیگانگان.
۶- گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپاییاش بر ایران، منجمله از طریق نابودی صنایع داخلی و تضعیف انها در برابر رقبای خارجی و تبدیل ایران به بازار مصرف کالاهای خارجی.
٧- پرداخت درامدهای ملی حاصل از نفت به شاه و فرح و نیز تسلیم این درآمدها به ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخهای بالا و گزاف و شرایط اسارتبار از آمریکا و سایر دول غرب.
٨- نابود ساختن کشاورزی و دامپروری و از بین بردن جنگلها.
(...)
١١- شرکت در خفه کردن و ارعاب مردم حقطلب و استعمار شدۀ ایران با دستگیری آزادیخواهان و کشتار مردم بیدفاع و ضرب و جرح و شکنجه و آزار آنان و نقض آزادیها اساسی انسانی مصرح در قانون اساسی وقت و قوانین موجود از جمله اعلامیۀ حقوق بشر و قوانین الهی از جمله با توقیف روزنامهها و اعمال سانسور در مطبوعات و کتب.
١٢- مؤسس و اولین دبیرکل حزب استبدادی رستاخیز ملت ایران.
١٣- اشاعۀ فساد فرهنگی و اخلاقی و شرکت در تحکیم پایههای استعمار، از جمله شرکت در برقراری مجدد کاپیتولاسیون، یعنی ایجاد قضاوت کنسولی در مورد آمریکاییان.
١٤- شرکت مستقیم در قاچاق هروئین در فرانسه، در معیت حسنعلی منصور.
١۵- دادن گزارش خلاف واقع و اشاعۀ اکاذیب با انتشار روزنامههای دستنشانده و گماردن سردبیران جیرهخوار در رأس نشریات و سانسور اخبار و انتشار اخبار و گزارشهای مجعول که تمام اقدامات در اجرای توطئه استعمارگران بیگانه و سلطان دستنشانده به منظور اسارت و استعمار هرچه بیشتر ملت ایران بوده است؛ سلطانی که حسب اقرار متهم، به وسیلۀ آمریکا روی کار آمده است.
او نظر به صورت جلسات هیأت دولت و گزارشهای شورای عالی اقتصاد و مقالات و شکایات، شاکیان و نویسندگان، از جمله آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی و فتاوی علما و مراجع تقلید و مندرجات روزنامهها و اسناد به دست امده از ساواک و اسناد موجود در نخستوزیری و شهادت دکتر ازمون وزیر کابینۀ متهم، چون وقوع جرایم منتسبه صطعی و محقق است، تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام متهم و مصادرۀ اموال وی از پیشگاه دادگاه محترم دارم.
دادستان دادگاه انقلاب اسلامی ایران»
سهشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۶
با سلام ...
به مناسبت سال کوروش
چندیست میخواستم بخاطر سال کوروش و جهت آبگیری سد سیوند سخنپرانی کنم اما نه وقت یافتم و نه قلم روان شد تا خود کوروش به یاری شتافت ...
من از بچگی، قبل از اینکه بدانم سیاست چیست، ایسمها چه معنی میدهند، نمیفهمیدم چرا بشری وجود داراد که خواهان شاه و ارباب هست. اصلا درک نمیکردم چگونه کسی میتواند راضی باشد سرنوشت خود در دست یک نفر یا یک گروه بگذارد و هنوز هم هردفعه دوستان مشروطهخواه یا بهتر بگویم به اصطلاح مشروطهخواه (حال هرچه اصرار کنند که مشروطهخواه هستند اما سخنان و افکار و خصلتشان بوی و تعریف سلطنتطلبی و اربابخواهی میدهد) میپرسند با شاه و شاهان چه مشکلی داری، جواب میدهم مشکل اصلی من شاهان نیستند، چونکه انسان جاهطلب هست و حال هرقدر باهاش مخالف باشم، درک میکنم وقتی قدرت بطلبد اما با طرفداران و خواهان ارباب شدندش مشکل دارم. سپس در مدت زمان داستانهای شاهان خواندم و باهشان آشنایی دور که ممکن و مقدور هست بر پایه گذر و نگارش تاریخ، یافتم و شناخت از چگونگی تحلیل بشر و سنجش اتفاقها و خوب و بد گفتن توسط دوست و دشمن در مورد شاهان، لابلای خطوط خواندم و فقط تمجید و تعریف از دو شاه کم و بیش قبول کردم و در تاریخ ٢۵٠٠ ساله دو حاکم خوب (نظر من، و البته مقیاس خوبی و بدی برای من با مقیاس اکثریت همیشه و هنوز فرق دارد!) یافتم: کوروش و کریم.
کتیبۀ آرامگاه:
»ای انسان، هرکه بخواهی باش و از هرکجا که میآیی بدان که من کوروش بنیانگذار امپراتوری ایران هستم بر این تودۀ خاکی که جسدم را پوشانیده است رشک مبر.«
من از بچگی، قبل از اینکه بدانم سیاست چیست، ایسمها چه معنی میدهند، نمیفهمیدم چرا بشری وجود داراد که خواهان شاه و ارباب هست. اصلا درک نمیکردم چگونه کسی میتواند راضی باشد سرنوشت خود در دست یک نفر یا یک گروه بگذارد و هنوز هم هردفعه دوستان مشروطهخواه یا بهتر بگویم به اصطلاح مشروطهخواه (حال هرچه اصرار کنند که مشروطهخواه هستند اما سخنان و افکار و خصلتشان بوی و تعریف سلطنتطلبی و اربابخواهی میدهد) میپرسند با شاه و شاهان چه مشکلی داری، جواب میدهم مشکل اصلی من شاهان نیستند، چونکه انسان جاهطلب هست و حال هرقدر باهاش مخالف باشم، درک میکنم وقتی قدرت بطلبد اما با طرفداران و خواهان ارباب شدندش مشکل دارم. سپس در مدت زمان داستانهای شاهان خواندم و باهشان آشنایی دور که ممکن و مقدور هست بر پایه گذر و نگارش تاریخ، یافتم و شناخت از چگونگی تحلیل بشر و سنجش اتفاقها و خوب و بد گفتن توسط دوست و دشمن در مورد شاهان، لابلای خطوط خواندم و فقط تمجید و تعریف از دو شاه کم و بیش قبول کردم و در تاریخ ٢۵٠٠ ساله دو حاکم خوب (نظر من، و البته مقیاس خوبی و بدی برای من با مقیاس اکثریت همیشه و هنوز فرق دارد!) یافتم: کوروش و کریم.
کتیبۀ آرامگاه:
»ای انسان، هرکه بخواهی باش و از هرکجا که میآیی بدان که من کوروش بنیانگذار امپراتوری ایران هستم بر این تودۀ خاکی که جسدم را پوشانیده است رشک مبر.«
جمعه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۵
با سلام ...
تاریخ تکرار میشود یا ادامه دارد!؟
نامه سیدجمالالدین اسدآبادی به یک دوست
من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود مینویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات. نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش. خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته میشوم برای زندگی قوم ولی افسوس میخورم از این که کشتهای خود را ندرویدم، به ارزوئی که داشتم کاملا نائل نگردیدم، شمشیر شقاوت نگذاشت، بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد، صدای آزادی از حلقوم امم مشرق بشنوم. ایکاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعهء مستعد افکار ملت کاشته بودم چه خوش بود تخمهای بارور مفید خود را در زمین شورهزار از سلطنت فاسد نمینمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم به نمو رسید هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانهء من به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت. همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت. امیدواریها به ایرانم بودند. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعد و وعید به ترکیا احضارم کردند، این نوع مغلول و مقهورم نمودند. غاقل از این که انعدام صاحبنیت اسباب انعدام نیت نمیشود صفحهء روزگار حرف حق را ضبط میکند. باری من از دوست گرامی خود خواهشمندم، این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلکهای ایرانی من برسانید، و زبانی به انها بگوئید: شما که میوهء رسیدهء ایران هستید برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زدهاید از حبس و قتال نترسید. از جهالت ایرانی خسته نشوید. از حرکات مذبوحانهء سلاطین متوحش نگردید. با نهایت سرعت بکوشید. با کمال چالاکی کوشش کنید. طبیعت بشما یار است و خالق طبیعت مددکار. سیل تجدد بهسرعت بهطرف مشرق جاری هست، بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنی هست. شماها تا میتوانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه سعادت و ایرانی سد سدید گردیده کوشش نمائید نه در نیستی صاحبان عادات. هرگاه بخواهید به اشخاص مانع شوید وقت شما تلف میگردد، اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید باز آن عادت دیگران را بر خود جلب میکند. سعی کنید موانعی را که میانهء الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمائید. گول عوامفریبان نخورید.
منبع: تاریخ بیداری ایرانیان به قلم ناظمالاسلام کرمانی
اما کو گوش شنوا!؟ حیف بیش از صدسال گذشت و کسی حرف گوش نکرد و نمیکند. هنوز سعی میکنند، تخمهای مفید در زمین شورزار قدرت فاسد بکارند. ترس جای خود دارد و زود خسته! اشخاص قلع و قمع و تعویض میشوند و اصول با چهره و نمایی دیگر یا تازه میمانند. موانع رفع نشد که هیچ بلکه موانع دیگر و بیشتر ساخته شد! نه فقط هنوز گول عوامفریبان میخوریم، بلکه کارشان آسانتر کرده و خودمان خودفریبی میکنیم تا مجبور به کوشش نشویم!!!
فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم
مدارک مستند: افشاگری پدر و مادر اکبر محمدی در مورد قتل فرزندشان
از تارنمای ایران ب ب ب
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در رابطه با مرگ نابهنگام اکبر محمدی فعال دانشجویی در زندان اوین
البته "مرگ نابهنگام" را قتل بخوانید!
من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود مینویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات. نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش. خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته میشوم برای زندگی قوم ولی افسوس میخورم از این که کشتهای خود را ندرویدم، به ارزوئی که داشتم کاملا نائل نگردیدم، شمشیر شقاوت نگذاشت، بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد، صدای آزادی از حلقوم امم مشرق بشنوم. ایکاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعهء مستعد افکار ملت کاشته بودم چه خوش بود تخمهای بارور مفید خود را در زمین شورهزار از سلطنت فاسد نمینمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم به نمو رسید هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانهء من به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت. همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت. امیدواریها به ایرانم بودند. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعد و وعید به ترکیا احضارم کردند، این نوع مغلول و مقهورم نمودند. غاقل از این که انعدام صاحبنیت اسباب انعدام نیت نمیشود صفحهء روزگار حرف حق را ضبط میکند. باری من از دوست گرامی خود خواهشمندم، این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلکهای ایرانی من برسانید، و زبانی به انها بگوئید: شما که میوهء رسیدهء ایران هستید برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زدهاید از حبس و قتال نترسید. از جهالت ایرانی خسته نشوید. از حرکات مذبوحانهء سلاطین متوحش نگردید. با نهایت سرعت بکوشید. با کمال چالاکی کوشش کنید. طبیعت بشما یار است و خالق طبیعت مددکار. سیل تجدد بهسرعت بهطرف مشرق جاری هست، بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنی هست. شماها تا میتوانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه سعادت و ایرانی سد سدید گردیده کوشش نمائید نه در نیستی صاحبان عادات. هرگاه بخواهید به اشخاص مانع شوید وقت شما تلف میگردد، اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید باز آن عادت دیگران را بر خود جلب میکند. سعی کنید موانعی را که میانهء الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمائید. گول عوامفریبان نخورید.
منبع: تاریخ بیداری ایرانیان به قلم ناظمالاسلام کرمانی
اما کو گوش شنوا!؟ حیف بیش از صدسال گذشت و کسی حرف گوش نکرد و نمیکند. هنوز سعی میکنند، تخمهای مفید در زمین شورزار قدرت فاسد بکارند. ترس جای خود دارد و زود خسته! اشخاص قلع و قمع و تعویض میشوند و اصول با چهره و نمایی دیگر یا تازه میمانند. موانع رفع نشد که هیچ بلکه موانع دیگر و بیشتر ساخته شد! نه فقط هنوز گول عوامفریبان میخوریم، بلکه کارشان آسانتر کرده و خودمان خودفریبی میکنیم تا مجبور به کوشش نشویم!!!
فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم
مدارک مستند: افشاگری پدر و مادر اکبر محمدی در مورد قتل فرزندشان
از تارنمای ایران ب ب ب
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در رابطه با مرگ نابهنگام اکبر محمدی فعال دانشجویی در زندان اوین
البته "مرگ نابهنگام" را قتل بخوانید!
سهشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۴
با سلام ...
درس عبرت!؟
اول و آخر یک مقاله!!!
انترنشال هرالدتریبون ۲۸ ژوئیه ۱۹۸۰ میلادی
>> سرنوشت محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران یکی از عبرتانگیزترین درسهای تاریخ است: او در حالیکه یکی از ثروتمندترین مردان جهان بشمار میآمد جز یک نقطه در جهان جائی برای زیستن نیافت و روزیکه در تبعید جان سپرد به جز میزبانش سادات هیچیک از سران کشورهایی که در دوران سلطنت از او ستایش میکردند زحمت حضور در مراسم خاکسپاری او را بخ خود ندادند.
(...)
دیکتاتوری با فسادی که در درون خود پرورش میدهد سرانجام از درون متلاشی میشود. حامیان رژیمهای دیکتاتوری فقط کسانی هستند که از قبل آن بهرهمند میشوند. دیکتاتورها در میان این حلقهء فساد از ملت خود جدا میشوند و از واقعیتها دور میمانند، و روزی از این واقعیتها آگاه میشوند که خیلی دیر شده است.<<
منبع: داستان انقلاب بقلم محمود طلوعی
لطفا از امضا و پخش تومار زیر دریغ نکنید:
سانسور وقیح است نه زن
ترجمه متن به فارسی را میتوانید اینجا بخوانید:
اعتراض گروهی از فعالان و شهروندان به سانسور اینترنتی زنان در ایران
انترنشال هرالدتریبون ۲۸ ژوئیه ۱۹۸۰ میلادی
>> سرنوشت محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران یکی از عبرتانگیزترین درسهای تاریخ است: او در حالیکه یکی از ثروتمندترین مردان جهان بشمار میآمد جز یک نقطه در جهان جائی برای زیستن نیافت و روزیکه در تبعید جان سپرد به جز میزبانش سادات هیچیک از سران کشورهایی که در دوران سلطنت از او ستایش میکردند زحمت حضور در مراسم خاکسپاری او را بخ خود ندادند.
(...)
دیکتاتوری با فسادی که در درون خود پرورش میدهد سرانجام از درون متلاشی میشود. حامیان رژیمهای دیکتاتوری فقط کسانی هستند که از قبل آن بهرهمند میشوند. دیکتاتورها در میان این حلقهء فساد از ملت خود جدا میشوند و از واقعیتها دور میمانند، و روزی از این واقعیتها آگاه میشوند که خیلی دیر شده است.<<
منبع: داستان انقلاب بقلم محمود طلوعی
لطفا از امضا و پخش تومار زیر دریغ نکنید:
سانسور وقیح است نه زن
ترجمه متن به فارسی را میتوانید اینجا بخوانید:
اعتراض گروهی از فعالان و شهروندان به سانسور اینترنتی زنان در ایران
جمعه، آذر ۰۴، ۱۳۸۴
با سلام ...
هشداری که قبلا داده بودند
خطابهء آقای سید حسین تقیزاده مشتمل بر شمهای از تاریخ اوائل انقلاب مشروطیت ایران - انتشار باشگاه مهرگان. چاپ سال ۱۳۳۸:
"در اول امر نهضت مشروطیت در تبریز یکی از علماء (آقامیرزا صادق آقا مجتحد معروف) در مقابل مزدم مشروطهطلب که پیش او رفتنه و اصرار داشتند او هم همراهی کند. گفت این چیزی که شما میخواهید چیست و معنی آن کدام است؟ وقتی که بیان کردند منظور حکومت ملی است. گفت این چیز که از ممالک دیگر آمده آیا آنجاها اسمی بزبان خود آنها ندارد؟ وقتی گفتند کنسیتوسیون (قانون اساسی) گفت خوبست همین کلمه را بگیرید که در مرکز اصلی خودش معنی و تعریف ثابت و غیرقابل تغییر دارد و نمیتوان بعدها تحریف و تفسیر ناصحیح کرد. اما اگر کلمهء عربی مشروطه بگوئید اختیار کار و تفسیر و معنی آنرا بدست ما دادهاید و ما خواهیم گفت شرط یشرط و هوشارط و ذاک مشروط. آنوقت روزی میگوئیم مشروط به نبودن آزادی یا مشروط به حکم علماء و هکذا و هکذا..."
"در اول امر نهضت مشروطیت در تبریز یکی از علماء (آقامیرزا صادق آقا مجتحد معروف) در مقابل مزدم مشروطهطلب که پیش او رفتنه و اصرار داشتند او هم همراهی کند. گفت این چیزی که شما میخواهید چیست و معنی آن کدام است؟ وقتی که بیان کردند منظور حکومت ملی است. گفت این چیز که از ممالک دیگر آمده آیا آنجاها اسمی بزبان خود آنها ندارد؟ وقتی گفتند کنسیتوسیون (قانون اساسی) گفت خوبست همین کلمه را بگیرید که در مرکز اصلی خودش معنی و تعریف ثابت و غیرقابل تغییر دارد و نمیتوان بعدها تحریف و تفسیر ناصحیح کرد. اما اگر کلمهء عربی مشروطه بگوئید اختیار کار و تفسیر و معنی آنرا بدست ما دادهاید و ما خواهیم گفت شرط یشرط و هوشارط و ذاک مشروط. آنوقت روزی میگوئیم مشروط به نبودن آزادی یا مشروط به حکم علماء و هکذا و هکذا..."
دوشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۴
با سلام ...
افکار پنهان در جواب
به اسکارلت .. نمیدانم چگونه گفتم که چنین قضاوت میکنید یا اینکه قبل از خواندن قضاوت میکنید. ببین تو مدیر و زحمت کشیدی و ۲۰ برابر کارگرانت (۵۰۰ نفری) حقوق میگیری. یک کالای مفید و که خوب کار میکند درست میکنی و به بازار اراعه میدهم. حقوق خوبی هم به کارگرانت میدهی که بتوانند کالا را بخرند. حالا من مدیر شرکت بزرگ از طرف سهامدارانی می آیم و کلی پول بهت میدهم و شرکتت میخرم. بعد هر ۵۰۰ نفر را اخراج میکنم و تازه به بهانه پول خرید ۵۰۰۰ نفری هم از شرکت خودم اخراج میکنم. بعد میروم به اسم کالایی که برایش سالها زحمت کشیده ای در چین (به احتمال زیاد توسط به بیگار ی کشیدن یک زندانی و دادن بخور و نمیری به کارگری) کالا را درست میکنم که صد در صد یک همچین شخصی کالای با کیفیت درست نمیکند. بعد به همان قیمت قبلی میفروشم و کلی سود میزنم و حقوقم را زیاد هم میکنم. خب خودت قضاوت کن این چه زحمتی هست ؟؟؟ حرف حرف این نیست که همه یکسان باشند بلکه حرف حرف این هست که تغییر کنیم و نه یکسان بمانیم. من بالا و بقیه پایین، با هرزور و زر و کلکی .....
مار بوگوفته:" بیچاره همه چیزا مانه جز پریزیدنته ..."
مار بوگوفته:" بیچاره همه چیزا مانه جز پریزیدنته ..."
سهشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۴
با سلام ...
جملهای با مفهوم کتاب چند جلدی
به مناسبت سال فیزیک و سال اینشتین جملهای از او که تفسیرها و تعریفها به اندازهء کتب چند جلدی را در همین جمله مختصر کرده:
"آرمان سیاسی من همان مربوط به دمکراسی هست. به همه کس باید بعنوان شخص احترام گزاشت و هیچکس پرستش نشود."
آلبرت اینشتین
آماری قابل توجه:
بیست سال جنگ ویتنام: ۶۳ خبرنگار مقتول
دو سال و نیم جنگ در عراق: ۶۶ خبرنگار مقتول. هیجده نفر توسط سربازان آمریکا!
برای نجات یکی از میراث تاریخی نژاد بشر، این تومار را امضا و پخش کنید:
"آرمان سیاسی من همان مربوط به دمکراسی هست. به همه کس باید بعنوان شخص احترام گزاشت و هیچکس پرستش نشود."
آلبرت اینشتین
آماری قابل توجه:
بیست سال جنگ ویتنام: ۶۳ خبرنگار مقتول
دو سال و نیم جنگ در عراق: ۶۶ خبرنگار مقتول. هیجده نفر توسط سربازان آمریکا!
برای نجات یکی از میراث تاریخی نژاد بشر، این تومار را امضا و پخش کنید:
سهشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۴
با سلام ...
رسانههای وابسته غرب در مورد ایران
خیلی کوتاه:
رسانههای وابسته در مورد ایرانی و احمدینژاد:
وابسته به آمریکا:۶۳ مردم ایران به احمدینژاد رای دادند. او میخواهد نظام طالبانی در ایران پیاده کند. (یعنی ۶۳ درصد مردم ایران طالبان هستند، هیچ حرفی از درصد مشاکرت زده نشد، البته رسانههای قمحوری از حماسه ۳ تیر و مشاکرت عظیم سخن میبرند ...)
وابسته به اروپا: احمدینژاد گفت که ایران فنون هستهای را فقط برای تولید انرژی، علم پزشکی و کشاورزی میخواهد. ایشان فرمودند که سیاست میانهروی به پیش خواهد گرفت و امروزه هیچ جایی و زمانی برای افراطی بودن نیست.
وابسته به قمحوری:حماسه سوم تیر و همبستگی ۷۰ میلیونی!!!!
رسانههای وابسته در مورد ایرانی و احمدینژاد:
وابسته به آمریکا:۶۳ مردم ایران به احمدینژاد رای دادند. او میخواهد نظام طالبانی در ایران پیاده کند. (یعنی ۶۳ درصد مردم ایران طالبان هستند، هیچ حرفی از درصد مشاکرت زده نشد، البته رسانههای قمحوری از حماسه ۳ تیر و مشاکرت عظیم سخن میبرند ...)
وابسته به اروپا: احمدینژاد گفت که ایران فنون هستهای را فقط برای تولید انرژی، علم پزشکی و کشاورزی میخواهد. ایشان فرمودند که سیاست میانهروی به پیش خواهد گرفت و امروزه هیچ جایی و زمانی برای افراطی بودن نیست.
وابسته به قمحوری:حماسه سوم تیر و همبستگی ۷۰ میلیونی!!!!
سهشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۴
با سلام ...
بازی بزرگان
لحظهای تفکر!!!
میخواهیم و حاظریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم، نمیدانم چرا متوجه نمیشویم که رفسنجانی با ۳۰ میلیون رای خیلی خیلی بدتر از احمدینژاد با ۶ میلیون رای هست. حتی خاتمی با ۲۰ میلیون خیلی بدتر بود، بخصوص در نظامی مانند قمحوری. نمیدانید چقدر سخت بود اعتراضها را به گوش رساند، کسی پیدا کنی که باور کند. می گفتند اگر راست میگویی چرا اعتراض نمیکنند. میگفتم تار ومار میکنند و ما زخم دیدهایم و حاظر نیستیم. می گفتند اگر اینطور هست چرا اینهمه رای آوردند.
اگر رفسنجانی ۳۰ میلیون رای بیاورد دست "احمدینژادها" که هنوز و همش قدرت را خواهند داشت بیشتر باز هست و خیلی خیلی سخت هست به اعمالشان اعتراض کرد و اشخاص پیدا کرد که باور کنند. خواهند گفت الکی شلوغ میکنیم، زیادیاش کردیم، دیگر اینطور نیست و ... و ... (تمام اینها و خیلی بیشتر را هنگام ریاستجمهوری خاتمی شنیدم) ، یک اقلیتی هستیم که ناراضی و مخالف هستند و همیشه اقلیتی ناراضی و مخالف خواهد بود. در حالی که وقتی افکار عمومی ببینند که فقط چند میلیون (اقلیتی) رای دادند خیلی بیشتر به اعتراضات اهمیت داده میشود. دیگر نمیتوانند چشم خود ببندند و بگویند اقلیتی الکی شلوغ میکند و زیادی میکند. اعتراضها رساتر خواهند بود و تا وقتی که صدای اعتراض بلند و رسا به گوش افکار جهانی نرسد، تنها قدرتی که با کمکش میشود تغییرات و اصلاحات را به پیش برد، دست "احمدینژادها" باز خواهد ماند، حال چه رفسنجانی، خاتمی، معین و حتی خیلی خیلی بهتر از ایشان درین نظام دهها میلیون رای بیاورد!!!!
اگر همه هم پای صندوق میرفتند و آری میگفتند، همین نتیجه بیرون میآمد
گفته بودند که با شناسنامه بدون عکس و با پاسپورت میشود رای داد. رسانههای آلمان اصرار داشتند که مردم پای صندوق رای خواهند رفت و رفسنجانی برنده خواهد شد. از تبلیغ مردم که "ما پای صندوق رای خواهیم رفت" سخن میبردند، که همان "ما به معین رای میدهیم" بود اما اگر این را میگفتند بایستی هم میگفتند که با تقلب رفسنجانی را برنده خواهند کرد.
هشت سال پیش اصلا فکر نمیکردم بازی "بزرگان" به اینجا برسد، بازیای که درایت سیاسیشان بطور کامل و واضح نشان میدهد که با هر و تمام مخالفتی که باهشان و با سیاست حکام سرمایهسالار دارم، ماندم که آیا بلند شوم و برایشان یک کف محکم بزنم یا اینکه سر همین لبخند بمانم.
وقتی هشت سال پیش رسانههای غربی برای خاتمی چنان تبلیغ کردند و چهره خندان او به جهان معرفی و چنان تعریف کردند که با ریاستجمهوریش چهرهء رژیم ایران خوب و مدارا شد و چنین سرمایه ایرانیان مقیم خارج بعد از سالها به ایران واریز شد و همچنین ایرانیان در غرب تعلیم دیده و همکاران "بزرگان سرمایه ( بُس )" غرب هم به ایران پای گزاشتند و با خود پای بیشتری از "بُسها" (قبلا هم عده محدودی پایشان باز بود) آوردند که با خود سرمایهای به همراه داشتند که اگر با خود چندین برابر بالا نکشد و نبرد، هیچ مفهوم و فایدهای برایشان ندارد و نخواهد داشت که میدانیم چقدر برایشان ارزشمند هست، فکر نمیکردم به چنین طریق و به همین راحتی راه بیرون بردن سرمایهها و سودها را از ایران باز کنند. نقشه حرف ندارد و کلاهبرداری به این مهارتی کمنظیر هست.
با تقلب، دوز و کلک و دانستن که چقدر راحت حاظریم خود را فریب دهیم (شناسنامه بدون عکس، زیاد کردن بیش از حد ناظرین شورای نگهبان، باز پس گرداندن معین و تبلیغ فراوان دوستان برای او اما معرفی این تبلیغ بعنوان ما در انتخابات شرکت خواهیم کرد به افکار عمومی: مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد و اما چونکه میدانند اصلاحطلب قدرت تغییر ندارند به رفسنجانی رای خواهند داد) یک بد و بدتر دیگر جلوی پا گزاشتند و مطمئن هستند که "ما" بد را انتخاب خواهیم کرد.
خاتمی راه را باز کرد و رفسنجانی سرازیر خواهد کرد!
حالا موقع بازپس دادن آریها هست. که گر قبلا بخیال انتخاب بین شکلات و روغن کرچک بود، حتما کنون مابین گز و گوز هست که با حماسهای دوچندین و چندینباره به بزرگترین مرد سرمایه ایران و سراعظم یکی از بزرگترین باندهای سودمالی جو و آور منطقه را مشروعیت خواهیم داد تا هرکاری که به ان مایل هست بتواند با آری "ما" بکند: سراریز کردن سودهای شرکتهای مشترک المنافع بسوی غرب و به حساب بانکها و به جیب سهامداران، ثبات رژیم و قبول حکم سرمایهسالاران غرب و ... و ...!
خیلی امکان دارد بگویند که این نتیجه تحریم هست اما مطمئن باشید که اگر همه پای صندوق میرفتند و همه هم به معین رای میدادند، همین نتیجه بیرون میامد که نقشه حاصل از طرز فکر "ما باید همیشه بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم" این نتیجه را اجبار کرد. وقتی میدانند که "ما" حاظریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم و به "رفسنجانی" با رای زیاد که به معنی پشتیبانی هست (*) نیاز دارند، بدتر از او به میدان میاورند تا "ما" رای دهیم. حالا بیایید بین و بد و بدتر انتخاب کنید و مطمئن باشید دوفردا وقتی به بدتر نیاز دارند، خیلی بدتر از او به میدان خواهند فرستاد تا بدتر را که به بد تبدیل میشود، انتخاب کنیم!!!
اگر ۲۰ تا ۳۰ در صد پای صندوق میرفتند (رسانهها در ایران بودند و صفهای پر و طویل را نشان دادند) هیچکس مشروعیت معاملهگری را نداشت و ناچار بودند برای سودمالی، که مهمترین چیز در دنیای امروزی هست، هم شده بدون خونریزی و آشوب در مقابل خواست مردم عقبنشینی کنند. اما اکنون فقط با عقبنشینی در مقابل خواست غرب میتوانند با خیال راحت به معملات و تجارت ادامه دهند (اول از همه روسیه اعلام خوشنودی کرد و گفت به معملات ادامه خواهیم دادو بعد بقیه اروپا) بدون اینکه واقعا خواست مردم را برآورده کنند.
و حال درنظر بگیرید که رفسنجانی با ۳۰ میلیون رای مردم در پشت خود چه خواهد و چه میخواهد بکند!!!
(*) هلموت کل، نخست وزیر دمکراسی غربی آلمان، گفت: من قبل از انتخابات نمیگویم چه میخواهم بکنم، شما به من رای دهید و بعد هرکاری که من کردم با رای و پشتیبانی شما هست!!!
آقای خامنهای: ... آمریکا دشمن نیست، بلکه انانی که تحریم میکنند دشمن هستند. حالا اینها کی هستند باید دید ....
آقای توکلی (سفارت ایران در برلین): .. این که دمکراسی نیست، در دمکراسی دمونستراتسیون (تظاهرات) نمیکنند ...
درمورد تظاهرات در برلین و رفتار پلیس آلمان و انداختن معترضین در کوچه پس کوچه بزودی خواهم نوشت ...
فعلا این عکسها را ببنید تا بعد، سر وقت ...
ببخشید گر وقت نشود و به دوستان جواب بدم و سر بزنم اما اول اینیکی
میگویند: تمام کسانيکه مرحله اول راي ندادند در واقع به نفع احمدي نژاد کار کردند و کسانيکه مرحله دوم راي نمي دهند هم در واقع به اون راي ميدهند
در تمامی نظامها، از شرق به غرب و از جنوب به شمال، با پای صندوق رای رفتن در وحله اول به نظام رای داده میشود و در نظامهایی که انتخابی در میان هست میتوان بعد انتخاب کرد. در ایران اما چونکه از قبل انتخاب شده هست، فقط و فقط آری به نظام هست و تابحال به هرکی رای دادی و رای بدهی به "احمدینژادها" هم رای دادهای.
من هرگز به این نظامی که میخواهد برای من انتخاب کند و من فقط چشم و آری بگویم رای نخواهم داد.
من هرگز و ابدا به رفسنجانی رای خود برای به حراج گزاشتند ایران نخواهم داد حال حتی به قیمت اینکه احمدی نژاد با رای و آری چندین ملیون رییسقمحور شود!!!!!
میخواهیم و حاظریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم، نمیدانم چرا متوجه نمیشویم که رفسنجانی با ۳۰ میلیون رای خیلی خیلی بدتر از احمدینژاد با ۶ میلیون رای هست. حتی خاتمی با ۲۰ میلیون خیلی بدتر بود، بخصوص در نظامی مانند قمحوری. نمیدانید چقدر سخت بود اعتراضها را به گوش رساند، کسی پیدا کنی که باور کند. می گفتند اگر راست میگویی چرا اعتراض نمیکنند. میگفتم تار ومار میکنند و ما زخم دیدهایم و حاظر نیستیم. می گفتند اگر اینطور هست چرا اینهمه رای آوردند.
اگر رفسنجانی ۳۰ میلیون رای بیاورد دست "احمدینژادها" که هنوز و همش قدرت را خواهند داشت بیشتر باز هست و خیلی خیلی سخت هست به اعمالشان اعتراض کرد و اشخاص پیدا کرد که باور کنند. خواهند گفت الکی شلوغ میکنیم، زیادیاش کردیم، دیگر اینطور نیست و ... و ... (تمام اینها و خیلی بیشتر را هنگام ریاستجمهوری خاتمی شنیدم) ، یک اقلیتی هستیم که ناراضی و مخالف هستند و همیشه اقلیتی ناراضی و مخالف خواهد بود. در حالی که وقتی افکار عمومی ببینند که فقط چند میلیون (اقلیتی) رای دادند خیلی بیشتر به اعتراضات اهمیت داده میشود. دیگر نمیتوانند چشم خود ببندند و بگویند اقلیتی الکی شلوغ میکند و زیادی میکند. اعتراضها رساتر خواهند بود و تا وقتی که صدای اعتراض بلند و رسا به گوش افکار جهانی نرسد، تنها قدرتی که با کمکش میشود تغییرات و اصلاحات را به پیش برد، دست "احمدینژادها" باز خواهد ماند، حال چه رفسنجانی، خاتمی، معین و حتی خیلی خیلی بهتر از ایشان درین نظام دهها میلیون رای بیاورد!!!!
اگر همه هم پای صندوق میرفتند و آری میگفتند، همین نتیجه بیرون میآمد
گفته بودند که با شناسنامه بدون عکس و با پاسپورت میشود رای داد. رسانههای آلمان اصرار داشتند که مردم پای صندوق رای خواهند رفت و رفسنجانی برنده خواهد شد. از تبلیغ مردم که "ما پای صندوق رای خواهیم رفت" سخن میبردند، که همان "ما به معین رای میدهیم" بود اما اگر این را میگفتند بایستی هم میگفتند که با تقلب رفسنجانی را برنده خواهند کرد.
هشت سال پیش اصلا فکر نمیکردم بازی "بزرگان" به اینجا برسد، بازیای که درایت سیاسیشان بطور کامل و واضح نشان میدهد که با هر و تمام مخالفتی که باهشان و با سیاست حکام سرمایهسالار دارم، ماندم که آیا بلند شوم و برایشان یک کف محکم بزنم یا اینکه سر همین لبخند بمانم.
وقتی هشت سال پیش رسانههای غربی برای خاتمی چنان تبلیغ کردند و چهره خندان او به جهان معرفی و چنان تعریف کردند که با ریاستجمهوریش چهرهء رژیم ایران خوب و مدارا شد و چنین سرمایه ایرانیان مقیم خارج بعد از سالها به ایران واریز شد و همچنین ایرانیان در غرب تعلیم دیده و همکاران "بزرگان سرمایه ( بُس )" غرب هم به ایران پای گزاشتند و با خود پای بیشتری از "بُسها" (قبلا هم عده محدودی پایشان باز بود) آوردند که با خود سرمایهای به همراه داشتند که اگر با خود چندین برابر بالا نکشد و نبرد، هیچ مفهوم و فایدهای برایشان ندارد و نخواهد داشت که میدانیم چقدر برایشان ارزشمند هست، فکر نمیکردم به چنین طریق و به همین راحتی راه بیرون بردن سرمایهها و سودها را از ایران باز کنند. نقشه حرف ندارد و کلاهبرداری به این مهارتی کمنظیر هست.
با تقلب، دوز و کلک و دانستن که چقدر راحت حاظریم خود را فریب دهیم (شناسنامه بدون عکس، زیاد کردن بیش از حد ناظرین شورای نگهبان، باز پس گرداندن معین و تبلیغ فراوان دوستان برای او اما معرفی این تبلیغ بعنوان ما در انتخابات شرکت خواهیم کرد به افکار عمومی: مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد و اما چونکه میدانند اصلاحطلب قدرت تغییر ندارند به رفسنجانی رای خواهند داد) یک بد و بدتر دیگر جلوی پا گزاشتند و مطمئن هستند که "ما" بد را انتخاب خواهیم کرد.
خاتمی راه را باز کرد و رفسنجانی سرازیر خواهد کرد!
حالا موقع بازپس دادن آریها هست. که گر قبلا بخیال انتخاب بین شکلات و روغن کرچک بود، حتما کنون مابین گز و گوز هست که با حماسهای دوچندین و چندینباره به بزرگترین مرد سرمایه ایران و سراعظم یکی از بزرگترین باندهای سودمالی جو و آور منطقه را مشروعیت خواهیم داد تا هرکاری که به ان مایل هست بتواند با آری "ما" بکند: سراریز کردن سودهای شرکتهای مشترک المنافع بسوی غرب و به حساب بانکها و به جیب سهامداران، ثبات رژیم و قبول حکم سرمایهسالاران غرب و ... و ...!
خیلی امکان دارد بگویند که این نتیجه تحریم هست اما مطمئن باشید که اگر همه پای صندوق میرفتند و همه هم به معین رای میدادند، همین نتیجه بیرون میامد که نقشه حاصل از طرز فکر "ما باید همیشه بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم" این نتیجه را اجبار کرد. وقتی میدانند که "ما" حاظریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم و به "رفسنجانی" با رای زیاد که به معنی پشتیبانی هست (*) نیاز دارند، بدتر از او به میدان میاورند تا "ما" رای دهیم. حالا بیایید بین و بد و بدتر انتخاب کنید و مطمئن باشید دوفردا وقتی به بدتر نیاز دارند، خیلی بدتر از او به میدان خواهند فرستاد تا بدتر را که به بد تبدیل میشود، انتخاب کنیم!!!
اگر ۲۰ تا ۳۰ در صد پای صندوق میرفتند (رسانهها در ایران بودند و صفهای پر و طویل را نشان دادند) هیچکس مشروعیت معاملهگری را نداشت و ناچار بودند برای سودمالی، که مهمترین چیز در دنیای امروزی هست، هم شده بدون خونریزی و آشوب در مقابل خواست مردم عقبنشینی کنند. اما اکنون فقط با عقبنشینی در مقابل خواست غرب میتوانند با خیال راحت به معملات و تجارت ادامه دهند (اول از همه روسیه اعلام خوشنودی کرد و گفت به معملات ادامه خواهیم دادو بعد بقیه اروپا) بدون اینکه واقعا خواست مردم را برآورده کنند.
و حال درنظر بگیرید که رفسنجانی با ۳۰ میلیون رای مردم در پشت خود چه خواهد و چه میخواهد بکند!!!
(*) هلموت کل، نخست وزیر دمکراسی غربی آلمان، گفت: من قبل از انتخابات نمیگویم چه میخواهم بکنم، شما به من رای دهید و بعد هرکاری که من کردم با رای و پشتیبانی شما هست!!!
آقای خامنهای: ... آمریکا دشمن نیست، بلکه انانی که تحریم میکنند دشمن هستند. حالا اینها کی هستند باید دید ....
آقای توکلی (سفارت ایران در برلین): .. این که دمکراسی نیست، در دمکراسی دمونستراتسیون (تظاهرات) نمیکنند ...
درمورد تظاهرات در برلین و رفتار پلیس آلمان و انداختن معترضین در کوچه پس کوچه بزودی خواهم نوشت ...
فعلا این عکسها را ببنید تا بعد، سر وقت ...
ببخشید گر وقت نشود و به دوستان جواب بدم و سر بزنم اما اول اینیکی
میگویند: تمام کسانيکه مرحله اول راي ندادند در واقع به نفع احمدي نژاد کار کردند و کسانيکه مرحله دوم راي نمي دهند هم در واقع به اون راي ميدهند
در تمامی نظامها، از شرق به غرب و از جنوب به شمال، با پای صندوق رای رفتن در وحله اول به نظام رای داده میشود و در نظامهایی که انتخابی در میان هست میتوان بعد انتخاب کرد. در ایران اما چونکه از قبل انتخاب شده هست، فقط و فقط آری به نظام هست و تابحال به هرکی رای دادی و رای بدهی به "احمدینژادها" هم رای دادهای.
من هرگز به این نظامی که میخواهد برای من انتخاب کند و من فقط چشم و آری بگویم رای نخواهم داد.
من هرگز و ابدا به رفسنجانی رای خود برای به حراج گزاشتند ایران نخواهم داد حال حتی به قیمت اینکه احمدی نژاد با رای و آری چندین ملیون رییسقمحور شود!!!!!
سهشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴
با سلام ...
شاهرودی، بهزاد نبوی و مصطفی معین میفرمایند
تومار حمايت از خواستههای زندانيان اعتصابی
به لینکهای درج شده در ستون سمت چپ قسمت وبگردی توجه شود!!
بشنوید، بخوانید و خود را فریب ندهید:
آيتالله سيد "محمود هاشمي شاهرودي" :" ملت بزرگ ايران در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ، تجديد ميثاق و پيمان مجدد خود با جمهوري اسلامي را به جهانيان به نمايش خواهند گذاشت."
امیدوارم که یکصدا و بلند "نخیر" فریاد بزنیم!!!
نبوي : "مشكل ما قانون اساسي نيست، قانون شكنان را بايد سر جايشان نشاند"
بهزاد نبوي روز سه شنبه در جمع هواداران " مصطفي معين " :" قبلاز پيروزي انقلاب اسلامي هم قانون بسيار مترقي داشتيم، اما از زمان حاكميت رضاخان و بعد ازآن در دوران پسرش قانون اساسي به بايگاني سپرده شد و هيات حاكمه آن زمان هر آنچه خواستند بر سر اين ملت آوردند."
انگار نه انگار که این قوانین بر پاییه و قدرت شاه و ولیه فقیه بودند که این مجازیت را به آنها میدادند و میدهند، که مخالفین "قدرت فاسد" را سر جایشان بنشانند!!!
مصطفي معين يكي از نامزدهاي رياست جمهوري ايران در گفت و گو با شماره اين هفته مجله آلماني فوكوس گفت: ما هماكنون در نيمه راه دمكراسي هستيم.
قربون این شکلات بروید و فدایش شوید، که آری گفتن به یکی از منتخبین شورای نگهبان برای مقامی بیخاصیت را نیمه راه مینامد که از گفته های بعدی معلوم میشود وقتی این مقام هم قدرتی گرفت، راه تمام میشود و نه اینکه بتوانیم واقعا انتخاب کنیم!!!
دمکراتی بر فرض معین: آری گفتن به یکی از منتخبین شورای نگهبان برای مقامی قدرتمند!
معين در پاسخ به اينكه آيا بايد قانون اساسي ايران مجدد نوشته شود، افزود: مشكل قانون اساسي نيست بلكه قوه مجريه نتوانسته از امكاناتي كه قانون اساسي به آن اعطاء كردهاست به طور صحيح استفاده نمايد.
اين نامزد رييس جمهوري ايران درعين حال تصريح كرد: در صورتي كه قوه مجريه ازاين امكانات به طور صحيح استفاده كند ايران ميتواند به يك كشور دمكراتيك تبديل شود.
معين درپايان خود را مهمترين همتاي خاتمي خواند و گفت: من به راه خاتمي ادامه خواهم داد.
خیلی خب، فرض میگیریم که قانون اساسی امکانات (؟؟؟؟؟) دارد که نتوانستند - یعنی بیعرضه بودند - از آن استفاده کنند، اما پس چرا میگوید به راه خاتمی، که همان توان نداشتن استفاده از قانون اساسی (؟؟؟) باشد، ادامه میدهم!؟؟ یعنی شما هم نمیخواهید ازین امکانات مدروک استفاده کنید؟؟؟
در ضمن توضیحی برای خنده ز سادگی بشر: منو بگو که همش توصیه میکنم حرف ایشان (منظور همگانی و نه فقط آقای معین هست) باور نکنید و بعد خودم هی از بالا به پایین و از پایین به بالا و راست به چپ و حتی از چپ به راست (نمیدانید چقدر سخت هست فارسی را از چپ به راست خوندن) قانون اساسی را هی خوندم بدنبال این امکانات مدروج، اما درین قانون که خواست و پذیرش مردم در آن حذف و ولایت مطلقه شده، چیزی نیافتم که خواست ریاست جمهوری و مردم را بدون رای آری ولایت فقیه که حتی دیگر برای ولایتش هم به خواست و پزیرش اکثریت نیاز ندارد، ممکن کند!!!
منبع: خبرگزاری قمحوری اسلامی

رسانهها و سیاسیون غربی، بخصوص فرانسوی و آلمانی، همانطوری که هشت سال پیش برای خاتمی جبههگیری کردند، کنون برای رفسنجانی تبلیغ میکنند. در بین خطوط حرفهایشان مشاهده میشود که نفر دوم در لیست محبوبشان آقای قالیباف هست. هیچگونه امیدی به آقای معین ندارند و مطمئن و امیدوار هستند که معین رییسجمهور نشود.
تحلیل سیاسی، اجتماعی و آیندهنگری اروپا: رییسجمهور شدن معین، با اینکه بهتر هست و جزو اصلاحطلبان فایدهای ندارد، چونکه او همانند خاتمی نخواهد توانست کاری از پیش ببرد.
قابل توجه دوستان: منظور سیاسیون اروپا از کاری، آزادی و استقلال مردم نیست، بلکه ایجاد روابت سالم و آزاد اقتصادی مابین ایران و غرب که بقول خودشان سود برای غرب و رفاه نسبی (البته نه برای همه) مردم ایران را به ارمغان خواهد آورد.
اما رفسنجانی توان این را دارد که بخاطر سود مالی هم شده، از قدرت خود استفاده کند تا خواست اروپا را برآورده و اینچنین روابط سالم و صحیح برقرار شود.
بنا بر عقیده ایشان رفسنجانی و قالیباف متوجه خواهند شد که بهبودی اقتصادی فقط و فقط با بهبودی سیاسی ممکن و پایدار هست و چونکه جبهه و پایه قوی دارند، آزادی سیاسی و اجتماعی را پیاده خواهند کرد.
سرآخر هم جملات آيتالله سيد "هاشمي شاهرودي" را تکرار کردند. البته نه مو به مو بلکه باجملاتی که همان مفهوم را میداد.
البته و صد البته امید صاحب منصبان اروپا فقط ادامه به بستن قراردادهای هنگفتی هست که روزبروز ثروت و قدرتشان را بیشتر میکند. و بعد ازینکه با کمک ریاستجمهوری خاتمی (منظور شخص خاتمی نیست بلکه با پروپاگاندی و سوءاستفادهای که از انتخاب او کردند، هست) سرمایهداران ایرانی مقیم خارج را به طمع سرمایهگزاری در ایران انداختند و راه برای معاملات بازتر شد، کنون امیدوارند با کمک گاوصندوق رفسنجان چندین برابرش را به بانکهای سوئیس، لوکزمبورگ و جزایر کاریبیک ببرند.
فحش ندید بهشون، بیچارهها هنوز کمبود دارند.
تقریباً هشت میلیون بشر، میلیونر دلاری هستند. (تقریبا هشتصدهزار نفر -ده درصد- در آلمان هستند و اکثریت هم طبق معول در آمریکا و انگلیس -شصت درصد-) و این عده ناچیز در مقابل تمامی بشر دارای دارایی آشکار و قانونی (مخفیهاشو حالا ببین) سی و یک بیلیون دلار هستند.
سی و یک با دوازده صفر ۳۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰. البته اگر دقت کنیم و میبینیم که اکثریتشان فقط دارای یکی، دو، سه تا فوقش پنج ملیون دلار هستند، متوجه میشویم که چه دنیا و چه بشری. با اینکه در بازی افزون کردن (سروقت بیشتر توضیح میدهم) ثروت شرکت کردیم اما حاظر نشدیم فشار وارد کنیم تا که کمی بهتر و عادلانه تر تقسیم شود و استثمار و چپاول و کلاهبردای هنوز ادامه دارد ... و ما هم هرروز در بازی فزونی ثروت مالی مشارکت کرده و با کمال میل به جیب دارندهها میریزیم تا ثروتمندتر و قدرتمندتر شوند و بعد ناله هم میکنیم که زورمان به آنان نمیرسد ... ناتوانیم ... بایستی بروم ثروت و قدرتشان بیشتر کنم ....
با رای ندادن نه به قوانین و قدرتمندان قمحوری بگوییم
و خواست خود برای جامعه بهتر و عادلانه نشان دهیم.
من حاظر نیستم بین بد و بدتر را قبول کنم، من خوب را میخواهم و در "رایآریگیری" هرگز شرکت نمیکنم، بلکه میخواهم خودم آزادانه انتخاب کنم!
برای آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی
برلین جمعه ۱۷ ژوئن (۲۷ خرداد) ساعت دوازده در مقابل سفارت قمحوری
به لینکهای درج شده در ستون سمت چپ قسمت وبگردی توجه شود!!
بشنوید، بخوانید و خود را فریب ندهید:
آيتالله سيد "محمود هاشمي شاهرودي" :" ملت بزرگ ايران در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ، تجديد ميثاق و پيمان مجدد خود با جمهوري اسلامي را به جهانيان به نمايش خواهند گذاشت."
امیدوارم که یکصدا و بلند "نخیر" فریاد بزنیم!!!
نبوي : "مشكل ما قانون اساسي نيست، قانون شكنان را بايد سر جايشان نشاند"
بهزاد نبوي روز سه شنبه در جمع هواداران " مصطفي معين " :" قبلاز پيروزي انقلاب اسلامي هم قانون بسيار مترقي داشتيم، اما از زمان حاكميت رضاخان و بعد ازآن در دوران پسرش قانون اساسي به بايگاني سپرده شد و هيات حاكمه آن زمان هر آنچه خواستند بر سر اين ملت آوردند."
انگار نه انگار که این قوانین بر پاییه و قدرت شاه و ولیه فقیه بودند که این مجازیت را به آنها میدادند و میدهند، که مخالفین "قدرت فاسد" را سر جایشان بنشانند!!!
مصطفي معين يكي از نامزدهاي رياست جمهوري ايران در گفت و گو با شماره اين هفته مجله آلماني فوكوس گفت: ما هماكنون در نيمه راه دمكراسي هستيم.
قربون این شکلات بروید و فدایش شوید، که آری گفتن به یکی از منتخبین شورای نگهبان برای مقامی بیخاصیت را نیمه راه مینامد که از گفته های بعدی معلوم میشود وقتی این مقام هم قدرتی گرفت، راه تمام میشود و نه اینکه بتوانیم واقعا انتخاب کنیم!!!
دمکراتی بر فرض معین: آری گفتن به یکی از منتخبین شورای نگهبان برای مقامی قدرتمند!
معين در پاسخ به اينكه آيا بايد قانون اساسي ايران مجدد نوشته شود، افزود: مشكل قانون اساسي نيست بلكه قوه مجريه نتوانسته از امكاناتي كه قانون اساسي به آن اعطاء كردهاست به طور صحيح استفاده نمايد.
اين نامزد رييس جمهوري ايران درعين حال تصريح كرد: در صورتي كه قوه مجريه ازاين امكانات به طور صحيح استفاده كند ايران ميتواند به يك كشور دمكراتيك تبديل شود.
معين درپايان خود را مهمترين همتاي خاتمي خواند و گفت: من به راه خاتمي ادامه خواهم داد.
خیلی خب، فرض میگیریم که قانون اساسی امکانات (؟؟؟؟؟) دارد که نتوانستند - یعنی بیعرضه بودند - از آن استفاده کنند، اما پس چرا میگوید به راه خاتمی، که همان توان نداشتن استفاده از قانون اساسی (؟؟؟) باشد، ادامه میدهم!؟؟ یعنی شما هم نمیخواهید ازین امکانات مدروک استفاده کنید؟؟؟
در ضمن توضیحی برای خنده ز سادگی بشر: منو بگو که همش توصیه میکنم حرف ایشان (منظور همگانی و نه فقط آقای معین هست) باور نکنید و بعد خودم هی از بالا به پایین و از پایین به بالا و راست به چپ و حتی از چپ به راست (نمیدانید چقدر سخت هست فارسی را از چپ به راست خوندن) قانون اساسی را هی خوندم بدنبال این امکانات مدروج، اما درین قانون که خواست و پذیرش مردم در آن حذف و ولایت مطلقه شده، چیزی نیافتم که خواست ریاست جمهوری و مردم را بدون رای آری ولایت فقیه که حتی دیگر برای ولایتش هم به خواست و پزیرش اکثریت نیاز ندارد، ممکن کند!!!
منبع: خبرگزاری قمحوری اسلامی

رسانهها و سیاسیون غربی، بخصوص فرانسوی و آلمانی، همانطوری که هشت سال پیش برای خاتمی جبههگیری کردند، کنون برای رفسنجانی تبلیغ میکنند. در بین خطوط حرفهایشان مشاهده میشود که نفر دوم در لیست محبوبشان آقای قالیباف هست. هیچگونه امیدی به آقای معین ندارند و مطمئن و امیدوار هستند که معین رییسجمهور نشود.
تحلیل سیاسی، اجتماعی و آیندهنگری اروپا: رییسجمهور شدن معین، با اینکه بهتر هست و جزو اصلاحطلبان فایدهای ندارد، چونکه او همانند خاتمی نخواهد توانست کاری از پیش ببرد.
قابل توجه دوستان: منظور سیاسیون اروپا از کاری، آزادی و استقلال مردم نیست، بلکه ایجاد روابت سالم و آزاد اقتصادی مابین ایران و غرب که بقول خودشان سود برای غرب و رفاه نسبی (البته نه برای همه) مردم ایران را به ارمغان خواهد آورد.
اما رفسنجانی توان این را دارد که بخاطر سود مالی هم شده، از قدرت خود استفاده کند تا خواست اروپا را برآورده و اینچنین روابط سالم و صحیح برقرار شود.
بنا بر عقیده ایشان رفسنجانی و قالیباف متوجه خواهند شد که بهبودی اقتصادی فقط و فقط با بهبودی سیاسی ممکن و پایدار هست و چونکه جبهه و پایه قوی دارند، آزادی سیاسی و اجتماعی را پیاده خواهند کرد.
سرآخر هم جملات آيتالله سيد "هاشمي شاهرودي" را تکرار کردند. البته نه مو به مو بلکه باجملاتی که همان مفهوم را میداد.
البته و صد البته امید صاحب منصبان اروپا فقط ادامه به بستن قراردادهای هنگفتی هست که روزبروز ثروت و قدرتشان را بیشتر میکند. و بعد ازینکه با کمک ریاستجمهوری خاتمی (منظور شخص خاتمی نیست بلکه با پروپاگاندی و سوءاستفادهای که از انتخاب او کردند، هست) سرمایهداران ایرانی مقیم خارج را به طمع سرمایهگزاری در ایران انداختند و راه برای معاملات بازتر شد، کنون امیدوارند با کمک گاوصندوق رفسنجان چندین برابرش را به بانکهای سوئیس، لوکزمبورگ و جزایر کاریبیک ببرند.
فحش ندید بهشون، بیچارهها هنوز کمبود دارند.
تقریباً هشت میلیون بشر، میلیونر دلاری هستند. (تقریبا هشتصدهزار نفر -ده درصد- در آلمان هستند و اکثریت هم طبق معول در آمریکا و انگلیس -شصت درصد-) و این عده ناچیز در مقابل تمامی بشر دارای دارایی آشکار و قانونی (مخفیهاشو حالا ببین) سی و یک بیلیون دلار هستند.
سی و یک با دوازده صفر ۳۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰. البته اگر دقت کنیم و میبینیم که اکثریتشان فقط دارای یکی، دو، سه تا فوقش پنج ملیون دلار هستند، متوجه میشویم که چه دنیا و چه بشری. با اینکه در بازی افزون کردن (سروقت بیشتر توضیح میدهم) ثروت شرکت کردیم اما حاظر نشدیم فشار وارد کنیم تا که کمی بهتر و عادلانه تر تقسیم شود و استثمار و چپاول و کلاهبردای هنوز ادامه دارد ... و ما هم هرروز در بازی فزونی ثروت مالی مشارکت کرده و با کمال میل به جیب دارندهها میریزیم تا ثروتمندتر و قدرتمندتر شوند و بعد ناله هم میکنیم که زورمان به آنان نمیرسد ... ناتوانیم ... بایستی بروم ثروت و قدرتشان بیشتر کنم ....
با رای ندادن نه به قوانین و قدرتمندان قمحوری بگوییم
و خواست خود برای جامعه بهتر و عادلانه نشان دهیم.
من حاظر نیستم بین بد و بدتر را قبول کنم، من خوب را میخواهم و در "رایآریگیری" هرگز شرکت نمیکنم، بلکه میخواهم خودم آزادانه انتخاب کنم!
برای آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی
برلین جمعه ۱۷ ژوئن (۲۷ خرداد) ساعت دوازده در مقابل سفارت قمحوری
پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۴
با سلام ...
انتخابات هستهای
اول از همه به این دو خبر توجه کنید:
با رفع وتو آمريكا، WTO با انجام مذاكرات ورودي با ايران موافقت كرد
رويترز: اروپا در كسب موافقت ايران براي تداوم تعليق فعاليتهاي هستهاي پيروز شد
بعد اگر وقت کردید، گر وقت کم هم باشد اما دوستدار آگاهی خودتان هستید، دوباره سری به گزارش هفته پیش من بزنید و حداقل قسمت "دیدگاه اجتماعی و سیاسی" را بخوانید.
و حال انتخابات
نقل قولی از آقای دکتر معين :
"همانگونه که از آغاز ورود به عرصه انتخابات گفته ام دليل من براي ورود به انتخابات « احساس مسئوليت خطر درقبال منافع و امنيت ملي، آينده کشور سرنوشت نسل جوان و برومند ايران» و هدف من «مشارکت فعال وشکوهمند مردم در انتخابات» و تحقق «آزادي، قانونمندي ، عادلانه و رقابتي بودن انتخابات» و احقاق «حقوق شهروندي مصرح در قانون اساسي» است."
این قانون اساسی که بعد از اصلاحاتاش نکاتی مثل خواست و قبول اکثریت مردم را حدف کرد (هرچند وقتی درج هم بود محل نمیکردند با اینحال چندین اصل دو قانون اساسی را در ماه آپریل روبروی هم گزاشتم ) و ولایت فقیه را مطلق کرد، کنون با رد صلاحیت توسط شورای نگهبان و قبول صلاحیت با دیکتات رهبری نشان دادند که هردوجناح معتقد به این بیحقوقی شهروندی مصرح در قانون اساسی هستند و ما هم با شرکت در نمایشات و فرمایشات این قمحوری هردفعه خودمان به این بیحقوقی آری میگوییم(خسته شدم ازین ما گفتن، منکه هیچوقت شرکت نکردم، نمیدانم چرا برایم سخت هست که بگویم آنها یا شما ...)
شرکت نکردن درین نوع انتخابات تاثیر نگذاشتن نیست، بلکه شرکت کردن در این نوع انتخابات فرمایش هست که جلوی هرگونه تاثیرگذاری میگیرد.
قانون اساسی
قبل از اصلاحات:
اصل نود و نهم : شوراي نگهبان نظارت بر انتخاب رييس جمهور، انتخابات مجلس شوراي ملي و مراجعه به آراء عمومي و همهپرسي را بر عهده دارد.
بعد از اصلاحات:
اصل ۹۹: شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراء عمومي و همهپرسي را بر عهده دارد.
همانطور که ملاحظه میشود شورای نگهبان(وقتی قانون اساسی اصلاح شده را با دقت بخوانیم میفهمیم نگهبانی چه بعهده گرفتند) نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان، مجلسی که رهبر تایین میکند را هم بعده گرفته است تا صلاحیت اشخاصی که رهبر انتخاب میکنند را تشخیص دهد. هرچند میگویند که تشخیص صلاحیت اخلاقی و اهدافی مثبت هست اما با رد صلاحیتهای خود نشان دادند که تشخیص صلاحیت درین مورد هست که آیا کاندیدها خطری برای قشر قدرت و ثروت در ایران هستند. با همین اصلاح کوچک حتی از اتخاب شدن رهبری -تنها شخصی که بنا بر قانون اساسی توان اصلاحات را دارد - که حاضر باشد وضعیت قدرت و ثروت را در ایران تغییر دهد، جلوگیری شد و بازهم بگویید برای تاثیرگذاری باید در انتخابات شرکت کنیم. درحالیکه شرکت کردن درین انتخابات آری گفتن به قانونی هست که جلوی هرگونه اثرگذاشتن برخلاف ثبات قدرت و افزون ثروت قشر حاکم را گرفته!!!
این چه منطق هست، من نفهمیدم. خودفریقتن هرگز دردی دوا نکرد.
تنها نتیجهای که شرکت در انتخابات ظاهری ایران خواهد داشت، محافظهکاری و ثبات وضعیت جامعه هست.
انتخابات یعنی انتخاب کردن و وقتی نمیتوانم انتخاب کنم و وقتی با شرکتم، حال چه رای سفید بدم و چه به بهترین و عادلترین و چه میدانم به خوشگلترین رای بدم، فقط آری گفتم، خب شرکت نمیکنم. من به رای و انتخاب خود اهمیت میدهم و بخصوص در جهانی که هیچ دولت و مقتدری به رای و خواست من اهمیت نمیدهد، حداقل خودم به رای و خواست خودم اهمیت میدهم. چونکه وقتی خودم اهمیت ندهم، چه انتظار از دیگران داشته باشم.
با رفع وتو آمريكا، WTO با انجام مذاكرات ورودي با ايران موافقت كرد
رويترز: اروپا در كسب موافقت ايران براي تداوم تعليق فعاليتهاي هستهاي پيروز شد
بعد اگر وقت کردید، گر وقت کم هم باشد اما دوستدار آگاهی خودتان هستید، دوباره سری به گزارش هفته پیش من بزنید و حداقل قسمت "دیدگاه اجتماعی و سیاسی" را بخوانید.
و حال انتخابات
نقل قولی از آقای دکتر معين :
"همانگونه که از آغاز ورود به عرصه انتخابات گفته ام دليل من براي ورود به انتخابات « احساس مسئوليت خطر درقبال منافع و امنيت ملي، آينده کشور سرنوشت نسل جوان و برومند ايران» و هدف من «مشارکت فعال وشکوهمند مردم در انتخابات» و تحقق «آزادي، قانونمندي ، عادلانه و رقابتي بودن انتخابات» و احقاق «حقوق شهروندي مصرح در قانون اساسي» است."
این قانون اساسی که بعد از اصلاحاتاش نکاتی مثل خواست و قبول اکثریت مردم را حدف کرد (هرچند وقتی درج هم بود محل نمیکردند با اینحال چندین اصل دو قانون اساسی را در ماه آپریل روبروی هم گزاشتم ) و ولایت فقیه را مطلق کرد، کنون با رد صلاحیت توسط شورای نگهبان و قبول صلاحیت با دیکتات رهبری نشان دادند که هردوجناح معتقد به این بیحقوقی شهروندی مصرح در قانون اساسی هستند و ما هم با شرکت در نمایشات و فرمایشات این قمحوری هردفعه خودمان به این بیحقوقی آری میگوییم(خسته شدم ازین ما گفتن، منکه هیچوقت شرکت نکردم، نمیدانم چرا برایم سخت هست که بگویم آنها یا شما ...)
شرکت نکردن درین نوع انتخابات تاثیر نگذاشتن نیست، بلکه شرکت کردن در این نوع انتخابات فرمایش هست که جلوی هرگونه تاثیرگذاری میگیرد.
قانون اساسی
قبل از اصلاحات:
اصل نود و نهم : شوراي نگهبان نظارت بر انتخاب رييس جمهور، انتخابات مجلس شوراي ملي و مراجعه به آراء عمومي و همهپرسي را بر عهده دارد.
بعد از اصلاحات:
اصل ۹۹: شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراء عمومي و همهپرسي را بر عهده دارد.
همانطور که ملاحظه میشود شورای نگهبان(وقتی قانون اساسی اصلاح شده را با دقت بخوانیم میفهمیم نگهبانی چه بعهده گرفتند) نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان، مجلسی که رهبر تایین میکند را هم بعده گرفته است تا صلاحیت اشخاصی که رهبر انتخاب میکنند را تشخیص دهد. هرچند میگویند که تشخیص صلاحیت اخلاقی و اهدافی مثبت هست اما با رد صلاحیتهای خود نشان دادند که تشخیص صلاحیت درین مورد هست که آیا کاندیدها خطری برای قشر قدرت و ثروت در ایران هستند. با همین اصلاح کوچک حتی از اتخاب شدن رهبری -تنها شخصی که بنا بر قانون اساسی توان اصلاحات را دارد - که حاضر باشد وضعیت قدرت و ثروت را در ایران تغییر دهد، جلوگیری شد و بازهم بگویید برای تاثیرگذاری باید در انتخابات شرکت کنیم. درحالیکه شرکت کردن درین انتخابات آری گفتن به قانونی هست که جلوی هرگونه اثرگذاشتن برخلاف ثبات قدرت و افزون ثروت قشر حاکم را گرفته!!!
این چه منطق هست، من نفهمیدم. خودفریقتن هرگز دردی دوا نکرد.
تنها نتیجهای که شرکت در انتخابات ظاهری ایران خواهد داشت، محافظهکاری و ثبات وضعیت جامعه هست.
انتخابات یعنی انتخاب کردن و وقتی نمیتوانم انتخاب کنم و وقتی با شرکتم، حال چه رای سفید بدم و چه به بهترین و عادلترین و چه میدانم به خوشگلترین رای بدم، فقط آری گفتم، خب شرکت نمیکنم. من به رای و انتخاب خود اهمیت میدهم و بخصوص در جهانی که هیچ دولت و مقتدری به رای و خواست من اهمیت نمیدهد، حداقل خودم به رای و خواست خودم اهمیت میدهم. چونکه وقتی خودم اهمیت ندهم، چه انتظار از دیگران داشته باشم.
سهشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۴
با سلام ...
عکاس

جرج دبلیو بوش بعد از نشر عکسهای صدام:"چونکه ما عمل کردیم، دنیا و عراق از دست صدام و جـ... - رژیم جنایتکارش خلاص شد."
نزدیک بود بگوید جلادانش، اما بیاد آورد که جلادان رژیم صدام کنون سران نیروهای ضدترور عراق شدهاند!!!
وقتی کسی روی خود را در آلمان بپوشاند

باد سردی وزید، جوانکی کلاه کاپیشن خود را سر کرد و شالش را جلوی صورتش گرفت. فوری به پلیس خبر دادند که سه جوان مشکوکی به نرده تکیه داده و یکی روی خود پوشانده است. چهار پلیس مخفی (P) فوری در پشتشان و نزدیکی قرار گرفتند و دو پلیس در یونیفورم (خارج از عکس) هم کمی دورتر ایستادند!!!
خب میگید اگر مخفی بودند تو از کجا میدانی که پلیس هستند. خب در فضولی من که شکی نیست!؟ تا سیمی از گوش اویزان یا گوشی در گوش میبینم، نزدیکیها وامیستم و حواسم را جمع میکنم.
بقیه عکسها و عکسهای جدید در آلبوم برلین 2005
بوش سخن گفت
عکاس

جرج دبلیو بوش بعد از نشر عکسهای صدام:"چونکه ما عمل کردیم، دنیا و عراق از دست صدام و جـ... - رژیم جنایتکارش خلاص شد."
نزدیک بود بگوید جلادانش، اما بیاد آورد که جلادان رژیم صدام کنون سران نیروهای ضدترور عراق شدهاند!!!
وقتی کسی روی خود را در آلمان بپوشاند

باد سردی وزید، جوانکی کلاه کاپیشن خود را سر کرد و شالش را جلوی صورتش گرفت. فوری به پلیس خبر دادند که سه جوان مشکوکی به نرده تکیه داده و یکی روی خود پوشانده است. چهار پلیس مخفی (P) فوری در پشتشان و نزدیکی قرار گرفتند و دو پلیس در یونیفورم (خارج از عکس) هم کمی دورتر ایستادند!!!
خب میگید اگر مخفی بودند تو از کجا میدانی که پلیس هستند. خب در فضولی من که شکی نیست!؟ تا سیمی از گوش اویزان یا گوشی در گوش میبینم، نزدیکیها وامیستم و حواسم را جمع میکنم.
بقیه عکسها و عکسهای جدید در آلبوم برلین 2005
پنجشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۴
با سلام ...
جواب گيلهمردی
پايان پيشفروش يك روسپي كوچك. از آسیه امینی
(...)
جناب قاضي، من در درك اين موضوع ماندهام كه چگونه رئيس يك باند فساد به پنج سال حبس و... محكوم ميشود اما براي دختري كه در آن باند، خودش مزدور اين فرد بوده، حكم اعدام صادر ميشود!
(...)
اینهم توماری برای نجات جان لیلا
به امید روزی که آنانی خواستدار عدالت و دم از عدالت خواهی میزنند، یکصدا به اینگونه بیعدالتی ها اعتراض کنند که بقول معروف "عدالت یک نظریه نیست!"
براي ليلا مافي
هی فاحشه گوش کن با توام!
لاريجاني: بهترين راهكار براي رشد مملكت بركنار كردن مديراني است كه سد راه مردم هستند
آرمین گیله مرد: خب بجای اینکه میخواهید سدبزرگتری شوید، به حرفتان گوش دهید و بکشید کنار!!
هاشمي رفسنجاني: بر حسب وظيفه در انتخابات شركت خواهم كرد
آرمین گیله مرد: رییس مصلحت نظام که هستید و بر حسب وظيفه اسلامي و ملي تان رییس جمهور هم که میخواهید بشوید، میگویم بر حسب وظیفه اسلامی ملی مصلحت نظامی ولایت فقیه هم بعده بگیرید، شورای نگهبان و مجلس هم بشوید و اصلا خودتان و مارا هم راحت کنید و کل مردم ایران را از تابعیت کشور برکنار کنید و تنها رعیت کشور هم بشوید. اصلا اسم خودتان را ایران بگزارید یا بهتر اسم کشور را عوض کنید و بگزارید هاشمی رفسنجانی و خود همه پستها و مقام و ثروت کشور را بعده بگیرید و تنها شهروند آن هم باشید.
ولايتي: در همه نظرسنجيها بعد از آقاي هاشمي نفر اول هستم
آرمین گیله مرد: من هم نظرسنجیها براه انداختم و دیدم در همه شان بعد از ۶.۴۵۸.۳۳۷.۴۹۵ کودک و خانم و آقا من هم نفر اول هستم. یک کف محکم برای من بزنیدو حالا که من نفر اول هستم به من رای دهید تا اولتر بشوم.
از همان مقاله بالا :
"وي (ولایتی) با بيان اينكه هر كس به اصول و ارزشهاي اسلام و انقلاب پايبند باشد اصولگرا است، گفت: اصولگرايي تفاوتي با اصلاح طلبي ندارد و با اين تعريف هر اصولگرايي بايد اصلاح طلب باشد."
آرمین گیله مرد: وای شکمم ... آی مردم ... اصولگرای اصلاحطلب ... واییی این اتاق را کسی جارو نمیزند چقدر خاک روی زمین هست ... وای اشکم درآمد ... اصولگرای اصلاحطلب...وای بگزارید یکم به نفس بیام و بعد جواب میدم ... اوصولگرای اصلاحطلب ... نمیگزارد به نفس بیام ، مردم از خنده یکی به دادم برسد ... اه خیش ...
خب من که همیشه میگفتم یک جبهه بیشتر نیستند و همه اصولگرای اصلاحطلب .. نه دوباره شروع شد ... الان دوباره ولو میشم ... همه میدونید که چی هستند و معنیش این هست که اصول را نگه دارند و محافظه کاری کنند تا تغییرات بوجود نیاید که مبادا قدرت و ثروت ز دست دهند اما بخاطر اینکه مردم مایع بگزارند و همکاری کنند هی از اصلاحات سخن بگویند و دم از اصلاحطلبی بزنند. خلاصه: با طلب کردن اصلاحات، متوجه باشید طلب میکنند اما پیاده نمیکنند، مردم را در انتظار میگزارند تا اصول باپرجا بماند و این هست محافظه کاری نوین!!!
در مورد کاکتوس (پست پیشین(
گیاهشناسان کشف کردند که تعداد معدودی از گیاهان دارای حافظه هستند. مثلا اگر برگی را خراش دهیم و این برگ در زمستان و یا بدلیلی دیگر بریزید، بعد از اینکه دوباره رشد کرد و سبز شد ، در همان نقطه آثار خراش دیده میشود.
البته تعداد این گیاهان معدود هست و نمیدانم این کاکتوس هم جزوش هست.
(...)
جناب قاضي، من در درك اين موضوع ماندهام كه چگونه رئيس يك باند فساد به پنج سال حبس و... محكوم ميشود اما براي دختري كه در آن باند، خودش مزدور اين فرد بوده، حكم اعدام صادر ميشود!
(...)
اینهم توماری برای نجات جان لیلا
به امید روزی که آنانی خواستدار عدالت و دم از عدالت خواهی میزنند، یکصدا به اینگونه بیعدالتی ها اعتراض کنند که بقول معروف "عدالت یک نظریه نیست!"
براي ليلا مافي
هی فاحشه گوش کن با توام!
لاريجاني: بهترين راهكار براي رشد مملكت بركنار كردن مديراني است كه سد راه مردم هستند
آرمین گیله مرد: خب بجای اینکه میخواهید سدبزرگتری شوید، به حرفتان گوش دهید و بکشید کنار!!
هاشمي رفسنجاني: بر حسب وظيفه در انتخابات شركت خواهم كرد
آرمین گیله مرد: رییس مصلحت نظام که هستید و بر حسب وظيفه اسلامي و ملي تان رییس جمهور هم که میخواهید بشوید، میگویم بر حسب وظیفه اسلامی ملی مصلحت نظامی ولایت فقیه هم بعده بگیرید، شورای نگهبان و مجلس هم بشوید و اصلا خودتان و مارا هم راحت کنید و کل مردم ایران را از تابعیت کشور برکنار کنید و تنها رعیت کشور هم بشوید. اصلا اسم خودتان را ایران بگزارید یا بهتر اسم کشور را عوض کنید و بگزارید هاشمی رفسنجانی و خود همه پستها و مقام و ثروت کشور را بعده بگیرید و تنها شهروند آن هم باشید.
ولايتي: در همه نظرسنجيها بعد از آقاي هاشمي نفر اول هستم
آرمین گیله مرد: من هم نظرسنجیها براه انداختم و دیدم در همه شان بعد از ۶.۴۵۸.۳۳۷.۴۹۵ کودک و خانم و آقا من هم نفر اول هستم. یک کف محکم برای من بزنیدو حالا که من نفر اول هستم به من رای دهید تا اولتر بشوم.
از همان مقاله بالا :
"وي (ولایتی) با بيان اينكه هر كس به اصول و ارزشهاي اسلام و انقلاب پايبند باشد اصولگرا است، گفت: اصولگرايي تفاوتي با اصلاح طلبي ندارد و با اين تعريف هر اصولگرايي بايد اصلاح طلب باشد."
آرمین گیله مرد: وای شکمم ... آی مردم ... اصولگرای اصلاحطلب ... واییی این اتاق را کسی جارو نمیزند چقدر خاک روی زمین هست ... وای اشکم درآمد ... اصولگرای اصلاحطلب...وای بگزارید یکم به نفس بیام و بعد جواب میدم ... اوصولگرای اصلاحطلب ... نمیگزارد به نفس بیام ، مردم از خنده یکی به دادم برسد ... اه خیش ...
خب من که همیشه میگفتم یک جبهه بیشتر نیستند و همه اصولگرای اصلاحطلب .. نه دوباره شروع شد ... الان دوباره ولو میشم ... همه میدونید که چی هستند و معنیش این هست که اصول را نگه دارند و محافظه کاری کنند تا تغییرات بوجود نیاید که مبادا قدرت و ثروت ز دست دهند اما بخاطر اینکه مردم مایع بگزارند و همکاری کنند هی از اصلاحات سخن بگویند و دم از اصلاحطلبی بزنند. خلاصه: با طلب کردن اصلاحات، متوجه باشید طلب میکنند اما پیاده نمیکنند، مردم را در انتظار میگزارند تا اصول باپرجا بماند و این هست محافظه کاری نوین!!!
در مورد کاکتوس (پست پیشین(
گیاهشناسان کشف کردند که تعداد معدودی از گیاهان دارای حافظه هستند. مثلا اگر برگی را خراش دهیم و این برگ در زمستان و یا بدلیلی دیگر بریزید، بعد از اینکه دوباره رشد کرد و سبز شد ، در همان نقطه آثار خراش دیده میشود.
البته تعداد این گیاهان معدود هست و نمیدانم این کاکتوس هم جزوش هست.
چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۳
با سلام ...
چندی پیش:
رفسنجانی: ما میتوانیم تا دوهزار کیلومتری شلیک کنیم و متخصصین میدانند وقتی کشوری به این درجه رسید به بقیه درجه ها هم خواهد رسید.
منبع خبرگزاری AFP
حال هی شما بهانه بدست اینها بدهید:
دیروز:
بوش میخواهد بودجه را ملیاردی تقلیل دهد. پول کمتر برای برنامه های مدنی و اجتماعی، آموزش و پرورش، حفظ طبیعت و ....
و با توجه به تصمیم صرفه جویی بالا بردن بودجه ارتش و "حفظ میهن"
خب هرچه مردم بیسوادتر حکومت کردن راحتتر.
منبع اخبار آلمان
امروز:
مجلس ویرجینیا، یکی از ایالات آمریکا بعد از بحث طولانی قانونی تصویب کرد: هرکی درین ایالت تومانش (شورت) از شلوارش بیرون بیاید و معلوم شود، بخاطر جریحه کردن اخلاق عمومی پنجاه دلار جریمه خواهد شد. (منبع)
بقول آلبرت انشتین:
"انسانها مثل دریا می مانند، گاهی آرام و دوست داشتنی، گاهی طوفانی و شریر، اما همواره در اصلشان فقط آب!"
بنام آزادی بیان آرش سیگارچی و همهء زندانیان سیاسی را آزاد کنید.
و بنام حقوق بشر که روزی گرینبارگیر تمامی مستکبرین جهان خواهد شد قاضی مرتضوی را دستگیر و مجازات. هرگونه حمایت ازین شخص و سرپوش گذاشتن بر روی جرم ها شما را مجرم میکند!!!
منبع خبرگزاری AFP
حال هی شما بهانه بدست اینها بدهید:
دیروز:
بوش میخواهد بودجه را ملیاردی تقلیل دهد. پول کمتر برای برنامه های مدنی و اجتماعی، آموزش و پرورش، حفظ طبیعت و ....
و با توجه به تصمیم صرفه جویی بالا بردن بودجه ارتش و "حفظ میهن"
خب هرچه مردم بیسوادتر حکومت کردن راحتتر.
منبع اخبار آلمان
امروز:
مجلس ویرجینیا، یکی از ایالات آمریکا بعد از بحث طولانی قانونی تصویب کرد: هرکی درین ایالت تومانش (شورت) از شلوارش بیرون بیاید و معلوم شود، بخاطر جریحه کردن اخلاق عمومی پنجاه دلار جریمه خواهد شد. (منبع)
بقول آلبرت انشتین:
"انسانها مثل دریا می مانند، گاهی آرام و دوست داشتنی، گاهی طوفانی و شریر، اما همواره در اصلشان فقط آب!"
بنام آزادی بیان آرش سیگارچی و همهء زندانیان سیاسی را آزاد کنید.
و بنام حقوق بشر که روزی گرینبارگیر تمامی مستکبرین جهان خواهد شد قاضی مرتضوی را دستگیر و مجازات. هرگونه حمایت ازین شخص و سرپوش گذاشتن بر روی جرم ها شما را مجرم میکند!!!
دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۳
با سلام ...
سیاهکل
« مهم نیست که من بمیرم یا زنده بمانم ، مهم این است که مرگ و یا زندگی من چه تاثیری در زندگی دیگران داشته باشد »
ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)
به مناصبت سالگرد قیام سیاهکل بتاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۴۹
ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)
به مناصبت سالگرد قیام سیاهکل بتاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۴۹
پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۳
با سلام ...
ما خواستار آزادی اميد معماريان و روزبه مير ابراهيمي و دگر صاحبان قلم هستیم. ما خواهان پاک شدن اعترافاتی که زیر زور و شکنجه از بقیه دوستان گرفته شده هستیم. آزادی بیان حق هر بشری هست و زیر پا گذاشتن این حق را جرم میشناسیم، بنابرین خواستار دستگیری و محاکمهء مهره هایی که این حق را زیر پا میگذارند (مجرمین) هستیم، اللخصوص سعيد مرتضوي.
با سلام ...
چیه دوستان، "ما" را "من" بکنم؟؟؟
در ضمن دوستان چه خبره؟؟ از امضا کردن هم خسته شدید؟ »آزادی برای ایران«؟ اصل مهم مقاومت و نافرمانی و مبارزه استقامت و صبر هست. یک مثال: وقتی در آلمان اعتراض و اعتصابی میشود و از سیاسمتمداران میپرسند چه میکنید. میگویند: صبر! بعد از چند هفته خودشان خسته میشوند و دیگر اعتراض خاموش میشود. مردم طاقت ندارند. بیصبری و بیخیالی ما بزرگترین و قویترین اسلحه حکام هست!
یک پند از دولت آلمان: »بهترین راه برای بدست آوردن کار، پارتی هست. بنابرین سعی کنید زود ارتباطات برقرار کنید تا با داشتن پارتی شاغل شوید.»
بعد ازینکه دروغگویی، طمع و حرص، حسادت و خساست، شیره مالی، ظاهرسازی و ظاهرپرستی، خیانت و لو دادن و ... را معمولی اعلام و مردم را به این رفتار دعوت کردند، حالا به مردم میگویند از سنین جوانی شروع به خاش والیسی (فارسی: خایه مالی) کنید.
خلاصه میگویند اگر در دنیای امروزه سرمایه سالاری میخواهی به جایی برسی و موفق باشی باید یک خائن دروغگوی طمعکار حسود خسیس خایه مال با ظاهری آراسته باشی. البته این هم دورغ هست، به این روش میخواهند نوکران خوب برای "موفقیت" و "پیشرفت" خیالی خود پرورش دهند.
یک پند از دولت آلمان:
حق ماندنى و باطل رفتنى است
ما خواستار آزادی اميد معماريان و روزبه مير ابراهيمي و دگر صاحبان قلم هستیم. ما خواهان پاک شدن اعترافاتی که زیر زور و شکنجه از بقیه دوستان گرفته شده هستیم. آزادی بیان حق هر بشری هست و زیر پا گذاشتن این حق را جرم میشناسیم، بنابرین خواستار دستگیری و محاکمهء مهره هایی که این حق را زیر پا میگذارند (مجرمین) هستیم، اللخصوص سعيد مرتضوي.
با سلام ...
چیه دوستان، "ما" را "من" بکنم؟؟؟
در ضمن دوستان چه خبره؟؟ از امضا کردن هم خسته شدید؟ »آزادی برای ایران«؟ اصل مهم مقاومت و نافرمانی و مبارزه استقامت و صبر هست. یک مثال: وقتی در آلمان اعتراض و اعتصابی میشود و از سیاسمتمداران میپرسند چه میکنید. میگویند: صبر! بعد از چند هفته خودشان خسته میشوند و دیگر اعتراض خاموش میشود. مردم طاقت ندارند. بیصبری و بیخیالی ما بزرگترین و قویترین اسلحه حکام هست!
یک پند از دولت آلمان: »بهترین راه برای بدست آوردن کار، پارتی هست. بنابرین سعی کنید زود ارتباطات برقرار کنید تا با داشتن پارتی شاغل شوید.»
بعد ازینکه دروغگویی، طمع و حرص، حسادت و خساست، شیره مالی، ظاهرسازی و ظاهرپرستی، خیانت و لو دادن و ... را معمولی اعلام و مردم را به این رفتار دعوت کردند، حالا به مردم میگویند از سنین جوانی شروع به خاش والیسی (فارسی: خایه مالی) کنید.
خلاصه میگویند اگر در دنیای امروزه سرمایه سالاری میخواهی به جایی برسی و موفق باشی باید یک خائن دروغگوی طمعکار حسود خسیس خایه مال با ظاهری آراسته باشی. البته این هم دورغ هست، به این روش میخواهند نوکران خوب برای "موفقیت" و "پیشرفت" خیالی خود پرورش دهند.
دوشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۳
با سلام ...
عدالت
نامه امید عباسقلی نژاد به مجامع حقوق بشر
سالهای سال است که مردم ایران برای دستیابی به یک حکومت دموکراتیک شیوه های گوناگون
مبارزه علیه ظلم ، استبداد و تحجر را در پیش گرفته و در این راه تجربه های گرانی را پرداخته اند . هزینه های که همواره با خشونت ، اعدام ، سنگسار حصر و ربایش ، حبس و .... مترادف بوده است و سالهای سال است که این ملت مظلومیت خود را فریاد می زند تا شاید گوش شنوایی در سطح جهان پیدا شود و دریابد که چه بر سر این مردم مظلوم آمده است .
در همین راستا هرازگاهی ندای بشر دوستانه ای از کوچه ای به پا خاسته و فریاد ستم سیز این مردم را شنیده و به یاری شتافته است اما به دلیل ناتوانی در تقابل با مافیای استبداد در گستره جهانی بی اثر مانده است . اکنون که دموکراسی و دفاع از حقوق بشر شعار روز هر سازمان و فعال سیاسی در جهان است (( بویژه در سالهای اخیر)) بارها و بارها ملت ایران از عزم جزم دموکراسی خواهی خود را چنان جهان شمول ساخته است که کمتر کسی یافت می شود این غرش رعد آسا را نشنیده باشد .
پس کجاست آن گوش شنوایی که به دور از هرگونه دسیسه سیاسی و بدون نگرش به بازیهای تکراری سود آور و بده بستانهای بحث برانگیز این فریاد ها را بشنود و دست یاری به سوی این مردم دراز نماید ؟!
آیا خروج غیر قابل توجیحه پرونده قطور نقض حقوق بشر توسط حاکمان نامشروع ایران از دستور کار سازمان حقوق بشر نشانه همان بده بستانها نیست ؟!
تا چه زمان باید در قبال این همه مظلوم کشی و ستم ورزی یک حکومت نامشروع سکوت کرد .
آیا این همه سکوت توجیحه ناپذیر در برابر نقض های بی شمار حقوق بشر (( بر اساس اعلامیه حقوق بشر)) برازنده نامها و نشانهای مدعیان حقوق بشر است ؟!
نقض حقوق اناسانی انسانها و اعمال ضد بشری که توسط مذهبی نمایان اندیشه ستیز به سیل در آمده چنان واضح و آشکار و غیر قابل شمارش است که نیازی به اشاره مستقیم نمی بینم فقط همین بس که یاد آوری کنم چگونه دهها هزار انسان فقط برای ابراز عقیده جان باخته و بی شمارکسانی که زیر شکنجه های قرون وسطایی خرد شده اند پس کجایند آن مدعیان حقوق بشر؟
به همین دلیل و بدین وسیله است که بنده به عنوان یک فعال سیاسی زندانی چون سایر آزادیخواهان کشورم از تمام دولتمرادان و سازمانهای فرا مرزی آزادی خواه و هر آزاد مردی که اندیشه بشر دوستانه ای دارد تقاضا دارم ضمن حمایت از مبارزان و حق طلبان این سرزمین زمینه را برای حضور دائمی یک گزارشگر بین المللی حقوق بشر در این کشور مهیا نمایند.
رونوشت به :عالیجناب کوفی عنان
کلیه دولتمردان آزادی خواه
و کلیه سازمانها و فعالان آزادی خواه جهان
به امید رهایی تمام استبداد زدگان چهان
با سپاس فراوان
امید عباسقلی نژاد
زندان اوین
15/3/1383
عدالت
عدالت این هست که آدم کشی نباشد و نه اگر تو کشتی کار بدی کردی و اگر من کشتم میروم به بهشت. عدالت این هست که همه بتوانند کار کنند و زندگی و نه اکثریت زحمت بکشد و کمی پولدار شوند و بعد و کسانی را که انها را پولدار کردند بیکار کنند تا سود بیشتر ببرند. عدالت این هست که این کره آبی مال همه ما هست و نه فقط مال یک اقلیت. عدالت این هست که همه مالیات بدهند و نه فقط زحمتکشان مالیات بدند و پولداران که زور و ثروتشو دارند پولشان را در یکی از کشورهای کوچک قایم و انبار کنند و مالیات ندند و هیچکس مالیات ندهد. و عدالت این هست: نبودن ظلم و استبداد: برقراری مساوات و مواسات! باور کنید اگر اکثریت مردم نشان دهند که خواستدارش هستند چاره ای جز برپایی اش نمیماند. نشان دادن به این معنی نیست که بشینیم توی خانه و با درو دیوار غر بزنیم و بعد هم بگیم عمل کردن ما فایده ندارد!!!
قرآن و انجیل و تورات از عدالت حرف میزنند اما وقتی درشان میخوانی که برده داری قبول هست باید متوجه شوی که فقط از عدالت حرف میزنند و و این عدالت را برای قشر حاکم میخواهند.
عدالت فقط حرف نیست بلکه عمل هست و تا وقتی حرف بماند بیمعنی خواهند ماند و فقط واژهای برای قصب قدرت. اینکه عدالت برپا نشده تقصیر ما هست که در طول تاریخ هیچ اکثریتی برپا نشده و به حکام و نخبگان نشان نداده که خواهان عدالت هست. بلکه اکثریت همیشه قبول کرده و ساکت مانده یک سقف و کمی غذا گرفته و قبول کرده که برده باشد. کمی حقوق گرفته تا کرایه خانه دهد و شکم سیر کند و نظام رو قبول کرده. عدالت برپا نشده نه بخاطر اینکه این و آن در کتب به ما دروغ گفتند بلکه بخاطر اینکه ما نشان ندادیم که خواستدارش هستیم. بلکه فقط نشان دادیم که امیدواریم روزی ما هم بتوانیم بی عدالتی کنیم اگر به ما فرصت داده شود ...
آرمين گيله مرد
معرفی چند فيلتر شکن
وبلاگ سایت علوم رایانه
زلزله واقعی را مردم می آفرینند
دردل های یه دختر بدکاره(قسمت هفتم)
ما خواستار توقف روند بازداشت دانشجویان و آزادیخواهان هستیم.
سالهای سال است که مردم ایران برای دستیابی به یک حکومت دموکراتیک شیوه های گوناگون
مبارزه علیه ظلم ، استبداد و تحجر را در پیش گرفته و در این راه تجربه های گرانی را پرداخته اند . هزینه های که همواره با خشونت ، اعدام ، سنگسار حصر و ربایش ، حبس و .... مترادف بوده است و سالهای سال است که این ملت مظلومیت خود را فریاد می زند تا شاید گوش شنوایی در سطح جهان پیدا شود و دریابد که چه بر سر این مردم مظلوم آمده است .
در همین راستا هرازگاهی ندای بشر دوستانه ای از کوچه ای به پا خاسته و فریاد ستم سیز این مردم را شنیده و به یاری شتافته است اما به دلیل ناتوانی در تقابل با مافیای استبداد در گستره جهانی بی اثر مانده است . اکنون که دموکراسی و دفاع از حقوق بشر شعار روز هر سازمان و فعال سیاسی در جهان است (( بویژه در سالهای اخیر)) بارها و بارها ملت ایران از عزم جزم دموکراسی خواهی خود را چنان جهان شمول ساخته است که کمتر کسی یافت می شود این غرش رعد آسا را نشنیده باشد .
پس کجاست آن گوش شنوایی که به دور از هرگونه دسیسه سیاسی و بدون نگرش به بازیهای تکراری سود آور و بده بستانهای بحث برانگیز این فریاد ها را بشنود و دست یاری به سوی این مردم دراز نماید ؟!
آیا خروج غیر قابل توجیحه پرونده قطور نقض حقوق بشر توسط حاکمان نامشروع ایران از دستور کار سازمان حقوق بشر نشانه همان بده بستانها نیست ؟!
تا چه زمان باید در قبال این همه مظلوم کشی و ستم ورزی یک حکومت نامشروع سکوت کرد .
آیا این همه سکوت توجیحه ناپذیر در برابر نقض های بی شمار حقوق بشر (( بر اساس اعلامیه حقوق بشر)) برازنده نامها و نشانهای مدعیان حقوق بشر است ؟!
نقض حقوق اناسانی انسانها و اعمال ضد بشری که توسط مذهبی نمایان اندیشه ستیز به سیل در آمده چنان واضح و آشکار و غیر قابل شمارش است که نیازی به اشاره مستقیم نمی بینم فقط همین بس که یاد آوری کنم چگونه دهها هزار انسان فقط برای ابراز عقیده جان باخته و بی شمارکسانی که زیر شکنجه های قرون وسطایی خرد شده اند پس کجایند آن مدعیان حقوق بشر؟
به همین دلیل و بدین وسیله است که بنده به عنوان یک فعال سیاسی زندانی چون سایر آزادیخواهان کشورم از تمام دولتمرادان و سازمانهای فرا مرزی آزادی خواه و هر آزاد مردی که اندیشه بشر دوستانه ای دارد تقاضا دارم ضمن حمایت از مبارزان و حق طلبان این سرزمین زمینه را برای حضور دائمی یک گزارشگر بین المللی حقوق بشر در این کشور مهیا نمایند.
رونوشت به :عالیجناب کوفی عنان
کلیه دولتمردان آزادی خواه
و کلیه سازمانها و فعالان آزادی خواه جهان
به امید رهایی تمام استبداد زدگان چهان
با سپاس فراوان
امید عباسقلی نژاد
زندان اوین
15/3/1383
عدالت
عدالت این هست که آدم کشی نباشد و نه اگر تو کشتی کار بدی کردی و اگر من کشتم میروم به بهشت. عدالت این هست که همه بتوانند کار کنند و زندگی و نه اکثریت زحمت بکشد و کمی پولدار شوند و بعد و کسانی را که انها را پولدار کردند بیکار کنند تا سود بیشتر ببرند. عدالت این هست که این کره آبی مال همه ما هست و نه فقط مال یک اقلیت. عدالت این هست که همه مالیات بدهند و نه فقط زحمتکشان مالیات بدند و پولداران که زور و ثروتشو دارند پولشان را در یکی از کشورهای کوچک قایم و انبار کنند و مالیات ندند و هیچکس مالیات ندهد. و عدالت این هست: نبودن ظلم و استبداد: برقراری مساوات و مواسات! باور کنید اگر اکثریت مردم نشان دهند که خواستدارش هستند چاره ای جز برپایی اش نمیماند. نشان دادن به این معنی نیست که بشینیم توی خانه و با درو دیوار غر بزنیم و بعد هم بگیم عمل کردن ما فایده ندارد!!!
قرآن و انجیل و تورات از عدالت حرف میزنند اما وقتی درشان میخوانی که برده داری قبول هست باید متوجه شوی که فقط از عدالت حرف میزنند و و این عدالت را برای قشر حاکم میخواهند.
عدالت فقط حرف نیست بلکه عمل هست و تا وقتی حرف بماند بیمعنی خواهند ماند و فقط واژهای برای قصب قدرت. اینکه عدالت برپا نشده تقصیر ما هست که در طول تاریخ هیچ اکثریتی برپا نشده و به حکام و نخبگان نشان نداده که خواهان عدالت هست. بلکه اکثریت همیشه قبول کرده و ساکت مانده یک سقف و کمی غذا گرفته و قبول کرده که برده باشد. کمی حقوق گرفته تا کرایه خانه دهد و شکم سیر کند و نظام رو قبول کرده. عدالت برپا نشده نه بخاطر اینکه این و آن در کتب به ما دروغ گفتند بلکه بخاطر اینکه ما نشان ندادیم که خواستدارش هستیم. بلکه فقط نشان دادیم که امیدواریم روزی ما هم بتوانیم بی عدالتی کنیم اگر به ما فرصت داده شود ...
آرمين گيله مرد
معرفی چند فيلتر شکن
وبلاگ سایت علوم رایانه
زلزله واقعی را مردم می آفرینند
دردل های یه دختر بدکاره(قسمت هفتم)
ما خواستار توقف روند بازداشت دانشجویان و آزادیخواهان هستیم.
اشتراک در:
پستها (Atom)
