ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام
‏نمایش پست‌ها با برچسب نگره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نگره. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۷

با سلام ...

۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان

بشر از قدیم برای رسیدن به خواست خود به خشونت توسل کرد و هنوز هم می‌کند و اینرا از توانایی خود می‌پندارد و به انواع و گفتار مختلف بکار بردن آنرا توجیه می‌کند. سرچشمه خشونت ترس، خودخواهی و ناتوانی در بکاربردن دیگر توانایی‌هایمان که ما را از بقیه جانوران مجزا میکند، می‌باشد. این ناتوانی تا حدی هست که ما را بر ان داشته تمامی توانایی خود (عقل و هوش، قدرت تخیل و تدبیر، ثروت فکری و مالی و ...) برای حل مشکلات و رسیدن به خواست‌ها در زوردار کردن خود و یا زوردار نشان دادن خود بکار بریم. قدرت (خشونت) دولت را بیشتر و متمرکزتر و کارا تر کنیم. قدرت (خشونت) ارتش و پلیس را بیشتر و کاراتر کنیم. قدرت (خشونت) موسسه و شرکت خود بیشتر می‌کنیم. می‌آموزیم که تسلط بر دیگران آزادی ما را تضمین می‌کند و اگر می‌خواهیم آزاد و راحت باشیم باید دیگران بر ما مسلط باشند. جامعه را طبقه بندی کردیم و فرماندار و فرمانبر داریم و این نظم ما هست و هرکه گوش نکند و سربراه نباشد با قدرت (خشونت) به او پاسخ خواهد داده شد. زور و ضعف را می‌آموزیم و فرا می‌گیریم و به انواعی بکار می‌بریم. چگونه می‌شود خشونت را منع کرد وقتی تنها راهی که نظام حاکم دارد بکار بردن خشونت برای جلوگیری از خشونت هست؟ البته تربیت و تعلیم لازم هست اما وقتی حرف و عمل دوگونه باشد وقتی کسی بالاسر و مراقب نباشد، وقتی آنانی که خود زور ندارند و هیچ قدرتی هم حامیشان نیست چه بلایی سرشان خواهد آمد. خیال می‌کنید که آنانی که در حرف و بالاجبار زور (خشونت) در عمل قبول کردند خشونت علیه زنان خلاف اخلاق و قانون هست و تا وقتی توانایی بکار بردن خشونت (زورگویی) علیه زنان را ندارند، مطیع قانون و اخلاق جامعه هستند، وقتی وضعیت جور دیگر هست چگونه رفتار می‌کنند: هنگام جنگ و اغتشاش، در چارچوب خانه، زیر سلطه دیکتاتوری ... .
حال چه برسد به جوامعی که خشونت و زورگویی علیه زنان را سنت و فرمانبری زنان را اخلاقی می‌شمارد.
اینکه حرف و عمل دوگونه هست، اینکه دانستن (خشونت علیه زنان نادرست و زننده و غیر اخلاقی) و خواستن (تسلط بر زنان، بخاطر خوی ترسو بودن، راحت‌طلبی) متاسفانه دوگونه هستند و دورویی مان باعث جلوگیری از تغییر طرز فکر می‌شود، با تمام شعارهایی سال‌های سال و حتی قرن‌ها می‌دهیم، همین روز نشان می‌دهد:
۲۵ نوامبر ۱۹۶۰ میلادی سه خواهر از چهار خواهر بعد از ماه‌ها زیر شکنجه دولت (سرویس اطلاعاتی ارتش) جمهوری دومینیکن به قتل می‌رسند و این یک خواهر حماسه آن سه را زنده نگه می‌دارد و شجاعتشان نماد مبارزه زنان علیه بی‌عدالتی می‌شود. تازه ۱۹۸۱ میلادی بعنوان روز منع خشونت علیه زنان برگزیده شد و ۱۸ سال دیگر طول کشید تا سازمان ملل این روز را روز جهانی اعلام کرد.




خشونت ‌نهادینه‌شده علیه زنان در ایران • مصاحبه

در ایران، خشونت‌ علیه زنان به‌طورعمده جنبه قانونی دارد و در مناسبات تبعیض‌آمیز خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی نیز بروز می‌یابد. یک فعال حقوق زنان با تاکید بر این واقعیت، به نقش قدرت دولتی در رواج این خشونت اشاره می‌کند.

۲۵ نوامبر روزجهانی محو خشونت علیه زنان است. مطابق آمار، خشونت به هر شکل خود، همان اندازه از زنان در فاصله سنی ۱۵ تا ۴۴ سال قربانی می‌گیرد که سرطان آنها را از پا در می‌آورد.

در ایران، خشونت‌ علیه زنان به‌طور عمده در قالب‌قانون و تبعیض‌‌های اجتماعی شکل می‌گیرد و در مناسبات خانوادگی و فرهنگی جریان می‌یابد. محبوبه عباسقلی‌زاده، از فعالان حقوق زنان با تاکید بر این واقعیت، قدرت دولتی را مولد اصلی خشونت علیه زنان در ایران می‌داند.

بقيه (Deutsche Welle)

چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

با سلام ...

دمکراسی و دمکرات

در طول تاریخ کدام ملت دمکرات بودند و بعد دمکراسی در آن کشور ایجاد شد!؟
کجا شنیدید که شخص اول شنا یاد گرفت و بعد به آب رفت!؟
با تئوری میشود درک کرد اما فقط با تجربه باید آموخت!

سه‌شنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۶

با سلام ...

به مناسبت سال کوروش

چندیست می‌خواستم بخاطر سال کوروش و جهت آبگیری سد سیوند سخنپرانی کنم اما نه وقت یافتم و نه قلم روان شد تا خود کوروش به یاری شتافت ...

من از بچگی، قبل از اینکه بدانم سیاست چیست، ایسم‌ها چه معنی میدهند، نمی‌فهمیدم چرا بشری وجود داراد که خواهان شاه و ارباب هست. اصلا درک نمی‌کردم چگونه کسی می‌تواند راضی باشد سرنوشت خود در دست یک نفر یا یک گروه بگذارد و هنوز هم هردفعه دوستان مشروطه‌خواه یا بهتر بگویم به اصطلاح مشروطه‌خواه (حال هرچه اصرار کنند که مشروطه‌خواه هستند اما سخنان و افکار و خصلتشان بوی و تعریف سلطنت‌طلبی و ارباب‌خواهی می‌دهد) می‌پرسند با شاه و شاهان چه مشکلی داری، جواب می‌دهم مشکل اصلی من شاهان نیستند، چونکه انسان جاه‌طلب هست و حال هرقدر باهاش مخالف باشم، درک می‌کنم وقتی قدرت بطلبد اما با طرفداران و خواهان ارباب شدندش مشکل دارم. سپس در مدت زمان داستان‌های شاهان خواندم و باهشان آشنایی دور که ممکن و مقدور هست بر پایه گذر و نگارش تاریخ، یافتم و شناخت از چگونگی تحلیل بشر و سنجش اتفاق‌ها و خوب و بد گفتن توسط دوست و دشمن در مورد شاهان، لابلای خطوط خواندم و فقط تمجید و تعریف از دو شاه کم و بیش قبول کردم و در تاریخ ٢۵٠٠ ساله دو حاکم خوب (نظر من، و البته مقیاس خوبی و بدی برای من با مقیاس اکثریت همیشه و هنوز فرق دارد!) یافتم: کوروش و کریم.


کتیبۀ آرامگاه:
»ای انسان، هرکه بخواهی باش و از هرکجا که می‌آیی بدان که من کوروش بنیانگذار امپراتوری ایران هستم بر این تودۀ خاکی که جسدم را پوشانیده است رشک مبر.«

پنجشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۶

با سلام ...

رد شکاری​ها و سايه بمب​افکن​ها

چندی قبل از حمله به عراق بود. آسمان برلین پر از نشان تمرینات هواپیماهای جنگی، و وقتی تعداد بیش از معمول شد چند روز بعد بمباران هم شروع شد.

کنون یکی دو هفته هست که روزانه علایم و ردشان مشاهده می‌شود و دیروز (٤ آوریل ٢٠٠٧) بیش از روزهای پیش، یعنی یک رد اینجا و یک ردی انجا فقط مشاهده نمی‌شد، بلکه این هنوز محو نشده دیگری شروع به پرواز می‌کرد و اینور و آنور چندین رد دیده می‌شد.

نشان‌های دیگر، آزادی ناگهانی ملوانان و تفنگداران انگلیسی هست، که گرفتار و حتما محکوم می‌شدند، اگر بمباران شروع شود.

برنامه‌های آلمان (و احتملا کشورهای دیگر) هم افکار عمومی را برای بمباران ناچارانه و گرانی نفت آماده می‌کنند.

اما مهمترين نکته، تهديد اسرائيل هست که همه میدانند برخلاف تهدیدات دول​های دگر کاملا جدی هست. از آمریکا تا اروپا تخمین زدند که ایران ۳ تا ۱۰ سال دیگر دارای بمب هسته​ای خواهد شد، اما سازمان اطلاعات اسرائیل روی تابستان ۲۰۰۷ میلادی تاکیید کرد و می​کند. دولتش هم گفت که اگر غرب دستبکار نشود، خودمان عمل خواهيم کرد.
اگر اسرائيل حمله کند، امکان جنگ خانمان سوز در کل منطقه خاورميانه هست و اين منجر به آنچنان گرانی نفت و آنهم مدت زیادی خواهد شد که سود مالی را بسیار کم و حتی غیر ممکن می​کند. اما اگر هواپیماهای غرب بمباران کنند، اغتشاس در منطقه به اندازه​ای خواهد ماند و نفت به مقدار و مدت مناسب چنان گران خواهد شد که می​شود سودهای مالی کلانی زد.
برای من که رد شکاری​ها در آسمان آلمان، سایه بمب​افکن​ها در آسمان ایران هستند!

جمعه، دی ۳۰، ۱۳۸۴

با سلام ...

پیرامون بمب، ترور و تهدید

بمب
ایالات متحده: حتما دوباره استفاده خواهد کرد، مگر همه کمر به خدمت ببندند و حرفشان گوش و فرمانشان عمل کنند!!!

اسرائیل: اگر واقعا داشته باشد (آخه خیلی اصرار کردند که محرمانه هست و همه کار کردند تا "لو" بروند) حتما استفاده خواهد کرد. مگر کسی دیگر تهدیدشان نکند!

فرانسه: ...نمیدانم!!! بستگی به دولت روز شخص شاخص دارد.

پاکستان و هند: فعلا نه!!!

روسیه و انگلیس: فکر نکنم. بعید بنظر میرسد.

چین: هـــم... نه!

قم‌حوری: اگر بدست بیاورد استفاده خواهد کرد، مگر همه کمر به خدمت ببندند و حرفشان گوش و فرمانشان عمل کنند!!!



ترور و تهدید


بن لادن تهدید میکند، ایران پول‌هایش در حساب‌های خارجی را جای امن می‌برد (بغیر از حساب‌های بانکی در سوییس، بقیه پول به حسابهایی در بانکهای شانگهای، هنگ کنگ، سنگاپور و مالزی واریز شدند. منبع روزنامه پست صبح برلین). له پرزید شیراک هم مستقیما بدون اینکه نامی ببرد تهدید می‌کند که قاطعانه و بدون رحم جواب ترور با تروری وحشتناک‌تر خواهد داد. با اینکه سران وسیاستمداران آلمان در شک و شگفت هستند که چرا همچین گفت، بنظرم می‌رسد با اینکه نامی نبرد مخاطب معلومی هم بغیر از ایران داشت. انگار خبرهایی هست و قرار هست یک ضربء تروریستی و جنایتی دوباره اتفاق بیفتد و احتمالا نوبت فرانسه هست. و له پرزیدِ سعی کرد با تهدید و متقابل زور با زور، نشان دهد که تروریست‌تر هست یا می‌تواند باشد.
البته با پخش خبری توسط سازمان سیا، که در پست قبلی به سیاست محبوبیت ربط دادم، و علم شنگه‌ای که در سازمان اطلاعاتی آلمان روی داده است، امکان دارد هدف بعدی آلمان باشد. با پخش خبر و گیج و شلوغ کردن سازمان اطلاعاتی المان سعی شده که حواسشان پرت کنند تا متوجه برنامه‌ریزی نشوند و نتوانند جلوگیری کنند تا آلمان هم کاملا و واضح به جبهه وارد شود.
در حالی که آقای شیراک با تهدید مستقیم از اتفاق در کشورش جلوگیری می‌کند، آلمان بیخبر صحنه جنایت می‌شود....

یاد روزنامه زرد برلین افتادم که با تیتر بزرگ و جدیت کامل نوشته بود: "ایستگاه فضایی میر در برلین سقوط خواهد کرد!"

نکات بالا درج شده فقط افکار پیرامون سخن‌پراکنی و اعمال "بزرگان" هست و هیچ مدرک و شاهدی موجود نیست، لطفا جدی گرفته نشود!!!
اما پیرامون بمب، ترور، تهدید و انتقال پول بوی اتفاقاتی بلند شده که هنگام جنگ دوم عراق گفته بودم: قبل از حمله به ایران یک جنایت تروریستی در اروپای مخالف جنگ (آلمان یا فرانسه) اتفاق خواهد افتاد!!!

پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۴

با سلام ...

کودکی که بزرگ نمیشود! و اگر فقر نبود!

سه سال پیش عکسش را برایم فرستادند و داستان غم انگیز فقر و امید را برایم تعریف کردند. فقط فرستنده یک معروف و سرشناس دیگر بود. ایندفعه گوینده معروف اخبار رسانه وابسته فرستنده بود. شخصی که بعنوان با سواد و راستگو در جامعه شناخته شده و در اصل بغیر از پخش دروغ و نیمه حقیقت و تکرار طوطی‌وار کار دیگری بلد نیست. دوباره همان عکس با یک طناب ساخت کارخانه بعنوان دستبند دوستی. حتما برای اینکه خرج زیادی نکرده باشند تا سود فراوان بزنند، توسط زندانیان چینی ساخته شده!!!

این کودک ناز که با دیدن چهره‌اش دل انسان آب و فکر آینده‌اش وجدان را ناراحت می‌کند که در مدت چندین سال (شاید هم ده‌ها سال) هیچ تغییری نکرده، تنها کودکی نیست که بزرگ نمیشود، بلکه شمایل‌های دلچسپ و غمگین دیگری هم در اختیارشان هست، که هر چندی من اون عکس‌ها را هم گرفته‌ام.

اگر میپرسید، مگر خر هستند برای تو این عکس‌های تکراری بفرستند، خب باید بگویم من هم مثل اکثر ایرانی‌ها، چندین اسم خانوادگی طولانی دارم که هردفعه از همه استفاده نمیکنم و کامل نمینویسم و هردفعه هم که پاسپورت تغییر میکند، کارمندان بشکل دیگری این اسم را به لاتین برمیگردانند. و چونکه این انجمن‌ها هم مثل شرکت‌های دیگر لیست اسامی را از همدیگر خریداری یا با هم تبادل می‌کنند (با اینکه برخلاف قانون هست و هردفعه اسم و رسم به یکیشان می‌دهی، قول شرف می‌دهند که به کس دیگر ندهند)، اصل کارشان کم‌کاری هست و متوجه نمیشوند. گاهی برایم در آن واحد دو تا سه تا نامه تبلیغی از یک شرکت می‌آید به نام‌های آرمین فلانی، آرمین بساری، فلانی بساری.

البته قبل از این از نزدیک این انجمن‌های خیریه یا درست بگویم "کمپانی‌های خرید وجدان راحت" را از نزدیک دیده بودم و با کارشان آشنایی داشتم. چندین سال پیش چند هفته‌ای برایشان کار کردم. ده تا پانزده نفری در دفتر بودند و بغیر از من هیچکس کار نمیکرد و همه کارها بعهدهء من بود. از سفارش گرفتن تا لیست کردن و در پاکت انداختن و خریدن و پست کردن و قبص حواله نوشتن و فرستادن و... و ... . من حقوق حداقل را می‌گرفتم و بقیه داشتند مفت‌خوری می‌کردند و مدیر و فلان و بسار بودند. بعد از دو هفته اشخاصی از تلویزوین آمدند تا "سعی و کوشش" این "انسان دوستان زحمت‌کش" را نشان دهند تا مردم بیشتر پول حواله کنند، پولی که در خیال برای نیازمندان بود و در اصل خانه و ماشین و زندگی مرفع این "انسان دوستان" را بدون زحمت تامیین می‌کرد. من بهانه گرفتم باید بروم پست و در رفتم. بعد از مدتی که بخیالم عوامفریبی تمام شد، برگشتم. اما هنوز داشتند خوش بش می‌کردند و قهوه و شیرینی نوش می‌کردند. داشتم فکر می کردم چه کنم که صدایی بلند گفت بیایید، شروع می کنیم. همه ریختند توی اتاق کار. اتاقی که من در آن دو هفته تنها همهء کارها را می‌کردم و شروع بکار کردند. بعد از چند دقیقه دوربین خاموش شد و همه بغیر از خانم مدیر سریع‌تر از انی که به اتاق آمدند، رفتند. خانم مدیر گفت یک کنترل بکن مگر اشتباهی کرده باشند. که مبادا یک سنت بیشتر از آنی برای حفظ ظاهر خرج شده باشد!

وای اگر فقر و فقیر نبودند، بغیر از اینکه دیگر نمیتوانستند مردم را با ترساندن مجبور به همکاری و هرکاری بکنند، چندین هزار بشردوست وسیله معاششان از دست میدانند و بدتر از آن چندین ملیون بشر بیگناه وسیلهء خرید وجدان راحتشان از دست می‌دانند. چقدر خوشبخت هستیم که فقر و فقیر وجود دارند!!!

کودکانی که باید همیشه کودک گرسنه و فقیر بمانند!
تا اندکی مردمان "زحمتکش و بشردوست" روزمرهء خود درآورند و اکثریت "بی‌گناهان" بتوانند تسلی وجدان خود بخرند. و خود فریب دهند!!!

البته اندکی هستند که واقعا زحمت می‌کشند و کمک می‌کنند. اما متاسفانه امروزه آنها هم ناخواسته پایه ثبات جوامع مفت‌خوران می‌شوند!

سه‌شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۴

با سلام ...

نیازمندی و قدرت



از برلین
تبلیغ ماشین: آزادی بینهایت
.
فقط میماند برای کی!؟ برای سازنده!؟ کارگر و آزادی بینهایت! برای خریدار!؟ محتاج بنزین و وام و آزادی بینهایت! برای تماشاچی!؟ محدودیت دید و آزادی بینهایت! یا اینکه برای فروشنده!! برای حفظ این آزادی بینهایت اونیفرمپوشان همیشه آماده هستند (سمت راست، پایین عکس)!!


شنبه پنج نوامبر برای اعتراض به دولت جدید رفتند توی خیابان (بقیه عکسها را اینجا مشاهده کنید). طبق معمول بیشتر علیه همدیگر اعلامیه پخش کردند و جبهه گرفتند.

چرا مارا نیازمند نگه‌می‌دارند و می‌کنند؟؟ و چرا ما باید خیال ‌‌کنیم اگر دیگری قدرت بدست بگیرد نیازهای مان را برطرف خواهد کرد!؟

متاسفانه شعار حزب مطلق شده بر اعتراضات این بود: "کشور به سیاستمداران جدید نیاز دارد!" یعنی به ما رای دهید تا قدرت بگیریم. اونیکی راه دیگری برای کسب قدرت ارائه میداد و برا علیه اینیکی اعلامیه! متاسفانه راهی که به جایی نمیرسد هنوز ادامه دارد. بگذریم. اما خلاصه تا وقتی تفافق و اتحاد نباشد، حتی توان تضعیف سیاست حاکم نیست. حالا از عمد نفاق را قبول میکنند تا بهانه‌ای برای اعتراض دفاعی داشته باشند یا واقعا متوجه نمیشوند که با تضعیف جنبش در قدرتمندتر کردن سیاست حاکم دست دارند و یا اصلا به امید گوسپندان هستند، بحث دیگری هست (فرضیهء اولی و سومی را مشاهده کردم، به دومی هرچند ممکن هست، باور ندارم).
تا وقتی که قدرت حاکم تضعیف نشود، راه‌هایی که برای تغییر انتخاب کردیم، مسدود خواهد بود. پس اولین قدم باید تضعیف قدرت حاکم باشد. اما وقتی ما سر قدمهای بدی بیهوده بحث میکنیم و دعوی میگیریم و بین خود نفاق می‌اندزیم و اینچنین جلوی قدم اول را میگیریم، خلاصه نخواهیم توانست اقدام بعدی برداریم تا راه درست، در خیال خود مناسب، را برویم.
تاریخ نشان داده که قدرت (اقتصادی و اجتماعی) منبع فساد هست و نیازمندی منبع فقر (مادی و معنوی) و با همه اینحال هزاران سال در دعوی "چگونه قدرت کسب کنیم و چگونه از آن برای بهبودی بشر و جامعه استفاده کنیم" بسر میبریم.
هزاران سال هست که قدرت میطلبیم تا عدالت روا کنیم و شعار می‌دهیم به سیاستمدار (حاکم) جدید (دیگر) نیازمندیم و برای نشاندن سیاستمدار (حاکم) دیگر بر مسند قدرت مبارزه مبارزه می‌کنیم!
و این سیاستمدارن (حکام) دیگر بجای استفاده از سیاست جدید و راه‌های پیموده نشده، همان سیاست قدیمی با واژه‌های دیگر و شمایل آرایش شده استفاده و همان راه‌های قدیمی که تابلوهایش را تغییر داده‌اند می‌پیمایند.
با کمک قدرت شاید بتوان مدت محدودی عدالت روا کرد اما فساد حتمی و برای حفظ قدرت بی‌عدالتی سرانجامش هست.
ما به سیاستمدار دیگر نیاز نداریم، بلکه به سیاستی واقعا جدید. سیاستی که روزبروز نیاز جامعه به سیاستمدار را کم کند، سیاستی در تقصیم قدرت، در تقصیم منصفانه ثروت زیاد مادی و دسترسی همگان به ثروت نامحدود معنوی (دانش و اخلاق).
با شعار استقلال و آزادی، قدرت را کسب و قصب می‌کنیم و برای حفظ این قدرت (حال به بهانه آینده جامعه یا بخاطر امروزه خودمان) ناچاریم مردم را نیازمند خود نگه داریم و شعاع حرکات و دسترسی آنان را محدود کنیم و چنین هرگونه آزادی و استقلال از همگان سلب کنیم.

بینیازی برای رسیدن به آزادی و استقلال و برقراری عدالت اجتماعی لازم می‌باشد. آگاهی تنها راه برای بینیازی و بسوی آزادی هست و استفادهء نیکو از آن قدمی بسوی برقراری عدالت اجتماعی. و یک آزادهء مستقل تنها تضمین برای حفظ آزادی و استقلال و عدالت! و تقصیم تنها وسیله!

اما خوب ما بشریم و چه بخواهیم و چه نخواهیم محتاج. اما بعضی احتیاجات واقعی هستند و با همه اینحال توان برطرف کردنش داریم اما چلوگیری می‌کنیم. با اینکه با اندازه کافی غذا هست تا بینیازی نسبی (وقتی محتاج چیزی باشی و به اندازه کافی داشته باشی، ازین مورد بینیازی) برقرار شود، روزانه گرسنگان می‌میرند . نیازمند به هوا هستیم. با اینحال تمام قدرت و وقت خود صرف آلودگی هوا کردیم و با همه نقشه‌ها برای برطرف کردن این مشکل و با توجه به خرابکاری و مسدود کردن این نقشه‌ها توسط اکثر دول‌ها، روزبروز آلودگی هوا و نیازمان بیشتر و استقلال نفس از بین می‌رود. آب‌ها را آلوده کردیم و با تمامی لوله‌کشی‌ها نیازمند و وابستهء اصحاب هستیم. به عشق و دوستی نیازمندیم، اما تبلیغ کینه و نفرت می‌کنیم. حتی اگر فرایضمان تبلیغ عشق و دوستی می‌کند، با اعمالمان ریشه نفرت آبیاری می‌دهیم تا عشق کمیاب و حتی از بین برود تا در نیازش بدام "زور و زر" بیفتیم! نیازهای جدید بوجود اوردیم و آفریدم و پدیدار شدند که بدون آنان دیگر نمی‌توانیم و در اکثر مواقع چنان تبلیغ و پروپاگند می‌کنیم که خیال محتاج بودنمان به آن، واقعیت می‌شود. و برای حفظ اینها خود را محتاج و نیازمند "زور و زر" می‌پنداریم.
خود در بندی اسیر کردیم و گرفتار دایره بی‌عدالتی و خشونت شدیم. درین جامعه‌ای که هرچند فقط ظاهر و البسه‌اش عوض می‌کنیم، در افکارمان که در دود اعتیاد قبار گرفته و تار شده، فقط و فقط و برای هزارمین بار در عوض کردن چهره و البسه، دوای رهایی خود می‌جوییم !
ما به سیاستمداران (حکام) "جدید" (دیگر) که با انقلاب (حال خشن یا مسالمت آمیز) و یا با کمک انتخابات سر قدرت بیایند و اصل کوششان حفظ قدرت، نیازمند نگه داشتن مان به این قدرت، حفظ اموال سرمایه‌داران یا قصب اموالشان و سپس حفظشان، محدود و سخت کردن دسترسی همگان به دانش و معلومات، باشد، نیاز نداریم.
اهداف سیاستمدارانی که با شعار آزادی و استقلال سرکار امدند، باید در وحلهء اول بینیاز کردن جامعه از دست خودشان باشد و گرنه طمعکارانی هستند که برای کسب مال و مقام از دروغ و دیگر اعمال پرهیز نمی‌کنند.
تکرار میکنم: بینیازی برای رسیدن به آزادی و استقلال و برقراری عدالت اجتماعی لازم می‌باشد. آگاهی تنها راه برای بینیازی و بسوی آزادی هست و استفادهء نیکو از آن قدمی بسوی برقراری عدالت اجتماعی. و یک آزادهء مستقل تنها تضمین برای حفظ آزادی و استقلال و عدالت! و تقصیم تنها وسیله!

--------------------------------
عکس‌های جدید در آلبوم عکس برلین.
تازه متوجه شدم! وقتی اینجا مینویسم، هردفعه باید بروم پینگ بکنم. اما اگر قالب را دستکاری کنم، خودبخود پینگش میکند!!

دوشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۴

با سلام ...

در بی هویتی و بحران هویت

در بی‌هویتی و بحران هویت

چونکه هویتی کامل داشته باشیم و بحران پیدا نکینم فرایضی که هویتمان را تکامل می‌بخشد بدون چون چرا باور می‌کنیم (همان نقل و تقلید)...این مشکل اساسی (یا بقول توکای باغ آینه اشتباه اساسی:"تکنیک مدرنیت را خواسته ایم، اما تکنولوژی آن را نخواسته ایم. حتا نهادهای مدرن را خواسته ایم، اما بنیان های آن را نخواسته ایم. حتا قانون اساسی مدرن را پذیرفته ایم، اما چون جوهره مدرنیت را نپذیرفته ایم، این قانون اساسی چون ناهمزمانی جلوه می کند...") کم و بیش در همه جوامع دیده می‌شود. دلیلش هم در انبار مال و حفظ قدرت اقتصادی هست. بخاطر محفوظیت داشته‌ها یا حتی در بعضی موارد تصرف و کسب داشته‌های دیگران، برای تعریف هویت مدرن از هویت سنتی تقلید و نقل شده است. یعنی بجای اینکه اصولش تغییر یابد فقط واژه‌ها عوض شدند. یعنی درست که "خواستن، اندیشیدن، حس کردن و ساختن است که هویت نوین" و جامعه مدرن را طرح میکند اما بخاطر حفظ محفوظه، راه‌ها برای خواستن، اندیشیدن، حس کردن و ساختن اکثریت محدود بوده و در جوامع غربی روز بروز محدودتر می‌شود.

هویت کهن و سنتی چنین بود: فلانی (حالا وجود داشته یا نداشته و یا شاید داشته) از بساری پیام گرفته (حالا موجود هست یا نیست) که اینگونه بخواهید، بیاندیشید و حس کنید و بنامش فلا‌ن‌ها ساختش. بیایید این نقل کنید و تقلید کنید و استفاده کنید.
هویت مدرن امروزی به این تقلیل یافته: ما(عده کمی و محدود نسبت به کلیت) می‌خواهیم، می‌اندیشیم، حس میکنیم و میسازیم. شما راحت باشید و استفاده کنید. آنچه که گفته می‌شود و عمل می‌شود طبق معمول و بنا بر سنت مجزا هستند.
روزانه آمادگی خود برای مبارزه با فقر اعلام می‌کنند و از حقوق بشر سخن میبرند. اما اعمالشان بر پایه مبارزه با فقیر و هرچه بیشتر محدود کردن حقوق بشر هست که نشانش را در فاصله بین غنی و فقیر، جرمهای جدید و زندا‌ن‌های نوین مشاهده می‌کنیم. با اینحال وانمود می‌کنند تنها راه ممکن ( برآمده از خواست و اندیشه و احساس اقتدارگرایان اقتصاد) این هست که: بگزارید من هزاران پله بالا بروم تا کمک کنم (منت هم میگزارند) عده ای (حال کم یا زیاد اما محدود) پله ای بالا بیایند .
و ما طبق معمول و بنا بر سنت فکریمان، خیالات باور می‌کینم تا واقعیتی ساخته که در ان دچار بحران هویت نباشیم.
به زور و جبر حکام برای قبول باورها(هویت سنتی) اغفالگری توسط تبلیغ و رسانه (هویت مدرن) و خودفریبی (وسیله اصلی در زمانه قدیم و جدید) تسلیم شدن، بخاطر این هست که متوجه نشویم "بحران هویت گویا سراپای ما را فراگرفته است".




بی‌خیالی (بقول خودمان بیگناهی) و سکوت و قبول و تسلیم و نتیجه‌اش!
بی‌خیالی! خشونت تنها راه حل!!!!؟


پاریس و حومه، استراسبورگ، رِن، رون و ... در آتش و خشم ناامیدان می‌سوزد. عده‌ای فراموش شده و بحال خود در نادانی و ناآگاهی گذاشته شده بجز ابراز نارضایتی خود با خشونت راه دیگر نمی‌دانند. دوازده روز هست که فرانسه در آتش خشونت نوجوانان می‌سوزد.
در طول تاریخ جوامع بشری همیشه شاهد بروز خشونت قشر فراموش شده بوده‌ایم. وقتی بیخیالی اوج می‌گزفت، وقتی عدالت فقط یک واژه می‌شد، وقتی حتی در خیالات دسترسی به ثروتهای مادی و معنوی برای قشری ممکن نبود باعث تصادم قشرها میرشد. این تصادم دو نتیجه داشت. سرکوب و قتل و عام قشر مورد ظلم قرار گزفته یا تبدیل مظلومین به ظالمین و تصاحب اموال و تحدید جان صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی. در مورد اول نتیجه‌اش ادامه بی‌عدالتی و ظلم بود. در مورد دوم تغییر جامعه بعد از مدتی ترس و هراس بود که مدت زمانی طول نمیکشید و بعد از شروع بیخیالی مزایا و حقوق مردم محدود و پس گرفته میشد تا خروش بعدی. متاسفانه طبق معمول از تاریخ نمی‌آموزیم و برای نگه‌داری قدرت سیاسی و اقتصادی امروزی خود دست به اشتباهات همیشگی زده و نادان نگه‌داشتن مردم سیاستمان هست و چه انتظار از مردم ناآگاه در تکرار اشتباه.
شلوغی فرانسه باعث ایجاد فکر در قشر سیاست شده، نه فقط در فرانسه بلکه در آلمان هم بفکر افتادند که چه باید کرد تا این اتفاق در آلمان نیفتد. در آلمان بین مدارس محله‌های مختلف زمین تا آسمان فرق هست. در یکی تخصص و اگاهی می‌آموزی (محله سرمایه‌داران) در دیگری وقت‌کشی و وقت‌گزرانی. تا قبل از سقوط بلوک شرق و موجودیت خطر "ویروس مساوات" کتب درسی مجانی بودند و کنون پولی هستند. عده‌ای توان خرید بهترین کتب را دارند، عده‌ای حتی توان خرید کتب پاره ندارند. مدرسه محل پولداران توان دادن پوشه و جزوه‌های کپی شده دارد (آموزش سریع و بیشتر)، مال محله‌های دیگر باید پای تخته بنویسد (آموزش کمتر، البته اگر شانس بیاوری و معلم خوبی داشته باشی و نه بیمارترین و عوضیترین، که طبق معمول در اینگونه مدارس می‌اموزند، معلمت باشد). البته فقط به این فکر افتادند و بفکر عمل نیستند، چونکه خشونت هنوز به بیرحمی نرسیده (البته امروز خبر رسید که یک شصت و یک ساله چنان کتک خورد که در بیمارستان مرد ...)
اما اگر خشونت و بی‌رحمی به حدی برسد که ناچار به عملکرد شوند، نه عمل خشونتی و بیرحمی با کمک پلیس و نیروی نظامی بلکه جلوگیری از خشونت با رسیدن به نیازهای لازم و حقوقی مردم، فایده‌اش هم طبق معمول برای مدت محدودی خواهد بود تا دوباره بیخیال و ساکت شویم. قدم به عقب تا بروز خشونت و ناگواری و قدم به جلو. درست هست که در طول تاریخ برپایه خشونت، بخصوص هرچه بیرحمتر قشر مورد ظلم قرار گرفته بر علیه خشونت بیرحمانه و نامحدود قشر حاکم و بی‌خیالان (بقول خودمان بیگناهان) باعث شده که بیشتر قدم بجلو بگزاریم تا به عقب برگردیم اما نه فقط در اصول جامعه بی‌عدالت و برده‌پرور تغییری نداده بلکه باعث پایداری دایره خشونت شده که مرزش به حدی رسیده که فراپا گذاشتن از ان آخرین کابوس را می‌ماند.
و فرقی که بر پاییه خشونت در جوامع روی داده نه این هست که برده‌داری و بردگی منفور شده و از بین رفته، بلکه فقط باعث شده به بردگان بهتر و بیشتر برسد و آنهم به نسبت خشونت: در غرب که خروش و قیام مردم خونینتر و خشنتر بود بردگان در رفاه بهتری بسر میبرند تا در جوامعه دیگری که خشونت و بیرحمی قشر حاکم بر خشونت مردم می‌چربید!!!
این خشونت، با اینکه تنها راه حل بنظر می‌آید و چونکه قشر حاکم بقیه راه‌ها را مسدود می‌کند اکثرا تنها راه هم هست فقط برای مدت کوتاهی باعث قدرتمندتر شدن قشر حاکم می‌شود و دلیل اصلی قدرتمندتر و خشنتر شدن قشر حاکم در زمانه بعدی بود و هست و خواهد بود.
این راه حل خشونت، حال هرچقدر تنها راه حل بنظر بیایید و واقعا چاره دیگری نباشد (گاهی واقعا چاره دیگری نیست) فقط برای مدت محدودی باعث تغییر وضعیت و بهبودی (البته نه همیشه) خواهد شد.
قبل از هرگونه انقلاب جامعه‌ای نیاز به انقلاب فکری هست تا نتیجه همیشگی و پایدار باشد.
انقلاب در یک جامعه بدون یک انقلاب فکری فقط باعث تغییر حاکم، قشر مقتدر، جایگزینی واژه‌ها می‌شود و در اصول خراب جامعه که باعث بی‌عدالتی و ظلم و ناآگاهی و فقر مالی، معنوی و فکری افراد جامعه هست، تغییر بوجود نمی‌اورد. بجای اینکه در خیال این باشیم به کی قدرت دهیم تا عدالت روا شود، باید چاره بجوییم چگونه قدرت و ثروت تقسیم کنیم. در اینجا هست که به انقلاب فکری نیاز داریم:
بجای اینکه قدرت و ثروت بخواهیم تا عدالت روا داریم، باید عدالت بخواهیم تا قدرت و ثروت منصفانه تقسیم کنیم!

پنجشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۴

با سلام ...

افکار پنهان در جواب قسمت دوم

با داشتن همچین رییس‌قم‌حوری، دیگر نیاز به مدرک نیست. تظاهرات برای صلح هم فایده ندارد.
۲۶ ساله که دارند زحمت میکشند، کشور را دو دستی تحویل "آمریکا" بدهند و آنهم بطریقی که مردم نه فقط مخالفت نکنند بلکه راضی هم باشند. به این میگویند سیاست!!!!
بخاطر همین هم جرج بال در سال ۵۷ اسرار داشت که قم‌حوری بهترین راه حل هست!





اسکارلت جان من نوشته پایین را قبل از خواندن کامنتت نوشتم اما نتوانستم پست کنم و حال قبل از اینکه سوء تفاهم بشود، بگویم این سیستمی که دست غولها و شکرتهای بزرگ مشترک المنافع را باز گزاشته و قدرتشان روزبروز بیشتر میشودف سیستمی که فقط فقط سود مالی را در نظر دارد و همه میدانیم برای سود مالی زدن حتما نباید زحمت کشید و بیزحمت میشود بیشتر سود مالی زد تا با زحمت، زحمتکشان را حفظ نخواهد کرد، حال چه مدیر باشند، چه تحصیلکرده و چه کارگر. خیال اینکه سیستمی بر پایه طمع و حرص ریخته شده، حامیت خواهد بود اگر زحمت بکشی، حال چه مدیر باشی، چه تحصیلکرده و چه کارگر، اشتباه میکنی!!
و با صدتا مثال هم نمیشود چیزی تایید کرد، این ازمونمان از گزشته و آنچه در اینده اتفاق خواهد افتاد، تایید میکنند. این تفکر و دیدن مسائل (با گفتن مثالها) هست که باعث پیدا کردن چاره میشود.
این مثالهایی که تو میاوری سال بسال کمتر میشوند، در حالیکه این اتفاقاتی که من میگویم بیشتر. آیا این نشانها نباید مارا بفکر چاره جویی بیندازد؟؟





نقد من از سیستم نادیده گرفتن "زحمت" هست و دوستان برای دفاع از سیستم "زحمت" به میان می‌آورند و از حق زحمت‌کش سخن می‌برند.

این چه زحمتی هست که در سال اول مدیریت، چند هزار نفری را مستقیم اخراج می کند و غیر مستقیم باعث بیکاری هزاران نفر دیگر می شود تا سهامدارانی که اکثرشان به احتمال برای ثروتشان دست به سیاه و سفید نزده‌اند سود کلانی ببرند و آنهم با فروش کالایی که نامداری و کیفیتش از عرق شخصی که بعد از بیست سال اخراج شده‌است، داشت. و این چه زحمتی بود که بخاطرش او بحق در سال دوم حقوق ۱۳۵ میلیون یورویی گرفت!؟

نمی‌دانم من کی گفتم یکی که زحمت می‌کشد، همانقدر بگیرد که یکی که زحمت نمی‌کشد. بلکه گفتم وقتی سود بیشتر مالی هدف شود، راه بدون زحمت برای موفقیت کافیست و زحمت هم بی‌ارزش می‌شود.

وقتی بخواهیم خود فریب دهیم، تا اگر بخاطری فراموش کردیم یا نشد که چشم و گوش و دهن خود ببندیم چه راحت می‌توانیم نقد کنیم: تو می‌گویی درین سیستم زحمتکش حق خود نمی‌گیرد، من می‌گویم حق زحمتکش هست بیشتر از بقیه بگیرد و درین سیستم زحمتکش حق بیشتری می‌گیرد!!! عجب پس یعنی یارو که در سال دوم ۱۳۵ میلیون حقوق گرفت بخاطر زحمتی که حقش بود گرفت: اخراج کارگران و کارمندان و تولید کالا با کمک بیگاری و نیمه‌بیگاری. و کارگرانی که از نوجوانی بخور و نمیر گرفتند تا تعلیم دیده شوند و سالها عرق ریختند و آموختند تا ماهر شود و کمی بر حقوقشان افزوده شود تا بخور و نمیری بعنوان بازنشستگی بگیرند، زحمتی نکشیدند. و کارمندانی که سال‌ها دانشگاه رفتند و آموختند و در دفاتر شرکت کار مدیران را انجام دادند تا راحتتر و با کفیت تولید شود، هم زحمتی نکشیدند. وای چه می‌کردیم اگر نمی خواستیم خود فریب دهیم.

برای خود فریبی و اغفال دیگران از ثبات علمی مسائل هم سوء‌استفاده می‌شود. برای ثبات علمی مسئله‌ای به پژوهش و آزمایش که بر اساس تئوری و عمل و جمع‌آوری آمار، دیدگاه‌ها و نتایج آزمایش‌ها و تحلیل و تجزیه آن می‌باشد. اگر خوب و عادلانه و صادقانه باشد حداقل چند صد صفحه دربرمی‌گیرد. اما اکثرا این چندصد صفحه منتشر و پخش نمی‌شود. چونکه وقت گرانقیمت هست و اکثریت وقت و حوصله و آگاهی خواندن همه را ندارد، در چند صفحه مختصر و منتشر و پخش می‌شود. حال بعضی (شاید هم اکثر) از پژوهشگران و دانشمندان برای رسیدن به نتیجه مطلوب صاحب‌کار، و با مجوز از قلم انداختن در تفسیر کوتاه، چنان مختصرش می‌کنند که اگر با کل پژوهش نتیجه مطلوب بدست نیامد، در تفسیر کوتاه بدست بیاید. برای اینکه دوستان بهانه نگیرند، هرچند می‌دانم اگر بخواهیم اشتباه پیدا کنیم، پیدا میکنیم حتی اگر غلط املایی یا دستور زبانی باشد که چونکه بجای می‌کنیم میکنیم نوشتی پس ثابت شده که اشتپاه می‌کنی، مثال را دقیقتر مینوسیم. در تفسیر کوتاه چنان می‌شود تحلیل کرد و نشان داد و ثابت کرد که " مصرف روزانه۵۱ میلی‌گرم نمک استخراج شده از دریای عمان برای یک پسر نوجوان ۱۵ ساله که در مناطق کوهای زاگرس در ارتفاع ۱۵۰۰ متری زندگی می کند، مفید هست." البته اگر صاحبکار نتیجه برعکسش را بخواهد، میشود بر پایه همان پژوهش، نتیجه مطلوب را در تفسیر کوتاه بدست آورد.

چندی پیش در المان یکی می‌خواست پایان نامه‌ای بنویسد و رفت سراغ منابع، البته چونکه فهم و درکش بیش از دیگران بود و وقت مناسب برای نمره بهتر میخواست صرف کار و زحمتش بکند رفت سراغ منبع کامل پژوهش و به تفسیر مختصر راضی نبود. چنین متوجه شد که همکار آینده‌اش چندین سال پیش چنان دستکاری کرد که در تفسیر کوتاه نتیجه مطلوب اشخاصی که در پژوهشگری‌هایش سرمایه‌گذاری کردند، بدست آید. اما اگر کل آمار و نتایج در نظر گرفته شود، نتیجه مطلوب بدست نمی‌آید. بعد از بلند شدن سروصدا، گندش درامد که این رسم و رسوم هست و "چاره" دیگری نیست تا برای پیشروی در علم و پژوهش دست به اینگونه اعمال بزنیم تا سرمایه‌گذار پیدا شود. البته برای اغفال افکار عمومی این شخص دادگاهی شد و قول تفتیش و نگاه دقیقتر داده شد. اما طبق معمول بغیر از خودفریبی وسیله دیگری هم برای ادامه همکاری داریم: فراموشی!!!

حالا این دوست عزیز و بی‌نام می‌خواهد مختصر، مختصری یک پژوهش را مختصر کند و با تفسیرش ثابت کند!!! عجب، و طبق معمول چونکه منبع "معتبر" هست، باور کنیم!!!!؟ تا کی این "منابع معتبر" را باور کنیم!!!؟ بس نیست هرچه فریب "منابع معتبر" خوردیم!؟ تا کی!؟

فقط یک منبع معتبر وجود دارد، و از ان استفاده کنیم، راه حل مناسب پیدا میکنیم که اعتماد به "منابع معتبر" درد همگانی را دوا نمیکند، فقط امروز عده ای را تامین میکند و اکثریت را در خیال و امید میگزارد که عضو اون عده شوند ....
کاشکی فقط از تنها منبع معتبری که همه دارایش هستیم و به ان دسترسی داریم، استفاده میکردیم:...


نکته جالب این هست که نقدی که پایه باورهای زندگیمان را به تزلزل می‌اندازد نمی خواهیم گوش کنیم تا بر باورهایمان بمانیم، تا مجبور نشویم بزحمت بیفتیم و بفکر تا چاره بجوییم، قبول و باور می‌کنیم و یک نقد حال چقدر مربوط و اصولی باشد، دلیل برای تفکر نمی‌بینیم. اما هرگونه اشتباه (املایی، دستور زبان فارسی و ....) و کمیتی که اصلا و ابدا مربوط اصل مطلب نیست، مدرکی برای نادرستی نقد می‌پنداریم و ارائه می‌کنیم تا ثابت کنیم نقدی نادرست و چنین باورمان صحیح هست. مثال همان دوست دیگری که چندی پیش ایرادش این بود که چرا گفتم "انتخابات غیر آزاد مانند فلان کشور و بسار جا و ... " با اینکه نقد من بجا و اصل مطلب حال و آینده جوامع‌ای که در ان انتخابات غیرآزاد هستند بود، ایشان می‌خواست با نقد اینکه بعضی انتخابات غیر آزاد، "آزادتر" از بقیه هستند (عجب، نمیدانستم غیرآزاد میتواند آزاد هم باشد) و چرا در چندین صفحه توضیح ندادم که انتخابات در این کشورها چگونه و به چه طریق هستند (انگار اصل مطلب روشهای انتخاباتی در دیکتاتوری‌ها و دمکراتی‌های ظاهری و کاذب بود که توضیح ندادن، ایراد دارد)، مهر بطل بر افکار طرفداری از انتخابات آزاد بزند.

مثال دیگری که خودم مشاهده کردم. چندی پیش بدنبال صفحاتی در مورد انرژی هسته‌ای و آشغال‌های اتمی بودم. رفتم گوگل در صفحه اول فقط صفحاتی پیدا کردم که از بهره‌برداری و انرژی هسته‌ای تعریف می‌کردند. وقتی بسراغ لینک آشغال اتمی در همان سایتها رفتم، نوشته بودند "در دست ساخت"، "بزودی" و .... نکته جالب دیگر این بود که توضیح میدادند که سرب سمی تر از پلوتونیم هست و این دروغ نیست. اما نگفتند که این پرتو پلوتونیوم هست که کشنده و مضر و خیلی خطرناک می‌باشد.

اینگونه نیمه حقیقتها که بدتر از دروغ هست در جای دیگری هم مشاهد می‌شود. میگویند از لحاظ اقتصادی تولید انرژی توسط نور خورشید، هنوز فایده ندارد. البته حقیقت هست که اگر بخواهیم شرکتی درست کنیم تا با تولید انرژی توسط نور خورشید برای چندین میلیون خانوار پایدار بمانیم، غیر ممکن هست و بزودی ورشکسته می‌شویم. اما حقیقت هست هر خانواری میتواند برای خودش سلول های تولید انرژی نصب کند و اینگونه از لحاظ اقتصادی و محیط‌زیستی سود فراوان ببرد.

در آلمان شخصی روی سقف خود مُدول‌ها با سلول های سولار نصب کرد و حتی بیشتر از مصرفش انرژی تولید کرد. برای زیاده خریدار هم پیدا کرد اما شرکت برق محلش برای حق استفاده از سیستم حمل و نقل برق مقدار زیادی پول می‌خواست که خود را مجبور دید، این انرژی را بدور بریزد. منابع معتبر میگویند تولید انرژی خورشید سود ندارد، خوب حقیقت را میگویند اما نمیگویند که برای اربابهایمان سود ندارد.

جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۸۴

با سلام ...

حال‌گیری و همکاری ناخواسته

حال‌گیری!!! می‌دانستم دروغ می‌گویند و با اینحال در دام همکاری افتادم. شاید بعصی از دوستان بیاد داشته باشند که سال پیش در مورد کارت دانشجویی که دارای چیپ حافظه (chip) هست که تمام مشخصات و رشته و ... در آن حفظ شده هست، صحبت کرده بودم. که بتوانند دانشجویان را کنترل بکنند و این قدم دوم (قدم اول پناهندگان خارجی) برای کنترل کل جامعه هست. در ضمن وقتی در چیپ نوشته که تو فلان را درس را میخوانی بعد اکثر کلاسها که برای متخصص شدن و بنده شدن برای شرکتها نیاز نیست بر رویت بسته می‌شود. یعنی برای هرکی گیلیمی می‌بافند و براحتی مواضب باشند که پایش را از ان فراتر نگذارد. وقتی برای من نامه آمد که بایم کارتم را عوض کنم، محل نکردم. مثل اکثر دانشجویان. در دانشگاه کامپیوترهای مخصوص برای خواندن و بار کردن حافظه کارت نصب کرده بودند اما بجز ترم اولی‌ها، که کارت خافظه‌ای گرفته و مجبور بودند، کسی استفاده نمیکرد. نگهان همه کامپیوترها برداشته شدند. مدیریت دانشگاه هم اعلام کرد بخاطر خرج زیادی که پروژه برمی‌دارد و خواهد داشت، تصمیم گرفتیم فسخش کنیم. متاسفانه فعلا اگر کارت باعکس می‌خواهد تا بدون کارت شناسایی و پاسپورت از او بعنوان بلیط مترو استفاده کنید، چونکه هنوز کارت چیپی داریم، انرا با چیپ به شما می‌دهم اما چیزی بارش نخواهیم کرد. دوستان خوشحال و فلان. هرچه بهشان گفتم دروغ می‌گویند، خرج‌ها که همه شده و اسباب لوازم هم خریده بودند و نصب کرده بودند و تازه دوباره خرج کردند تا بردارند. حیله‌ای در کار هست، تعدادی رفتند کارت را گرفتند.
این ترم خبر دادند که کارت کتابخوانه تا ماه نوامبر اعتبار دارد و از ان به بعد فقط با کارت عکسی می‌شود کتاب قرض گرفت و از مزایای دیگر کتابخوانه استفاده کرد.
ای ای ای ..لعنت و ... نمی‌دانم هواسم کجا بود. این کار در اصل بطور واضح نشان می‌داد که حدسم درست بود و حیله در کار هست. با خود گفتم خب دیگر یک سال گزشته و حتما کارت‌ها با چیپ تمام شده ...
هـــــــــــــــی هــی هی، یک حال‌گیری بود وقتی کارت را به من داد و دیدم هنوز با چیپ هست ...
قدم بسوی تکمل جامعه فاشیستی سرمایه‌سالاری ... جدایی و تفرقه مابین مردمان و اتحاد تقدر سرمایه‌سالاران .... بساز و بفروش و خرید بی‌ارزشی‌ها...



در پاسخ بی‌نام
(به نظرخواهی پست قبلی مراجعه شود)

بدتر از انی هست که میگویم و مثالها بیشتر و مشابه دهه ۲۰ میلادی قرن پیش هست که سرانجامش میدانیم و میشناسیم و امار موجود نه فقط نشان نمیدهد که فقر در جهان کمتر شده بلکه فاصله مابین فقیر و غنی خیلی بیشتر هم شده. با توجه به اینکه ثروت دنیا بیشتر شده است (از دید آماری دنیا ثروتمندتر شده است) اما به این معنی نیست که مابین همه تقصیم میشود:

(مثال فرضی)یک کشور با ده شهروند. یکنفر ۴۰ درصد ثروت را داشت و بقیه ۶۰ درصد. در مقایصه با بقیه کشورها از روی امار فقیر بود. بعد از جهانی شد، آمار نشان میدهد که ثروت کشور ۱۰۰ برابر شده. آیا این نشان این هست که فقر کمتر شده؟؟ اگر دقت کنیم متوجه میشویم که آن یکنفر ۹۵درصد ثروت را دارد و بقیه ۵ درصد. اگر بیشتر دقت کنیم متوجه میشویم که ۵ نفر دیگر که صاحب خانه و ماشین و مال و منال شده‌اند تازه کلی به بانک که صاحبش اون یکنفر هست مقروض هستند و برای پس دادن این قرضها و از ترس بیکار شدن باید هرکار به هرشرطی انجام دهند ... تازه کارفرما هم همان یکنفر هست .

از خود بپرسیم که چرا با همه زور و تضویر و تبلیغ جلوی بین‌المللی شدن، که قدرت قشر کارگران و کارمندان را بیشتر میکرد و منجر به تقسیم بهتر ثروت و قدرت و چنین فاصله مابین فقر و ثروت کمتر میکرد و از تعداد فقرا کاهش میداد، گرفته شد!؟ و با چنین تبلیغاتی، جهانی شدن که قدرت و ثروت کمپانی‌ها را بیشتر میکند، که هدفی بجز سود کلان مالی زدن ندارند و اینچنین فاصله مابین فقر و ثروت بیشتر میشود، بسرعت پیاده کردند!؟
چرا جلوی هرگونه هماهنگی مردم و ملل را می‌گیرند و بنام واژها و ساختمان‌های تخیلی آنان را زهم جدا می‌کنند و نگه می‌دارند اما سرمایه را به هرقیمتی متحد و کاملا آزاد می‌کنند و می‌گزارند!؟

یک مثال دیگر: وقتی اینجا شرکتی بفروش می‌رسد، به مدیران مقدار کلانی پول می‌دهند و عده‌ای از کارکنان را اخراج می‌کنند و بدون مشکلی این شرکت بفروش میرسد. حال شرکت آگفافوتوز ورشکسته شده. یک شرکت انگلیسی می‌خواست بخرد، اما حاظر نبود مدیران بیعرضه که بعث ورشکستگی شدند سرکار نگه دارد یا بهشان پول کلانی بدهد، اما با خرید تعداد زیادی از کارکنان بیکار نمیشدند. حاظر به فروش نشدند و تصمیم گرفتند تا اخر سال خرده کاری و اسباب فروشی کنند و همه را بیکار کنند!!!

آمار و عمل دو گونه مختلف هستند. با کمک امار میشود ثابت کرد نمک برای سلامت مضر هست (کاری که خیلی وقت هست شده)و با کمک همان آمر و توصیف دیگر گونه میشود نشان داد خیلی هم مفید هست (کاری که چند سال پیش شده).
در یک جامعه سرمایه‌سالاری با ارائه نسبی و مقداری از آمار و پنهان نگه داشتن کل حساب می‌شود نطریه مطلوب صاحب سرمایه که حقوق‌دهنده هست را ثابت کرد. درینش که جهان ثروتمندتر شده شکی نیست اما آیا این بسود کل جامعه خواهد بود، بستگی به انتخاب راهی که پیش می‌گیریم خواهد داشت و این راهی که امروزه انتخاب شده، نتیجه‌اش در آینده خواهیم دید، مگر چشمها و هوشها باز کنیم و بدنبال راه بهتری و دیگری باشیم.

روزبروز قدرت و ثروت عده کمی بیشتر می‌شود و فاصله‌شان با بقیه هم بیشتر، در طول تاریخ این هیچوقت نشانه خوبی نبوده.
یک امار دیگر، قبل از اوج گرفتن جهانی شدن شرکتهای مشترک المنافع روزانه بیست‌هزار کودک از گشنگی میمردند، کنون سی‌هزار نفر!!! در ضمن از اون اماری که درج کردی و این امار و چندی امار دیگر(از پولی و گران کردن مدارس و دانشگاها در غرب تا کم کردن مزایای کارگران و کارمندان و کمک به فقرا و بیکاران در غرب و به بیگاری گرفتن فقرا و کودکانشان در شرق)بوی مبارزه با فقر نمی آید (با اینکه شعارش بسر میدهند) اما بدجوری بوی مبارزه با فقیر می‌دهد و سرانجام مبارزه با فقیر هم در تاریخ اشنایی داریم. حال هرچقدر به نسبت به گذشته فقرا سیرتر، معتاد و سرگرمتر و توان قدرتمندان در سرکوب و کنترل خیلی خیلی بیشتر شده‌است!!!

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۴

با سلام ...

سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایه‌سالاری

از صفحه گزارشگران بدون مرز:
انتخاب شیوه گذر از فیلتر!
وبلاگ نویسی ناشناس


سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایه‌سالاری

حقوق مدیران کمپانی‌های آلمان از در عرض یک سال گذشته متوسطه ۸٪ افزایش یافت. در همین زمان حقوق کارگران بطور متوسط ۲٪ افزایش یافت.

لطفا به تفاوت مقدار هم ملاحظه شود:

حقوق کارگران ۳ تا ۴ رقمی می‌باشد و حقوق مدیران ۶ تا ۹ رقمی.

در حالیکه مرزهای افزایش حقوق کارگران ۱ تا ۳ درصد می‌باشد، شرکت‌های بزرگ ۶۰ و حتی یکی ۸۹ درصد به حقوق مدیرانش افزایش داد.

این در حالی هست که می‌گویند پول ندارند. شرکت زیمنس که چندی پیش کارگران خود را راضی کرد، ساعات بیشتر کار کنند تا محل کارشان نگه داشته شود. قبول کردند و کنون قرار هست ۲۴۰۰ نفر را اخراج کنند. متاسفانه با اینکه می‌دانیم دروغگو هستند اما می گذاریم از ترسهایمان استفاده کنند.
وقتی ساعت بیشتری کار کنیم به کارگر کمتری نیاز هست و وقتی کارگر کمتر، بیمه های مختلف کمتر، خرج کمتر و حقوق مدیران بیشتر ....

هنوز ده روزی از انتخابات آلمان نگزشته بود که شرکت‌های بزرگ اعلام کردند که ده‌ها هزار محل کار از رقم خواهد افتاد. برای رقابت اقتصادی باید ارزان تولید کرد!*
یاد تبلیغ به اصطلاح لیبرالها افتادم:
مالیات کمتر
دموکرات آزاد بیشتر

دمکرات آزاد بیشتر
کار بیشتر

مردم خیال کردند محل کار بیشتر میشود و حقوق بگیر هم بیشتر، در حالیکه همان شد که معلوم بود (مراجعه شود به پست "سه نخاله" بند آخر)

* اصل موفقیت در جامعه سرمایه‌داری فقط بگذار بسازند و با سود فراوان بفروش نیست، بلکه این اهمیت سود و فراوان بودنش هست و رقابت نامحدود و شیوه‌های مجاز که باعث می‌شود اهمیت "ارزش" از دست برود:
وقتی هرچه اهمیت سود مالی بیشتر شود و دارای "ارزش"، برای موافق شدن درین جامعه (-globalization- کل ملل زمین در یک جامعه سرمایه‌داری و سرمایه‌سالاری بسر میبرند، حال بنام هر تئوری آن ملت اداره شود ) یک راه می‌ماند تا بیشترین سود را بزنی و موفقتر باشی که اگر موفقتر نباشی بازنده‌ای و باختی؛
آن راه این هست که هرچه بی‌ارزشتر را گرانتر بفروشی که چنین بیشترین سود را زده. و چونکه تقلید راه موفقیت امروزه رسم هست، سرآخر نه فقط بی‌ارزشی فروخته می‌شود، بلکه همه چیز بی‌ارزش میشود!!!
تبدیل همه چیز -از خود انسان گرفته تا فلاسفه و ادیان؛ از کالاهای معمولی و بی‌جان گرفته تا علم و هنر ...- به کالا و آنهم هرچه بی‌ارزشتر، بهتر ...
راستی کنون همه و همه چیز به کالا تبدیل شده‌اند، فقط مانده بی‌ارزش شدنشان، تا سود بیشتر بزنند...

چندیست که بدون شرم حیا از دانشجو بعنوان یک مشتری نام میبرند، مشتری که میخواهد کالای علم بخرد و از شرکت‌ها و کمپانی‌ها هم بعنوان مشتری که میخواهد کالایی بخرد که مدت بیشتری ازش استفاده کند نام میبرند و در سعی هستند که دانشجویان (کالا) را یک تخصص سریع و مورد لازم شرکت‌ها بدهند تا مدت بیشتر برایشان کار کند. یعنی فوق لیسانس و دکتری و پرفسوری برای انانی که پول و پارتیش را دارند. زیر لیسانس و مشابه لیسانس کافیت تا وابسته بمانی و کمک کنی تا پولدارتر و قدرتمندتر شوند!

شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۴

با سلام ...

افکار قبل از انتخاباتی، یکی که حق شرکت ندارد!

در آلمان راست برنده شد، حال چه طبق قرار قبلی * حزب مسیح دمکرات برنده شود، یا چه به اصطلاح سوسیال دمکرات‌ها. برد حزب مسیح دمکرات آلمان کمی بخطر افتاده و بخاطر همین قبل از اینکه اتفاق ناگواری پیش آید، تمامی خبرنگاران و ناشران و ... وابسته می‌گویند که اگر صدراعضم آلمان عضو مسیح دموکراتها بود، اکثریت آرا (۵۰٪+) را بدست می‌آورد. که اگر برنده شد بتواند برخلاف میل اعضای حزب، سیاست نابودی مزایای کارگران و کارمندان و بیکاران را ز میان بردارد.
می‌مانند سبزها و چپها (سوسیالیستهای و سوسیال دمکراتهای قبلی) که من به هیچکدامشان اعتماد نمی کنم. اما می‌دانم وقتی سبزها خود را "بالاجبار" می‌فروشند، خیلی گران می‌فروشند و اصل و کلی از اهداف سیاسی و اجتماعی‌شان را پیاده می‌کنند. و به نظر می‌رسد سوسیالیستها حرف گوش کن شدند. یعنی بعد و هنگام تظاهرات مانند بقیه احزاب بزرگ و نیمه بزرگ نمی‌گویند: "خلاصه خسته می‌شوند و بخانه می‌روند!" نه فقط گوش میدهند بلکه توان قبول اشتباه را هم دارند و حاضرند نقشه‌های اشتباه را براندازند ... اخ بگزریم ... خلاصه اجازه ندارم رای بدهم و اکثریت هم از ترس دارند توی تله "بزرگان" می‌افتدند ....

* بنا بر سیاست ریاکاری و فریبی برای ثبات قدرت و تضمین حقوق سیاستمداران و سود سرمایه سالاران، هرمیان شش تا هشت سال حزب سوسیال دمکرات المان سر قدرت می اید تا قوانین ضد مردمی پیاده کرده تا هنگام سردمداری محافظه کاران در پناه اپوزیسیون بودن، "بزرگان" به چپاول خود ادامه دهند.
در عکس پایین (پست قبلی) سر مسئله ای دعوی میکنند که سیاست هر سه تقریبا مشابه هست و به یک طرف میرود.
این سه حزب که خود را ناجی مردم المان میدانند، تنها احزابی هستند که کلی از پوسترهای تبلیغاتی خود را در خارج سفارش دادند و خریدند! چه خدمتگزارانی!

چهارشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۴

با سلام ...

آینده یک دیکتاتوری مهاجم و حال یک دمکراسی نسبی


از تاریخ بیاموزیم!!!
آینده یک دیکتاتوری مهاجم و حال یک دمکراسی نسبی
شرح و توضیح فعلا با شما بزودی شاید هم دیرتر با من!!!

آلمان. با زور و جور و تهاجم به کجا میخواستند برسند و به کجا رسیده بودند:

Image hosted by Photobucket.com

و کنون با دخالت دادن نسبی مردمشان، مردم پایهء جامع شدند و کجا رسیده‌اند، البته از قلم نیفتد که این دمکراسی نسبی و ظاهری کافی نیست و عاقبتش روشن و خوب نخواهد بود!!!
از تاریخ بیاموزیم، نازی‌ها معتقد بودند و به افکار عمومی میفروختند، که مردم پشتیبانشان هستند و آنان تنها مدافعشان. در حالیکه اکثریت از خشونتشان هراس داشتند و وقتی هراسشان از قدرت دیگری بیشتر شد تنها گزاشتند و دگر بدنبال راه نیفتادند. نازی‌ها خیلی را بنام حق و آینده ملت اقفال کردند و به میدان مبارزه فرستادند تا همه قربانی شدند و دیگر توان اقفال نداشتند و یا کسی نبود به دام بیفتد، کل جامعه و ملت را قربانی کردند.
از تاریخ بیاموزیم!
نازی‌ها پروژه‌ها براه انداختند، بناها ساختند و ظاهر آریستن که پایدار نمیتوانست بماند.
نازی‌ها سانسور و سرکوب کردند، فقط اخبار بنفع خودشان و خوشایند پخش کردند و هرگونه انتقاد را خفه کردند بخیال اینکه این سیاست پایدارشان خواهد کرد، اما با ناپایداری و عاقبت وخیمیشان آشنایی داریم!
ما عاقبت همه دیکتاتوری‌ها را، حال هرچقدر ما نظریه و فرضیه و اصولی که بنامشان برپا شدند، را گرامی بداریم یا مقدس بشماریم و تنها حقیقت بنامیم، میدانیم. میدانیم چه عواقبی برای خودشان، ملتشان و فرایضاش داشت و دارد و خواهد داشت.
از تاریخ بیاموزیم!
همانطوری که بنظر من کشور به اصتلاح شوروی بزرگترین دشمن و صدمه‌دهنده سوسیالیسم بود، فرضیه‌ای که بنا به نظر من میشود بدون دیکتاتوری پیاده کرد و قدمی بسوی عدالت اجتماعی که ممکن و لازم هست خواهد بود. همانطور رژیم کنونی قم‌حوری بزرگترین دشمن و صادم اسلام هست، حال هرچقدر از دید من بلامانع باشد و بنظر من منتقدین دین نیستند که به مقدسات مردم توهین میکنند بلکه این به اصتلاح مدافعین ظاهری هستند که با سوءاستفداه از مقدسات آنان را لجن‌مال میکنند.
این رژیم با انتخاب وسایل و سیاست درپیش گرفته نه فقط مردم و کشور ضرر خواهند زند و عاقبت وخیمی برایش مهیا میکنند، بلکه صدمه‌ای که به دین خود میزنند، به دینی که خود را نگهبان ان مینامند، جبران ناپذیر خواهد بود. با عرض معذرت از دوستان مومن که بخیال ایمان میخواهند انسان خوب بشوند، این صدمه از دید من هیچ ایرادی ندارد اما چونکه نمیخواهم کل مطلب از قلم بیفتد، درجش کردم!!!
به تاریخ کلیسای کاتولیک هم میشود مراجعه کرد، هرچه سرکوب و سانسور بیشتر شد، خطر مهو و نابودیشان بیشتر شد و سراخر دست از اقتدار برداشتن، نجاتشان داد!!!
از تاریخ بیاموزیم!
بنابرین طلب کنیم، یکصدا طلب کنیم تا فریاد بشود:

طلبنامه

آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی!
محکوم کردن قضاتی که بجای روای عدالت در سرکوب و بیعدالتی شریک هستند، بخصوص قاضی مرتضوی!
آزادی فوری ناصر زرافشان، اکبر گنجی!!!
حذف مقامات و شوراها و ادارات قدرتمند و مطلق، بخصوص ولایت فقیه، شورای نگهبان و مصلحت نظام!
تقسیم قدرت و ثروت (هرچه بیشتر، بهتر)



این مقالات هم از دست ندهید:

ایمان خطرآفرین است
شرح حال برخي نويسندگان به قتل رسيده در ايران معاصر

گفتگو با مجید زُهری

دوشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۴

با سلام ...

ایران، اتم، غرب و بهانه لازم

دستگیرشدگان ناآرامی های اخیر کردستان باید فورا آزاد شوند

اگر توان عمل نداریم، اگر کاری از دستمان بر نمی آید و بعد حتی اگر اعتراض هم نکنیم و خواستمان را نگوییم و سکوت کنیم، سرانجام چه خواهد شد!!!


با رفتن به لینک پایین راه نجاتش را بخوانید، ایندفعه امضا هم نمیخواهد و میتوانیم مستقیم دخالت کنیم و کمک کنیم و اثر بگزاریم!!!
اين شمارش معكوس براي اعدام زني است كه به او مي گوييم ميم.عين چون ‏آبرو برايش مهم است.





ایران، اتم، غرب و بهانه لازم ...
جالب جالب

مثل اینکه خبرهایی هست و حداقل آلمان دارد با کمک رسانه‌ها تمام سعی خود می‌کند به ضرر دولت امریکا، حتی اگر بقیمت نفع دولت قم‌حوری باشد، تمام شود و بقول خودشان دارند توی سوپ آمریکا تف می‌‌کنند. دلیل این تف هم واضح هست که اگر اروپا مسئله را به روش مسالمت آمیز حل کندريال قدمی بسوی قطب شدن، قطبی در مقابل آمریکا، برداشته است و اگر آمریکا به روش اروپایی (بنام حق و عدالت و صلح با خشونت تام و قتل‌وعام ...) مسئله حل کند دیگر مانعی جلوی ادامه تک‌قطبی و تنها ابرقدرتی‌اش نخواهد ماند!

در رسانه‌ها همیشه حرف از جمهوری اسلامی یا جمهوری اسلامی ایران بود. اما ایندفعه نه فقط اصرار دارند که بخاطر "افتخار ملی" ایرانیان حاضرند بخاطر "اتم" از قم‌حوری حمایت کنند: - "آمریکا با سیاستش اکثریت مخالف را دوباره پشت رژیم قرار خواهد داد." "مسئله فقط مربوط به رژیم و سیاست نیست، بلکه تمام ایرانیان بخاطر "افتخار ملی" درین نکته از "سیاست رژیم" حمایت می‌کنند." – بلکه دیگر فقط "ایران" خطاب می‌کنند.

بغیر از تغییر لحن سخن، عکس‌ها هم عوض شده!!! قبلا سرلوحه اخبار عکسی از پرچم‌های قم‌حوری و اروپا و علامت خطر پرتو هسته‌ای در هم آمیخته، اوایل با عکس تهاجمی از آقای خاتمی و سرآخر عکس لبخندرویی از آقای دکتر مهندس احمدی‌نژاد (با اینحال ترسناک بود و یک نکته دیگر: عجب شانسی آوردیم که آقای دکتر مهندس خلبان قالیباف رییس قم‌حور نشد، وگرنه خطر از جا افتادن یک تیتر و مدرک تحصیلی باعث می‌شد رتبه سواد سران مملکت خدشه بردارد و کمتر بنظر برسد، ای داد بی‌داد ...)، کنون تبدیل به پرچم ایران و بجای علامت الله در میان، علامت خطر پرتو هسته‌ای:

Image hosted by Photobucket.com

البته با فیلم جدید از داخل و خارج نیروگاه‌های اتمی آمیخته با فیلم‌هایی "تهاجمی و خشن ضد خودشان" از آرشیو: رژه، امتحان موشک شهاب ۳ و ... . البته خبری از خشونت وجنایات ضد مردم ایران توسط رژیم خبری نبود، نه از کردستان نه از ... (البته اینگونه اخبار کم و بیش در روزنامه های نیمه وابسته و مستقل که تیراژ کمی دارند، کم و بیش می‌آید!!)


اینگونه نه فقط ‌سعی‌ می‌کنند با خطاب تمام ایرانیان آنان را در یک جبهه پشت رژیم قم‌حوری قرار دهند تا سدی معنوی و مادی در مقابل دولت امریکا قرار دهند، بلکه تمام کوشش خود را برای پایداری رژیم می‌کنند. دلیل اینکار هم خیلی ساده هست: هر نظام، ارتش، دولت، پلیس، گروه، حزب و ....که اهداف دیگری بغیر از آن دارند مه می‌گویند و می‌خواهند بخاطر این اهداف دیگر قدرتمندتر و مجهزتر و ثروتمندتر و خشن‌تر و ... شوند نه فقط به تجهیزات و زور و زر نیازمندند بلکه در وحله اول یک به بهانه‌ای نیازمندند تا نیازمندی خود را جلوه دهند و اینگونه محتاج بودن به لزوم وجودشان را در خیالات پرورش دهند تا از حمایت اکثریت (البته در اکثر مواقع یک اکثریت نسبی کافی هست) دارا شوند.

همانگونه که دولت‌های آمریکا، اسرائیل و قم‌حوری بهانه‌های خود را دارند و حتی انان را تقویت و پرورش نسبی می‌دهند و در چاچوبی تحت کنترل نگه میدارند، اروپا هم نیازمند هست، و به تقویت و پرورش نسبی می‌پردازند و چاچوب هم بهشان نشان میدهد!





در پیرامون

نامه جمعی از بلاگرها خطاب به مردم ایران!


خب امضایش میکنیم یا نمیکنیم و بقول هاله: "دوستانی هم که می‌گویند روش‌های دیگر مبارزه هست ... مگر نوشتن این نامه مانع مبارزات دیگر می‌شود؟ چرا هر زمان گروهی می‌خواهند کاری بکنند یک سری به طور اتوماتیک علم مخالفت برمی‌دارند؟ حداکثر این است که خودتان شرکت نکنید. از مبارزات شما که کم نمی‌شود!"

اما اینیکی بیانیه محکوم میکند و بعد از 26 سال رای دادن به خفقان، دیگر خودش میگوید خفه شوید.

اینیکی هم که طبق معمول رای آری دادن به نظامی که حقوق بشر پایمال میکند و تمامی قدرتش ضددمکتراتیک بکار میبرد را تلاش برای گسترش دمکراسی خطاب میکند اما اعتراض و صدا بلند کردن را مسخره میکند و بیخود خطاب میکند.

حال یک فرضیه: اگر کسی اعتراض نمیکرد، صدایش در نمی آمد و فقط آری به نظام ها میگفت ، کدام نظام به مردم سالاری (نسبی) میرسید تا بخواهد نظام ایران برسد!!؟؟

این چه شعارهایی هستند: "بیایید آری بگوییم و سکوت کنیم تا دنیای بهتری داشته باشیم"
"بیاید مخالفت نکنیم تا بنام ما هر غلطی خواستند بکنند تا خیال کنیم دمکراسی هست"


خلاصه میگویند: وبلاگ اسلحه نیست!!
امیدوارم روزی برسد که جای همه اسلحه جات گرم و سرد را بگیرد و نزاعات با سخن پیکار شوند!
کنون تنها رسانه ای هست که فقط جای آری گویان نیست!

پ.ن.:

میگویند " نوشتن این نامه و صدها نامه و درست کردن هزارها لوگوی دیگر هم هیج تغییری در وضع نمی دهد "

جالب اینجاست که هرکی کم و بیش با تاریخ اشنایی دارد و معلوم هست که بیشترین تهولات و تغییرات و اصلاحات جوامع بشری با چاپ کتاب شروع شده و هرچه بیشتر اعتراض و بیشتر پخش شد (چاپ روزنامه) تهولات و تغییرات اوج گرفت .... میدانی چرا " نوشتن این نامه و صدها نامه و درست کردن هزارها لوگوی دیگر هم هیج تغییری در وضع نمی دهد "!؟ وقتی که عده خیلی خیلی کمی همصدا میشوند و وقتی اکثریت سکوت میکند و عده ای هم بر ضدشان بتابند و سراخر بجای اینکه اعتراض تبدیل به فریاد شود به یک جیک گنجشک تبدیل میشود، چه انتظاری داری؟؟ وقتی اقلیتی کوچک اعتراض کند و اکثریت وضع موجود را قبول کند (قر زدن و ناله کردن در چهاردیواری خانه و درگوشه کنار و تکصدایی بعنوان اعتراض بحساب نمی آید) چه انتظار داری؟؟؟ کجای دنیا با سکوت و بیخیالی وضع بهتر شد که قرار هست ایران بشود؟؟؟؟

وقتی حتی اکثریتی نسبی یکصدا تقاضی تغییرات و تهولات را نکرده، وقتی حتی حاظر به نشان دادن خواست خود نیست، چه انتظار داری؟؟؟

برگردیم به گذشته و فرض بگیریم در دنیا وقتی که اشراف و کاهنان کتب سانسور میکردند و آتش میزدند، نویسندگان محکوم میکردند، در سیه چال میانداختد و اتش میزدند، همه نویسندگان بخاطر اینکه کتابشان بفروش برود متابق میل حکام و کاهنان قدرت مینوشتند!!! فرض بگیریم وقتی روزنامه ها سانسور و منع میشدند و اوباش میرختند و کتک میزدند و لوازم و اسباب خورد میکردند، وقتی روزنامه نگاران بزندان می افتادند، همه روزنامه نگاران خود سانسوری میکردند و به خط مش قدرت مینوشتند!!! فرض بگیریم اگر چندی از انها هم اعتراض میکردند، هیچکس ازشان حمایت نمیکرد.
این دنیا امروزه چه دنیایی بود؟؟؟ آیا علم و رفاه (حال هرقدر نسبی و شامل حال همه نباشد) به چه حدی میرسید؟؟؟ سطح معلومات و تحصیلاتی که اینقدر به ان میبالیم چقدر بود و چه ارزشی داشت و شامل حال کی میشد؟؟؟؟

حالا برگشت به گذشته را بردارید و بجای دنیا، ایران را فرض کنید!!!!

جمعه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۴

با سلام ...

زنده باد مردم کردستان ایران

فراخوان:
روز یکشنبه ۱۶ مرداد اعتصاب عمومی و سراسری در کردستان و دیگر شهر های ایران

* ببخشید میدانم قرار چیز دیگری بود اما همانطور که مشکل دارم بگویم مرگ بر فلانی، همانقدر هم مشکل دارم بگویم زنده باد فلانجا، حالا هرقدر از فلانی خوشم نیاید و فلانجا را خیلی هم دوست داشته باشم




توجه توجه:
تا امروز اخبار ایران عکسها و سخنرانیهای ضد اروپایی در مجلس و نماز جمعه را نشان نمیدادند و گر میدادند ترجمه نمیکردند.
اما بعد ازینکه ایران تقاضای اروپا را رد کرد -"استفاده صلح آمیز و تولید نیروی برق توسط فنون هسته ای حق مسلم ایران هست، اما نباید غنی سازی اوران را از سر بگیرد"- این تصاویر با ترجمه نشان داده شدند، تصاویری که ترس و وحشت از یک تهاجم دولت خشک و خشنی که خواهان نابودیشان هست را افزون و افکار عمومی را برای مقابله با آن آماده میکنند.
نکته جالب اینجا هست که تا دیروز وقتی من این سخنرانی ها برایشان ترجمه میکردم، نمیتوانستند و نمیخواستند باور کنند، اما ازین به بعد ....
مثل اینکه تمام خاش والیسی (گیلکی) اروپا (خفه و سرکوب کردن تظاهرات و خوش آمدگوئی به احمدی نژاد - مراجعه شود به پست های قبلی-) فایده نداشت و سیاست بنفع آمریکای ایران پیاده خواهد شد!!!




شب همبستگی برای اکبر گنجی
جمعه دوازدهم اوت 2005، ساعت 8 شب مقابل خانه فرهنگ‌های جهان
برلین

چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۴

با سلام ...

دمونتاژ




این ماه شصتمین سالگرد اختراع بمب اتم و قتل و عام هیروشیما و ناکازاکی هست. رسانه‌های تصویری، پر از برنامه مستند با تصاویر وحشتناک از فاجعه‌های شصت سال پیش. نکته جالب توجه اخباری هستند که بعد ازین برنامه‌ها نشان داده میشود.
این اخبار که مربوط به دعوی هسته‌ای مابین ایران و اروپا و آمریکا هست با عکسی از خاتمی در پشت گوینده شروع می‌شود. تابحال در رسانه‌های غربی همچین عکس خشنی از آقای خاتمی ندیده بودم. بنظر میرسد این آخرین قدم دمونتاژ خاتمی و اصلاح‌طلبان در غرب باشد. در ضمن تصاویری نشان داده می‌شود که تابحال نشان نمی‌دادند. تا دو هفته پیش فقط عکسهای فضایی از نیروگاه‌های هسته‌ای ایران نشان میدادند، از هفته پیش تصاویر از نزدیک و از داخل نیروگاه هستند.
دقت کنید و خود را بجای یک غربی بگزارید: تصاویر وحشتناک و غمگین مقتولین و مضروبین هیروشما و ناکازاکی را میبینید. سپس یک عکس خشن و تهدید آمیز از آقای خاتمی (با عبا و عمامه) و بعد تصاویری از داخل یک نیروگاه اتمی که چگونه مردان ریش‌دار و زنان روسری‌بسر (که همه از لحاظ سمبلیک برای عام اروپا معنی تهاجم و ترور و نابودی غرب را میدهند) دارند با مواد رادیواکتیو کار می‌کنند و انهم با پشتکاری فراوان. چه احساسی به شما دست میداد.
چندین روز هست که این صحنه‌ها تکرار شدند. این نه فقط یک تهدید به طرف رژیم قم‌حوری هست، بلکه آمادگی افکار عمومی.
به قول آلمانی‌ها: توپ اکنون در زمین قم‌حوری هست!!!
هفته پیش نه فقط با دمونتاژ خاتمی و اصلاح‌طلبان خوش‌آمدی به اقتدارگرایان گفتند بلکه با نشان دادن تصاویر سمبلی تهدید و افکار عمومی را برای پیاده کردند تهدیدات آماده هم کردند!


پسنوشت:

سلام ... مسلم هست که ترس دارد (خب منهم همین را گفتم و بخاطر همین به انانی که متوجه ترس نمیشوند گفتم خود را جای اروپایی بگزارند تا بدانند که ترس دارد)اما خودت میدانی که با کمک خاتمی در اروپا ترس از رژیم ایران خیلی کمتر شده بود (حتی بعد از قتل‌های زنجیره‌ای و سرکوب ۱۸ تیر، هرکی منو میدید میگفت ایران الان خیلی خوب شده ... ).
در ضمن تمامی این اخبار مربوط به دعوی اتمی با تصویرهایی که برای اروپایی وحشت‌ناک بود نه اینکه با عکس احمدی نژاد شروع نکردند، بلکه با یک عکس تهاجمی و خشن از خاتمی ... منظور این نبود که نباید بترسند بلکه حکام غرب هروقت میخواهند امتیازی بگیرند یا بدهند از تصاویر استفاده میکنند تا افکار عمومی را اقفال را روشن کنند، حال هرکدام بنفع سیاستشان هست. مثال دیگر جریان فلسطین و اسرائیل هست. همیشه ترورهای فلیسطینی‌ها را کامل نشان میدهند (خون و انفجار و وحشی بازی و ... ) و بدین وسیله فشار رویشان آوردند تا تن به قبول وجود اسرائیل دهند. در اخبار از جنایات اسرائیل حرف میزنند اما اکثرا بدون تصویر و یا فقط آخرش یک ساختمان خراب، یک ماشین سوخته و .... سال پیش سر جریان صلح و خالی کردن مناطق اشغال شده، هنوز اسرائیل در مناطق اشغال شده خانه سازی میکرد و نمی‌خواست زیر بار برود که توقف کند. ناگهای تصاویر عوض شدند فقط چند روز ترور اسرائیل را بیشتر نشان دادند. نشان دادند که هنگام بمباران (بمبارانی که همیشه اخبارش بدون تصویر میگفتند که حمله به تروریستهای فلسطینی بود و ... ) ناگهان مردم ساده و معمولی پیر و جوان و کودک از ترس میپرند ناله میکنند و فرار و ... با اینکه کل تصویر (خونریزی و قتل و جنازه ) نشان داده نشد، همین سه روز باعث شد که اسرائیل عقب نشینی کند و این عقیب نشینی امروز منجر به تخلیه نوار قضه شده است.
منظور من این نبود که نباید بترسند، بلکه چونکه میترسند افکار عمومی برای مقابله مسلحانه با ایران اماده میشود. اما با نشان دادن عکس تهاجمی از خاتمی راه کنار امدن با انان را باز میگزارند! تهدید و خایه‌مالی در یکزمان و یک خبر!!!

دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۴

با سلام ...

سخن گویی و تکرار!





freedom of speech


اول اوت روز آزادی بیان آلمان هست. در پلاکارت‌ها و تابلوهایی چندین هفته هست که با عناوین و جملات مختلف این را بیاد مردم می‌اندازند.
"ملتی که بیان نکند، چه ارزشی دارد."
اگر می‌گویید، خب ما در ایران هم حرف می‌زنیم، باید بگویم ما حرف نمی‌زنیم، بلکه طوطی‌وار تکرار می‌کنیم و فقط یک کودک ناآگاه خیال میکند طوطی حرف می‌زند.

حال مثالی برای درک فرق حرف و تکرار:
اول ببخشید که کپی رایت را ملاحظه نمیکنم و لینکی نمیدم، اما چونکه این مثال یک رفتار و اخلاق عمومی را نشان میدهد بدون لینک و اسامی اینجا میگزارم که منحصر به شخص نشود!!!

نوشت:
به چه کس می خواهی اعتماد کنی؟

ای مرد، دوست من، از اینکه نوشته های زنان را به مسخره بگیری کیف می کنی؛ از اینکه نمی توانند زندگی خودشان را در نوشته هایشان وارد نکنند. پس به چه کسی می خواهی اعتماد کنی که تصویری از زنان برایت بپردازد؟...به خودت؟!

سیدنی گابریل کلودین کولت، بانوی نویسنده فرانسوی


گفت:
مگه فمينستها با مردا دوست ميشن؟! مردا برده يا موجودات وحشتناك يا همون كلمه اي كه ازش بدت مياد (با ض شروع ميشه) نيستن؟ نوشته هات كه ميگه هستن.


گفتم:
سلام ... ببخش فضولی ميکنم اما روشنی خوب هست (...): چند فمینیست میشناسی که خیال میکنی فمینیست بودن یعنی دشمنی با مردان؟؟ تازه اگر هم میشناسی، هرکی که خود را فمینیست بنامد که فمینیست نیست!!! تاریخ را میشناسی!!! مگر غیر ازین هست که اکثریت مردان، بخصوص قدرتمندانشان موجودات وحشتناکی بودند که موجودات وحشتناکتری به بار آوردند؟؟؟ یک فمینیست واقعی، بزرگترین دوست مرد هست که تا وقتی بی عدالتی و نابراری هست، اکثر مردان همین موجود وحشتناک و بیخیال باقی خواهند ماند!!!
چند جمله از ميرزا آقاخان کرمانی:«‌ زن و مرد بايد در جميع حقوق حياتيه برابر باشند. همچنانکه هر دو دست را بطور مساوی بکار ميبريم و در اعامل هيچکدام فرق نمی‌گذاريم، مرد و زن نيز بايد اعضای برابر هيئت اجتماع بشمار روند و بالاخره عالم انسانيت بسرحد کمال نخواهد رسيد مگر اينکه زنان نيز در جميع امور و حقوق با مردان مشترک و برابر باشند ...»



نوشت:
در جواب نظر شما در وبلاگ من به عرض مي رسانم که من هم از ستمهايي که بر زنها مي رود ناراحت و خشمگين و بر اين عقيده هستم که همه با کمک هم بايد اين وضع را بهتر کنيم. اما صاحب وبلاگي که من در آن نظر داده بودم بعقيده خودش يک فمينيست دوآتشه بوده و بعقيده من افکار و آرمانهايش همان افکار طالباني هيتلري و... است متجلي شده در ظاهري ديگر چون واقعا به چيزي فراتر از تساوي حقوق مي انجامد. چرا در اکثريت نوشته ها به جبهه گيري و مبارزه پرداخته شده؟ چرا هرچه خواست مي نويسد و بعد هم يا امکان نظردهي گذاشته نمي شود؟ و چرا تنها نظرات موافق با مطلب باقي مانده و بقيه حذف مي شوند؟ اين دور نمايي از تساوي هست که او ميخواهد!
در ضمن بنده هيچ تمايلي به ادامه بحث با شما در اين موضوع ندارم. و کارهاي مهمتري غير از پرداختن به افکار پست يک دختر ... دارم. اما اگر تعريف شما از اين کلمه تفاوت دارد نظر بنده را که در وبلاگ شخص ديگر و براي او نوشتم ناديده مي گرفتيد بهتر بود چون در واقع ربطي به شما نداشت


خب حالا توضیح که چرا ایشان بجای سخن فقط تکرار می‌کند:

می‌گوید:"بر اين عقيده هستم که همه با کمک هم بايد اين وضع را بهتر کنيم
خب این بیان من هم هست وگرنه هرگز سعی نمی‌کردم برایش توضیح بدهم که فمینیست به معنی دشمنی با مردان نیست. اما ایشان این بیان را تکرار می‌کند اما عملش: اول تا میبیند فمینیست هست، به باد مسخره میگیرد، بعد من بسویش می‌روم تا شاید با کمک هم وضع را بهتر کنیم، به من می‌گوید به تو ربطی ندارد.


با اینکه این دوست فمینیست، صدها بار در وبلاگش نوشته و گفته که این داستان‌ها مثال و اتفاقاتی هستند که برایش رخ داده و او هرگز نمی‌گوید که همه مردان اینگونه هستند.
در تکرار افکار: فیمینست یعنی دشمنی با مرد، پافشاری می‌کند. در ضمن درحالی واژه "طالبانی و هیتلری" را تکرار و استفاده می‌کند و از جوابش معلوم هست که متوجه نیست طالبانی هیتلری یعنی چه! افکار دیگران را پست خطاب می‌کند و در خیالش به دیگران هم مربوط نمیداند، در حالی این طرز فکر پایه سیستمهای طالبانی و هیتلری هست.
بعد هم میرسیم به چراهایش که اگر درست بود من هرگز نظرش نمیخواندم تا باهاش حرف بزنم که با منطقش آشنا شوم.


در ظاهر بیان میکنیم: "بر
اين عقيده هستم که همه با کمک هم بايد اين وضع را بهتر
کنيم." اما در واقع چگونه میخواهیم همه با کمک هم جامعه عوض کنیم وقتی با خوندن پستی و نفهمیدن یک شخصی، قضاوت میکنیم و پرخاشی، و بعد وقتی دیگری دستش بسویمان میکند، بهش میگوییم به تو ربطی ندارد!!؟؟؟
همه با کمک هم اما بدون بحث به معنی همه به راه و نظر من: طالبانی و هیتلری!!


دقت کنید، متوجه میشوید که ما بیشتر تکرار میکنیم تا بیان کنیم و ارزش تکرار چیست: مانند طوطی باعث خنده دیگران میشویم!
پس که اینطور: همه با کمک هم ... اما افکار اون پست هست و به شما ربط ندارد من چه میگویم (تکرار میکنم)

عجب منطق بلندپروازی
که حیف ما پستان میکنید!!!

حال انگار نه انگار این سخنان کافی بود، ادامه هم یافت:

گفتم: آگاهی تنها راه بسوی آزادی و
برابری هست و قضاوت سریع و نادرست و
ناآگاهی منجر به سیستمهای
طالبانی و هیتلری میشود

گفت: من هم موافقم
و با اینحال تکرار کرد که به تو ربطی ندارد گر من خیال کنیم فمینیست یعنی زن برتری و متنفر ز مردان بودن. در ضمن قضاوت کردند که بنده فمینیست هستم و بخاطر همین مرد نیستم که هیچ "مردی" نمیتواند آنقدر خوار و ذلیل باشد که با یک زنی که میگوید ما جنس برتر هستیم همصدا شود.

با آگاهی موافق هست و قضاوت سریع و نادرست را دلیل اصلی سیستمهای سرکوبی میداند اما نه اینکه نمیخواهد آگاه شود بلکه فوری هم قضاوت میکند. چونکه نه من فمینیست هستم و نه اون دوست فمینیست میگوید زنان جنس برترند و پست قبلیش هم بر ضد مردانی بود و هست که فقط و فقط بخاطر مرد بودنشان خود را برتر و بهتر میدانند اما ایشان سرسری میخواند و از قبل کلمه فمینیست هم میدانست، قضاوت خود را کرده شروع به تکرار میکند. با اینکه وقتی از قلمش کلمات زیر خواندم، نزدیک بود از خنده قش کنم، کمی هم بخاطر همچین "آزاداندیش و تحصیلکرده" خجالت هم کشیدم. خودش که خجالت حالیش نیست:

پرسیدم: اما با این رفتار و
قضاوتی که شما دارید، منظور شما از همه با
کمک هم کی هست؟؟؟

جواب داد: منظور من زنان و مردان آزاد اندیش است که از قبل پیش خود جنسی را به عنوان جنس برتر بر نمی گزینند.

تکرار میکنیم اما آیا میفهمیم تا سخنی گفته باشیم!؟ اعتراض این دوست فمینیست هم درست همین هست اما او سخن میگوید و بیان میکند، چونکه میفهمد و درک میکند اما این آزاداندیش تحصیلکرده * طوطی وار واژه ها و سخنان تکرار میکند و خیال هم میکند تکرار * درست هست و ارزش دارد و گرنه وقتی گفتم:
بزرگترین دردهای جوامع حل نمیشود فقط
بخاطر کوته فکری اکثریت که خیال
میکند به او و به کسی دیگری ربط
ندارد.

این جواب بهم نمیداد:
شما بر طبق چه تحصیلات تحقیقات و تجربیاتی اینگونه صحبت می کنید مصلح جوامع بشری؟؟ اگر مرا به ناحق هم جزء توده مردم میدانید باز با افتخار و سربلندی می گویم که خوشحالم از اینکه جزء شما نیستم
ترجمه جواب: یعنی حرف کی را داری تکرار میکنی؟؟

میگم، بعضی سالیان سال تحصیل میکنند و نفهم میمانند. من چهار سالم بود فهمیدم که تاوقتی بگوییم به من و به تو ربطی ندارد، هیچ دردی دوا نمیشود اما این شخص شخیص "آزاداندیش و تحصیلکرده مخالف طالبان و هیتلر" که موافق آگاهی و کمک هماهنگی هست و طرفدار تغییر وضعیت، افتخار میکند که اینکه جزو کوته فکرانی هست که خیال میکنند هیچ به انان و به دیگران ربطی ندارد و فقط و فقط بخاطر اینکه اکثریت = توده و توده مردم هم یک واژه مثبت هست (حال نمیفهمد، بیخیال) باید تکرار کرد که جزو توده مردم باعث افتخار هست، همانطور که بایستی تکرار کرد که طالبان و هیتلر وحشتناک هستند، حال اینکه توده مردم بودند که باعث قدرتشان شدند و هم اگر درهم نمیشکستند هنوز باعث افتخار توده مردم بود، بحثی دیگر ...

اخرش هم این "آزاداندیش" مثلا امد جواب دندان شکن بدهد و تمامیت آزاداندیشی و تحصیلش را برخ من بکشد:
البته لقبتان به خودتان میخورد.

نه اینکه سخن قدرتمندان جاه طلب را تکرار میکند: فمینیست یعنی زن مردخوار، بلکه مثل اینکه همه سخنان آنان را باور و تکرار میکند که خیال میکند گیله مرد معنی منفی میدهد **.

* تحصیلات امروزه در اکثر مواقع منحصر به تکرار طوطی‌وار سخنان و بیانات دیگران شده، میخوانیم، حفظ میکنیم و تکرار میکنیم تا نمره خوب بگیریم و شغل مناسب با حقوق زیاد. قبل ازینکه بگویید چه تحصیل کردی که همیچین نتیجه‌ای گرفتی؟ بگم که من زندگی کردم با گوش و چشم باز. هم دیدم چگونه تحصیل میکنیم و هم چگونه کار میکنیم. وقتی پهلوی متخصص و تحصیلکرده میروی (البته پهلوی همه نرفتم و نمیگویم همه اینطور هستند و مطمئن و امیدوارم که هنوز عده‌ای هستند که آنچه تحصیل کردند ، فهمیدند) دو تا سوال درست و حسابی بکنی متوجه میشوی که فقط میخواهد پولش را دربیاورد یا میفهمد چه میکند!!!

** قدرتمنمدان بخاطر حفظ مقام و مزایای خود نه فقط از سرکوب و باج استفاده میکنند بلکه از وسایل پروپاگاندی (تبلیغ و ضدتبلیغ) هم استفاده میکنند. یک مثالش در پخش تعریفهای غلط هست (فمینیست یعنی دشمن مرد و زنبرتری و ...، ...) بغیر از تعریف غلط نظریه‌هایی که قدرت و اموالشان را تهدید میکنند، در تخریب تصویر قوم‌ها و ملت‌هایی که زیادی نافرمانی، سرکشی میکنند هم از تبلیغ و ضدتبلیغ استفاده میکنند. با این روش و فریب خوردن اکثریت - توده مردم - سعی میکنند روی این اقوام ملل فشار روانی اورده تا روح مقاومتشان در هم شکسته شود و بدون اینکه مجبور شوند ظاهر خود خراب کرده (یعنی با کمک خونریزی و وحشیگری) قدرت خود حفظ کنند.
در ایران سه قوم بودند که در اکثر انقلاب و شورشی ضد حکام شرکت داشتند: گیلگ، کرد و ترک!
این ضدتبلیغات (گیلگ: دلقک بیخاصیت، کرد:دزد آدمکش، ترک: نفهم حمال) نه فقط منجر شده که هنوز ادمهای تحصیلکرده خیال کنند که گیله مرد معنی منفی میدهد (از کرد باید دوری کرد و ترک یک فحش هست)، بلکه فشار منجر ز ان باعث شده که حتی گیلک به گیلک بگوید: هیس، دیگر گیلگی حرف نزن، فارسی حرف بزن!!!

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۴

با سلام ...

ترور، فکر و یک خواهش

یه پیشنهاد برای اکبر گنجی


ترور، افکاری بدون پژوهش در رابط با اتفاق مربوط و یک خواهش

وقتی در متروی برلین روی نوار اطلاعات این نوشته را خواندم: "اگر ساک یا چمدان مشکوک و بدون صاحب ملاحضه کردید لطفا مامورین مترو و یا اطلاعات را خبردار کنید!" با خود گفتم بازهم جنایت و ترور!! وقتی درل اخبار شنیدم در لندن چه اتفاق افتاد، من هم مثل اکثریت با خود گفتم بازهم این تروریستهای اسلامی، البته اگر این اتفاق بیست سال پیش می‌افتاد مثل اکثریت فوری به مغز رجوع می‌کرد: IRA!
بعد از چندی خبر داده شد که مواد منفجره مال انبارهای ارتش بود و قبل ازینکه توجیه و تفسیر چگونگی این مواد به دست تروریست‌ها رسید، گفته شده که تروریست‌ها شناسایی شدند و متولد و شهروند انگلیسی، البته فرزندان مهاجرین، هستند. یکی دو عکس هم نشان دادند و تا همه با دیدن چهره مطمئن شوند. رسانه‌ها هم بدون چون و چرا که اینها قاتلین این فاجعه هستند. سه نفر پاکستانی الاصل را فوری معرفی کردند و با بروز شخصیت و سابقه افراد (معلم، ورزشکار، افرادی کمک و خدمت کننده و ...) اسرار که هنگام سفر به پاکستان حتما و صددرصد شستشوی مغذی شدند وگرنه دلیل موجه‌ای برای انجام این کار دیده نمی‌شود. برای بروز مشخصات فرد چهارم کمی بیشتر وقت تلف کردند تا یک جاماایکایی را به عموم معرفی کنند.
و سپس عکس یکنفرشان با کول پشتی که داخل مترو شده و برای اینکه مغز به فکر و به شک نیفتد فوری یک متخصص که گفت:"بزودی در اکثر شهرهای بزرگ اروپا فجایع تروریستی اتفاق خواهد افتاد! و انهم توسط اشخاصی که شناسایی‌شان قبل از عمل غیر ممکن هست."

خب حال افکار من بدون پژوهشی در مورد این ترور ، یعنی منابع من هم همان رسانه‌های عمومی هست و همان اخبار را شنیدم که شما شنیدید:
وقتی رسانه‌ها فوری و بدون هیچگونه دادگاهی یک نفر را مجرم و مقصر اعلام می‌کنند (که این کار برخلاف قوانین و اخلاق غربی هست: بیگنها تا گناهت ثابت شود!) و یا اینکه با قاطعیت تمام بدون هیچگونه پژوهش جنایی اعلام می‌کنند فلانی خودکشی کرد به احتمال زیاد و در اکثر موارد دروغ می‌گویند و طبق معمول در عوامفریبی شریکند.
اینکه یک پاکستانی الاصل به پاکستان مسافرت می‌کند یک اتفاق حتمی هست و اینکه اکثر پاکستانی‌ها حال چه انگلیسی تبار و چه شهروند پاکستان با اقامت در انگلیس سفری به پاکستان رفتند جای تعجب نیست و کار مشکلی هم نیست. و در لندن اینکه یک جوان خارجی (پاکستانی) که از مترو استفاده کند پیدا کردن کار سختی نیست و اگر هم پیدا نکردی کمی بیشتر وقت می‌گزاری و فوقش یک جاماییکایی پیدا می‌کنی و برای اینکه کسی از خود نپرسد فوری هم میترسانی که تروریست‌ها در راهند. وقتی عکس جوانک را با کول پشتی دیدم با خود گفتم، من هم وقتی هوا برای دوچرخه سواری مناسب نباشد همشیه از مترو استفاده می‌کنم و من هم همیشه یک کول پشتی همراه دارم!!!
اینجا هم متروها دوربین دارند و فیلم من هم که با کول پشتی همیشه گرفته می‌شود.
حال می‌رسیم به خواهش: اگر یک بار خبر شنیدید که فلانی در فلانجا ترور و جنایت کرد، همینجا می‌خواهم که باور نکنید. نکته اول: من هیچ اصلحه آتشین و سردی ندارم. یک چاقو سوئیسی معروف هم که هدیه گرفتم، هیچوقت با خود همراه ندارم و اصلا نمی‌دانم کدام گوری هست.
نکته دوم: خطرناکترین اسلحات داخل کول پشتی من قلم و خودکار و دوربین عکاسی و کتب سنگین درسی (البته تابحال باهاش توی سر کسی نزدم و همچین تصمیمی هم ندارم) هستند!
نکته سوم: مغز اینجانب آنقدر خراب (از دید افکاری جوامع معمول) هست که هرگونه شستشوی مغذی را غیر ممکن میکند. در ضمن من در مقابل شستشوی مغذی دینی و مذهبی واکسن شده هستم. مثل همه در ایران قم‌حوری شستشو شده بودم و وقتی برلین امدم - خیال نکنید اینجا شستشوی مغذی مذهبی نیست، بلکه خیلی خیلی بیشتر هم هست و چونکه دین ازاد هست انواع اقسام فرقه‌ها از بزرگ و تا کوچکش در تلاشند - از همه طرف سعی شده و با هر تاکتیک و فنونی آشنایی پیدا کردم: استفاده از ترس‌ها، ضعف‌ها ، امیدها، غرورها و ....

پسنوشت:
دوست عزیز که فقط میتوانم حدس بزنم کیستی، تو که بازهم به زبان اجانبه نوشتی. اول خیال کرده بودم که خط فارسی نداری و از پینگلیش خوشت نمیاید اما کنون متوجه شدم یا فارسی بلد نیستی یا مثل خیلی وقتی پیشقضاوتی کردی دیگر دستبردار نیستی. اگر سرلوحه را نخواندی کاشکی اون چمله پایینی که درشت نوشتم، میخواندی.
کی آنالیز کرد؟؟ امکان دارد تو و امثال تو بدون پژوهش آنالیز کنید اما من یکی هرگز!!
فقط گفتم که به این رسانه ها که فوری یکنفر را مقصر اعلام میکنند اعتماد نمیکنم و چونکه بنا بر فرضیه احتمالات منی که خیلی و هرروز مترو سوار میشوم و همیشه هم کول پشتی همراهم هست، این اتفاق برای من بیفتد، شما هرگز و ابدا باور نکنید. حتی اگر با دو تروریست در یک هواپیما بودم و پنج روز که هیج بلکه بیشتر هم در یک متکبخوانه بسر برده باشم
!!!
من نه میدان که آیا این چهار نفر گنه کارند و آنهم بخاطر اعلام دروغگویان و نه مطمئنم که بیگناهند اما در مورد خودم اطمینان دارم!
چند نکته دیگر اضافه میکنم:
دانشجویان اینجا خیلی مسافرت میکنند و چونکه خرج این مسافرتها کمتر شود در مکانهایی میخوابند که ارزان باشد. دانشجویان از کشورهای اسلامی حتی اگر امریکا هم بروند و از بیخ کافر هم باشند، وقتی آشنایی ندارند هنگام اقامت در مکتبخوانه مسکن میگزینند!!!




در جواب:

فرمودند: برو بابا این اسم گیله مرد رو از اینجا بردار ..آبروی گیله مردا رو بردی....

ایندفعه هم با آدرسی فرمودند، که البته نمیدانم خودشان بودند یا مردم‌آزاری، بگزریم که جوابم عمومی هست:

نفهمیدن و بااینحال قضاوت کردن، دلیل اصلی این هست که گر بشریت ابرویی داشت، برباد رفت!









لطفا تومارهای زیر را امضا و پخش کنید:

برای آزادی ناصر زرافشان

برای آزادی اکبر گنجی



تظاهرات شبانه در دفاع از جان کبرى رحمانپور

كبري رحمانپور
نوشته نگین

پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴

با سلام ...

جنایتکاران بخیال خود مبارز دوباره خدمت بزرگی کردند

آریو سراجی را آزاد کنید

آریو سراجی که بخاطر اعتراض به برخوردهای سرکوبگرانه رژیم با خود و سایر مبارزان در ایران بارها اعتراض مستقیم و آشکار کرده بود (تحصن، اعتصاب غذا، بستن خود با زنجیر به میله‌های دفتر سازمان ملل در تهران و ...) و زندانی و محکوم شده بود و با اینکه با پرداخت وثیقه بقول آرش "نسیه آزاد شده بود" دو هفته پیش توسط ماموران رژیم بازداشت و یا حتی به روایتی ربوده شد!!!

بنام آزادی بیان، بخاطر مجاز و مبرم بودن آزادی اندیشه، آزادش کنید!!!




جنایتکران در خیال پوچ خود مبارز، دوباره خدمت بزرگی به قشر حاکمی جهانی (سرمایه‌سالارن) کردند:

بعد از اینکه با کمک دوربین‌های عمومی تروریست‌ها شناسایی شدند، بحث اینکه به بهانه خطر ترور در مکانات و محلات عمومی دوربین کار گزاشته شود دوباره اوج گرفت و کلی بیشتر طرفدار پیدا کرد.
انسان چقدر راحت و با کمال میل حاظر هست که گول بخورد تا بخیال مبارزه بزرگترین خدمتگزارشان باشد.
ما هم که هرروز خود را فریب میدهیم تا در ثروتمندتر و قدرتمندتر کردن قشر کوچکی سهیم باشیم و تازه خودرا بیگناه بشماریم.
با کمک بناهای ساختگی فکری مانند ادیان و کشور و ... مرزهای میسازیم و در جدا کردن همدیگر ز خود با حکام مزدور سرمایه‌سالاران یاری می‌کنیم، ضعیفتر ز خود را مسبب مسیبت‌ها می‌شماریم تا زورمندان زرپرست به بهانه و با کمک ترسهای خودپرورده، زنجیر بندگی را مستحکمتر کنند.
روزبروز قوی‌تر می‌شوند و زنجیر بند محکم‌تر و طولانی‌تر می‌شود و در حالی‌که ما روزبروز از همدیگر جداتر می‌شویم و نه فقط مرزهای ساخته آنان را قبول می‌کنیم بلکه در ساختن مرزها و دیوارهای جدید و بازسازی و تحکم مرزها و دیوارهای قدیمی هم میکوشیم. درحالی‌که آنان با کمک زور و زر جنبش‌های بین‌المللی را درهم کوفتن و از هرگونه اتحاد و اتحادیه جلوگیری کردند و ما هم بخاطر و بیاوری خودفریبی خود و حاظر نبودن به هم فروریختن مرزهای و دیوارهای پوچ فکری درین سرکوب و جدایی شریک بودیم، کنون آنان بنام فریبدهنده "جهانی کردن" (globalization) خود متحد شده و با قدرتی بیشتر به خوردن خون و عرق و محاصل زحماتمان ادامه میدهند. و ما بیگناهان هم با کمال میل گول میخوریم و بزرگترین یاور به در بند کشیدن خودمان هستیم و عده‌ای هم با حماقت تمام و بنام مبارزه با تمامی اعمال خود بزرگترین خدمتگزارشان هستند و بازهم ما بیگناهان ز ترس از یکمشت احمق تعلیم و تربیت شده دستپروردگان سرمایه‌سالارن نشسته در دول‌های به اصتلاح دمکرات، بازهم گول خواهیم خورد و خواهیم گزاشت بزرگترین و خطرناکترین و فجیه‌ترین تروریستان قوانین و فنونی برای کنترل و زیرنظر گرفتن تام ما برای سرکوب بهتر و سریعتر با چهرهء هرچه نامرئی‌تر بکار بگزارند و ببرند.

تا کی خواهیم گزاشت و ساکت خواهیم نشست تا همنوعمان بخاطر سیاستِ سالاری و بدست یک مشت جنایتکار و با اسلحه‌های سودآور برای سرمایه‌سالارن و ساخته خودمان بقتل برسند تا به بهانه حفاظت جانمان زنجیر بندگی خودمان مستحکمتر کنند. امیدوارم دیر نشود تا آنقدر ثروتمند و قدرتمند شوند که دیگر نتوان جلویشان ایستاد.



Image hosted by Photobucket.com

عکسهای جدید در آلبوم ابر و آلبوم برلین 2005

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴

با سلام ...

بخور بخور که چقدر خوب میخوری

طلبنامه

آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی!
محکوم کردن قضاتی که بجای روای عدالت در سرکوب و بیعدالتی شریک هستند، بخصوص قاضی مرتضوی!
آزادی فوری ناصر زرافشان، اکبر گنجی!!!
حذف مقامات و شوراها و ادارات قدرتمند و مطلق، بخصوص ولایت فقیه، شورای نگهبان و مصلحت نظام!
تقسیم قدرت و ثروت (هرچه بیشتر، بهتر)





بخور بخور!!!

در جوامع سیاست و قدرت و ثروت امروزی که بخور بخور هست و هرکی بیشتر و بهتر* بخورد، رطبه و احترامش بالاتر می‌رود و لزوم وجود و مقامش به جوامع بهتر فروخته می‌شود، حال حدس بزنید درینگونه جوامع اکثریت چه می‌خورد تا بعنوان خوب و مفید برای این جوامع به خودش و دیگران معرفی شود؟؟ و اگر حاظر بخوردن نباشد، که اکثریت حاظر هست، حداقل یک کتک جانانه باید بخورد - از شرق تا غرب و از شمال به جنوب درین کره کوچک و دورافتاده که بخیال مردمانشان مرکز جهان هست، همینطوری هست: یا مال و جان و افکار مردم میخوری تا بقدرت و ثروت بیشتر برسی تا مقام و احترام داشته باشی یا باید ... بخوری تا مفید و خوب برای جامعه باشی وگرنه حداقلش باید چوب و کتک بخوری.
خلاصه بخور بخور هست و همه میخورند، اما اکثریت چه میخورد و انهم با کمال میل میخورد!؟

* درینجا بهتر به معنی این هست که چگونه از حلقوم دیگران بیرون بکشد و به حلقوم خود بیندازد، بدون اینکه صدای طرفیان را دربیاورد




از انتخابات مجلس دانشجویان دانشگاه فنی برلین
گروه وابسته به حزب محافظه‌کار مسیح دمکرات آلمان، گروهکانی با پیشوند "مستقل" و "آلترناتیو" درست کرده و به میدان فرستاده تا اکثریت مجلسی را بدست آورده. جالب اینجاست که پلاکارت همه این گروهان یک شکل و یک محتوی دارند و همه نشان سیاست قدیمی گروه وابسته به حزب مسیح دمکرات هست:
دست دانشجویان را از سیاست کوتاه کردن، جلوگیری از هرگونه دخالت دانشجویان در اعتراضات و اعتصابات. درهم شکستن استقلال دانشجویی و تبدیل نمایندگان دانشجویان به یک گروه بیخاصیت اجرایی و فرمانبردار.